سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
تاریخ : جمعه 91/10/22 | 9:29 عصر | نویسنده : علی اصغربامری


 

فرهنگ گریه


گریه همانند خنده یکى از نعمت‏هاى بزرگ الهى به انسان است. حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: «بکاء العیون و خشیة القلوب من رحمة الله تعالى ذکره فاذا وجدتموها فاغتنموا الدعاء (1) ؛ گریه چشم‏ها و خشیت قلب‏ها ناشى از رحمت الهى است، پس هر وقت آن را یافتید، دعا کردن را غنیمت شمارید.»


در روایت آمده است: «لما مات ابراهیم بکى النبى حتى جرت دموعه على لحیته، فقیل له: یا رسول الله تنهى عن البکاء و انت تبکى؟ فقال: لیس هذا بکاء، و انما هى رحمة (2) ؛ وقتى ابراهیم [پسر پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله] وفات کرد، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله گریه کرد تا جایى که اشکش بر ریش مبارکش جارى شد. به آن حضرت عرض شد: اى رسول خدا! از گریه کردن نهى مى‏کنى، ولى خود گریه مى‏کنى؟ فرمود: این گریه نیست، بلکه رحمت است.»


گریه، سرمایه انسان در جنگ با دشمن درون؛ اظهار زبونى و زارى در برابر لطف بى‏کران الهى؛ اظهار نیازمندى و ابراز فقر در برابر غنى مطلق و رحمت واسعه حق تعالى؛ خصلت و شیوه جویندگان کمال مطلق و نشانه زنده بودن قلب آدمى است. فرهنگ گریه
چشمى که گریه ندارد، مهر و سوز ندارد و کسى که مهر و سوز ندارد قلبش مرده است. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله مى‏فرماید: «من علامة الشقاء جمود العین (3) ؛ از جمله علامت‏هاى شقاوت [قلب] ، خشکى چشم است.»
گریه، زبان گویاى دل است و ریزش اشک از چشمان، گویاى احساسات، علایق و تمایلات درونى گریه کننده مى‏باشد. گریه، مظهر شدیدترین حالات احساسى انسان است.


اقسام گریه
1 - گریه عاطفى
در مرگ عزیزان گریستن یا براى مظلومیت و بیچارگى کسى اشک ریختن، ناشى از احساس انسان‏دوستى و نوع گرایى انسان‏هاست. انبیاء و اوصیاى الهى براى مرگ عزیزان خود گریه مى‏کردند و آن را رحمت الهى مى‏دانستند که خداوند در قلب مخلوقات خاص خود قرار داده است. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله، در مرگ نزدیکان خود گریه مى‏کرد (4) . از على‏علیه السلام نقل شده است که فرمود: «رخص رسول الله صلى الله علیه وآله فى البکاء عند المصیبة (5) ؛ پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله گریه هنگام مصیبت را رخصت داد.»


2 - گریه پیوند و عهد
گریه پیوند و عهد، اعلان آمادگى درونى براى فرمانبرى و اطاعت از دیگرى است. ریختن اشک، اعلان وفادارى نسبت‏به اهداف مقدس و اعلان پیوند جان با پیام مکتب است. گریه براى شهدا، ائمه‏علیهم السلام و بزرگان، از این قبیل است. گریه براى آن‏ها، اعلان تعهد به پیام آن هاست. لازمه این نوع از گریه شناخت هدف، مکتب و مکتب‏دار است. از این روست که گریه کننده با کسى یا چیزى که براى آن گریه کرده، در قیامت محشور خواهد شد.


قال الصادق علیه السلام لابى ولاد الکاهلى: رایت عمى زیدا؟ قال: نعم رایته مصلوبا و رایت الناس بین شامت‏حنق و بین محزون محترق. فقال: اما الباکى فمعه فى الجنة و اما الشامت فشریک فى دمه (6) ؛ امام صادق‏علیه السلام به ابى ولاد کاهلى فرمود: آیا عمویم زید [شهید] را دیدى؟ عرض کرد: بله، او را به صلیب کشیده دیدم و دیدم مردم [دو گروه بودند] گروهى شماتت‏گر و خشمگین و گروهى غمگین و ناراحت. حضرت فرمود: اما گریه کننده [براى شهادت زید] ، پس با او در بهشت است و اما شماتت‏کننده، در خون او شریک است.»


3 - گریه شوق
از جمله گریه‏هاى مثبت، گریه شوق و خوشحالى است که به‏خاطر برخورد با نعمت‏ها، پیروزى‏ها، دوستان، شنیدن اخبار حماسى و امثال آن‏ها، انجام مى‏شود و نوعى رضایت و آرامش درونى براى گریه کننده ایجاد مى‏کند.
4 - گریه خوف
یکى دیگر از اقسام گریه، گریه ترس از قدرت و عظمت‏خداوند است. منشا این نوع از گریه، در واقع ترس از اعمال خود انسان است و یکى از بهترین انواع گریه مى‏باشد. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمود: «طوبى لصورة نظر الله الیها تبکى على ذنب من خشیة الله لم یطلع على ذلک الذنب غیره (7) ؛ خوشا به حال صورتى که خداوند به آن نظر کند. از خشیت‏خداوند برگناهى گریه مى‏کند که غیر از خداوند کسى از آن اطلاع ندارد.»


در حالات امام کاظم‏علیه السلام آمده است که: «کان یبکى من خشیة الله حتى تخضل لحیته بدموعه (8) ؛ همیشه از شیت‏خداوند گریه مى‏کرد تا ریش آن حضرت از اشکش‌تر شود.»
5 - گریه فراق
این نوع از گریه ناشى از جدایى دوستان و نزدیکان از یکدیگر است.
امام على علیه السلام فرمود: «خالطوا الناس مخالطة ان متم معها بکوا علیکم و ان عشتم حنوا الیکم (9) ؛ با مردم چنان رفتار کنید که اگر درآن حال مردید، بر شما بگریند و اگر زنده ماندید، خواهان معاشرت با شما باشند.»
6 - گریه نفاق
گریه نفاق، گریه مصنوعى و مصلحتى است. منافق براى رسیدن به منافع و مقاصد شوم خود، گاهى متوسل به گریه مى‏شود. على علیه السلام در وصف منافقین مى‏فرماید: «و الى کل قلب شفیع و لکل شجو دموع (10) ؛ نزد هر دلى وسیله‏اى دارند [که مى‏توانند با هرکسى به میل و خواست او سخن گویند] و براى هر غم و اندوهى اشک‏ها ریزند [تا به وسیله آن به مقصود خود برسند.]
گروهى از مردم، همانطور که زبان آن‏ها با دلشان همراه نیست، اشک‏هایشان نیز با احساسات و نیات درونى آن‏ها هماهنگ نیست. از این رو این گریه، منحرف کننده اذهان است.


