سفارش تبلیغ
صبا
تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:28 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

شیطان شناسى
مکائد نفس و شیطان در دل از روى میزان و اساس است . هیچ گاه ممکن نیست نفس به شما که داراى ملکه تقوى و خوف از خدا هستید، تکلیف قتل نفس یا زنا کند. یا (به ) کسى که داراى خصلت شرافت و طهارت نفس است ، پیشنهاد دزدى و راهزنى نماید.
از اوّل امر ممکن نیست به شما بگوید در این ایمان و أ عمال ، به خداى خود منّت گذار، یا خود را از زمره محبوبین و محبّین و مقربین درگاه قلمداد کن . ابتداى امر از درجه نازله گرفته ، رخنه در دل شما باز مى کند، و شما را وادار مى کند به شدّت مواظبت در مستحبّات و اءذکار و اءوراد، و در ضمن ، عمل یکى از اهل معصیت را در نظر شما به مناسبت حال شما جلوه مى دهد، و به شما إ لقاى مى کند که شما از این شخص به حکم شرع و عقل بهترید، و اءعمال شما موجب نجات شما است و بحمداللّه شما پاک و پاکیزه هستید و از معاصى عارى و برى هستید.
از این ، دو نتیجه مى گیرد: یکى بدبینى به بندگان خدا و دیگرى خودپسندى ، که هر دو از مهلکات و سرچشمه مفاسد است . به نفس و شیطان بگویید ممکن است این شخصى که مبتلا است به معصیت ، داراى ملکه یى باشد یا اعمال دیگرى باشد که خداى تعالى او را به رحمت خود مستغرق کند و نور آن خُلق و آن ملکه او را هدایت کند و منجر شود کار او به حُسْن عاقبت . شاید این شخص را خدا مبتلا به معصیت کرده ، (تا) به عجب که از معصیت بدتر است ، (مبتلا) نشود...
(1)
بالجمله ، آنچه تو را از حق باز دارد و از جمال جمیل محبوب جلّ جلاله محجوب کند شیطان تو است ، چه در صورت انسان باشد یا جن . و آنچه که به آن وسیله تو را از این مقصد و مقصود باز دارند دامهاى شیطانى است ، چه از سنخ مقامات و مدارج باشد یا علوم و کمالات یا حِرَف و صنایع یا عیش و راحت یا رنج و ذلّت یا غیر اینها. و اینها عبارت از دنیاى مذمومه است ؛ و به عبارت دیگر، تعلّق قلب به غیر حق دنیاى او است و آن مذموم است و دام شیطان است و استعاذه از آن باید کرد.
(2)
شیطان باطنى انسان بسیار استاد است و او - این - همچو نیست که ابتدا انسان را به فساد بکشد، ابتدا قدم کوچکى را وا مى دارد که انسان بردارد، این قدم که برداشت فردایش یک قدم یک قدرى بلندترى ، انسان را یواش یواش به جهنم مى فرستد، یواش یواش به فساد مى کشد ... شیطانى که در باطن انسان است با کمال استادى انسان را به تباهى مى کشد. اگر از اول بگوید که تو بیا برو یک آدمى را بکش ، هرگز نخواهد رفت . این از اول انسان را وادار مى کند که این آدم چطور است ، یک غیضى به او بکن . بعد یک قدرى زیادتر تا کم کم مهیا مى کند انسان را از براى اینکه آدم هم مى کشد. همه اینهائى که فاسد هستند به تدریج فاسد شدند. هیچ کس یک دفعه فاسد نشده است و هیچ یک از ماها هم باید تصور نکنیم که ماءمون از این هستیم که فاسد بشویم . همه در معرض فساد هستیم ، همه ما دست به گریبان شیطان است و خصوصاً شیطان نفس ، همه گریبانمان به دست اوست ، هیچ کس هم از ابتدا فاسدِ فاسد نبوده است و هیچ کس هم مامون نیست از اینکه - از - به فساد و به دام شیطان نیفتد.
انسان از خودش همیشه غافل است ، نمى تواند ادراک کند که چکاره است . ممکن است چهل پنجاه سال یکى فکر کند که براى خدا کار مى کند و آن که به او القاء مى کند شیطان باشد...
(3) اینها تلبیسات ابلیس است که بر ما غلبه کرده است و این تلبیسات ابلیسى را اگر چنانچه مسامحه کنید شما را به جهنم مى فرستد، در همین دنیا
هم به تباهى مى کشد. در همین دنیا ایستاده است این تلبیس نفسانى و این شیطان نفس ایستاده است ، تا آنجائى که همه چیز دنیا را به باد فنا بدهد هیتلر حاضر بود تمام بشر از بین برود و خودش در آن قدرت بین همان آلمان باقى باشد
(4) ... انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس ‍ خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم .

