سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:24 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

بررسى مفهوم ذکر
هنگامى که درباره ذکر خدا و مطلوب بودن آن سخن به میان مى آید و مثلا، در وصف دوستان خدا گفته مى شود که دائما به ذکر خداوند مشغولند و هیچ کارى آنها را از ذکر خدا باز نمى دارد، در آغاز چهر افرادى در ذهن انسان تصویر مى شود که پیوسته لب هایشان در رکت و به ذکر خداوند گویا است و زبانشان مشغول خواندن اذکار و اوراد است ؛ یعنى در ابتدا، عرف مردم ذکر را منحصر در ذکر لفظى مى دانند؛ در صورتى که طبق آنچه از روایات و قرآن کریم استفاده مى شود، گسترده و شمول و عمق ذکر فراتر از این است . از این رو، ضرورت دارد قدرى درباره مفهوم ذکر بحث کنیم .
در زبان فارسى کلمه یادمعادل کلمه ذکر است که به خوبى معناى آن را مى رساند و از این جهت مى توان گفت که کلمه ذکر از معدود واژگان عربى است که معادل فارسى آن به صورت منفرد و بدون ترکیب ، کاملا معناى ذکر را مى رساند.
راغب اصفهانى دو معنا براى ذکر بر مى شمارد. وى مى گوید: گاهى ذکر به معناى توانایى انسان براى حفظ شناختى است که حفظ کرده است ، و گاهى به معناى حضور معنایى در قلب و یا سخنى بر زبان است و تقسیم ذکر به ذکر قلبى و ذکر لسانى به معناى دوم مربوط مى شود و هر یک از ذکر لسانى و قلبى خود بر دو گونه اند:
1. ذکر پس از فراموشى .
2 ذکر بدون سابقه فراموشى که ادامه توجه و هشیارى انسان رخ مى دهد.

مرحوم علامه مجلسى رحمة الله درباره مفهوم ذکر مى فرماید: ذکر حضور معنا در نفس انسان است و گاهى نیز به عمل و دانش ذکر مى گویند و نیز به سخنى که معناى مرد نظر را در بر دارد، کلمه ذکر اطلاق مى گردد.




تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:23 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

کاربرد ذکر در مقابل غفلت و نسیان
از جمله کاربردهاى کلمه ذکر، کار برد آن در مقابل غفلت و نسیان است . این دو کار برد در قرآن نیز ذکر شده است . با توجه به این دو کار برد، باید تفاوت بین آنها را باز شناخت . مرحوم علامه طباطبایى رحمة الله ، در ذیل آیه 152 سوره بقره ، در این باره چنین مى فرمایند:
باید دانست که ذکر گاهى در مقابل غفلت گفته مى شود، مانند: آیه ولا تطع من اءغفلنا قلبه عن ذکرنا (5) و آن عبارت از این است که انسان توجه به علم خود نداشته باشد. یعنى علم به چیزى دارد، ولى خودش متوجه نیست که علم به آن دارد، بنابر این ذکر به معناى علم به علم داشتن است .و گاهى در مقابل نسیان گفته مى شود و آن عبارت از زایل شدن صورت علمى از محفظه ذهن است چنان که مى فرماید: و اذکر ربک اذا نسیت
(6) بنابراین ، ذکر یعنى وجود صورت علمى در حافظه و همان طور که نسیان داراى آثارى است ، ذکر هم آثارى مخصوص به خود دارد. پس همان طور که در بعضى موارد کلمه نسیان را به ملاحظه وجود آثار نسیان ( بدون اینکه حقیقت فراموشى موجود باشد) اطلاق مى کنند و مثلا مى گویند: هنگامى که بدانى دوستت احتیاج به یارى و کمک دارد و او را کمک نکنى ، فراموشش کرده اى در اینجا نه اینکه واقعا او را از یاد برده باشید، ولى چون به یاد او نبودن اثرى را به دنبال ندارد، مثل این است که فراموش کرده اى
(7)
روشن شد که ذکر و یاد در جایى به کار مى رود که دل انسان متوجه چیزى باشد؛ خواه انسان به چیزى که قبلا توجه نداشت توجه یابد، و یا این که پس ‍ از فراموشى چیزى که قبلا توجه نداشت توجه یابد، و یا این که پس از فراموشى چیزى که قبلا به آن توجه داشت ، مجددا به آن توجه یابد. گاه نیز به این صورت است که پس از غفلت از چیزى ، از حالت غفلت خارج مى گردد و مجددا به آن توجه مى یابد. البته براى صدق مفهوم ذکر ضرورتا لازم نیست که غفلت و نسیان و فراموشى بر آن مقدم گردد، بلکه ذکر و یاد در مورد مطلق هوشیارى و استحضار و توجه نیز به کار مى رود.
