سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : جمعه 92/2/27 | 6:25 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

نتیجه انسان کامل شدن
حجة الاسلام و المسلمین قدس مى گوید: ((روزى به آیت الله بهجت(ره) عرض ‍ کردم : یکى از طلاّب خواب دیدند در مکان مقدسى مشغول نماز است ، و وقتى به سجده مى رود همه سنگریزه ها با او تسبیح مى گویند.
فرمودند: اگر انسان ، کامل شود این را در بیدارى مى شنود و مشاهده مى کند.))




تاریخ : جمعه 92/2/27 | 6:5 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

توکّل و اطمینان به خدا
آیت الله مصباح مى گوید:
((آقاى بهجت مى فرمودند: روزى داخل اتاق نشسته بودم به گونه اى که صداى دم درِ حیاط را مى شنیدم ، بچّه همسایه دم در بازى مى کرد فقیرى آمد و به او گفت : برو از خانه تان چیزى براى من بیاور. بچه رو به فقیر کرد و گفت : خوب ، برو از مامانت بگیر.
فقیر جواب داد: من مامان ندارم تو برو از مامانت بگیر و بیاور.
آقاى بهجت مى فرمودند: من از این گفتگوى بچّه با فقیر یک نکته دستم آمد، با خود گفتم این بچّه آن قدر به مامانش اطمینان دارد که فکر مى کند هر چه بخواهد از او مى تواند بگیرد.
ایشان چنین نتیجه مى گرفتند که اگر ما به همین اندازه که این بچّه به مادرش اطمینان دارد به خداوند اطمینان داشتیم و تمام خواسته هاى خود را از او درخواست مى کردیم ، هیچ مشکلى نداشتیم و همه کارهایمان درست مى شد.))




تاریخ : جمعه 92/2/27 | 5:29 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

نیّت خالص و هماهنگى علم و عمل
از محضر آیت الله بهجت(ره) سؤ ال شد: آقا، چه کنیم که قصد و نیّتمان براى تعمّم (عمامه گذاشتن ) خالص باشد؟
در پاسخ فرمودند: ((ملاک شما شرع باشد، ببینید آیا این کار شرعى است یا خلاف شرع ؟ ما اگر بخواهیم این چنین وسواس داشته باشیم پس در این عبادتها و نمازهایمان هم باید تشکیک کنیم ، ما چه مى دانیم آیا در اینها نیّتمان خالص است یا نه ؟ حال چون نمى دانیم خالص است یا نه آیا مى توانیم آنها را ترک کنیم ؟))
و در ادامه فرمودند: ((نیّتتان این باشد که علمتان با عملتان هماهنگ باشد و علم و عمل از همدیگر جلو و یا عقب نیفتند. اکثر بدبختى ما همین است که علممان با عملمان هماهنگ نیست ، بعضى علمشان از عملشان عقب تر است و بعضى جلوتر، و به هر حال علم و عمل آنها با هم نمى خواند، بعضى هم مثل من هستند که علمشان گاهى از عملشان جلو مى افتد و گاهى عقب ، پس شما نیّت کنید که به علم خود عمل کنید و علم و عملتان یکى باشد.))
آقاى خسرو شاهى نیز در این باره مى گوید: ((آیت الله بهجت خیلى تاءکید مى کردند که علم باید همراه عمل باشد. روزى فرمودند: عالم بى عمل مثل چراغى مى ماند که به دیگران نورافشانى مى کند اما خودش مى سوزد. یعنى عالم بى عمل را مثل کسى مى دانستند که خود را آتش مى زند و مى سوزاند.))




تاریخ : پنج شنبه 92/2/26 | 3:43 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

شرایط حضور قلب و لذّت از عبادت و نماز
آقاى غرویان باز مى نگارد:
از آیت الله بهجت(ره) سؤ ال شد: حاج آقا، عمرمان گذشت و دارد مى گذرد امّا هنوز لذتى از عبادت و به خصوص نمازمان احساس ‍ نکرده ایم ، به نظر شما چه باید بکنیم که ما نیز اقلاًّ اندکى از آنچه را که ائمه و پیشوایان معصوم علیهم السّلام فرموده اند، بچشیم ؟
معظّم له در حالى که سر را تکان مى داد فرمود: آقا، عامّالبلوى است ! این دردى است که همه گرفتاریم !
عرض شد: آقا، به هر حال مراتب دارد و مساءله نسبى است ، بعضى همچون شما مراتب عالى دارید و ماها هیچى نداریم ، ماها چه باید بکنیم ؟
باز در جواب فرمود: شاید من مرتبه شما را تمنّا کنم .
عرض شد: حاج آقا مساءله تعارف در کار نیست و یک واقعیتى است .
باز ایشان در جواب با فروتنى و تواضع خاصّى فرمودند که : عَمَّتُک مِثْلُک ! و مرادشان از این ضرب المثل این بود که من هم مثل شما هستم .
به هر حال ، پس از چند بار اصرار فرمودند: این احساس لذّت در نماز یک سرى مقدمات خارج از نماز دارد، و یک سرى مقدمات در خود نماز.
آنچه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که : انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند، و معصیت ، روح را مکدّر مى کند و نورانیت دل را مى برد.
و در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمى دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود، یعنى فکرش را از غیر خدا منصرف کند و توجّهش به غیر خدا مشغول نشود. و اگر به طور غیر اختیارى توجّهش به جایى منصرف شد، به محض التفات پیدا کردن باید قلبش را از غیر خدا منصرف کند.))
آقاى قدس یکى از شاگردان آیت الله بهجت نیز مى گوید: ((روزى از آقا پرسیدم : آقا، چه کار بکنم در نمازم حضور قلب بیشتر داشته باشم ؟.
آقا ابتدا سر به پایین افکند سپس سرش را بلند کرد و فرمود: روغن چراغ کم است .
من به نظر خودم از این جمله این معنى را فهمیدم که یعنى معرفت کم است و ایمان قلبى و باطنى ضعیف است ، و گرنه ممکن نیست با شناخت کافى ، قلب حاضر نباشد.))
آیت الله محمّد حسن احمدى فقیه یزدى نیز مى گوید: ((گاهى از آقا سؤ ال مى کردند: چه کنیم در نماز، حضور قلب داشته باشیم ؟ و ایشان دستورالعملهایى مى فرمودند، یکى از آنها این بود که مى فرمود: ((وقتى وارد نماز مى شوید هنگام خواندن حمد و سوره به معناى آن توجه کنید تا ارتباط حفظ شود.))
استاد خسروشاهى نیز مى گوید: ((روزى از آیت الله بهجت سؤ ال شد: در هنگام نماز چگونه مى توانیم حضور قلب را در خودمان به وجود بیاوریم ؟ فرمودند: یکى از عوامل حضور قلب این است که در تمام بیست و چهار ساعت باید حواسّ (باصره ، سامعه و ...) خود را کنترل کنیم ؛ زیرا براى تحصیل حضور قلب باید مقدماتى را فراهم کرد، باید در طول روز گوش ، چشم و همچنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم . و این یکى از عوامل تحصیل حضور قلب مى باشد)).
در جاى دیگر شخص دیگرى از محضرشان مى پرسد: براى اینکه در انجام فرمان الهى مخصوصاً نماز با خشوع باشیم چه کنیم ؟
و ایشان در جواب مى فرماید: ((در اوّل نماز، توسل حقیقى به امام زمان - عجل الله تعالى - فرجه کنید، و عمل را با تمامیّت مطلقه انجام بدهید.))
همچنین شخص دیگر مى پرسد: ((براى حضور قلب در نماز و تمرکز فکر چه باید کرد))؟
و ایشان مرقوم مى فرماید: ((بسمه تعالى ، در آنى که متوجّه شدید، اختیاراً منصرف نشوید.))