7 - گریه ذلت و شکست
این نوع از گریه، گریه افراد ناتوان از دستیابى به اهداف و وامانده از مقصود است. افرادى که در راه هدف کوشش نکرده و گرفتار شکست و ذلت‏شده‏اند، براى این بدبختى خود گریه مى‏کنند که سودى هم به حال آن‏ها ندارد.
8 - گریه عقوبتى
گاه خداوند به خاطر گناهان بندگان، آن‏ها را به وسیله گریه عقوبت مى‏کند که نه تنها اجر و ثوابى ندارد؛ بلکه اثرى از نظر یارى‏رسانى به او در دنیا و آخرت نخواهد داشت.
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند پیامبرى را به نام ارمیا به سوى بنى اسرائیل فرستاد ولى آن‏ها او را با خنده و استهزاء [آزار دادند. خداوند آن‏ها را گرفتار گریه کرد] و حال آن که کسى به گریه آن‏ها اعتنا نمى‏کرد.» (11) نافرمانى از مقام ولایت، یکى از عوامل و زمینه‏هاى این گریه است که با عدم پذیرش آن، مردم تحت ولایت طاغوت در مى‏آیند و آن وقت‏براى حال خود گریه مى‏کنند و سودى هم نخواهد داشت؛ همان‏طورى که مردم نسبت‏به ولایت على علیه السلام کوتاهى کردند و گرفتار ظلم بنى امیه شدند. در نتیجه، گروهى براى دینشان گریه کردندو گروهى براى دنیاى بغارت رفته‏شان.
امام على علیه السلام فرمود: «والله لایزالون حتى لایدعوا لله محرما الااستملوه و لا عقدا الا حلوه و حتى لایبقى بیت مدر و لا وبر الا دخله ظلمهم و نزل به عیثهم و نبا به سوء رعیهم و حتى یقوم الباکیان یبکیان: باک یبکى لدینه و باک یبکى لدنیاه (12) ؛ سوگند به خداوند [که بنى امیه در آینده سلطه پیدا کرده و] همواره ستم مى‏کنند تا این که هیچ حرام خدا را باقى نگذارند مگر آن که آن را حلال گردانند و عهد و پیمانى [که با مسلمانان مى‏بندند] رها نکنند مگر آن که آن را [با ظلم] مى‏شکنند و تا این که باقى نماند خانه از گل ساخته‏شده‏اى و نه خیمه از پشم بافته‏شده‏اى مگر آن که ظلم و ستم آنان در آن داخل شده و تباهکاریشان آن را فرا گرفته و بدى رفتارشان اهل آن را پراکنده مى‏سازد و تا اینکه مردم [از شدت ظلم و ستم آنان،] دو دسته گریان مى‏شوند: یکى براى دینش گریه مى‏کند [که از ترس ایشان نمى‏تواند آن را اظهار کند] و دیگرى براى دنیایش گریان است [که مى‏بیند مالش را به غارت مى‏برند] .»


9 - گریه نیاز
گاه گریه، زبان گویاى نیاز کسى مى‏شود. گناهکاران با گریه خود، نیاز خود را به مغفرت و رحمت الهى نشان مى‏دهند. و سالکان الهى با گریه خود، نیاز خود را به لطف خاصه الهى ابراز مى‏کنند همان‏طور که گریه، زبان گویاى کودکان است که با آن با والدین خود ارتباط برقرار مى‏کنند. معصومین‏علیهم السلام در برابر این گریه عکس العمل سریع نشان مى‏دادند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «صلى رسول الله‏صلى الله علیه وآله بالناس الظهر فخفف فى الرکعتین الاخیرتین فلما انصرف قال الناس: هل حدث فى الصلاة شى‏ء؟ قال و ما ذاک؟ قالوا: خففت فى الرکعتین الاخیرتین، فقال لهم: او ما سمعتم صراخ الصبى (13) ؛ رسول خداصلى الله علیه وآله همراه مردم نماز ظهر را بجا آورد و دو رکعت آخر آن را کوتاه کرد، وقتى نماز تمام شد، مردم عرض کردند: آیا حادثه‏اى در نماز رخ داده است؟ فرمود: به چه علت؟ عرض کردند: دو رکعت آخرى [نماز] را کوتاه نمودید. به آن‏ها فرمود: آیا شما گریه کودک را نشنیدید؟»


نمونه‏هاى فراوانى از گریه نیاز را در سیره عملى پیامبران الهى و اولیاء براى درخواست توفیقات بیشتر از خداوند از یک سو و گناهکارانى که توبه کرده‏اند و به سوى خدا با گریه بازگشته‏اند از سوى دیگر مى‏توان یافت.
آثار گریه
1 - قرب به خداوند
قال الرضاعلیه السلام: «کان فیما ناجى الله به موسى‏علیه السلام انه ما تقرب الى المتقربون بمثل البکاء من خشیتى (14) ؛ در آن چیزهایى که خداوند با موسى‏علیه السلام مناجات کرد [آمده است که] : متقربان به سوى من به چیزى همانند گریه از خوف من، به من قرب پیدا نمى‏کنند.»
قال الصادق علیه السلام: «اوحى الله عز و جل الى موسى علیه السلام: ان عبادى لم یتقربوا الى بشى‏ء احب الى من ثلاث خصال، قال موسى: یا رب و ما هن؟ قال: یا موسى الزهد فى الدنیا و الورع عن المعاصى و البکاء من خشیتى (15) ؛ خداى عز وجل به موسى‏علیه السلام فرمود: همانا بندگان من به من تقرب نجستند به چیزى که نزد من از سه خصلت محبوب‏تر باشد. موسى‏علیه السلام عرض کرد: پروردگارا آن‏ها کدامند؟ فرمود: اى موسى! زهد در دنیا و ورع از نافرمانى‏ها و گریه از ترس من.»
2 - جلب رحمت ‏بر امت
قال الصادق‏علیه السلام: «و لو ان باکیا بکى فى امة لرحموا (16) ؛ اگر در میان امت‏یک نفر گریان باشد، همه آن‏ها مورد رحمت قرار مى‏گیرند.»
قال على علیه السلام: «و لو ان عبدا بکى فى امة لرحم الله تعالى ذکره تلک الامة لبکاء ذلک العبد (17) ؛ اگر یک بنده در میان امتى گریه کند، خداوند متعال همه آن امت را به خاطر گریه آن عبد رحم مى‏کند.»
3 - جلب محبت ‏خداوند
قال الباقرعلیه السلام: «ما من قطرة احب الى الله عز و جل من قطرة دموع فى سواد اللیل مخافة من الله لایراد بها غیره (18) ؛ هیچ قطره‏اى نزد خداوند متعال محبوب‏تر از قطره اشکى که در تاریکى شب از ترس خدا بریزد و جز خداوند چیز دیگرى در آن منظور نباشد، نیست.»
4 - سلامتى جسم
فیزیولوژیست‏ها و دانشمندان علم تشریح، فواید زیادى براى گریه و ریختن اشک براى صحت‏بدن ذکر کرده‏اند که نمونه‏اى از آن نقل مى‏شود: «بزرگترین فایده اشک را علماى ابدان، مرطوب نگاه داشتن پرده رویین چشم مى‏دانند، زیرا اگر این پرده خشک شود، شفافى آن از دست رفته و آدمى را کور مى‏کند. اشک عمل دیگرى هم مى‏کند: آلات تنفس را‌تر مى‏کند و به اصطلاح «روغن مى‏زند» و در مقابل عمل خشک کننده هوا مقاومت کرده، آن را مرطوب نگه مى‏دارد. روى همین اصل حیواناتى که [در] هواى مرطوب نفس مى‏کشند «مانند نهنگ‏» غدد اشکى ندارند.» (19)