بیان این نکته لازم است که در سوره کهف ، قبل از آیه و ذکر ربک اذا نسیت ...خداوند به پیامبر صلى الله علیه و آله دستور مى دهد که هرگز نگو من فلان کار را فردا انجام مى دهم و حتما در جایى که از آینده خبر مى دهى ، جمله الا اءن یشاء الله ، مگر این که خدا بخواهد را ذکر کن .این توصیه از آن جهت است که هیچ کس و حتى پیامبر صلى الله علیه و آله هرگز در مقام خداوند نخواهد، کسى توانایى بر انجام کارى ندارد.
نکته دیگر در آیه و اذکر ربک اذا نسیت ...، مساءله نسیان پیامبر صلى الله علیه و آله است که در آیه بدان اشاره شده است .این جا این سؤ ال مطرح مى شود که مگر پیامبر معصوم نبود و مگر طبق اعتقاد ما و بر اساس آنچه از ادله قطعى استفاده مى شود، پیامبر و معصومان علیه السلام از نسیان و غفلت مبرا و مصون نبوده اند؟ و اگر نسیان و فراموشى در فکر پیامبر راه داشته باشد، مردم نمى توانند به گفتار او اعتقاد کامل داشته باشند.
پاسخ این سؤ ال این است که در بسیارى از آیات قرآن کریم گرچه به ظاهر روى سخن خدا با پیامبر است ، اما مقصود و منظور توده مردم هستند. طبق ضرب المثل عرب ، سخن خداوند در این موارد، از باب ایاک اعنى و اسمعى یا جاره است ؛ همان که در فارسى نیز مى گوییم : به در مى گویند که دیوار بشنود.
اطلاقات و استعمالات ذکر
به جز استعمال ذکر در معناى لغوى یاد شده ، این کلمه اطلاقات دیگرى نیز در قرآن دارد که داراى نوعى علاقه و ارتباط با معناى لغوى مى باشد. در این کاربردهاى مختلف ذکر را در قرآن بررسى مى کنیم :
1. قرآن کریم :
- ذلک نتلوه علیک من الایات و الذکر الحکیم ؛ (8) اینها است که ما آن را از آیات و ذکر (قرآن ) حکمت آموز بر تو مى خوانیم .
- وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس مانزل الیهم ؛ (9) و این ذکر (قرآن ) را به سوى تو فرود آوردیم ، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده توضیح دهى .
- انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ؛ (10)
بى تردید، ما این ذکر (قرآن ) را به تدریج نازل کرده ایم ، قطعا نگهبان آن خواهیم بود.
مى توان گفت علاقه سببیت و مسببیت بى قرآن و ذکر خداوند باعث شده که در آیا مذکور، ذکر در مورد قرآن استعمال شود؛ چون آیات قرآن سبب و علت ذکر حقیقى یعنى توجه به خداوند است .با توجه به وجود همین علاقه است که ذکر در مورد کتاب هاى آسمانى و به خصوص تورات استعمال شده است .
2.وحى :
اءالقى الذکر من بیننا بل هو کذاب اءشر؛ (11) آیا از میان ما ذکر (وحى ) بر او القا شده است ؟ نه (بلکه ) او دروغ گویى گستاخ است .
3. کتاب آسمانى :
و ما اءرسلنا قبلک الا رجالا نوحى الیهم فسئلوا اءهل الذکر ان کنتم لا تعلمون ؛ (12)و پیش از تو نیز جز مردانى را که به آنان وحى مى کردیم گسیل نداشتیم .اگر نمى دانید از اهل کتاب هاى آسمانى بپرسید.
4. خصوص تورات :
و لقد کتبنا فى الزبود من بعد الذکر اءن الارض یرثها عبادى الصالحون ؛ (13)
و در حقیقت ، در زبور پس از ذکر تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
5. رسوالله صلى الله علیه و آله
قد انزل الله الیکم ذکرا.رسولا یتلوا علیکم آیات الله مبینات لیخرج الذین آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الى النور...؛ (14) راستى که خداوند سوى شما ذکر فرو فرستاده است : پیامبرى که آیات روشن گر خدا را بر شما تلاوت مى کند، تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند از تاریکى ها به سوى روشنایى بیرون برد.