تاریخ : پنج شنبه 92/2/26 | 3:30 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

علاج ریا و ارزش دانش
یکى از فضلاى حوزه علمیّه قم چنین مى نگارد:
از محضر آیت الله بهجت(ره) سؤ ال شد: گاهى انسان تصمیم مى گیرد کار خیرى را براى خدا انجام دهد و اخلاص کامل را رعایت نماید، اما وسوسه هاى شیطانى دیگر همچون شهرت طلبى ، ریا کارى در نزد مردم ، خوشنام شدن ، و... در ذهن انسان خطور مى کند آیا این خطورات هم ریا محسوب مى شود و عمل را بى ارزش مى کند؟
در پاسخ فرمودند: ریا در عبادات است و عبادتى که ریا دارد حرام است و بعضى گفته اند: ریا در عبادات مبطل هم هست ، در غیر عبادات ریا اشکال ندارد.
ولى خود ریا مى تواند راه چاره و علاج ریا باشد. به این صورت که با تاءمّلات صحیح ریا را بالا ببرد! مثلاً گاهى انسان مى خواهد پیش ‍ رئیس شهربانى احترامى پیدا کند و توجّه او را به خودش جلب کند، پیش پاسبانى مى رود و سعى مى کند نظر او را جلب کند وسپس او را بین خود و رئیس شهربانى واسطه قرار دهد. در اینجا انسان خوب است با خود بگوید: این پاسبان که تنها واسطه است و اگر هم کاغذى بنویسد و وساطتى کند باز دست آخر خود رئیس شهربانى باید پاى ورقه را امضا کند. پس خوب است مستقیماً نظر خود رئیس شهربانى را جلب کنم که مقام بالاترى است و اصلاً کار خوب و عمل نیک را مثلاً به خود رئیس شهربانى نشان دهم . یعنى براى مقام بالاتر ریا کنم !
همچنین اگر انسان عاقل باشد و توجه پیدا کند که مقامى بالاتر از رئیس شهربانى (مثل وزیر، نخست وزیر و رئیس جمهور) وجود دارد، مى گوید: خوب است کار خیر و عمل نیک خود را به وزیر یا به نخست وزیر و بالاخره به مقام بالاتر نشان دهم ! یعنى همیشه انسان باید ریا را براى مرتبه اقوى انجام دهد. اگر چنین باشد، در واقع مى توان گفت ریا علاج ریا مى شود.
بنابراین ، اگر در عبادات نیز نسبت به اقوى و بالاترین موجود یعنى خداوندریا کنیم اشکال ندارد و علاج ریا مى شود.
در زمینه ریا در روایت آمده است : ((کسانى که در هنگام نماز به این سو و آن سو نگاه مى کنند تا مردم آنها را تماشا کنند، به صورت حمار محشور مى شوند.)) واقعاً هم همینطور است ، آیا این حماریّت نیست که آدم جلو وزیر و رئیس شهربانى به پاسبان نگاه کند؟ حماریّت است آقا. ولى خوشمان مى آید، با این حماریّت ساخته ایم ! از طرفى اگر به ما حمار بگویند ناراحت مى شویم و بدمان مى آید! ولى باید گفت : کار شبانه روزى تو همین است چرا بدت مى آید؟!
لکن امان از بى سوادى و بى علمى ، این بى سوادى آدم را به جاى مکّه به ترکستان مى برد، از روز اوّل همین بى سوادى ابلیسِ دشمن ، آدم را بیچاره کرد. خود او هم گفت : اى خدا، همه بندگانت را گمراه مى کنم (اِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ). او نیز جاهل بود و با اینکه پیش از آن عابد بود، ولى علم نداشت و ناقص بود، در مورد سجده در برابر آدم علیه السّلام به خدا گفت : سجده نمى کنم ، چون (خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ)
خوب این صغراى قضیّه بود. کبراى برهانش را ببین که هر کس از آتش است بالاتر و هر کس از خاک است پایین تر است ؟! خوب باید پرسید: به چه دلیل و به چه برهانى چنین است ؟ این لباس ظاهرى که ملاک نیست ، شما ببینید تناسب و زیبایى حیوانى مثل طاووس و دیگر حیوانات چه قدر است . روحانیت جنّ و ملک هم با روحانیت انسان مقایسه نمى شود، روح انسان هر چند لباسِ گِلى به تن دارد ولى بسیار مى تواند اوج بگیرد و بالاتر برود. اصلاً لباس که ملاک نیست ، آیا اینکه یکى عباى نائینى داشته باشد و دیگرى عباى افغانى ، نشانه کمال و نقص است ؟ ما هم اگر بى سواد شدیم مثل ابلیس مى شویم و به ضلالت مى افتیم ، لازمه ضلالت هم این است که تعدّى مى کند، یعنى انسان گمراه و ضالّ، مضلّ و گمراه کننده نیز مى گردد و مى خواهد دیگران را هم مانند خود کند، پس بترسید از بى سوادى .
این از بى سوادى است که آن آقا مى گوید: قرآن فرموده ( وَ الاَْرْضَ وَضَعَها لِلاَْن امِ)پس معنایش این است که هیچ مِیزى (تفاوت و اختلاف ) نیست و همه در مالکیّت و در بهره ورى از زمین یکسانند، او نمى داند که این ((لام )) لام عاقبت و انتفاع است ، و نمى داند باید روایاتى را نیز که مفسّر آیه است ملاحظه کرد. این آدمهاى بى سواد، مردم مثل خود را هم گمراه مى کنند، اوّل با قرآن جلو مى آیند ولى هدف این است که همین قرآن را از دست مردم بگیرند، کار به جایى مى رسد که مى گوید: قرآن را بسوزانید.
البته ما به این امر مى خندیم ، ولى واقع همین است که اگر در استدلال قوى نباشیم دشمنان بر ما غالب مى شوند، آنها پول خرج مى کنند همین بى سوادها را با پول مى خرند. و در نتیجه این بى سوادى ، دین درست مى کند. آن بهائى گفته است که : اصلاً در قرآنِ شما نیز به ((سید على محمد باب )) اشاره شده است و همین (حم عسق ) یعنى ((قائم سید على محمد)) البته باید از چپ بخوانید!
آقا، پس ما براى تمام مطالب محتاج علم و استدلالیم و بیشتر از هر چیز به اینها محتاجیم ؛ زیرا مسئله ، مسئله دین است ، باید در مقابل این بى سوادى و جُهّال وارداتى بایستیم . اینها روى افرادشان کار مى کنند، لازم نیست رسوا هم بشوند زیرا این افراد بطور مخفیانه پول مى گیرند.
پس ما باید علم کلام را خوب یاد بگیریم و در برابر اینها پاسخگو باشیم ، و گرنه گرگها ما را مى خورند آنچنانکه به هضم رابع برسد!!




تاریخ : پنج شنبه 92/2/26 | 3:28 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