منبع:خورشید عرفان




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:26 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

مسئله تکبر و راههاى مبارزه عملى با تکبّر

اگر در صدد اصلاح نفس برآمدى ، طریق عملى آن نیز با قدرى مواظبت ، سهل و آسان است ، و در این طریق با همّت مردانه و حریّت فکر و بلندى نظر، به هیچ مخاطره ، تصادف نمى کنى . تنها راه غلبه به نفس امّاره و شیطان و راه نجات برخلاف میل آن ها رفتار کردن است .
هیچ راهى بهتر براى سرکوبى نفس ، از اتّصاف به صفت متواضعین ، و رفتار کردن مطابق رفتار و سیره آن ها نیست . در هر مرتبه از تکبّر که هستى و اهل هر رشته علمى و عملى و غیر آن که هستى ، برخلاف میل نفسانى چندى عمل کن ، با تنّبهات علمى و تفکّر در نتایج دنیایى و آخرتى ، امید است راه ، آسان و سهل شده ، نتیجه مطلوبه بگیرى .
اگر نفس از تو تمنّا کرد که صدر مجلس را اشغال کن و تقدّم بر همقطار خود پیدا کن ، تو برخلاف میل آن رفتار کن . اگر تاءنّف
(23) مى کند از مجالست با فقرا و مساکین ، تو دماغ (او) را به خاک مالیده ، با فقرا مجالست کن ، هم غذا شو، همسفر شود، مزاح (کن )، ممکن است نفس از راه بحث با تو پیش ‍ آید و بگوید تو داراى مقامى ، باید مقام خود را براى ترویج شریعت حفظ کنى . با فقرا نشستن ، وقع (24) تو را از قلوب مى برد. مزاح با زیردستان تو را کم وزن مى کند. پایین نشستن در مجالس تو را از مقام تو کاسته مى کند، آن وقت خوب نمى توانى به وظیفه شرعى خود اقدام کنى .
بدان تمام این ها دام هاى شیطان و مکائد نفس است . رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله موقعیّتش در دنیا از حیث ریاست از تو بیش تر بود و سیره اش آن بود که دیدى ... باید وارد مجاهده با قصد خالص شد. البته آن وقت نفس اصلاح مى شود. تمام صفات نفسانیّه قابل اصلاح است ، لیکن در اوّلِ امر، کمى زحمت دارد. آن هم بعد از ورود در اصلاح ، سهل و آسان مى شود. عمده به فکر تصفیه و اصلاح افتادن است و از خواب بیدار شدن است . منزل اوّل انسانیّت ((یقظه ))
(25) است . و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر(26) طبیعت است ، و فهمیدن این که انسان مسافر است . و هر مسافر، زاد و راحله میخواهد. زاد و راحله انسان ، خصال خود انسان است . مرکوب این سفر پرخوف و خطر، و این راه تاریک و باریک و صراطِ اَحَدِّ از سیف و ادَّقِ از شَعْر،(27) همّت مردانه است ...(28)
شیطان که تکبّر به خدا نکرده بود. تکبّر کرد به آدم که مخلوق حقّ است . گفت : ((خلقتنى من نار و خلقته من طین .))
(29) خود را بزرگ شمرد و آدم را کوچک . تو آدم زاده ها را کوچک شمارى و خود را بزرگ . تو نیز از اوامر خدا سرپیچى کنى : فرموده فروتن باش ، تواضع کن با بندگان خدا. تکبّر کنى ، سرافرازى نمایى . پس چرا فقط شیطان را لعن مى کنى ؟ نفسِ خبیث خودت را هم شریک کن در لعن . همان طور که شریک با او در این رذیله یى . تو از مظاهر شیطانى ، شیطان مجسّمى . شاید صورت برزخى و قیامتى تو، شیطان باشد.(30)
در کافى شریف ، از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است که ((در جهنّم وادى (اى ) است از براى متکبّران که آن را سَقَر گویند. به خداى تعالى شکایت کرد از شدت حرارت خود و خواهش کرد که اذن دهد که تنفس ‍ کند. پس نَفس کشید و جهنَّم از آن محترق شد)).
(31)
عزیزا! انسان اگر احتمال صدق این طور احادیث را بدهد، باید بیشتر از ما در صدد علاج نفس برآید. جائى که چیزى خود محل عذاب و آتش ‍ است ، از شدّت حرارت به ناله درآید و از نَفَس آن جهنَّم محترق شود، آیا ما با این عذاب باید چطور به سر بریم ؟ آیا براى این چند روزه سرکشى و بزرگى فروشى به بندگان خدا، یا تکبّر به عبادت و اطاعت خدا، چطور خود را حاضر کنیم از براى چنین عذابى که جهنم را به فریاد درآورَد؟ واى به حال غفلت و سرمستى ما. امان از این بى هوشى و خواب سنگین ما.
(32)




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:25 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