در آیات فوق ، رسولا از نظر ادبیات عرب ، عطف بیان یا بدل براى کلمه ذکرااست و شاید بتوان با تفسیر دیگرى و با تقدیر گرفتن جمله و اءرسلنا الیکم ، در آغاز آیه 11 مفاد آن را مستقل از آیه 10 قرار داد که تقدیر آن چنین است : و ارسلنا الیکم رسولا اما تفسیر اول که در آن ارتباط دو آیه کاملا ملحوظ گشته و با عطف بیان و یا بدل قرار دادن رسولا براى ذکرا واژه ذکر بر پیامبر صلى الله علیه و آله اطلاق گشته ، موافق با سیاق و ظاهر آیات است . طبق این تفسیر علاقه سببیت و مسببیت و علت و معلولى باعث و مصحح اطلاق ذکرا بر پیامبر خواهد بود زیرا وجود مقدس آن حضرت ، بارزترین و مؤ ثرترین وسیله براى یاد خدا است .
6.نماز جمعه :
یا ایها الذین آمنوا اذا نودى للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الى ذکر الله و ذروا البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ؛ (15) اى کسانى که ایمان آورده اید، چون براى نماز جمعه ندا در داده شود، به سوى ذکر خدا - یعنى نماز جمعه - بشتابید و داد و ستد را واگذارید.اگر بدانید این براى شما بهتر است .
7.ذکر به معناى شرف و افتخار:
لقد انرلنا الیکم کتابا فیه ذکرکم افلا تعقلون ؛ (16)هر آینه به سوى شما کتابى فرستادیم که یاد شما یعنى آنچه مایه برترى و عزت شما است در آن است ؛ ایا نمى اندیشید؟
8.ذکر به معناى حفظ و به خاطر سپارى :
و اد اخذنا و میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور خذوا ما آتیناکم بقوة و اذکروا ما فیه لعلکم تتقون ؛ (17)و به یاد آرید آن گاه که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما افراشتیم . آن کتاب را که به شما دادیم با همه نیرو و به جد بگیرید و آنچه را که در آن است به خاطر داشته باشید، باشد که به تقوا گرایید.




تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:21 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

انواع ذکر
ذکر را معمولا به دو گونه تقسیم مى کنند:
1.ذکر لفظى ؛
2. ذکر قلبى ، برخى ذکر عملى را نیز اضافه کرده اند.این تقسیم بندى در اصل برگرفته از آیات و روایات است .
باید توجه داشت که ذکر لفظى خود به خود ارزش چندانى ندارد و هدف از لفظ، توجه به معنا و تاءثیر در دل است ؛ زیرا ذکر به معناى به یاد آوردن است و در مورد ذکر لفظى ، این امر تنها هنگامى صادق است که زبان با دل هماهنگ باشد. به علاوه خداوند متعال مى فرماید: واذکر اسم ربک و تبتل الیه تبیلا
(18)؛ یعنى ذکر نام خدا با تبتل همراه باشد، و مقصود از تبتل این است که توجه شخص منحصرا به خدا باشد.
مرحوم مجلسى هر سخنى را که جهتى الیه داشته باشد ذکر خدا مى داند و پس از تقسیم آن به ذکر لفظى و ذکر قلبى ، مى فرماید: ذکر لفظى هر سخنى است که جهتى الهى داشته باشد؛ مثل دعا و قرآن و بحث هاى فقهى و بیان اخبار و روایات مانند آنها.وى آن گاه ذکر قلبى را به دو نوع تقسیم مى کند: الف ) تفکر در دلایل احکام الهى و صفات بارى تعالى و تذکر نعمت هاى او و تفکر در فانى بودن دنیا؛ ب ) توجه به عقاب و ثواب هاى اخروى و خوف از خدا در هنگامى که امر یا نهیى از جانب خدا متوجه شخص است و در نتیجه ، عمل بر طبق تکلیف الهى :
در روایات به مرحله اى از ذکر اشاره شده که مى توان آن را ذکر عملى نامید و مرحوم مجلسى نیز در نوع دوم ذکر قلبى به آن اشاره دارد.باید افزود که ذکر قلبى هیچ گونه ظهور و بروز خارجى و لفظى ندارد و شخص فقط در دل به خدا توجه دارد، اگر در ظاهر نیز به کارى دیگرى مشغول باشد، اما در اعماق دلش روى به خدا دارد.