دانشمندان معتقدند اشک، چشم‏ها را مى‏شوید و ضد عفونى مى‏کند، مجارى بینى را شسته و از عفونت محفوظ مى‏دارد. آنان براى گریستن فایده‏هاى فراوانى قائلند؛ گریه از هیجانات و نارحتى‏هاى درونى جلوگیرى مى‏کند که اگر جلو آن‏ها گرفته نشود باعث امراض قلبى، زخم معده و امثال آن مى‏شود. به همین جهت روانشناسان مى‏گویند: گریستن براى بشر امرى است لازم؛ زیرا هم تسکین دهنده است و هم سلامت‏بخش.
5 - نورانیت قلب
قال على علیه السلام: «البکاء من خشیة الله ینیر القلب و یعصم من معاودة الذنب (20) ؛ گریه از ترس خداوند، قلب را روشن مى‏گرداند و از بازگشتن به گناه باز مى‏دارد.»
6 - پاک شدن از گناهان
قال على علیه السلام: «بالبکاء من خشیة الله تمحص الذنوب (21) ؛ به وسیله گریستن از ترس خدا، گناهان پاک کرده مى‏شوند.»
7 - رفع عذاب از سایر اجزاى بدن


قال الصادق‏علیه السلام: «ما اعز و رقت عین بمائها من خشیة الله عز و جل الا حرم الله سائر جسده على النار (22) ؛ هیچ چشمى از خوف خداوند به اشک خود‌تر نشد، مگر آن که خداوند، سایر اجزاى بدن او را بر آتش حرام مى‏کند.»
8 - گریان نبودن در قیامت
قال الصادق‏علیه السلام: «کل عین باکیة یوم القیامة الا ثلاثة: عین غضت عن محارم الله و عین سهرت فى طاعة الله و عین بکت فى جوف اللیل من خشیة الله (23) ؛ هرچشمى در روز قیامت گریان است، جز سه چشم: چشمى که از دیدن آن چه خداوند حرام کرده، بر هم نهاده شده باشد و چشمى که در راه طاعت‏خداوند، بیدارى کشیده و چشمى که در دل شب از ترس خدا گریسته است.»
9 - دورى از جهنم
قال الصادق‏علیه السلام: «ما من شى‏ء الا و له کیل و وزن الا الدموع، فان القطرة تطفى بحارا من نار فاذا اعز و رقت العین بمائها لم یرهق وجهه قتر و لا ذلة فاذا فاضت‏حرمها الله على النار (24) ؛ هیچ چیزى نیست جز آن که پیمانه و وزنى دارد، مگر گریه که یک قطره‏اش دریاهایى از آتش را خاموش مى‏سازد و چون چشم با اشک خود پر شود، آن چهره پریشانى و خوارى نبیند و چون اشک بریزد، خداوند آن را بر آتش دوزخ حرام مى‏کند.»


10 - بهشت
قال النبى‏صلى الله علیه وآله: «و من زرفت عیناه من خشیة الله کان له بکل قطرة قطرت من دموعه قصر فى الجنة مکلل بالدر والجوهر، فیه ما لا عین رات و لا اذن سمعت، و لا خطر على قلب بشر (25) ؛ هرکس چشم‏هایش از ترس خداوند اشک بریزد، به اندازه هر قطره از آن، کاخى در بهشت‏براى او مهیا مى‏شود. کاخى که به مروارید و گوهر آراسته است، در آن کاخ چیزهایى است که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و بر قلب هیچ بشرى خطور نکرده است.»


11 - رضوان الهى
قال الباقرعلیه السلام: «ان ابراهیم النبى‏علیه السلام قال: الهى ما لعبد بل وجهه بالدموع من مخافتک؟ قال: جزاؤه مغفرتى و رضوانى یوم القیامة (26) ؛ ابراهیم نبى‏علیه السلام عرض کرد: خداوندا، جزاى بنده‏اى که صورتش را با اشکش از ترس تو‌تر کند چیست؟ فرمود: جزایش مغفرت و رضوان من در روز قیامت است.»
آثار گریه براى امام حسین علیه السلام
گریه براى مصائب وارده بر امام حسین‏علیه السلام داراى آثار فردى، اجتماعى، دنیایى و آخرتى است، چرا که گریه براى آن حضرت، نوعى پیوند با حرکت، راه و روش و هدف آن حضرت است. از این رو گریه براى او، باعث آمادگى براى مبارزه و جهاد با فساد و سبب امیدوارى و رسیدن به هدف نهایى است. مرثیه، شوق و محبت را به حدى بالا مى‏برد که گریه کنندگان براى ایصال به مطلوب خود، زمینه هرگونه فداکارى و از خود گذشتگى را در خود احساس مى‏کنند. گریه براى امام حسین‏علیه السلام نیروى ایمان را از هر جهت‏بسیج کرده ضعف و ناامیدى را از انسان دور مى‏کند و محرک احساسات پاک مردم است.