آیت الله العظمى بهجت در گفتار دیگران
از دیدگاه امام خمینى قدّس سرّه
امام قدّس سرّه عنایت خاصى به آیت الله بهجت داشتند، نقل چند جریان در این ارتباط، مدّعاى ما را اثبات مى کند:
آیت الله مسعودى مى گوید: ((من در ضمن چهار پنج سالى که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانى ، فردا صبح مى خواهیم برویم منزل آقاى بهجت . و فرداى آن روز بلند مى شدیم و مى آمدیم منزل ایشان ، همین منزلى که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولین اتاق ورودى با همین فرشهایى که الان موجود است یکى دو دقیقه مى نشستیم ، سپس امام اشاره مى کردند و من بیرون مى رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقاى بهجت به گفتگو مى پرداختند بعد امام بیرون مى آمدند و مى رفتیم . اما اینکه درباره چه مسائلى گفتگو مى کردند، نمى دانم خودشان مى دانستند و خدا.
همچنین دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 یا 42 آقاى بهجت به من فرمودند که شما به آقاى خمینى بگویید فردا صبح ساعت فلان دو راءس گوسفند قربانى کند و من مى آمدم به امام اطّلاع مى دادم ، ایشان هم بلافاصله به من مى گفت شما به قصّاب (آقاى فرجى که اکنون نیز در قید حیات هست ) بگویید دو راءس گوسفند از طرف ما قربانى کند بعد پولشان را مى دهیم .
بار دیگر نیز آقاى بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم : سه راءس گوسفند قربانى کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه راءس قربانى کنند.
اینها همه مسائلى بود که بین امام و آیت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را مى دیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم .
نیز هنگامى که امام در جماران ساکن بودند آقاى بهجت به من فرمودند: یک نامه کوچکى دارم شما این را به آقا برسانید، من نامه را گرفتم توى پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم .
در هر صورت رابطه این دو بزرگوار خیلى تنگاتنگ بود، چندین بار نیز حضرت امام با آقاى شیخ حسن صانعى منزل آقاى بهجت رفتند؛ زیرا هنگامى که امام قم بودند من و آقاى شیخ حسن صانعى همیشه در خدمت امام بودیم .
آیت الله بهجت هم به امام عنایت خاصى داشتند.
یکى از شاگردان امام قدّس سرّه در خاطره اى مى گوید: ((پس از آزادى حضرت امام قدّس سرّه از زندان و ورود ایشان به قم در سال 1341 ه‍ .ش . مردم در تمام محلّه هاى قم جشن گرفتند و منزل امام هر روز آکنده از جمعیّت بود، در آن زمان حضرت آیت اللّه العظمى بهجت نیز از کسانى بود که هر روز به منزل امام تشریف مى آوردند و مدّتى بر در یکى از حجرات بیت ایشان مى ایستادند وقتى به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب مى دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقى بایستم و سپس باز گردم .))
آیت الله مصباح نیز در این باره مى گوید: ((مرحوم آقا مصطفى (رضوان الله علیه ) از پدرشان مرحوم امام (اعلى الله مقامه ) نقل مى کرد: آقا معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسیار ممتازى هستند.
از جمله مطالبى که از پدرشان درباره آقاى بهجت نقل مى کردند این بود که : ایشان داراى موت اختیارى هستند، یعنى قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. این یکى از مقامات بلندى است که بزرگان در مسیر سیر وسلوک عرفانى ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوى دیگرى در معارف توحیدى که زبان بنده یاراى بحث درباره این زمینه ها را ندارد.))
هم او در جاى دیگر مى گوید: ((مرحوم حاج آقا مصطفى از قول امام نقل مى کردند: وقتى امام (که ارتباط نزدیکى با مرحوم آقاى بروجردى داشتند) دیده بودند که زندگى آقاى بهجت خیلى ساده است ، براى کمک به زندگى ایشان یک وجهى از مرحوم آقاى بروجردى گرفته بودند، وقتى آورده بودند براى آقاى بهجت ایشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمى دیدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با یک چاره اندیشى حضرت امام فرموده بودند (این طور که نقل کردند): من از مال خودم به شما مى بخشم ، و شما اجازه بدهید من این را دیگر برنگردانم . تا اینکه به این صورت ایشان به عنوان هبه از ملک شخصى حضرت امام قبول کردند.))
باز آیت الله مصباح یزدى در مورد عنایت ویژه حضرت امام به ایشان مى گویند: ((در یکى از شرفیابى هاى خبرگان رهبرى به خدمت حضرت امام راحل رحمه اللّه ، از ایشان رهنمودى براى مسائل اخلاقى خواسته شد، حضرت امام خبرگان را به حضرت آیت الله العظمى بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسى را نمى پذیرد، فرموند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد))
از دیدگاه دیگر علما
1 - علامه طباطبایى :
((ایشان (آیت الله بهجت ) عبد صالح است .
2 - آیت الله بهاءالدینى رحمه اللّه :
((الان ثروتمندترین مرد جهان (از جهت معنوى ) آقاى بهجت است .))
3 - آیت الله فکور رحمه اللّه :
آیت الله محمد حسن احمدى مى گوید: آیت الله فکور خیلى نسبت به آقاى بهجت عنایت داشتند و مى فرمودند: ((آقاى بهجت از جمله افرادى هستند که مخصوصاً در صراط معنویّت فوق العاده هستند.))
4 - آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیرى :
از محضر ایشان سؤ ال شد: اکنون چه کسى را به عنوان استاد کامل معرّفى مى کنید؟
فرمودند: ((آقاى بهجت ، آقاى بهجت .))
5 - آیت اللّه سید احمد فهرى :
از ایشان نیز پرسیده شد: اکنون چه کسى را به عنوان استاد کامل معرّفى مى کنید؟
فرمودند: ((آقاى بهجت ، آقاى بهجت .))
6 - آیت الله شیخ عباس قوچانى
آقاى مصباح مى گوید:
((از جمله کسانى که درباره حضرت آقاى بهجت اعتقاد به کمالات فوق العاده داشت آقا شیخ عباس قوچانى ، جانشین مرحوم آقاى قاضى در مسائل اخلاقى و عرفانى بودند که در نجف متوطّن بود (و فرزندش نماینده ولى فقیه در ستاد مشترک است ).
ایشان مى فرمود: وقتى که آقاى بهجت خیلى جوان بودند و هنوز سنّشان به بیست سال نرسیده بود (تعبیرشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود) به مقاماتى رسیده بودند که ما به واسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانه اى که داشتیم اطّلاع پیدا کردیم ، و ایشان از من عهد شرعى گرفتند تا زنده هستم آنها را جایى نقل نکنم . و به نظرم همین موت اختیارى را مطرح مى کردند.
کسى که در آن سنّ به این مقامات رسیده باشد باید حدس زد که در سن هشتاد سالگى و بعد از یک عمر طولانى سیر و سلوک و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظایف ، به چه پایه اى از قرب خدا رسیده باشد. و همین باعث مى شود که هر مؤ من پاک سرشتى که ایشان را مى ببیند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادى ایشان را، و اگر کسى مؤ فقّ بشود در نمازهاى ایشان شرکت کند، مایه برکات بسیار زیادى است .))
7 - آیت الله مشکینى :
((ایشان (آیت الله العظمى بهجت ) از جهت علمى هم در فقه و هم در اصول ، در یک مرتبه خیلى بالایى در میان فقهاى شیعه قرار دارند، و از جهت تقوا و کمالات و عظمت روحى در مرحله اى بالاتر از آن مى باشند، و استادانى که ایشان از آنها استفاده کرده اند نیز در مقام خیلى بالایى قرار دارند که ما باید مانند ستاره ها به آنها بنگریم ؛ لذا سزاوار است که در اطراف وجود ایشان کتابها نوشته شود.))
8 - آیت الله علاّمه محمد تقى جعفرى :
((اینکه در روایات آمده است که ((هرکس عالمى را در چهل روز زیارت نکند، ماتَ قَلْبُهُ:(قلبش مى میرد.) و همچنین ((زِیارَةُ الْعُلَماَّءِ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ تَعالى مِنْ سَبْعینَ طَوافاً حَوْلَ الْبَیْتِ)): (زیارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه [خدا] مى باشد.) مصداق بارز ((علما)) آیت الله بهجت هستند. صرف دیدن و ملاقات کردن ایشان خود سر تا پا موعظه است . من هر وقت ایشان را مى بینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقى است ، و در واقع هشدار دهنده براى ما مى باشد.))
9 - آیت الله بُدلا:
((وضع مقامات آقاى بهجت از همان زمانى که درس آیت الله بروجردى مى رفتیم روشن بود، و معلوم بود که ایشان لیاقت چنین مقاماتى را دارند.))
10 - آیت اللّه مصباح :
((آیت الله بهجت جامع دقّتهاى مرحوم آقا میرزا محمد تقى شیرازى از طریق شاگردان برجسته شان آقا شیخ محمد کاظم ، و همینطور نو آوریهاى مرحوم آقاى نائینى و مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانى ، و تربیتهاى معنوى مرحوم آقاى قاضى مى باشند. این استادان یک شخصیت جامع الاطرافى به وجود آورده اند که نعمت بسیار بزرگى در عصر ما به حساب مى آید، و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده برده شود. البته کسانى که لیاقتش را داشته و قدر شناس باشند.
همینطور خداى متعال به ایشان ویژگیهاى شخصى و استعدادهاى ذاتى عطا فرموده که جنبه کسبى ندارد و خدادادى است ، با این وصف ایشان مقامات معنوى خود را کتمان مى کنند و کسانى که اطّلاعى داشته باشند اجازه گفتن ندارند.))
و نیز آقاى مصباح مى فرماید: ((آیت الله بهجت هم در مسائل علمى فوق العاده دقیق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را یک وظیفه واجب جدّى مى دانند و تحقیق در مسائل فقهى را بسیار اهمیت مى دهند، و هم در مسائل عبادتى و معنوى اهتمام کافى دارند و آنها را یک بال دیگرى براى پرواز انسان تلقّى مى کنند که هیچ کدام بدون دیگرى کارساز نیست .))
11 - آیت الله طاهرى شمس :
((آیت الله العظمى بهجت به یک افقى رسیده که وقتى به احکام و دستورات اسلام نگاه مى کنند، فتوایى را مى دهند که مورد رضا و توجّه خدا هست و خلاف در آن نیست .))
12 - آیت الله شیخ جواد کربلایى :
((در این چند سال که در تهران و قم هستم از بعضى اشخاص ‍ درباره آیت الله العظمى بهجت مطالبى شنیدم که حاکى از این است که ایشان واجد الطاف خاصّه الهى هستند، هنیئاً لَهُ ثُمَّ هَنیئاً لَهُ:(گواریش باد، و گواریش باد!) بنده زبان حالم به ایشان این است :