راههاى کنترل غضب در انسان

پس از آن که انسان عاقل در حال سکونت نفس و خاموشى غضب ، ملاحظه مفاسد آن و مصالح کظم غیظ را نمود، لازم است بر خود حتم کند که با هر قیمتى است و با هر رنج و زحمتى ممکن است ، این آتش ‍ سوزان و نائره فروزان را از قلب خود فرو نشاند، و دل خود را از ظلمت و کدورت آن صافى نماید. و این با قدرى اقدام و برخلاف نفس و خواهش آن رفتار نمودن و تدبّر نمودن در عواقب امر و نصیحت نمودن نفس ، کارى است بس ممکن .
چنان چه تمام اخلاق فاسده و ملکات زشت را مى توان از ساحتِ نفس ‍ خارج کرد، و جمیع محاسن و ملکات حسنه را مى توان در قلب وارد کرد و روح را با آن متحلّى نمود.
(33)
از براى عِلاج غضب در حال اشتعال آن نیز، علاج علمى و عملى است .
امّا علمى ، تفکّر در این امور که ذکر شد، که آن نیز خود را طرق معالجات عملیّه است ، در این حال .
امّا عملى ، پس عمده آن انصراف نفس است در اوّلِ پیدایش آن . چون این قوّه ، مثل آتش کم کم اشتعال پیدا مى کند و رو به اشتداد مى گذارد تا این که تنورش سوزان و نائره اش سخت فروزان شود، و عنان را از دست انسان بکلّى بگیرد، و نور عقل و ایمان را خاموش کند، و چراغ هدایت را یکسره منطفى نماید، و انسان را بیچاره و ذلیل کند. باید انسان ملتفت باشد تا اشتعال آن زیاد نشده ، و نائره آن شدّت پیدا نکرده ، خود را به وسایلى منصرف کند، یا به رفتن از آن محلّى که اسباب غضب در آن جا فراهم شده ، و یا به تغییر حال . اگر نشسته است ، برخیزد، و اگر ایستاده است ، بنشیند. یا به ذکر خداى تعالى اشتغال پیدا کند. بلکه بعضى ذکر خدا را در حال غضب واجب دانند، و یا مشغول کارهاى دیگر شود.
(34)
امّا شخص شجاع در جمیع این امور به خلاف آن است . کارهایش از روى رویّه و میزان عقل و طماءنینه نفس (است ). در موقع خود غضب مى کند و در موقع خود حلم و بردبارى کند. و هر چیز، او را حرکت ندهد و به غضب نیاورد، و در موقع غضب به اندازه غضب کند، و با تمیز و عقل ، انتقام کشد. مى فهمد از که انتقام کشد و به چه اندازه و به چه کیفیت انتقام کند و از که عفو و اغماض نماید. در وقت غضب ، عنان عقلش در دستش ‍ است و به حرف هاى زشت و اءعمال ناهنجار مبادرت نکند و کارهایش همه از روى میزان عقل و شرع و عدل و انصاف است . به طورى اقدام کند که در آخر کار پشیمان نشود.
(35)
توجه به خودتان باید داشته باشید. هر شخصى باید خودش را محاسبه کند. یکى از مناطق سیر، محاسبه آدم است ،نوع انسان مراقبت از خودش ‍ بکند در روز که مشغول عمل است که خلاف نکند، شب هم که ، آخر شب هم که مى رود منزل از خودش محاسبه کند، مثل یک کسى که از او استنطاق مى خواهد بکند، بازرسى مى کند، خودش بازرسى کند ببیند که امروز چه کرده است . شما از خودتان هر شب بازرسى کنید.
(36)




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:24 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

علت سستى در انجام واجبات و مستحبات
براى آنست که ایمان به غیب نداریم و پایه یقین و اطمینان سست است و وعده خدا و انبیاء را به جان و دل قبول نکردیم . پس در نظر ما تمام اوضاع الهى و شرایع دینى پست و سست است . و این سستى کم کم تغافل آورد و یا در همین عالم غفلت بر ما غالب آید و ما را از دین صورى که داریم بکلّى خارج کند یا در شدتّها و سختیهاى موت غفلت کلّى عارض ‍ شود.
(66) و انسان تا در این عالم است مى تواند خود را از این ظلمت نجات دهد و به آن انوار برساند. آرى مى تواند ولى نه به این حالت سردى و خمودى و سستى و فتور و سهل انگارى که در ما است ، که همه مى بینید که با هر خلق زشت و اطوار ناپسندى که از اول طفولیّت بزرگ شدیم و با معاشرت و مؤ انستهاى نامناسب تهیّه کردیم تا آخر باقى مى مانیم سهل است ، روز بروز بر آن سربار مى کنیم و مى افزاییم . گویى گمان نداریم که عالم دیگرى هست و نشاءه باقیه دیگرى خواهد آمد ((واى اگر از پس امروز بود فردایى )) و گویى که دعوت انبیاء و اولیاءعلیهماالسّلام به ما هیچ مربوط نیست ، و معلوم نیست ما با این اخلاق و اعمال به کجا میرسیم و با چه صورتى محشور مى شویم . یک وقت تنبّه پیدا مى کنیم که کار از دست ما خارج و حسرت و ندامت نصیب ماست و غیر از خود کسى را نتوانیم ملامت کنیم . انبیاءعلیهم السّلام طریق سعادت را نشان دادند و علماء و حکماء فرمایشات آنها را براى ما تفسیر نمودند و طرق معالجه امراض باطنیّه را بیان کردند و با هر زبان ترجمه و با هر بیان تزریق نمودند و به گوش ما فرو نرفت و چشم و گوش و قلب خود را از آن بستیم . پس باید ملامت به خود برگردد.(67)
از جاى برخیز و از این بیت مظلمه طبیعت و عبورگاه تنگ و تاریک دنیا هجرت کن و زنجیرها و سلسله هاى زمان را بگسلان و از این زندان خود را نجات ده و طائر قدس را به محفل انس پرواز ده .