امام صادق علیه السلام در روایتى مى فرمایند:
من قال اله الا الله مخلصا دخل الجنة و اخلاصه اءن یحجرة لا اله الا الله عما حرم الله عز و جل ؛ (19) کسى که با اخلاص الا اله الله بگوید وارد بهشت مى شود، و نشانه اخلاص او این است که گفتن لا اله الله او را از آنچه خداوند حرام کرده باز مى دارد.
با دقت در روایت فوق در مى یابیم که حضرت به هر سه مرحله ذکر اشاره دارند: یکى ،گفتن لا اله الله ، که ذکر لفظى است ؛ دوم ، همراه بودن ذکر با اخلاص در نیت ، که ذکر قلبى است ؛ و سوم ، این که اخلاص باید در رفتار شخص اثر گذارد و او را از گناه باز دارد، که این ذکر عملى است .
هم چنین رسول خدا صلى الله علیه و آله در یکى از سفارش هاى خود به امیر مؤ منان علیه السلام به صراحت ذکر عملى را بیان مى کنند:
یا على سه چیز است که این امت طاقت انجام آن را ندارند:
1. مساوات و برادرى :
2.انصاف و از صمیم قلب حق دادن به مردم .
3. ذکر خداوند در هر حالى ؛ و ذکر تنها سبحان الله ، و الحمد لله ، و لا اله الله ، و الله اکبر نیست ؛ بلکه ذکر این است که اگر کسى به حرامى از حرام هاى الهى بر خورد کرد، از خداوند بترسد و آن حرام را ترک کند
(20)
از جمله آیاتى که به ذکر لفظى و ذکر قلبى اشاره دارد، آیه 205 سوره اعراف است ؛ آن جا که خداوند مى فرماید:
و اذکر ربک فى نفسک تضرعا و حیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تکن من الغافلین ؛ و در دل خویش ، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس ، بى صداى بلند یاد کن و از غافلان مباش .
در آیه فوق ، به دو قسم ذکر و یاد پروردگار اشاره شده است . یکى در دلى ، و دیگرى به زبان و آهسته و شاید بتوان استفاده کرد که ذکر لفظى با صداى بلند مطلوب نیست و با مقام عبودیت و اظهار ذلت و حقارت در پیشگاه الهى سازگارى ندارد. در قرآن کریم در مورد نماز مى خوانیم .
و لا تجهر بصلاتک و لاتخافت بها و ابتغ بین ذلک سبیلا؛ (21) و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسیار آهسته اش مکن ، و میان این و آن راهى میانه جوى .
هم چنین در روایتى چنین آمده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله که در بعضى از جنگ ها با اصحاب خود راه مى پیمودند. شب هنگام به بیابانى هولناک رسیدند، و اتفاقا آن شب بسیار تاریک بود. یکى از اصحاب با صداى بند تکبیر گفت : حضرت فرمود: آن کس را که مى خوانید نه دور است و نه غایب .
تضرع از ضراعة و به معناى زارى کردن است .خیفة نیز نوع خاصى از ترسیدن است که با ساحت مقدس بارى تعالى تناسب دارد.
بنابر این در معناى تضرع میل و رغبت در نزدیک شدن به شخص ‍ نهفته است . از این رو دلیل آن که خداوند ذکر را به دو صفت تضرع و خیفه توصیف کرده است که آدمى در ذکر گفتن حالت کسى را داشته باشد که هم چیزى را دوست مى دارد و به این جهت مى خواهد به عقب برگردد و دور شود. هم چنین از این آیه شریفه استمرار در ذکر قلبى و لفظى نیز استفاده مى شود.
(22)
حقیقت ذکر
چنان که گفته شد حقیقت ذکر در درون انسان و در قلب او عینیت مى یابد و ذکر لفظى تنها نمود خارجى همان حقیقت درونى است که مى گذرد. ذکر خدا تنها تکرار کلمات نیست بدون آن که آن کوچک ترین نقش و تاءثیرى در زندگى انسان داشته باشد، و بدون این که گوینده به معنا و مفهوم والاى آنها توجه کند. چگونه ممکن است به یاد دوستى باشیم و در همان حال عملا با او دشمنى بورزیم ؟! چگونه ممکن است ذکر خدا با اعمالى که در حقیقت ذکر لفظى تلقى مى شود، اما توجه به حقیقت ذکر و استعمالات آن در روایات و آیات ، ما را به این نکته رهنمون مى سازد که معناى حقیقى ذکر، همان توجه درونى و قلبى است و اساسا به یاد کسى بودن ، از مقوله لفظ نیست .