هر چند بُردى آبم ، رو از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مدّعى رعایت
اى آفتاب خوبان ! مى سوزد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

و نیز عرضه مى دارم :

اگر شراب خورى ، جرعه اى فشان بر خاک
به مذهب همه ، کفرِ طریقت است امساک ))

13 - آیت الله آذرى قمى :
((حضرت آیت الله العظمى بهجت شاگرد آیت الله العظمى نائینى و آیت الله العظمى محقّق اصفهانى هستند، سوابق درخشانش در تحصیل و تدریس غیر قابل انکار است ، به طورى که بعضى از فضلاى با سابقه حوزه علمیه قم 15 سال از محضر درس ایشان استفاده شایانى کرده اند. و اکنون خود آنان از مجتهدین به نام هستند.
علاوه بر علم ، در عمل و تقوا و ورع نیز ایشان در شهر قم زبانزد خاص و عام است ، و به قول بعضى از دوستان ایشان را نمى شود گفت آدم با تقوایى است ، بلکه عین تقوا و مجسّمه تقواست . و تقوا و عدالت یکى از بهترین صفات مرجع تقلید است که در ایشان یافت مى شود.))
14 - آیت الله مسعودى خمینى :
((امثال آقاى بهجت همیشه در هر دوران کم بوده اند، باید از ایشان استفاده کرد. و بخصوص از نظر اخلاقى و معنوى سطح بالایى دارد، همه و بویژه جوانان و کسانى که دنبال اخلاقیات مى باشند خدمت ایشان بروند و درس اخلاق بگیرند، حتى چهره اخلاقى و معنوى آقا خیلى کارساز است .))
15 - حجة الاسلام والمسلمین فقهى :
اگر شجره طیّبه انسانیت غیر از چهارده معصوم میوه سالم داده باشد که حتماً داده است یکى از آن میوه هاى سالم وجود مقدس آیت العظمى بهجت است .
16 - یکى از فضلاى نجف :
((ایشان [آیت الله بهجت ] در جوانى دانشمند، مجتهد مسلّم و مورد وثوق و اعتماد خواصّ بود. تا حدّى که در سفر به کربلاى معلّى ، آقایان علما بالاتفاق به ایشان اقتدا مى کردند.))
17 - مؤ لف کتاب گنجینه دانشمندان :
((آیت الله آقاى حاج شیخ محمّد تقى بهجت غروى فومنى از آیات و مدرّسین بزرگ و دانشمندانِ به نام حوزه علمیه قم و از مفاخر گیلان و شهرستان فومن مى باشند، و حقاً عالمى برجسته و دانشمندى شایسته و مهذّب و بارع و متّقى و پارسا و مُعْرِض از تظاهرات و اجتماعات و دائم الذکر و مورد توجّه افاضل مدرّسین و دانشمندان حوزه علمیه قم مى باشند.))
18 - آیت الله محمد حسین احمدى فقیه یزدى :
((روز قیامت که روز احتجاج است براى ما یقینى است که آیت الله العظمى بهجت جزء حجّتهاى الهى هستند، و اگر ما واقعاً نتوانیم از محضرشان درست استفاده کنیم و درست تربیت بشویم محکوم مى شویم و نمى توانیم جواب صحیح الهى را بدهیم .))
19 - حجة الاسلام والمسلمین امجد:
((ایشان از مفاخر عصر ما هستند، کسانى که کم و بیش با ایشان آشنایى دارند مى دانند که در یک اوج بالایى از علم و معنویّت قرار دارند ... بنده معتقدم آقاى بهجت در علم و معنویّت نظیر ندارد. به تعبیر دیگر: ایشان فرشته روى زمین هستند، باید از برکات وجود ایشان استفاده کرد.))
20 - استاد خسرو شاهى :
((شناختن آیت الله العظمى بهجت و کمالات ایشان جز به تهذیب نفس و توسعه وجودى ممکن نیست ، و هر کسى با توجه به سعه وجودى خودش مى تواند درک کند، بنابراین براى شناخت کمالات ایشان باید تهذیب نفس کرد و وجود خود را توسعه داد تا از کمالات آقا بهره بیشترى برد.))
21 - استاد هادى :
((آیت الله بهجت تجلّىِ یک عمر سیر و سلوک و جهاد و تلاش در راه خدا و براى رسیدن به حقیقت است . و به عبارت کوتاهتر: ایشان تندیس یک عمر مجاهدت مى باشند.

منبع:برگی ازآفتاب




تاریخ : پنج شنبه 92/2/26 | 2:31 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