تو را ز کنگره عرش مى زنند صفیر

ندانمت که دراین دامگه چه افتادست

پس ، ((عزم )) خود را قوى کن و اراده خویش را محکم نما که اوّل شرط سلوک عزم است و بدون آن راهى را نتوان پیمود و به کمالى نتوان رسید. و شیخ بزرگوار شاه آبادى (68) روحى فداه آن را مغز انسانیّت تعبیر مى کردند... بزرگتر رحمتهاى الهى قرآن است ، تو اگر به رحمت ارحم الرّاحمین طمع دارى و آرزوى رحمت واسعه دارى ، از این رحمت واسعه استفاده کن طریق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده تو خود به پاى خود در چاه مى افتى و از راه معوج ، مى شوى ، رحمت را چه نقصانى است ؟ اگر ممکن بود طریق خیر و سعادت را به مردم به طور دیگر نشان بدهند، مى دادند.(69)
عزیزا اگر به هر یک از ما یک طفل ده ساله [اى ] اطلاع دهد که خانه ات آتش گرفت یا پسرت در آب افتاد و الا ن غرق مى شود، آیا اگر اشتغال به هر کار مهمّى داشته باشیم ، دست از آن برداشته ، در تعقیب این اخبار هولناک سراسیمه مى دویم یا آن که با اطمینان نفس نشسته اعتناء نمى کنیم ؟ اکنون چه شده است ، تمام آیات و اخبار و برهان و عیان به قدر خبر یک بچه ده ساله در ما تاءثیر نکرده ، اگر تاءثیر کرده بود، راحتى را از ما سلب نموده بود. آیا این کورى باطن و عماى قلب را باید به چه نحو معالجه کرد؟ آیا این مرض ‍ قلبى محتاج به علاج و طبیب هست ؟
(70)
پس بر جوانها حتم و لازم است که تا فرصت جوانى و صفاى باطنى و فطرت اصل باقى و دست نخورده است ، در صدد تصفیه و تزکیه برآیند، و ریشه هاى اخلاق فاسده و اوصاف ظلمانیه را از قلوب خود برکنند که با بودن یکى از اخلاق زشت ناهنجار، سعادت انسان در خطر عظیم است و نیز در ایام جوانى اراده و تصمیم انسان ، جوان است و محکم . از این جهت نیز، اصلاح براى انسان آسانتر است . ولى در پیرى اراده سست و تصمیم پیر است ، چیره شدن بر قوا مشکلتر است .
(71)
نردبان همه حقایق از براى عارف سالک همانا معرفت نفس است پس بر تو باد که این معرفت را بدست آوردى که شناخت نفس کلید همه کلیدها و چراغ همه چراغ ها است و هر کس که خود را شناخت پروردگار خود را شناخته 0- است .
(72)




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:24 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

دنیاطلبى و آثار سوء آن

اگر کسى اندکى تاءمل کند در عواقب امر اهل دنیا و عشّاق آن و مفاسدى که از آنها بروز کرده و ننگهائى که از آنها به یادگار مانده که صفحات تاریخ را سیاه و ننگین نموده ، که تمام آن از حبّ جاه و مال و بالجمله حبّ دنیا بوده ، و تفکّر کند در اخبار و آثارى که از اهل بیت عصمت و طهارت در مذمّت حبّ دنیا وارد شده و مفاسدى که در دین و دنیا بر آن مترتّب است ، تصدیق مى کند که با هر قیمت هست و با هر فشار و ریاضتى میسور و ممکن باشد قطع این فساد را از صفحه قلب بکند و این ظلمت و کدورت را از فضاى دل برکنار کند، لازم است بکند؛ و این با قدرى اقدام و همّت تا اندازه اى ممکن است . گرچه ترک مطلق از عهده هر کس ساخته نیست ، ولى کم کردن آن و شاخ و برگ آن را زدن بسیار ممکن است بلکه مى توان گفت سهل است .(47)
باید دانست که دنیاى مذموم در لسان اولیاء همان علاقه و حبّ و توجّه به آن است ؛ والاّ اصل عالم مُلک و مشهد شهادت ، که یکى از مشاهد جمال جمیله حقّ است و مهد تربیت اولیاء و عرفا و علماء باللّه است و دارالتّکمیل نفوس قدسیّه بشریّه و مزرع آخرت است ، از اعزّ مشاهد و منازل است نزد اولیاء و اهل معرفت .
(48)
بالجمله ، آنچه خار طریق وصول به کمالات و شیطان قاطع الطّریق مقام قرب و وصول است و انسان را از حق منصرف مى کند و از لذّت مناجات با او محروم مى نماید و قلب را ظلمانى و کدر مى کند، حبّ به دنیا است که در احادیث شریفه آن را ((راءس کل خطیئه )) و ((مجتمع کلّ معاصى )) شمرده اند.
(49)
تعلق به این عالم طبیعت ، تعلق به این دنیا، این اسباب این مى شود که انسان را منحط مى کند. ممکن است یک کسى به یک تسبیحى آنقدر تعلق داشته باشد که یک کس دیگرى به یک سلطنت این تعلق را داشته باشد، این اولى بیشتر به دنیا چسبیده است و آن دومى کمتر. سلیمان ابن داود هم سلطان بود، سلطانى که بر همه چیز حکم مى کرد، لکن آن سلطنت یک سلطنتى نبود که دل سلطان را، دل سلیمان ابن داود را به خودش جذب کند. رسول اکرم هم رئیس یک ملت بود و فرمانفرماى ملت بود، لکن این فرمانفرمایى اینطور نبود که او را جذب کند به خودش . فرمانفرمایى در تحت سیطره او بود، نه او در تحت سیطره فرمانفرمایى .
(50)
مثل براى دنیاخواهان
مَثَل ما در این دنیا، مثل درختى است که ریشه به زمین بند نموده ، هر چه نورس باشد، زودتر و سهل تر ریشه آن بیرون آید. و فى المثل اگر درخت احساس درد و سختى مى کرد، هر چه ریشه آن کمتر و سست تر بود، درد و سختى کمتر بود. نونهالى را که تازه پنجه به زمین بندکرده ، با زور کمى تمام ریشه اش بى زحمت و فشار بیرون آید، ولى چون سالها بر آن گذشت ، و ریشه هاى آن در اعماق زمین فرو رفت ، و ریشه هاى اصلى و فرعى آن در باطن ارض پنجه افکند و محکم شد، در بیرون آوردن آن محتاج به تیشه و تبر شوند تا ریشه هاى او را قطع کنند و در هم شکنند...
ریشه حب دنیا و نفس - که به منزله ریشه اصلى است - و فروع آنها از حرص و طمع و حب زن و فرزند و مال و جاه و امثال آن تا در نفس ، نورس و نونهال است ، اگر انسان را بخواهند از آنها جدا کنند و ببرند، زحمتى ندارد، نه فشار عمّال موت و ملائکه اللّه را لازم دارد و نه فشار بر روح و روان انسانى واقع شود...
درخت هر چه بزرگ شود، چند مترى بیشتر از زمین را فرا نگیرد و ریشه ندواند، ولى درخت حب دنیا به تمام پهنا در عالم طبیعت - در ظاهر و باطن - ریشه افکند. ... لهذا از بُن کندن این درخت را، به سلامت ممکن نیست . انسان با این محبت در خطرى عظیم است .
(51)
چون انسان این مطلب را دریافت و با عین انصاف و چشم بصیرت به اول و آخر امر خود نظر کرد، بر خود حتم و لازم شمارد که حتى الامکان این خار طریق (را) که اسم آن محبّت و رغبت به دنیا و مال و منال آن است از سر راه سلوک خود بردارد، و این خطیئه مهلکه را که راءس هر خطیئه است .
(52)
و اُمِّ هر مرض است از خانه قلب خود دور کند و این خانه را که منزلگاه محبوب و محل تجلّى مطلوب است از قذارت پاک ، و از جنود ابلیس و شرک شیطان تطهیر کند و دست غاصبانه دیو پلید را از خانه خدا کوتاه و بتها را از طاق و رواق آن فرو ریزد تا صاحب خانه به منزل خود عنایت پیدا کند و از جلوه هاى خود آن را روشنى دهد.
(53