 

در روایات نیز آثارى براى گریه براى امام حسین‏علیه السلام ذکر شده است که به نمونه‏هایى اشاره مى‏شود:
1 - بخشش گناهان
قال الرضاعلیه السلام: «فعلى مثل الحسین‏علیه السلام فلیبک الباکون فان البکاء علیه یحط الذنوب العظام (27) ؛ براى مثل حسین‏علیه السلام باید گریه کنندگان گریه کنند. چرا که گریه بر آن حضرت، گناهان بزرگ را محو مى‏کند.»
2 - درود خداوند
قال رسول الله صلى الله علیه وآله: «الا و صلى الله على الباکین على الحسین رحمة و شفقة (28) ؛ آگاه باشید که خداوند بر گریه کنندگان براى حسین علیه السلام، از روى رحمت و مهربانى درود مى‏فرستد.»
3 - طلب مغفرت از ناحیه امام حسین‏علیه السلام
قال الصادق‏علیه السلام: «انه‏علیه السلام لیرى من یبکیه فیستغفر له رحمة له (29) ؛ حقا که [حسین‏علیه السلام] کسى را که براى او گریه مى‏کند، مى‏بیند و به ‏خاطر رحمت ‏براو برایش استغفار مى‏کند.»
4 - دورى از جهنم
قال الله سبحانه لموسى‏علیه السلام: «یا موسى اعلم انه من بکى علیه او ابکى او تباکى حرمت جسده على النار (30) ؛ اى موسى! بدان که هرکس براى حسین‏علیه السلام گریه کند یا بگریاند یا وانمود به گریه کردن کند، بدنش را بر آتش حرام کردم.»
5 - شادمانى در بهشت
قال رسول الله‏صلى الله علیه وآله: «یا فاطمة! کل عین باکیة یوم القیامة، الا عین بکت على مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة (31) ؛ اى فاطمه‏علیها السلام! هر چشمى در روز قیامت گریان است، مگر چشمى که براى مصیبت‏حسین‏علیه السلام گریه کرده باشد که به وسیله نعمت‏هاى بهشت‏خندان و شادمان خواهد بود.»


اوقات گریه
گریه مثبت ‏به‏ خاطر آثار فراوان دنیوى و اخروى، همیشه مطلوب بوده و وقت‏خاصى ندارد، از این رو خداوند متعال به موسى‏علیه السلام فرمود: «ابک على نفسک ما دمت فى الدنیا (32) ؛ مادامى که در دنیا هستى بر خودت گریه کن.» با این حال در روایات، اوقاتى را براى گریه کردن سفارش کرده‏اند:
1 - وقت زیارت معصومین‏علیهم السلام
در آداب زیارت وارد شده است که:
«واخشع لربک و ابک فان خشع قلبک و دمعت عیناک فهو علامة القبول والاذن (33) ؛ براى پروردگارت خشوع و گریه کن. پس اگر قلبت‏خاشع و چشمانت اشکبار گردید، پس آن علامت قبول و اذن است.»
2 - هنگام سحر
قال رسول الله‏صلى الله علیه وآله: «مع جبرئیل لواء من نور یضرب فى السماء السابعة، مکتوب على ذلک اللواء لا اله الا الله، محمد رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله طوبى لامة محمد ینادون بالاسحار بالبکاء و التضرع اولئک هم الامنون یوم القیامة (34) ؛ همراه با جبرئیل پرچمى از نور است که در آسمان هفتم نصب مى‏کند [و] بر آن پرچم نوشته شده است: لا اله الا الله، محمد رسول الله‏صلى الله علیه وآله خوشا به حال امت محمدصلى الله علیه وآله که در سحرها به وسیله گریه و تضرع [خداوند را] مى‏خوانند. آن‏ها در قیامت در امانند.»


3 - وقت نماز
قال الله تعالى: «یا عیسى! ابک على نفسک فى الصلاة (35) ؛ اى عیسى! در نماز بر نفست گریه کن.»
ابو حنیفه [راوى] مى‏گوید: «سالت ابا عبدالله‏علیه السلام عن البکاء فى الصلاة ایقطع الصلاة؟ فقال: ان بکى لذکر جنة او نار فذلک هو افضل الاعمال فى الصلاة و ان کان ذکر میتا له فصلاته فاسدة (36) ؛ از امام صادق‏علیه السلام درباره گریه کردن در نماز سؤال کردم که آیا نماز را باطل مى‏کند؟ فرمود: اگر براى یاد بهشت‏یا جهنم گریه کند پس آن از بهترین اعمال در نماز است و اگر مرده‏اش را یاد کرده [و گریه کند،] نمازش فاسد است.


4 - هنگام توبه
قال الصادق‏علیه السلام: «فاما توبة العام فان یغسل باطنه بماء الحسرة و الاعتراف بالجنایة دائما واعتقاد الندم على ما مضى و الخوف على ما بقى من عمره... و یدیم البکاء و الاسف على ما فاته من طاعة الله (37) ؛ توبه عام آن است که باطنش را با آب حسرت بشوید و همیشه اعتراف به جنایت کند و از گذشته‏اش پشیمان باشد و از مابقى عمرش خائف باشد... و گریه و تاسف بر آن چیزهایى که از طاعت‏خداوند از او فوت شده است را ادامه دهد.»
گریه براى کى و براى چه؟
گریه براى چند کس و چند چیز مطلوب است، که نمونه هایى از آن‏ها ذکر مى‏گردد:
1 - براى فراق دوستان
قال الحسن بن على‏علیه السلام: «انما ابکى لخصلتین: لهول المطلع و فراق الاحبة (38) ؛ من براى دو حالت گریه مى‏کنم: براى هول و شدت اطلاع دهنده قیامت و براى فراق دوستان.»
2 - براى شهید
پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله در شهادت حضرت حمزه گریست و امر فرمود براى او گریه کنند (39) . و براى شهادت حضرت على‏علیه السلام گریه کردند، (40) همان طور که براى شهادت امام حسین‏علیه السلام گریه کردند.


3 - براى مردگان
قال الصادق علیه السلام: «ان ابراهیم خلیل الرحمن سال ربه ان یرزقه ابنة تبکیه بعد موته (41) ؛ ابراهیم خلیل‏علیه السلام از خداوند خواست که به او دخترى روزى نماید تا بعد از مرگش براى آن حضرت گریه کند.»
4 - براى ائمه‏علیهم السلام
در دعاى ندبه چنین آمده است: «فعلى الاطائب من اهل بیت محمد و على صلى الله علیهما و الهما فلیبک الباکون و ایاهم فلیندب النادبون و لمثلهم فلتذرف الدموع ولیصرخ الصارخون و یضج الضاجون و یعج العاجون (42) ؛ باید گریه کننده‏ها بر پاکان خاندان محمد و على که صلوات خدا بر آندو و اهل آندو باد بگریند و براى آنان بلند گریه کنند و براى امثال آن‏ها اشک‏ها روان شوند و شیون کنندگان شیون کنند و زارى کنندگان زارى کنند و ناله کنندگان ناله جانسوز کشند.»