2پیام آیت الله بهجت(ره)درباره انتخابات

پیام اوّل
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین ، و الصّلاة على سیّد الانبیاء و آله السّادة الاوصیاء الطاهرین .
و بعد، چنانکه مکرّراً از شرکت در انتخابات سؤ ال شده ، در جواب آنها آنچه اظهار شده است بیان مى شود:
اینجانب جهات سلبیه و اثباتیه را متعرض مى شوم ، کسانى که بنا دارند در راءى دادن و یا انتخاب شدن شرکت نمایند، باید متذکّر باشند که کسانى حقّ انتخاب شدن و امینِ مردم با ایمان در مورد دین و دنیا بودن را دارند، که از رجالِ با عقلِ کاملِ کافى و با ایمان باشند.
و از آنهایى باشند که در اظهارات و تروک ، (لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ) باشند.
و از رشوه ها و تخویفات و نحو آنها دور باشند.
نظر نکنند که تا به حال چه بوده بلکه نظر نمایند که از حال چه باید بشود و چه باید نشود.
و باید پرهیزکار و خدا ترس باشند، اراده خداى تعالى را بر همه چیز ترجیح بدهند.
اگر فاقد بعض صفات باشند اهل ائتمان نیستند، و راءى دادن براى فاقدها بى اثر است بلکه جائز هم نیست ، مشکوک هم متروک است .
تفحّص هم باید کامل باشد و بدون مداخله دوستى و دشمنى در امور نفسانیه باشد.
در حالِ راءى دادن و گرفتن خداى عظیم را ناظر به تمام خصوصیات همه بدانند.
کسانى هم که واجِد خصوصیات مذکوره باشند - که جائز باشد راءى دادن و گرفتندرباره آنها - واجب مى شود با توانایى ، اگر بدانند یااحتمال بدهند که فاقد بعض آنها خواهند راءى گرفت [ راءى خواهند آورد].
ملاحظه نمایید دُوَل کفر را -[که ] چگونه انتخاب مى نمایند و انتخاب مى شوند و چه کسانى انتخاب مى شوند و از چه راه هایى انتخاب مى شوند و چه آرائى در مجلسهاى خودشان اظهار مى کنند و دولتهاى آنها چه عملیّاتى بر طبق قانون مملکت و بر خلاف قانون عقل و دین - حتى ادیان منسوخه آنها - انجام مى دهند که فساد و افساد آنها بر همه عقلاى دنیا آشکار است ، -[و] مخالفت نمایید با چگونگى کارهاى آنها [و] وسائل و اسباب و مسبّبات آنها که مطابقت با هیچ دین اصل دار و هیچ قانون عقل پسند ندارند.
عَصَمَکُمُ اللّهُ وَ إِیّانا مِنَ الزَّلاّتِ کُلِّهِا، بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرِینَ، صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعینَ
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
العبد محمد تقى البهجة
پیام دوّم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللّه ربّ العالمین ، و الصّلاة على سیّد الا نبیاء محمّد و آله ، سادة الا وصیاء المطهّرین .
در جوابِ سؤ الِ مکرّرِ مربوط به انتخابات ، [و] با اشاره به آنچه در سال گذشته تذکّر داده شده بود [که ] از [آن جمله ] بیاناتى [بود] که اختصاص به زمانى و مکانى ندارد و در آنها تعیین توصیفى - که اتمّ و اعمّ و احسن و اکمل و ادوم از تعیین اسمى است - شده بود، [گفته مى شود:]
از ((حذیفه )) رضوان الله علیه مروىّ است که فرمود: ((کانُوا یَسْاءَلُون رَسُولَ اللّهِ عَنِ الْخَیْرِ، وَ کُنْتُ اءَسْاءَلُهُ عَنِ الشَّرِّ))؛باید بدانیم ((شرّ)) چیست و ((اهل شرّ)) کیست تا فرار از آن نماییم ، و ((خیر)) چیست و ((اهل خیر)) کیست تا به سوى آن فرار نماییم .
باید اهل انتخاب ، در پیاده کردن کبریات در صغریات ، و کلیات در جزئیات روشن و بااحتیاط باشند.
و رضاى خداى بزرگ را مقدّم بر رضاى غیر نمایند.
و فحص از عقلاء متدیّنین که اصلح باشند نمایند.
و در روشنى توقفّ ننمایند، و در تاریکى حرکت نمایند.
و از رشوه دادن و گرفتن (شیوه دُول کفر) دور باشند.
با متدیّنینِ از عقلاء - که محیط به مسائل شرعیّه و با ایمان اعتقادى و عملى ، و پرهیزکار، و با تدبیر و شجاعت و اعتدال فکرى و مسلکى - باشند، و با غیر آنها سر و کار نداشته باشند.
و مسلمانها را گرفتار نکنند و کارى نکنند که در پشیمانى از آن ، تدارکى نیست .
از وطن فروشى و وطن فروشان که غایتِ محبّتِ دُول کفر است ، دور باشید؛ عواقب وطن فروشان به دول کفر را، ملاحظه بنمائید؛ دیدیم و مى بینیم که به مُحَلِّلهاى خودشان وفا نمى کنند، مگر تا زمانى که چاره ندارند، و پس از آن جز پشیمانى و عاقبتِ سوء براى تابعین آنها نمى ماند.
باید بدانیم که هیچ نقصى در ممالک اسلامیّه نیست که منسوب به دول کفر نباشد؛ و آنچه منسوب به آنها است نقص در اسلام و ایمان است ، یا منتهى به آن است .
غیر از معصومین علیهم السّلام کسى نمى تواند بگوید: ((همه چیز را مى دانم ، یا مى بینم ))؛ و نمى تواند کسى بگوید: ((هیچ چیز را نمى دانم و همه جا تاریکم ))، بلکه هر عامل عادى ، چیزهایى را مى داند و باید حرکت کند و توقّف ننماید، بلکه باید از معلومات خود، مجهولات را استخراج نماید تا آنجا که بتواند؛ و چیزهایى را نمى داند و باید احتیاط و توقّف و تفحّص نماید تا به ندامتِ غیرِ مُسْتَدْرَک مبتلا نشود.
و این مطالب براى جواب سؤ الها [ذکر شد] با اشتمال بر بیاناتى که اتمام حجّت و تاءکید آن است ، تا آنکه على العمیاء، یا به مسامحه خود و دیگران از مؤ منین را در گمراهى ننمایند.
کسانى که متحیّر و مردّدند، به آنها دستور داده شده و مى شود [که ]: ملاحظه کنید کدامیک از دو حزب با ولایت على علیه السّلام موافق یا موافق تر است ،
و کدام اعتقاد او عملاً انتظار مهدى علیه السّلام را دارد یا متاءکّدتر است ،
کدام تغییرى در امور دینّیه داده یا نمى دهد،
کدام معتدل در فکر یا متلوّن است در اعتقاد یا عمل ،
کدام ملکه تقوى و صدق و ائتمان دارد، یا قوى تر است ،
کدام ، در صفات ، شبیه به کفر یا نفاق و کدام دورتر است ،
و بالجمله کدام به خداى متعال و خاتم الا نبیاء و خاتم الاوصیاء - صلوات الله علیهم و عجَّل فرجَهم - نزدیک تر است .
از خداوند عظیم ، موفقّیت همه مؤ منین را بر مرضیّات او، و تجنّب از مبغوضات او را در همه جا و در هر حال ، مى خواهیم .
والسّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته
الا حقر محمّد تقى البهجة

منبع:برگی ازدفترآفتاب




تاریخ : پنج شنبه 92/2/26 | 2:23 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