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:22 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

قرائت ظاهرى آیات قرآن کریم

یکى از مکاید شیطان است که انسان متعبّد را تا آخر عمر به الفاظ قرآن سرگرم مى کند و از سرّ نزول قرآن و از حقیقت اوامر و نواهى و دعوت به معارف حقّه و اخلاق حسنه آن بکلّى غافل مى کند. تازه بعد از پنجاه (سال ) قرائت معلوم شود که از شدّت تغلیظ و تشدید و در آن از صورت کلام بکلّى خارج شده و یک صورت غریبى پیدا کرده .بلکه مقصود آدابى است که در شریعت مطهّره منظور شده است که اعظم و عمده آنها تفکّر و تدبّر و اعتبار به آیات آنست ، چنانچه سابقاً اشاره شد.(73)
و معلوم است کسى که تفکّر و تدبّر در معانى قرآن کرد در قلب آن اثر کند و کم کم به مقام متّقین رسد و اگر توفیق الهى شامل حالش ‍ شود.
(74)
فرزندم ! با قرآن این بُزرگ کتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن ، و راهى از آن به سُوى محبوب باز کُن و تصوّر نکن که قرائت بدون معرفت اثرى ندارد که این وسوسه شیطان است ، آخر، این کتاب از طرف محبوب است براى تو و براى همه کس و نامه محبوب ، محبوب است اگر چه عاشق و مُحِبّ، مفاد آنرا نداند و با این انگیزه حُبِّ محبوب که کمال مطلوب است به سُراغت آید و شاید دستت گیرد. ما اگر در تمام لحظات عمر به شکرانه اینکه قرآن کتب ما است به سجده رویم از عُهده برنیامده ایم .
(75)
من قائل بى خبر و بى عمل به دخترم مى گویم در قرآن کریم این سرچشمه فیض الهى تدبّر کن هر چند صرف خواندن آن ، که نامه محبوب است به شنونده محجوب آثارى دلپذیر دارد لکن تدبّر در آن انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدایت مى کند (افلا یتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها).
(76)
و تا این قفل و بندها باز نگردد و به هم نریزد، از تدبّر هم آنچه نتیجه است حاصل نگردد.
(77)
از قرآن دور نیفتم ، در این مخاطبه بین حبیب و محبُوب و مناجات بین عاشق و معشوق اسرارى است که جز او و حبیبش کسى را بر آن راه نیست و امکان راه یافتن نیز نمى باشد.
(78)
خداوند تعالى از نور معرفت خودش که به وسیله قرآن القا شده است به ما هم بهره اى عنایت فرماید.
(79)
و خداى تبارک و تعالى از نور هدایت خودش نصیب همه ما بفرماید.
(




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:21 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

 دوستدار واقعى اهل بیت چه کسانى اند
بیچاره گمان مى کند به مجرّد دعوى تشیّع و حبّ اهل بیت طهارت و عصمت ، جواز ارتکاب هر محرّمى را خداى نخواسته دارد و قلم تکلیف - نعوذباللّه - از او
برداشته شده ، بدبخت نمى داند که شیطان بر او تعمیه کرد، و در آخر عمر بیم آن است که محبّت بى مغز نیز بى فایده از دستش برود، و با کفّ تهى در صف نواصب اهل بیت محشور گردد. آخر دعوى محبّت کسى (اگر) بیّنه نداشته باشد پذیرفته نیست . ممکن نیست من با شما دوست باشم و محبّت و اخلاص داشته باشم و برخلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام کنم . درخت محبّت ثمره و نتیجه اش عمل بر طبق آنست و اگر این ثمره را نداشته باشد باید دانست که محبّت نبوده ، خیال محبّت بوده .