5 - براى گناهان
قال الباقرعلیه السلام: «قال الخضر... وابک على خطیئتک (43) ؛ خضر به موسى گفت: بر خطاهایت گریه کن.»
قال الصادق‏علیه السلام: «فیما وعظ الله به عیسى بن مریم ان قال له: ابک على السیئة فانها لى سخط (44) ؛ از جمله چیزهایى که خداوند به وسیله آن عیسى‏علیه السلام را موعظه فرمود این بود که به او فرمود: برگناه گریه کن، چرا که گناه مایه خشم من است.»
6 - براى مرگ و حوادث بعد از آن
قال السجادعلیه السلام: «ابکى لخروج نفسى، ابکى لظلمة قبرى، ابکى لضیق لحدى، ابکى لسؤال منکر و نکیر ایاى، ابکى لخروجى عن قبرى عریانا ذلیلا حاملا ثقلى على ظهرى (45) ؛ مى‏گریم براى جان دادنم، مى‏گریم براى تاریکى قبرم، مى‏گریم براى تنگى لحدم، مى‏گریم براى پرسش نکیر و منکر از من و مى‏گریم براى بیرون شدن از قبرم در حالى که برهنه و خوار [بوده] بار اعمال سنگینم را بر دوش دارم.»


آداب گریه
گریه داراى شرایط و آداب خاصى است که رعایت آن‏ها موجب تاثیر گریه بر جان انسان خواهد شد. بعضى از این آداب عبارتست از:
1 - همراهى گریه با ورع
قال السجادعلیه السلام: «لیس الخوف، خوف من بکى و جرت دموعه، ما لم یکن له ورع یحجزه عن معاصى الله و انما ذلک خوف کاذب (46) ؛ خوف [از خداوند] آن نیست که کسى گریه کند و اشک‏هایش جارى شود، مادامى که ورعى براى او نباشد که او را از معاصى خداوند منع کند و این [گریه بى ورع] همان ترس دروغین است.»
2 - زیاد گریه کردن و طول دادن آن
قال رسول الله‏صلى الله علیه وآله: «و عودوا قلوبکم الرقة و اکثروا التفکر والبکاء؛ قلب‏هایتان را به رقت عادت دهید و زیاد تفکر و گریه کنید.»
قال رسول الله‏صلى الله علیه وآله: «ثلاث منجیات للمؤمن: کف لسانه عن الناس واغتیابهم و اشغاله نفسه بما ینفعه لاخرته و دنیاه و طول البکاء على خطیئته (47) ؛ سه چیز براى مؤمن مایه نجات است: حفظ زبانش از اذیت مردم و غیبت کردن آن‏ها، و مشغول نمودن خود به چیزهایى که براى آخرت و دنیایش منفعت دارد، و گریه طولانى بر خطاهایش.»
3 - لطمه نزدن به صورت و پاره نکردن لباس
قال رسول الله‏صلى الله علیه وآله: «لیس منا من ضرب الخدود، و شق الجیوب (48) ؛ از ما نیست کسى که [در هنگام گریه و زارى بر مردگان] به صورت بزند و لباس پاره کند.»


4 - همراه با سوزدل
قال النبى‏صلى الله علیه وآله: «اوحى الله الى عیسى یا عیسى بن البکر البتول ابک على نفسک بکاء من قد ودع الاهل و قلى الدنیا و ترکها لاهلها و صارت رغبته فیما عند الهه (49) ؛ خداوند به عیسى علیه السلام وحى فرمود: اى عیسى! بر نفست گریه کن؛ گریه کسى که اهلش را ترک کرده و دنیا را کوچک نموده و آن را براى اهلش واگذاشته است و رغبت او فقط در آنچه که نزد خدایش مى‏باشد، گردیده است.»


علل محرومیت از گریه
1 - قساوت قلب
قال على علیه السلام: « ما جفت الدموع الا لقسوة القلوب و ما قست القلوب الا لکثرة الذنوب (50) ؛ اشک‏ها خشک نمى‏شوند، مگر به خاطر قساوت قلب‏ها و قلب‏ها قساوت پیدا نمى‏کنند، مگر به‏خاطر زیادى گناهان.»
2 - غفلت
در قرآن کریم آمده است: «ازفت الازفة. لیس لها من دون الله کاشفة. افمن هذا الحدیث تعجبون. و تضحکون و لاتبکون. و انتم سامدون‏» (51) ؛ «روز قیامت نزدیک است و هیچ کس غیر از خداوند نمى‏تواند آن روز را آشکار کند. آیا از این سخن تعجب مى‏کنید و مى‏خندید و [به روزگار سخت‏خود] نمى‏گریید و حال آن که شما سخت غافلید.»


زمینه ‏هاى کسب نعمت گریه
1 - یاد از مردگان
قال اسحاق بن عمار: «قلت لابى عبدالله‏علیه السلام: اکون ادعو و اشتهى البکاء فلایجیئنى و ربما ذکرت من مات من بعض اهلى فارق و ابکى فهل یجوز ذلک؟ فقال: نعم تذکرهم فاذا رققت فابک وادع ربک تبارک و تعالى (52) ؛ اسحاق بن عمار مى‏گوید: به امام صادق‏علیه السلام عرض کردم: من دعا مى‏کنم و [در آن حال] دوست دارم گریه کنم ولى گریه‏ام نمى‏آید و چه بسا بعضى از کسانى که از اهلم هستند و مرده‏اند را بیاد مى‏آورم، در این حال دلم رقت پیدا کرده و گریه مى‏کنم. آیا این کار جایز است؟ فرمود: بله، آن‏ها را به یاد آور و هر وقت رقت پیدا کردى، گریه کن و پروردگارت را بخوان.»
2 - تباکى
قال الصادق‏علیه السلام: «ان لم یجئک البکاء فتباک، فان خرج منک مثل راس الذباب فبخ بخ (53) ؛ اگر گریه‏ات نمى‏آید، پس تباکى کن (یعنى وانمود به گریه کردن کن) که اگر مثل سر پشه‏اى از تو [اشک] خارج شد، به به [به تو] .


3 - خوردن بعضى از غذاها
قال النبى صلى الله علیه وآله: «علیکم بالعدس فانه مبارک مقدس یرقق القلب و یکثر الدمعة (54) ؛ بر شما باد [خوردن] عدس، چراکه عدس مبارک [و] مقدس است [و] قلب را رقت مى‏دهد و اشک را زیاد مى‏کند.»