اطّلاع از غیب و ظهور کرامات
حضرت آیت اللّه بهجت از آن دسته اولیاى خدابود که برخلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعى ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتى رسیده  بودکه مى توانست عوالمى از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر ((یا ستّار)) توسّط ایشان در خلوت و جلوت ، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد. آیت اللّه مصباح یزدى در این باره مى فرماید:
((به نظر مى رسد ایشان از نظر مراتب عرفانى و کمالات معنوى در مقامى بودند که غالباً عوالمى از غیب را مشاهده می کردند. و چه بسا در آن ، حقایقى از جمله حقیقت بعضى افراد را آشکارا (با دیده دل ) مىدیدند، امّا چون خود نمى خواستندافراد را این چنین ببینند، غالباً ذکر ((یا ستّار)) را تکرار مى کردند و از خداوند مى خواستند آنچه را که مى بینند بر ایشان پنهان سازد.))
در واقع امثال این امور از جمله کراماتى محسوب مى شود که از اولیاى خدا صادر مى گردد، و ظهور کرامات رهاوردِ مجاهدت و مخالفت ممتدّ با هوا و هوس مى باشد، و آیت اللّه بهجت شخصیّتى است که در طول عمر با قصد خالص و توجّه تامّ به حضرت حقّ سبحانه به خودسازى و تهذیب پرداخته است ، لذا ظهور کرامات و امور خارق العادة از ایشان امرى به دور از ذهن نیست ؛ بلکه افرادى که با ایشان مصاحبت دارند نمونه هاى آن را بالعیان از ایشان مشاهده مى کنند.
آیت اللّه مصباح با ذکر چند شاهد مثال در این باره مى گوید: ((کسانى که سالیان متمادى با آیت اللّه بهجت معاشرت داشتند، گاهى چیزهایى از ایشان مى دیدند که به اصطلاح ((کرامت )) و امر خارق العاده است ، هر چند طورى برخورد مى کردند که معلوم نشود امرى که از ایشان به ظهور پیوسته کاملاً یک امر خارق العاده اى است . که چند نمونه را بیان مى کنم :
زمانى که حضرت امام قدّس سرّه در تبعید به سر مى بردند (گویا در ترکیه بودند)، بسیارى از فضلا و بزرگان علاقمند به ایشان ، مورد آزار و اذیّت دستگاه قرار مى گرفتند. و به محض اینکه کلمه اى مى گفتند یا رفتارى از آنها ظاهر مى شد، از منبر بازشان مى داشتند و آنها را جلب مى کردند و مدّتها زندان بودند و به جاهایى مى بردند که دیگران خبر نداشتند. از جمله یادم مى آید زمانى آقاى جنّتى تحت تعقیب قرار گرفتند و ایشان را گرفتند و به واسطه قرائن همه ما نگران بودیم ایشان را خیلى اذیّت کنند. من آمدم خدمت آقاى بهجت (حفظه اللّه تعالى ) و جریان را حضورشان توضیح دادم ، ایشان تاءملى کردند و فرمودند: ((ان شاءاللّه خبر آزادى ایشان را براى من بیاورید)).
این فرمایش اشاره اى بود به اینکه آقاى جنتى به زودى آزاد مى شوند و مشکلى نخواهد بود، البته این سخن را ممکن است هر کسى بگوید، امّا فرمایش آقاى بهجت در آن موقعیّت ، مژده اى براى ما بود و ما مطمئن بودیم که آقا مى دانند که این جریان ادامه پیدا نمى کند و مشکلى پیش نمى آید؛ ولى مواردى هم بود که مثلاً ما به ایشان عرض مى کردیم براى شخصى دعا بفرمایید، ولى آقا چنین چیزى نمى گفتند و شخص مورد نظر نیز به زودى آزاد نمى شد.
نمونه دیگر:
براى خانواده اى حادثه ناگوارى پیش آمده بود، به این صورت که در شب عروسى دشمنان عروس آمده بودند و عروس را از خانه اش ‍ دزدیده بودند، و کسى اطّلاع نداشت که عروس را کجا برده اند، شب عروسى بود خانواده عروس و داماد جمع شده بودند مراسم عروسى را برگزار کنند و نزدیک غروب دیده بودند عروس نیست خیلى نگران شده بودند و جاهایى را که احتمال مى دادند جستجو کرده بودند.
و به هر حال پدر و مادر عروس خیلى دستپاچه مى شوند، یکى از دوستان ما که همسایه آنان بود مى گوید: من هیچ چاره اى ندیدم ، گفتم : مى روم خدمت آقاى بهجت عرض مى کنم ببینم ایشان چه مى گویند. با شتاب فراوان و ناراحتى آمدم خدمت ایشان و داستان را گفتم . آقا تاءمّلى کردند و به طور خیلى عادى فرمودند: ((بروید حرم ، شاید آمده باشد حرم !))
ایشان بر مى گردد و مطمئن مى شود که باید همین کار را انجام بدهد، به خانواده عروس اطّلاع مى دهد و آنها مى آیند و در بالا سرِ حضرت معصومه علیهاالسّلام عروس را پیدا مى کنند. حالا جریان چه بوده دقیقاً یادم نیست ، ولى هیچ احتمال نمى دادند که بتوانند او را در چنین موقعیتى پیدا کنند.
نمونه دیگر:
یکى از دوستان مى گفت : خانم من باردار بود و نزدیک ماه رمضان مى خواستم به مسافرت بروم . براى خدا حافظى و التماس دعا رفتم خدمت آقاى بهجت . ایشان مرا دعا کردند و فرمودند: ((در این ماه خدا پسرى به شما عطا خواهد کرد، اسمش را محمّد حسن بگذارید.)) در حالى که آقا على الظاهر اصلاً اطلاعى نداشتند که خانم من حامله است ، و طبعاً راهى براى تشخیص اینکه پسر است یا دختر و در چه تاریخى متولد مى شود نبود. اتفاقاً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتیم .
از این گونه امور براى ایشان خیلى ظاهر مى شد، امّا ابداً ایشان اظهار نمى کنند و همین ها را هم راضى نیستند جایى نقل بشود، ولى براى اینکه مؤ منین بدانند که در این زمان هم خدا به بعضى از بندگانش عنایت دارد و اگر کسانى صادقانه راه بندگى خدا را طى کنند، خدا آنها را راهنمایى مى کند؛ که :
(وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا)
- و حتماً آنان را که در راهِ ما تلاش و مجاهدت کنند، به راههاى خود هدایت مى کنیم .
راه تکامل و انسانیت بسته نیست و در این زمان نیز کسانى که بخواهند راه تقرّب خدا را طى کنند، در سایه عنایات ولى عصر(عج ) و احیاناً به دست این چنین بندگانى که در بین مردم حضور دارند، مى توانند به مراتبى از کمال و قرب خدا نایل گردند. اینها همه براى ما مى تواند امید بخش باشد و بر ایمان ما بیفزاید.
اینها حقایق ثابتى است . شوخى نیست ، حقایق عینى است که وجود دارد و مى توانیم ببینیم و آثارش را درک کنیم و خود را قدرى از شیفتگى به دنیا و زرق و برقهاى آن رها کنیم و بدانیم که لذّت و خوشى منحصر به لذّتهاى حیوانى و شیطانى نیست . انسان مى تواند به کمالاتى و لذتهایى برسد که قابل مقایسه با این لذتهاى مادى نیست ؛ ولى افسوس که ضعف معرفت و ایمان از یک طرف ، و هجوم عوامل شیطان داخلى و خارجى ، انسانى و جنّى از طرف دیگر آن قدر زیاد است که کمتر به این گوهرهاى گرانبها توجه مى کنیم .))
آقاى مسعودى نیز در این باره مى گوید: ((هر کس به خدمت ایشان برسد، اگر توجّه داشته باشد مى بیند که ایشان درباره جهت خاصّى که در او (مخاطب ) وجود دارد بحث مى کند. ما وقتى با آقاى مصباح درس ایشان مى رفتیم غالباً پیش از شروع درس درباره امور سیاسى یا اقتصادى یا امور معیشتى خودمان بحث مى کردیم ، زیرا آن زمان وضع معیشتى طلاّب (از جمله ما) خوب نبود، وقتى آقا مى آمدند بدون هیچ مقدّمه درست در همین رابطه بحث مى کرد، و ما یقین مى کردیم که آقا متوجه هست که ما چه بحث مى کردیم . مثلاً وقتى ما مى گفتیم : چه کار کنیم ؟ وضع زندگى مان بد است ، قرض داریم ، نان شب نداریم . بلافاصله ایشان وقتى مى نشستند مى فرمودند: بله ، طلاّب زمان ما هم وضعشان اینطور بود. نداشتند، گرسنگى مى خوردند، ولى صبر مى کردند. و حکایاتى از زندگى علماى گذشته را در این رابطه نقل مى کردند.
به یاد دارم روزى با آقاى مصباح گفتگو مى کردیم : ما چیزى نداریم و نمى شود همیشه با نان خالى زندگى کرد. ایشان آن روز بعد از جلوس فرمودند: یک روز صبح بچّه شیخ مرتضى انصارى قدّس سرّه نزد او آمد و گفت : آقا! ما هیچ خورشتى نداریم ، فقط نان خالى داریم . شیخ فرمود: نان تازه است ، معلوم مى شود که ایشان تازگى نان را خورشت مى دانسته اند.
با بیان این مطلب ما یک مقدار آرام مى شدیم که ما حدّاقل همراه نان ، پنیر داریم .
آیت الله شیخ جواد کربلایى نیز مى گوید: ((مرحوم آقاى حاج عباس قوچانى که از شاگردان مرحوم آیت الله آقاى حاج میرزا على قاضى قدّس سرّه بودند در یک جلسه خصوصى بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت ، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران براى تشرّف به زیارت امام رضاعلیه السّلام خدمت آقاى بهجت رسیدم و در جلسه خصوصى بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم که درباره حالات شخصى و الطاف حقّ تعالى نسبت به خودشان و برخى از مکاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهمّ الهى و لطف خاصّ الهى را که حق تعالى به ایشان عطا فرموده بود براى بنده نقل کردند و از من پیمان گرفتند که به کسى نگویم ، ولى بنده یک مورد را به برخى از رفقا گفتم .
من (کربلایى ) از آقاى قوچانى با اصرار خواستم آن یکى را به بنده بفرمایند. فرمودند: ایشان فرمودند: بنده اگر بخواهم پشت سر خودم را ببینم ، مى بینم .
سپس مى فرمودند: بعد از چند سال دیگر بنده به ایران مسافرت کردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه خصوصى عرض ‍ کردم : آنچه را که چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوّه خودش ‍ باقى است ؟ فرمودند: بله .))
یکى از نزدیکان آقا مى گوید: ((یک بار به فومن رفته بودم ، یک روز مانده به مراجعت خدمت آقاى اریب ، از علماى فومن رفتم ، ایشان چند سکّه داد و گفت : یکى از اینها را به آیت الله بهجت بده . وقتى برگشتم آن را خدمت آقا دادم . دوباره که مى خواستم به فومن بروم آیت الله بهجت ، 1000 تومان به من داد و فرمود: این را با یک واسطه به آقاى اریب بدهید. آن مقدار پول را بردم به یک بازارى دادم و گفتم : این را به آقاى اریب بده و نگو چه کسى داده ، من در مغازه او نشستم او رفت و برگشت و دیدم خیلى تعجب کرده است . گفتم : چه شد؟ گفت : وقتى این پول را به آقاى اریب دادم ، گفت : قسمتى از خانه ما خراب شده بود و تعمیر کار آمده و گفته بود که 1000 تومان مى گیرم درست مى کنم . من که پولى نداشتم ، به تعمیر کار گفتم : فعلاً صبر کن . و اینک این پول درست به اندازه مخارج تعمیر خانه است )).
یکى از دوستان روحانى نگارنده مى گوید: ((یکى از بستگان نزدیک من به مرض سرطان مبتلى گردید. اطباء گفتند: حتماً باید دراسرع وقت تحت عمل جراحى قرار گیرد، در غیر این صورت غدّه سرطانى به جاهاى دیگر بدن نیز سرایت خواهد کرد. متحیر مانده بودیم که چه کنیم ، آیا بیمار را عمل بکنیم یا نه ؟ قرار شد خدمت آیت الله بهجت مراجعه و از ایشان طلب استخاره کنیم .