ما اسیران نفس و شهوت ، خدا را براى خُرما مى خواهیم ، و دوست مطلق را فداى لذّات نفسانیّه مى کنیم . و این از بزرگترین خطاها است که اگر دل ما حظّى از معرفت داشت و جلوه [اى ] از محبّت در آن حاصل بود، باید از خجلت بمیریم ، و سرِ شرمسارى را تا قیامت به زیر افکنیم .
معرفت خدا، حُب خدا آورد و این حُبّ چون کامل شد، انسان را از خود منقطع کند. و چون از خود منقطع شد، از همه عالم منقطع شود و چشم طمع به خود و دیگران نبندد و از رجز شیطان و رجس طبیعت پاکیزه شود و نور ازل در باطن قلب او طلوع کند، و از باطن به ظاهر سرایت کند و فعل وقول او نورانى شود و تمام قوا و اعضاء او الهى و نورانى شود.

حبیبا! لَختى از خواب گران برخیز، و راه و رسم عاشقان درگاه را برگیر، و دست و رویى از این عالم ظلمت و کدورت و شیطانیّت شستشو کن ، و پا به کوى دوستان نِه ، بلکه به سوى کوى دوست حرکتى کن .




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:20 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

خودبینى اساس تمرد و نافرمانى بندگان
هر چه بر ما بگذرد از این حبّ نفس است ، از این انانیّت است . ((اعدى عدوک نفسک التى بین جنبیک )) یک همچه تعبیرى هست ، از همه دشمن ها بدتر است ، از همه بتها بزرگتر است ، مادر بتها است . مادر بتها بت نفس شماست . از همه بتها بیشتر انسان به این [بت ] عبادت مى کند، توجهش به این بیشتر است و تا این بت را نشکند نمى تواند الهى بشود، نمى شود هم بت باشد و هم خدا، این نمى شود هم انانیّت باشد و هم الهیّت باشد، تا از این بیت ، از این بت خانه از این بت رها نشویم و پشت نکنیم به این بت و رو نکنیم به خداى تبارک و تعالى و از این خانه خارج نشویم یک موجودى هستیم به حسب واقع بت پرست ولو به حسب ظاهر خداپرست باشیم .
ما خدا را به لفظ مى گوئیم و آنکه در دل ما [هست ] است خودمان است ، خدا را هم براى خودمان مى خواهیم ، اگر خدا [را] هم بخواهیم براى خودمان خواهیم ، لفظاً مى ایستیم و نماز مى خوانیم : ((ایاک نعبد و ایاک نستعین )) مى گوئیم ولى واقعاً عبادت ، عبادت نفس است وقتى توجه به خود باشد، همه جهات خودم باشم ، همه چیز را براى خودم بخواهم .
همه این گرفتارى هائى که براى بشر است از این نقطه به پا مى شود همه گرفتارى ها از انانیّت انسان است ، تمام جنگ هاى عالم از این انانیّت انسان پیدا مى شود مؤ من ها با هم جنگ ندارند.
(89)
اوّل باید از این بیت خارج شد اوّل قدم این است که انسان قیام کند، قیام ، للّه ، بیدار بشود، خواب نباشد مثل ما، ما الا ن خوابیم در صورت بیدار، بیدارى حیوانى است ، و خواب انسانى ، ما خوابیم همه الا ن خوابیم وقتى که موت حاصل شد آن وقت تنبّه پیدا مى شود که چه هیاهو بوده است ؟
(90)
پیغمبرها براى همین آمده بودند که مردم را هدایت کنند به آن راهى که مى رسند به آن کمال مطلق و از این حیرتها و از این سرگشتگى ها نجات پیدا مى کنند، براى نجات انسان است از این ظلمت طبیعت به نور، بلکه از حجاب هاى نور و ظلمت براى ماوراى اینها. در دعاى شعبانیه مى خوانید: ((الهى هب لى کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور)) ما را هدایت کن به آنجائى که دیدگان قلوب ما، چشم هاى قلب ما، حجاب هاى نورانى هم از بین بردارد، به تو برسد. اسلام آمده است که انسان را از این ضلالتى که دارد، از این حجاب هائى که دارد، حجاب هائى که بالاتر از همه حجاب خودبینى است ، خود گُنده بینى ، تا انسان یک چیزى دستش مى آید یک غرورى در او پیدا مى شود و خودش را بزرگ مى بیند، اسلام آمده است که سرکوب کند این غرور را، مادامى که انسان خودش را مى بیند نمى تواند به آن راهى که راه هدایت است دست پیدا بکند. باید پا بگذارد روى این ، اول امر این است که پا بگذارد روى این شهواتى که دارد، هواهاى نفسانیه اى که دارد.
(91)
انسان چون خودش را خیلى دوست دارد، خیال مى کند که هر کارى که مى کند خوب است و هر کارى که مى کند براى خداست ، لکن اگر خودش را عرضه کند به یک کسى که خدا را مى شناسد، آنوقت به او مى فهماند که نه کار تو براى خودت بوده ، همه کارها براى خودت است ، اگر رسیدى به آنجائى که این خود را کنار بگذارى و کار بکنى این کار را براى خود نیست قهراً وقتى خود نباشد دیگر نزاع هم نیست دعوا هم نیست . انبیا با هم نزاع نداشتند، همه انبیا اگر جمع بشوند در یک جائى با هم هیچ اختلافى ندارند براى اینکه وجهه ، وجهه واحد است و خود کنار رفته است دیگر خودى در کار نیست . ((جزنا و هى الخامده )) این در روایتى است که مى فرماید که ما از این صراط، این صراط را مى گویند که در متن جهنم است یعنى رو نیست که اینکه آب از زیرش مى رود وسط است ، مثل یک پلى که وسط آب غرق شده باشد پل در آن ، - صراط - محیط هست جهنم بر صراط، و شما باید از آنجا عبور کنید نه اینکه آن بالا هست و ما مى افتیم تویش ، خیر، وسط است اگر چنانچه توانستید عبور کنید. مؤ من وقتى که مى خواهد عبور کند عبور باید بکند، جهنم هم هست برایش ، لکن جهنم صدا مى کند که نور من را دارى از بین مى برى زود رد شو.
(92)
اگر وضع این باشد که قدرت طلبى در کار بیاید و کار این که : من این طور باید باشم ، بشود، بداند که این از شیطان است ، شیطان این تزریق را از ابتدا کرده است و ما را هم از این راه ، بیشتر از جاهاى دیگر مى تواند بازى بدهد، که تو فلانى هستى ! تو چه هستى ! دیگران چى اند! از این معانى . هیچ فرقى ما بین آن آدمى که به حسب ظاهر قدرتمند دنیاست و دارد باز هم دنبال قدرت مى گردد، با آن آدم زاهدى که توى یک صومعه نشسته است ، در این جهت فرق نیست که اگر هر دوشان بگویند: من این طور! این زاهد بگوید: من این زاهد هستم ! من چه ! یا آن بگوید: من قدرتمند هستم ! هر دویش از شیطان است ، بلکه این فسادش بیشتر از آن است ، خودخواهى همیشه اسباب این است که انسان را به فساد بکشد. تمام فسادهایى که در عالم پیدا مى شود، از خودخواهى پیدا مى شود، از حب جاه ، از حب قدرت ، از حب مال ، از امثال اینهاست و همه اش برمى گردد به حب نفس و این ((بُت )) از همه بزرگتر است و شکستنش هم از همه مشکل تر است . تعقیب کنید که اگر نمى توانید به تمام معنا بشکنید - که مى توانید انشاءاللّه - مشغول باشید به شکستن دست و پاى یک همچو بتى . اگر رهایش کنید شما را به هلاکت مى کشاند. این طور نیست که ما را رها کند، ما یک معصیتى بکنیم ما را رها کند، یک کار دیگرى بکنیم زیادتر ما را رها کند. درجه به درجه پیش مى برد تا آن جایى که دین انسان را از دست انسان مى گیرد این یک مساله طبیعى است که شغل شیطان هم همین است .