گریه کودک
همان طورى که گریه براى بزرگسالان نعمت است و در جسم و روح آن‏ها مؤثر مى‏باشد، براى کودکان نیز چنین است. از این رو معصومین‏ علیهم السلام از اینکه جلو گریه کودکان را بگیرند منع کرده ‏اند.
قال رسول الله صلى الله علیه وآله: «عوذة للصبى اذا کثر بکاؤه (55) ؛ هر وقت‏بچه زیاد گریه کند، براى او [مایه] محافظت است.»
قال الصادق‏علیه السلام: «اعرف یا مفضل ما للاطفال فى البکاء من المنفعة واعلم ان فى ادمغة الاطفال رطوبة ان بقیت فیها احدثت علیهم احداثا جلیلة و عللا عظیمة من ذهاب البصر و غیره فالبکاء یسیل تلک الرطوبة من رؤوسهم فیعقبهم ذلک الصحة فى ابدانهم والسلامة فى ابصارهم افلیس قد جاز ان یکون الطفل ینتفع بالبکاء و والداه لایعرفان ذلک فهما دائبان لیسکتانه و یتوخیان فى الامور مرضاته لئلا یبکى و هما لایعلمان ان البکاء اصلح له و اجمل عاقبة (56) ؛ اى مفضل! منفعتى را که در گریه، براى اطفال وجود دارد بشناس. بدان که در مغز اطفال رطوبتى است که اگر در آن همچنان بر جاى ماند، موجب زیان‏هاى بسیار و امراض سخت مثل کورى و غیره مى‏گردد. گریه آن رطوبت را از سر آن‏ها جارى مى‏کند و در نتیجه صحت‏بدن و سلامت چشم در آن‏ها حاصل مى‏شود. آیا مى‏شود که طفل نفعى از گریه برد و پدر و مادر از آن غافل باشند؟ [بلى، چرا که] ایشان در صدد ساکت کردن اویند و مى‏کوشند رضاى خاطرش را فراهم کنند که گریه نکند، در صورتى که نمى‏دانند گریه کردن براى او سودمندتر است و عاقبت نیکوترى دارد.»


قال رسول الله صلى الله علیه وآله: «لاتضربوا اطفالکم على بکائهم فان بکاءهم اربعة اشهر شهادة ان لا اله الا الله و اربعة اشهر الصلاة على النبى صلى الله علیه وآله و آله‏علیهم السلام و اربعة اشهر الدعاء لوالدیه (57) ؛ بچه‏هایتان را به خاطر گریه کردنشان نزنید. چراکه گریه آن‏ها تا چهارماهگى شهادت به «لا اله الا الله‏» است و چهار ماه [دوم] صلوات بر پیامبرصلى الله علیه وآله و آل اوعلیهم السلام است و در چهار ماه [سوم] دعا براى والدین او مى‏باشد.»

· پاورقــــــــــــــــــــی

1) بحار الانوار، ج 90، ص 336.
2) همان، ج 79، ص 76.
3) همان، ج 72، ص 107.
4) همان، ج 82، ص 101.
5) همان.
6) همان، ج 46، ص 193.
7) وسائل الشیعه، ج 11، ص 177.
8) بحار الانوار، ج 90، ص 336.
9) نهج البلاغه فیض، کلمات قصار، ش 9، ص 1092.
10) همان، خ 185، ص 261.
11) بحارالانوار، ج 100، ص 87.
12) نهج البلاغه فیض، خ 97، ص 290.
13) وسائل الشیعه، ج 15، ص 198.
14) همان، ج 11، ص 177.
15) اصول کافى، ج 4، ص 234.
16) وسائل الشیعه، ج 11، ص 178.
17) بحار الانوار، ج 90، ص 336.
18) وسائل الشیعه، ج 11، ص 179.
19) اسلام و علم امروز، ص 49.
20) شرح غررالحکم، ج 2، ص 111.
21) همان، ج 3، ص 240.
22) وسائل الشیعه، ج 11، ص 179.
23) اصول کافى، ج 4، ص 234.
24) وسائل الشیعه، ج 11، ص 178.
25) همان، ص 175.
26) بحار الانوار، ج 90، ص 334.
27) همان، ج 44، ص 284.
28) همان، ص 304.
29) همان، ج 25، ص 376.
30) همان، ج 44، ص 308.
31) همان، ص 293.
32) همان، ج 90، ص 333.
33) همان، ج 100، ص 211.
34) همان، ج 96، ص 344.
35) همان، ج 14، ص 290.
36) وسائل الشیعه، ج 4، ص 1251.
37) بحار الانوار، ج 6، ص 31.
38) همان، ص 160.
39) همان، ج 82، ص 92.
40) همان، ج 42، ص 190.
41) همان، ج 82، ص 92.
42) دعاى ندبه.
43) بحار الانوار، ج 13، ص 302.
44) همان، ج 14، ص 295.
45) همان، ج 98، ص 89.
46) همان، ج 90، ص 335.
47) همان، ج 78، ص 140.
48) همان، ج 82، ص 93.
49) همان، ج 90، ص 333.
50) وسائل الشیعه، ج 11، ص 337.
51) نجم/ 57 تا61.
52) بحار الانوار، ج 90، ص 334.
53) همان.
54) همان، ج 14، ص 254.
55) همان، ج 76، ص 194.
56) همان، ج 60، ص 380.
57) وسائل الشیعه، ج 15، ص 171.




تاریخ : جمعه 91/10/22 | 9:26 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بیدارى، روح عزادارى


اهمیت سوگواری
سوگواری برای عزیز از دست رفته، طبیعی بشر است و برخاسته از مهر و محبت، ولی اگر فرد از دست رفته، شهید، یا بزرگ باشد و در راه خدا جانبازی کرده باشد، عزایش گذشته از مهر، رنگ حیاتی و صبغه الهی دارد. عزای شهید مایه تکامل و موجب زنده نگه داشتن شهادت است.
اگر عزاداری پیشوای شهیدان نبود، کسی امروز امام حسین علیه السلام را نمی‌شناخت، راه حسین گم شده بود، و بشریت از هدایتهای اهل بیت علیهم السلام بی‌بهره و محروم بود.


اگر سوگواری امام حسین علیه السلام نبود، کسی امروز یزید و راه یزیدیان را نمی‌شناخت و سعادت بشری تأمین نمی‌شد. حسین شهید و شهادت حسینی، رهبر اجتماع بشری است، در همه زمانها و همه مکانها.
سوگواری برای شهید، نفرت طبیعی را به سوی ظالم و ستمگر برمی انگیزد، و ناله‌ها و اشکها، سندهای زنده ظلم ظالمان می‌باشند.
سوگواری شهید، در پرورش اجتماع و آموزش مردم، تأثیر کلی دارد و عزای او، هدفش را احیا می‌کند.
عاطفه بشری مهم ترین محرک بشر است؛ اگر به سوی خیر رهنما گردد بشر را خوشبخت و اگر به سوی شرّ رهنما شود، بشر را بدبخت می‌کند.
دعوت اشک، با زبان نیست، با قلم و یا رسانه نیست، دعوت اشک، دعوت با دل است. و دلربایی در تبلیغ، مؤثرترین حربه است. و این ابزار تنها به دست راهروان حسینی است.