به محضر ایشان رسیدم و مشکل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم ، آقا استخاره کردند و فرمودند: عمل لازم نیست ، و مبلغى پول دادند که براى او صدقه بدهیم ، و نیز دستور فرمودند مقدارى آب زمزم را با تربت حضرت سید الشهداءعلیه السّلام مخلوط کرده به قصد شفاء هر روز مقدارى از آن را به مریض بدهید تا بیاشامد، همچنین دستور فرمودند تعداد زیادى از فقرا را اطعام نماییم ، و یا هر چند به مقدار کم به آنان صدقه پرداخت کنیم و ضمناً به فقرا و صدقه گیرندگان بگوییم براى سلامتى بیمار دعا کنند.
بلافاصله دستورات آقا را مو به مو اجراء کردیم و مریضه جهت توسل عازم حرم امام رضاعلیه السّلام گردید و مدّت سه روز در آن حرم شریف به دعا و راز و نیاز پرداخت . حالات بسیار روحانى و عجیبى به او دست داد، پس از برگشت دیگر احساس درد نکرد.
بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا ایشان را در جریان بگذارم و دستورات بعدى را بگیرم ، که در میانه راه بین منزل و مسجد آقا را دیدم ناگهان پیش از آنکه سخنى بگویم . آقا پرسید: حال مریضه شما چطور است ؟ گفتم : الحمدلله و قضایاى مشهد را نقل کردم . آقا فرمودند: به همان دستورات عمل کنید، و براى امتحان به پزشک مراجعه کنید.
وقتى مریضه به پزشک مراجعه کرد، پزشک معالج از بیمار با تعجّب مى پرسد: شما کارى کرده اید یا جایى رفته اید؟ بیمار مى گوید: چطور؟ دکتر با تعجب مى گوید: خانم ، مرض شما به طور ناباورانه کاهش یافته و هیچ احتیاجى به عمل ندارد، و مقدار باقى مانده از غدّه را با دارو حل مى کنیم . هم اکنون الحمدلله مریضه ما بطور کامل شفا یافته و به زندگى خود ادامه مى دهد. آنچه که براى ما جالب توجه بود استخاره اى بود که آقا فرمودند و گفتند: نیازى به عمل ندارد.
یکى از طلاب حوزه علمیه براى نگارنده مى نویسد: ((بنده در اوان طلبگى که در تهران مشغول تحصیل بودم ، گاهى براى زیارت به قم مشرف مى شدم ، و بر اساس سفارش اکید مرحوم پدرم که مى فرمود هر وقت قم رفتى نزد آیت الله بهجت هم برو، خدمت آقا رسیده و عرض ادبى مى نمودم . روزى پدرم خود پرده از علّت این سفارش ‍ زیاد برداشت و فرمود:
((روزى در مسجد بالاسر واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسّلام چشمانم به جمال دلرباى حضرت ولى عصر (عج ) روشن شد، شرم حضور و عظمت حضرت مانع از آن شد که مانند عاشقى که پس از مدّتها به معشوقش رسیده با حضرت معاشقه نمایم ، ولى پس از چند لحظه دیدم درست در همان مکان و نقطه اى که حضرت را دیده بودم آیت الله بهجت نشسته است .))
این دیدار را مرحوم ابوى یکى از دلایل عظمت آقا و چه بسا مرتبط بودن آن فقیه عظیم الشاءن با حضرت ولى عصر (عج ) مى دانستند.
هم او مى گوید: پس از رحلت پدرم دیدم در وصیّت نامه ایشان نوشته شده است :
((کتابهایى که خریده ام در اختیار آن حضرت (ولو به واسطه کسى که مستقیماً با حضرت دیدار داشته باشد) قرار گیرد. ((شاید)) شیخ محمد تقى بهجت حَشَرَنِى اللّهُ مَعَهُ و اءَلْتَمِسُ مِنْهُ الدُّعاَّءَ)) (که خداوند مرا با او محشور کند، و از او التماس دعا دارم .) و کلمه ((شاید)) را در پرانتز نوشته بودند.
عین دست خطّ مرحوم ابوى را به خدمت آیت الله بهجت نشان دادم . ایشان فرمود: خوب نوشته شاید. ببرید بدهید به کسى که یقین دارید با حضرت دیدار دارد. عرض کردم حالا اگر پیش شما بیاوریم آیا قبول مى کنید؟ در جواب سرى تکان دادند که حاکى از قبول کردن ایشان بود.
این حکایت چه بسا بر ارتباط ایشان با حضرت ولى عصر - روحى فداه - دلالت دارد.
علاّمه تهرانى نیز در این باره مى نویسد: ((روزى یکى از اعاظم علما (حضرت آیت الله حاج شیخ محمّد تقى فومنى رشتى دام ظلّه العالى ) در شهر مقدس مشهد به دیدن حقیر آمدند، و در ضمن سخن مطلبى ابراز نمودند که جز اطّلاع بر سرائر و امور غیبیّه مثالیّه براى آن محملى وجود نداشت .
توضیح آنکه : حقیر در شهر شوّال 1413 ه‍ .ق . مبتلا به سکته قلبى شدم و چهار شب در بخش سى سى یو، و نُه شب در بخش عمومى بیمارستان قائم مشهد بسترى بودم تا بحمدالله مرخّص کردند و به منزل آمدم و فعلاً کم و بیش به کارهاى علمى دست به کار گردیده ام .
روزى ایشان همراه با یک نفر از طلاّب به دیدن حقیر آمدند، و در منزل ما غیر از خود حقیر و بنده زاده بزرگ : (حاج سید محمد صادق ) کسى نبود.
قبل از ابتلاى به بیمارى خداوند توفیق داده بود که : شبها به تهجّد و قیام لیل اشتغال داشته ولى در بیمارى این توفیق نبود و پس از مراجعت به منزل با وجود بیدارى قهرى ساعات متوالى در شبها گویا به واسطه عدم همّت و نقصان اهتمام این امر مهمّ مدّتى طبعاً ترک شده بود.
جناب معظّم له که به دیدن حقیر آمدند پس از مدتى احوال پرسى و تعارفات معموله بدون مقدمه فرمودند:
در ((بحارالانوار)) دیده ام که : از امام روایت است که :
((قِیامُ اللَّیْلِ یا صَلوةُ اللَّیْلِ))
(فرمودند: من تردید دارم و درست به خاطر ندارم ) مَطِیَّةُ اللَّیْلِ: (قیام در شبها - یا نماز در شبها - مرکب راهوار شب براى حرکت و وصول به مقصود است .)
بنده سکوت کردم و فقط گوش مى دادم ، و گویا این را ارشاد براى خود نگرفتم و تصمیمى براى ادامه نماز شب براى من پیدا نشد.
چون باز از این طرف و آن طرف سخن به میان آمد، فرمودند: در ((بحارالانوار)) دیده ام که : ((قِیامُ اللَّیْلِ یا صَلوةُ اللَّیْلِ مَطِیَّةُ اللَّیْلِ)).
و خداوند در قرآن مى فرماید:
(اِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِىَ اَشَدُّ وَطْاً وَ اَقْوَمُ قیلاً.)
- تحقیقاً شب زنده دارى گامى استوارتر [براى توافق زبان با قلب ]، و گفتارى محکمتر به وجود مى آورد.
چون حقیر مى دانستم که : بنده زاده اهل تهجّد است ، متوجه شدم که این مطالب بدون مقدمه ایشان براى تنبّه و بیدارى حقیر است که حتّى در حال مرض و کسالت هم نباید از این امر مهمّ دست بردارم ، و بدان بى اعتنا نباشم .))
آقاى قدس مى گوید: ((یکى از روحانیون مازندران ، که اینک رئیس ‍ دادگسترى یکى از استانهاى ایران است ، براى حقیر نقل کرد: زمانى که آیت الله کوهستانى مازندرانى به رحمت ایزدى پیوستند، آقازاده آن مرحوم خدمت آیت الله العظمى بهجت مشرف شدند آقا فرموده بودند: ((آقاى شما که رحلت نمودند در آن عالم غوغا برپا شد.)) حقیر پرسیدم یعنى چه ؟ شخص ناقل فرمودند: بیش از این نمى دانم .
آقاى خسروشاهى نیز در این رابطه مى گوید: ((از یکى از طلاّب که در قید حیات است شنیدم که مى گفت : بعد از ازدواج ، خانه اى در قم اجاره کردم ، پس از استقرار در منزل ، از نظر مالى دچار تنگدستى عجیبى شدیم تا روزى رسید که حتى به این فکر افتادیم که غذاى شب را چگونه تهیه کنیم . و در شرایطى بودیم که نمى توانستیم از کسى قرض بگیریم . از خانه بیرون آمدم و براى زیارت به حرم حضرت معصومه علیهاالسّلام مشرّف شدم ، پس از زیارت و هنگام خداحافظى دیدم کسى از پشت سر مقدارى پول به من داد و گفت : این باید به شما برسد. برگشتم دیدم آیت الله العظمى بهجت است . در حالى که اصلاً به ایشان اظهار نیازى نکرده بودم . شبیه این قضیّه را از یکى دیگر از طلاّب نیز شنیده ام .
از اینجا به یاد مطلبى افتادم که آیت الله بهجت مى فرمودند: آیا مى شود مولایمان از ما بى خبر باشد یا ما را به حال خودمان وا بگذارد؟ اگر طلاّب به وظایف خود عمل کنند نگران چیزى نباشند، خود مولا مواظب ما هست . اینطور نیست که ما را از چشم بیندازد.))
حجة الاسلام والمسلمین علم الهدى نیز مى گوید: ((یکى از طلاّب نقل مى کرد که سالى براى تبلیغ مى خواستم گیلان بروم ، مخارج خانواده را فراهم کردم ولى هزینه راه را نداشتم ناچار به زیارت کریمه اهل بیت حضرت معصومه - سلام الله علیها- مشرّف شدم و گلایه و درد دل کردم ما که دربست در اختیار شما اهل بیت علیهماالسّلام هستیم و مى خواهیم شریعت جدّتان را تبلیغ نماییم ولى کرایه راه نداریم ، بالاخره بعد از زیارت قصد کردم به نماز جماعت حضرت آیت الله بهجت بروم . بعد از شرکت در نماز ظهر و عصر، هنگامى که ایشان مى خواستند بروند، ناگهان به طرف من که در صف دوّم نشسته بودم اشاره نمودند، من خیال کردم با کسى دیگر کار دارد دوباره اشاره کردند و فرمودند: با تو هستم . بلند شدم و به حضورش رسیدم . فرمودند: پشت سر من بیا.
همراه با عدّه اى در رکاب ایشان رفتیم تا به دم در منزل ایشان رسیدیم . فرمودند: اینجا بایست تا من برگردم . داخل منزل تشریف بردند و بعد از چند دقیقه کوتاه برگشتند و دویست تومان پول (که آن زمان خیلى ارزش داشت ) به من دادند. عرض کردم : چه کنم ؟ فرمود: مگر پول نخواستى ؟ جریان یادم آمد. عرض کردم : این پول زیاد است . فرمود: نه ، چند نفر دیگر هم احتیاج دارند آنها را هم تاءمین مى کنى . به هر حال خداحافظى کردم و عازم تهران شدم ، در خیابان چراغ گاز که ماشین هاى گیلان از آنجا حرکت مى کردند دیدم چند نفر از رفقا نیز مى خواهند براى تبلیغ به گیلان بروند ولى پول ندارند. گفتم : نگران نباشید پول رسیده است ، اول رفتیم و نهارى صرف کردیم و بعد سوار ماشین شدیم و به محض رسیدن به مقصد آن دویست تومان نیز تمام شد.
باز هم او مى گوید: ((شخصى مى گفت : مى خواستم به حجّ مشرف شوم ، به حضور آیت الله العظمى بهجت رسیدم و عرض کردم : خداوند یک بلائى را از ما دور کرد و آن اینکه در مسافرتى ماشین ما به خاطر سرعت زیاد یا اشکال دیگر کاملاً وارونه شد ولى بحمدالله هیچ یک از ما آسیبى ندیدیم .
حضرت آیت الله فرمودند: بیست سال یا بیست و پنج سال پیش ‍ (تردید از گوینده است ) نیز چنین گرفتارى براى شما پیش آمد ولى شما جان سالم بدر بردید. بعد یادم آمد که آقا راست مى فرمایند.))
جناب حجة الاسلام والمسلمین حاج آقا شوشترى مى فرمودند: ((شخصى خدمت آیت الله بهجت مى رسد و مى گوید: آقا! من اکثر شبها براى نماز شب خواب مى مانم چه کار کنم ؟ دعایى بفرمایید. آقا هم مى فرمایند: چه ساعت دوست دارى بیدار شوى ؟ مى گوید: ساعت سه نصف شب . آقاى بهجت به ایشان مى فرمایند: برو ان شاءالله بیدار مى شوید.))
حاج آقا شوشترى ادامه مى دهد: ((اینک چندین سال است از آن جریان مى گذرد، و آن شخص به من گفت : از آن تاریخ به بعد هر شب سر همان ساعت بیدار مى شوم ، هر چند یک ساعت قبل خوابیده باشم ، و هیچگاه نماز شبم ترک نشده است . و این از کرامات آیت الله بهجت است .)