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:19 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

علت وریشه معاصی

عصمت که در انبیاء است دنبال باور است ، باورش وقتى آمد ممکن نیست تخلّف کند، شما اگر باورتان آمد که یک آدمى شمشیرش را کشیده است اگر کلمه اى برخلاف او بگوئید گردن شما را مى زند نسبت به او معصوم مى شوید، یعنى دیگر امکان ندارد (خلافى ) از شما صادر بشود، براى اینکه شما خودتان را مى خواهید.(94)
اگر کسى باورش بیاید که غیبت ((ادام کلاب النار)) است . کسى که غیبت بکند کلب هاى آتش (جهنّم ) او را مى بلعند، غیبت نمى کند، نه بلعیدنى که معدوم بشود و تمام بشود، بلعیدنى که هست (و معدوم نمى شود) آدم . اینکه ما خداى نخواسته یک وقت غیبت مى کنیم ، براى این است که باورمان نیامده است آنجا (قیامت ) را، آدمى که باورش بیاید که تمام کارهائى که در اینجا انجام مى دهد یک صورتى در آن عالم دارد، اگر خوب است صورت خوب و اگر بد است صورت بدو (بداند که ) حساب در کار است ، و هر کارى حساب دارد. حالا تفصیل قضیّه را (هم نداند) اگر چنانچه غیبت بکند در آنجا محاسبه است ، جهنّم است ، اگر اذیت کند مؤ منین را در جهنّم است و اگر خیرات و مبرّات داشته باشد در بهشت است (خلاف این باور عمل نمى کند) کسى که باورش آمده باشد، نه اینکه (فقط) کتاب خوانده باشد و عقلش ادراک کرده باشد، بین ادراک عقلى و باور نفسانى و قلبى ((این قلب را نمى گویم )) خیلى فاصله است ، بسیارى وقتها انسان یک چیزى را عقلاً ادراک مى کند لیکن چون باورش نیامده تبعیّت نمى کند، آن وقتى که باورش بیاید تبعیّت مى کند.
(95)
طبق بعضى آیات به تفسیر برخى از روایات
(96) اعمال انسان به رسول خداصلّى اللّه علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السّلام رضه مى شود و از نظر مبارک آنان مى گذرد. وقتى که آن حضرت به اعمال شما نظر کنند و ببینند که از خطا و گناه انباشته است چقدر ناراحت و متاءثر مى گردند؟ نخواهید که رسول خدا ناراحت و متاءثر شوند، راضى نشوید که قلب مبارک آن حضرت شکسته و محزون گردد، وقتى آن حضرت مشاهده کند که صفحه اعمال شما مملو از غیبت و تهمت و بدگویى نسبت به مسلمانان مى باشد و تمام توجه شما هم به دنیا و مادیت است و قلوب شما از بغض ، حسد، کینه ، و بدبینى به یکدیگر، لبریز شده ممکن است در حضور خداى تبارک و تعالى و ملائکة اللّه خجل گردد که امت و پیروان او نسبت به نعم الهى ناسپاس ‍ بوده و اینگونه افسار گسیخته و بى پروا به امانات خداوند تبارک و تعالى خیانت مى کنند.
فردى که به انسان مربوط است (اگر چه نوکر انسان باشد) اگر خلافى مرتکب شد، مایه خجلت انسان مى گردد، شما مربوط به رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله هستید، شما با ورود به حوزه هاى علمیه خود را به فقه اسلام ، رسول اکرم و قرآن کریم مرتبط ساخته اید. اگر عمل زشتى مرتکب شدید به آن حضرت برمى خورد، بر ایشان گران مى آید ممکن است خداى نخواسته شما را نفرین کند. راضى نشوید که رسول خداصلّى اللّه علیه و آله و ائمه اطهارعلیهم السّلام نگران و محزون گردند.
(97)