بی جهت نیست که برای عزاداری اجر جزیل منظور شده است و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و معصومان علیهم السلام گردیده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی عموی خود حمزه را در احد در خون شناور می‌بیند گریه می‌کند.(1)
و آن گاه که به شهر برمی گردد و مشاهده می‌کند، در خانه‌های قبیله «بنی أشهل» و «بنی ظُفَر» برای شهیدانشان صدای گریه بلند است، او نیز گریه می‌کند و از اینکه حضرت حمزه گریه کننده نداشت، ناراحت می‌شود و می‌فرماید: «لکِنّ حَمزَةَ لا بَواکِی لَهُ الیَومَ؛ ولیکن امروز حمزه گریه کننده ندارد».(2)


سعد بن معاذ و اسید بن خُضَیر از این جریان مطلع شدند، موضوع را با حضرت فاطمه علیهاالسلام و زنان مدینه در میان گذاردند و سپس زنان در خانه حمزه به سوگواری پرداختند(3) و عبد اللّه بن رواحه، قصیده پرشوری سرود.(4)
همچنین با شنیدن خبر شهادت جعفر بن أبی طالب، برادر علی علیه السلام معروف به جعفر طیار ـ که در غزوه موته در جنگ با رومیان در 33 سالگی شهید شد ـ حضرت رسول صلی الله علیه و آله به خانه اسماء بنت عُمَیس، همسر شهید می‌رود و به او تسلیت می‌گوید. آن گاه به خانه فاطمه علیهاالسلام می‌رود و با مشاهده اشک و آه فاطمه علیهاالسلام می‌فرماید: «عَلی مِثلِ جَعفَرٍ فَلْتَبْکِ الْبَواکی؛(5) باید گریه کنندگان بر شخصیتی همچون جعفر گریه کنند».
امام صادق علیه السلام از یکی از شیعیانش به نام فضیل پرسید: آیا تشکیل جلسه و نقل حدیث دارید؟ فضیل پاسخ مثبت می‌دهد، امام علیه السلام می‌فرماید: «إنَّ تِلکَ المَجالِسَ اُحِبُّها، فَأحیوا أمرنا، رَحِمَ اللّه ُ مَن أحیا أمرنا، یا فُضَیلُ مَن ذَکَرَنا أو ذُکِرْنا عِندَهُ، فَخَرَجَ مِن عَینِهِ مِثلُ جَناحِ الذُّبابِ غَفَر اللّه ُ لَهُ ذُنُوبَهُ؛(6) براستی دوست دارم چنین جلساتی را، پس امر ما (ولایت و رهبری ما) را احیا کنید، رحمت خدا بر کسی باد که امر ما را زنده کند،‌ای فضیل! هرکه مارا یاد کند یا ما نزدش یاد شویم و در نتیجه از چشمش به قدر بال پشه‌ای اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را بیامرزد...»


گریه بر امام حسین علیه السلام
خیمه ماه محرم زده شد در دل ما باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی عشق سوزان تو آغشته به آب و گِل ما
با فرا رسیدن عزای سید الشهداء علیه السلام، عالم و آدم و زمان و زمین سوگوار و گریان می‌گردد. عالم بزرگوار، جعفر بن قولویه، در باب 16، از کتاب کامل الزیارات با عنوان «بکاء جمیعِ مَا خَلَقَ اللّه ُ عَلی الحُسَین بن علی علیهماالسلام » پنج صفحه روایت آورده است. یکی از آن روایات سخن امام باقر علیه السلام است که فرمود: «بَکَت الإنسُ والجنُّ وَالطَّیرُ وَالوُحُوشُ عَلَی الحُسَین بن علی علیهماالسلام حَتّی ذَرَفَت دُمُوعُها؛(7) انس و جن و پرندگان و وحشیان بر حسین بن علی علیهماالسلام آنقدر گریستند تا اشکشان روان شد».
گویا عاشورا قلب هستی است که جهان را متأثر می‌سازد. و باید زنده و جاوید بماند.


گریه حضرت رسول بر امام حسین علیه السلام
عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می‌کند: وقتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در غرفه‌ای بود که بر آن حضرت وحی نازل می‌شد، به من سفارش کرد کسی وارد آن جا نشود. در آن هنگام، حسین ـ که در آن دوران کودکی بود ـ نزد حضرت رفت، جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داده بود: زمانی نمی‌گذرد که افرادی از ملت تو این کودک را در سرزمین «طف» از خاک عراق، شهید می‌کنند، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست.
جبرئیل چنین تسلیت گفت: «لا تَبکِ، فَسَوفَ یَنتَقِمُ اللّه ُ مِنهُم، بِقائِمِکُم أهلَ البَیتِ؛(8) گریه مکن؛ زیرا به زودی خداوند به دست قائم شما اهل بیت از آنان انتقام می‌گیرد».


در بیان امام باقر علیه السلام آمده است: «کانَ رَسُول اللّه ِ صلی الله علیه و آله إذا دَخَلَ الْحُسَیْنُ جَذَبَهُ إلیه... فَیُقَبِّلُهُ ویَبْکی... فَیَقُولُ: یابُنَی أُقَبِّلُ مَوْضِعَ السُیُوفِ مِنک...؛(9) سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چنان بود که هر گاه حسین علیه السلام وارد می‌شد، او را به خود جذب می‌کرد... پس او را می‌بوسید و می‌گریست... پس می‌فرمود: فرزندم! جای شمشیرها را بر بدنت می‌بوسم».