منبع:برگی ازدفترآفتاب




تاریخ : پنج شنبه 92/2/26 | 2:17 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

سیر و سلوک و مقام معنوى آیت الله بهجت(ره)
آیت اللّه بهجت در سیر و سلوک سابقه دهها ساله داشت، ایشان از شاگردان عارف کامل حضرت آیت اللّه سیّد على آقاى قاضى قدّس سرّه و مورد توجه خاصّ آن استاد بزرگ بوده و در اوان جوانى ، مراحلى را در عرفان سپرى کرده بودند.
بعضى از نزدیکان مرحوم قاضى مى گفتند:
((از مقامات و مراحلى که ایشان طى کرده اند اطلاع داریم ، ولى عهدى داریم با ایشان که به احدى نگوییم .))
و عارف بزرگى چون امام خمینى قدّس سرّه به ایشان عنایتى خاص ‍ داشته اند. امام بعد از بازگشت به قم در اوّل انقلاب ، در بیت ایشان حضور یافته و به دیدار یکدیگر نایل مى آیند.
مؤ لف کتاب انوارالملکوت نیز در این باره مى نویسد: ((آیت الله العظمى حاج شیخ محمد تقى بهجت فومنى از شاگردان معروف آیت الحق و سند عرفان ، عارف بى بدیل مرحوم آقاى حاج میرزا على آقاى قاضى تبریزى (رضوان الله علیه ) در نجف اشرف بوده اند، و در زمان آن مرحوم ، داراى حالات و مکاشفات غیبیه الهى بوده و در سکوت و مراقبه ، حدّ اعلایى از مراتب را حایز بوده اند.))
و بخاطر همین ویژگى بوده است که مرحوم آقاى قاضى عنایت خاصى نسبت به ایشان داشت آقا ضیاء الدین آملى فرزند آیت الله العظمى حاج شیخ محمد تقى آملى در جلسه درس آیت الله بهجت در حضور ایشان براى حضّار نقل کرده بود که من به چشم خود دیدم که مرحوم آقاى میرزا على آقاى قاضى در نماز به ایشان اقتدا نمودند.

منبع:برگی ازدفترآفتاب




تاریخ : پنج شنبه 92/2/26 | 2:14 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

تواضع و فروتنى آیت الله بهجت(ره)
شهرت گریزى ، هوى ستیزى و فروتنى از دیگر ابعاد برجسته شخصیت معنوى ایشان بود ؛ با اینکه فقیهى شناخته شده و مجتهدى صاحب نام و از برجستگان حوزه علمیّه قم بودند، نه تنها تا کسانى که از ایشان مسّن تر بودند و یا جلوتر بودند، بلکه تا هم دوره ایهاى ایشان در قید حیات بودند هیچگاه اجازه انتشار توضیح المسائل خود را نمى دادند، تا اینکه با درخواستهاى مکرّر عالمان راضى شدند فتاوایشان به چاپ برسد،
و نیز در مجالسى که از طرف ایشان برگزار مى شده است ، ایشان به خطباى مجالس توصیه مى فرمودند که : حتى از ذکر نام ایشان در مجلس خود دارى کنند. و این ، خود دلیل اوج هوى ستیزى و هوس پرهیزى این مرجع بزرگ بود .
حاج آقا قدس درباره تواضع و شکسته نفسى ایشان مى گوید: ((روزى با مهمان خودم ، مرحوم حجة الاسلام حاج شیخ نصر الله لاهوتى به خدمت آقا رفتیم . آقاى لاهوتى گفتند: آقا! من به مشهد مشرّف شده بودم ، کسى از شما انتقاد مى کرد و من عصبانى شدم . آقا فرمودند: در روایات آمده است عالمى را که رو به دنیا آورد متّهم سازید. من خیلى ناراحت شدم که خدایا! اگر زندگى این آقا رو به دنیا آوردن است ، پس تکلیف ما چیست ؟))

منبع:برگی ازدفترآفتاب