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:18 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

غفلت وآثارمربوط به آن

انسان باید مثل طبیب و پرستار مهربان از حال خود مواظبت نماید، و مهار نفس سرکش را از دست ندهد که به مجرّد غفلت ، مهار را بگسلاند و انسان را به خاک مذلّت و هلاکت کشاند، و در هر حال به خداى تعالى پناه برد از شرّ شیطان و نفس امّاره .(121)
انسان اگر در جمیع احوال و پیش آمدها به یاد حقّ تعالى باشد، و خود را در پیشگاه آن ذات مقدّس حاضر ببیند، البتّه از امورى که خلاف رضاى او است ، خوددارى کند و نفس را از سرکشى جلوگیرى کند. این همه مصیبات و گرفتارى به دست نفس امّاره و شیطان رجیم از غفلت از یاد حقّ، و عذاب و عقاب او است . غفلت از حقّ، کدورت قلب را زیاد کند و نفس و شیطان را بر انسان چیره کند، و مفاسد را روزافزون کند، و تذکّر و یادآورى از حقّ، دل را صفا دهد و قلب را صیقلى نماید، و جلوه گاه محبوب کند، و روح را تصفیه نماید و خالص کند و از قید اسارت نفس انسان را براند. و حبّ دنیا (را که ) منشاء خطیئات و سرچشمه سیئات است از دل بیرون کند، و همّ راهمّ واحد کند و دل را براى ورود صاحب منزل ، پاک و پاکیزه نماید.
پس اى عزیز! در راه ذکر و یاد محبوب ، تحمّل مشاقّ هر چه بکنى ، کم کرده اى . دل را عادت بده به یاد محبوب ، بلکه به خواست خدا، صورت قلب ، صورت ذکر حقّ شود. و کلمه طیّبه لااله الاّاللّه صورت اخیره و کمال اءقصاى نفس گردد، که از این زادى بهتر براى سلوک إ لى اللّه و مُصلحى نیکوتر براى معایب نفس و راهبرى خوب تر در معارف الهیّه یافت نشود.
(122)
ما با این همه بار گناهان و خطایا هیچگاه در فکر مرجع و معاد خود نیستیم . گویى براى ما برات آزادى از جهنّم و امنیّت از عذاب نازل شده . این نیست جز آنکه حبّ دنیا پنبه در گوش ما کرده و کلمات اولیاء را اصغا نمى کنیم .
(123)
اگر انسان یقین کند و ایمان بیاورد که تمام عوالم ظاهر و باطن محضر ربوبى است و حق تعالى در همه جا حاضر و ناظر است ، با حضور حق و نعمت حق امکان ندارد مرتکب گناه شود. انسان در مقابل یک بچه ممیز گناه نمى کند کشف عورت نمى نماید، چطور شد که در مقابل حق تعالى و در محضر ربوبیت کشف عورات مى کند؟ از هیچ جنایتى واهمه و مضایقه ندارد؟ براى اینست که به حضور کودک ، ایمان دارد ولى بمحضر ربوبیت اگر علم داشته باشد ایمان ندارد بلکه بر اثر کثرت معاصى که قلب او تاریک و سیاه شده اینگونه مسائل و حقایق را اصلا نمى تواند بپذیرد، احتمال صحت و واقعیت آن را هم شاید نمى دهد؛ واقعاً اگر انسان احتمال بدهد (لازم نیست یقین داشته باشد) که این خبرهایى که در قرآن کریم آمده ، وعده ها و وعیدهایى که داده شده ، راست است در اعمال و کردار خود تجدید نظر نموده ، اینطور افسار گسیخته و بى پروا پیش نمى تازد. شما اگر احتمال بدهید که در مسیرى درنده اى وجود دارد و ممکن است اذیتى به شما برساند، یا شخص مسلحى ایستاده که شاید متعرض شما گردد از پیمودن آن راه خوددارى ورزیده توقف مى کنید و در مقام تحقیق و صحت و سقم آن برمى آئید. آیا ممکن است کسى وجود جهنم و خلود در نار را احتمال دهد مع الوصف مرتکب خلاف شود؟
(124)
خدا نکند انسان به امراض بى درد مبتلا گردد، مرضهائى که درد دارد انسان را وادار مى کند که در مقام علاج برآید، به دکتر و بیمارستان مراجعه کند، لیکن مرضى که بى درد است و احساس نمى شود بسیار خطرناک مى باشد وقتى انسان خبردار مى گردد که کار از کار گذشته است .
مرضهاى روانى اگر درد داشت باز جاى شکر بود بالاخره انسان را به معالجه و درمان وامى داشت ولى چه توان کرد که این امراض خطرناک درد ندارد، مرض غرور و خودخواهى بى درد است ، معاصى دیگر بدون ایجاد درد، قلب و روح را فاسد مى سازد این مرضها نه تنها درد ندارد بلکه ظاهر لذتبخشى نیز دارد، مجالس و محافلى که به غیبت مى گذرد، خیلى گرم و شیرین است ، حب نفس و حب دنیا که ریشه همه گناهان است .
(125) لذتبخش ‍ مى باشد.(126)
و قهراً انسان اگر از مرضى لذت برد و درد هم نداشت دنبال معالجه نخواهد رفت و هر چه به او اعلام خطر کنند که این مرض کشنده است باور نخواهد کرد.