گریه امام علی علیه السلام
ابن عباس می‌گوید: هنگام رفتن به جنگ صفین از نینوا می‌گذشتیم، آن حضرت گریه مفصلی کرد به طوری که اشک از روی محاسن او جاری شد، ما هم همصدا با علی علیه السلام گریستیم...، فرمود: در این سرزمین هفده نفر از فرزندان من و فاطمه به شهادت می‌رسند و به آغوش خاک می‌روند.(10)


گریه فاطمه زهرا علیهاالسلام
طبق روایت امام صادق علیه السلام، روزی فاطمه علیهاالسلام به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شد و حضرت را گریان یافت، از علت گریه پرسید: حضرت رسول فرمود: جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که حسین علیه السلام را گروهی از امت من به قتل می‌رسانند. فاطمه علیهاالسلام نیز با شنیدن این خبر سخت نگران شد و گریه و ناله سر داد، اما وقتی از مقام بلند فرزند خویش به خاطر شهادت آگاه گردید، آرامش و تسکین یافت.(11)


گریه امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام به ابوهارون مکفوف دستور می‌دهد مرثیه بسراید، و آن گاه که وی مرثیه خود را می‌خواند، مشاهده می‌نماید که امام علیه السلام سخت گریه می‌کند، و متوجه می‌شود که از صدای گریه امام صادق علیه السلام زنانی که پشت پرده حضور داشته‌اند، صدای خود را به گریه و شیون بلند کرده‌اند، بعد امام علیه السلام فرمود: «مَنْ أنْشَدَ فِی الْحُسَینِ علیه السلام شِعراً، فَبَکَی وأبْکی عَشَراً، کُتِبَ لَهُ الجَنَّةُ...؛(12) هرکه درباره حسین علیه السلام شعری بخواند و در نتیجه بگرید و ده نفر را بگریاند، بهشت برایش مقرر شود...».
در حدیث دیگر از ابوهارون مکفوف روایت شده است: هنگامی که در محضر امام صادق علیه السلام شعری خواندم، فرمود: «لا، کَما تُنْشِدُونَ وکَما تُرثیهِ عِندَ قَبْرِهِ؛ نه [این گونه نخوان بلکه [همان گونه که خودتان [با لحن و صوت حزین و آواز] می‌خوانید و همان طور که کنار قبر حسین علیه السلام می‌خوانی؛ بخوان».


آن گاه خواندم:
«اُمرُر علی جدث الحُسین فَقُلْ لاَِعْظُمِهِ الزکیّة...»
و امام که گریان شد، سکوت کردم، پس فرمودند: «مرور کن؛ دوباره خواندم، سپس فرمود: بیشتر بخوان، دوباره اشعاری را خواندم، حضرت گریست، زنان هم منقلب شدند...».(13)


عزاداری زنده یا بی‌روح
با کمال تأسف اکنون بسیاری از عزاداریها مرده و بی‌روح است. هم نام اللّه و حسین علیه السلام بر زبانها و هم محبت شیطان بزرگ و کوچک و بت طاغوت در دلهاست. در این وضعیت از مردم معمولی ـ که زیر بمباران تبلیغاتی استکبار و ایادی داخلی آنها هستند ـ انتظاری نیست؛ ولی چرا روحانیان و مداحان و... احیانا مقلّد یا چاپلوس عوام می‌شوند؟
امروز نیازمند تبر ابراهیمی و دست توانمند علوی هستیم که با کمک پیامبران، بتهای استکباری را بشکند تا طواف عزاداری بر محوریت امامت حق بچرخد، نه بر کعبه آن دلهایی که باغ وحشی از حیوانات و شیاطین الانس والجن است.
چه شده است که سیره امامان علیهم السلام مثل برخورد امام هفتم علیه السلام با ابراهیم جمّال که تنها به سبب کرایه دادن شترانش به مأمون و علاقمندی به بازگشت او از سفر حج و پرداخت مال الاجاره، مذمت شد، از یاد رفته است؟


نمونه عزاداری زنده، شعار حماسی عزاداران ایران در 15 خرداد سال 1342 مصادف با 12 محرم بود و مراسمی که در آستانه پیروزی انقلاب بویژه عاشورا، تاسوعا و اربعین انجام شد و مهم ترین عامل سرنگونی طاغوت، و عامل پیروزی انقلاب گردید.
به عنوان نمونه کوچک دیگر، نوارهای نوحه سینه زنی که پیش از انقلاب در شهرستان جهرم تهیه و به سرعت در سراسر کشور منتشر شد، بسیار آموزنده بود. در آن مراسم عزاداران در هنگام رویارویی با مجسمه شاه در میدان شهر با مشت گره کرده فریاد می‌زدند:
«کاخت کنیم زیر و زبر، یَابنَ مرجانه‌ای ظالم بیدادگر، یَابنَ مرجانه»
و این نشان می‌داد که ابن مرجانه امروز، شاه پلید است.


روح نهضت حسینی
عاشورا درسها و پیامهای فراوانی دارد، خوشبختانه اخیرا کتابهایی نظیر «پیامهای عاشورا» «عبرتهای عاشورا» «آذرخشی دیگر از آسمان کربلا» منتشر شده است؛ ولی روح نهضت حسینی یک کلمه است؛ یعنی ولایت و رهبری حق، که از مهم ترین و کلیدی ترین ارکان دین است، همان گونه که حضرت ابوعبداللّه علیه السلام می‌فرماید: «ونحنُ أهل البیت أَوْلی بِولایَةِ هذا الامرِ عَلیکُمْ من هذَا المُدَّعین ما لَیْسَ لَهُمْ؛(14) ما خاندان پیامبر بر تصدی این امر [و خلافت و حکومت بر شما] از این مدعیان ناحق، سزاوارتریم».
این روزها که حیثیت، عزت، ثروت و شخصیت مسلمانان در افغانستان، عراق و فلسطین لگدمال هوسبازیهای آمریکا و صهیونیستهاست و گوشه‌ای از برباد رفتن عزت و ناموس مردم در زندانهای ابوغریب، گوانتاناموو... نمودار شده است، اهمیت رهبری دینی بیشتر روشن می‌شود.


هیچ کس جز اهل بیت علیهم السلام لیاقت سروری ندارد و نوکری اینان افتخار ماست. دریغ است که یوسف زهرا علیه السلام به ثمن بخس و دراهم معدوده فروخته شود و در خط ابن سعدهایی قدم نهیم که در طمع ملک ری به سرپرستی آمریکا تلاش می‌کنند.


پی نوشت:
1. الاستیعاب، ج1، ص275.
2. همان.
3. بحارالانوار، ج20، ص99.
4. الاستیعاب، ج1، ص275.
5. بحارالانوار، ج22، ص276؛ اسد الغابه، ج2، ص289.
6. وسائل الشیعه، ج10، ص392.
7. کامل الزیارات، ص82، باب 26، ح1.
8. بحار، ج36، ص349.
9. کامل الزیارات، ص68 ـ 69، باب 22، ح4.
10. بحارالانوار، ج46، ص253.
11. ره توشه راهیان نور، محرم 1418، ص 340، از کامل الزیارات، ص57.
12. کامل الزیارات، ص111، باب 33، ح1.
13. همان، ص113، ح5.
14. وسائل الشیعه، ج10، ص392.