اطلاق ذکر بر ذکر لفظى ، در واقع از آن رو است که لفظ کاشف از معنا و حکایت گر چیزى است که در دل مى گذرد. وجود علاقه دال و مدلول بین لفظ و معنا موجب شده که مجازا بر ذکر لفظى نیز ذکر اطلاق گردد.البته بر اثر کثرت استعمال ، این اطلاق و استعمال جنبه حقیقت یافته و دیگر نیازمند قرینه نیست و بر این اساس ، ما حقیقتا ذکر را به دو نحو استعمال مى کنیم : یکى به معناى یاد کردن زبانى بدون هیچ مرتبه اى از توجه قلبى میسور نیست زیرا کسى که مى خواهد ذکرى بگوید - مثلا ذکر لا حول و لا قوة الا بالله یا سبحان الله و الحمدالله باید در آغاز توجهى هر چند اندک به خداوند و تکلیف و ثواب و عقاب الهى داشته باشد، تا انگیزه انجام آن رفتار مستحبى در او ایجاد مى گردد.
البته ذکر لفظى تنها در صورتى ارزش مطلوب را خواهد داشت که برخاسته از دل یا راهى براى رسیدن به ذکر قلبى باشد و در این صورت است که در عمل نیز مؤ ثر خواهد بود. کسى که سعى مى کند به یاد خدا باشد، طبعا در عمل نیز با دیگران متفاوت خواهد بود امام صادق علیه السلام در این باره مى فرمایند:
من اءشد ما فرض الله على خلقه ذکر الله کثیرا. ثم قال : لا اءعنى سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر، و ان کان منه ، و لکن ذکر الله عند ما اءحل و حرم ، فان کان طاعة عمل بها و ان کان معصیة ترکها؛ (23) از زمره مهم ترین و والاترین چیزهایى که خداوند بر بندگانش فرض کرده این است که فراوان ذکر خدا کنند. سپس حضرت فرمودند: مقصود من تنها گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست ، اگر چه اینها نیز ذکرند؛ بلکه مقصود من یاد خدا در رویارویى با چیزى است که خداوند حلال و یا حرام کرده است . پس اگر آن کار طاعت خداوند بود، بنده آن را انجام دهد و اگر معصیت و نافرمانى بود، رهایش ‍ کند.
با توجه به اهمیت و جایگاه ذکر قلبى است که در قرآن کریم غایت و هدف بر پا داشتن نماز، ذکر و توجه به خداوند قرار داده شده است .خداوند خطاب به حضرت موسى علیه السلام مى فرماید: و اءقم الصلاة لذکرى ؛
(24) و براى یاد من نماز بر پا دار.
اگر ما نماز را ترکیبى از اعمالى چون رکوع ، سجود و اذکار لفظى بدانیم ، لازمه اش این است که غایت جزیى از مغیا باشد؛ یعنى مجموع نماز که در برگزیده اعمال و اوراد و اذکار است به هدف بهره مندى از ذکرى که بخشى از نماز است اقامه گردد. البته چنین چیزى غلط نیست ، اما هم آهنگ با بلاغت در سخن نمى باشد و از نظر ادبا پذیرفته نیست که جزیى از کل و بخشى از مرکبى غایت آن کل مرکب قلمداد گردد. و نیز روشن است که توجهى که غایت و هدف بر پا داشتن نماز قرار داده شده ، توجه قلبى عمیق و قوى است نه توجه ضعیف و سطحى که لازمه اقدام به هر عبادتى است . اگر انسان هیچ توجهى به خداوند پیدا نکند و به یاد او نیفتد، گر چه توجهى مبهم و ضعیفى باشد، انگیزه اى براى گفتن ذکر و انجام نماز نخواهد داشت . اصلا شرط صحت نماز قصدش اطاعت امر خداوند باشد.از این رو امکان ندارد عبادت او خالى از توجه به خداوند باشد.
با توجه به آنچه گفته شد، ذکرى که در آیه شریفه به عنوان غایت نماز ذکر شده نه ذکر لفظى است و نه آن توجهى که براى شروع نماز و نیت آن ضرورت دارد. غایت اصلى در نماز عبارت است از توجه ژرف و عمیق قلبى به خداوند که ثمره نماز و مرتبت به آن است .




تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:20 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

ضرورت توجه به کمیت و کیفیت ذکر
در ارتباط با مراتب ذکر، هم باید کمیت و مقدار ذکر ملاحظه گردد و هم کیفیت آن . از این روى در روایات و قرآن و سفارش هاى اولیاى دین بر کمیت ذکر تاءکید شده است . حتى سفارش شده که ما در نماز تنها به اذکار واجب بسنده نکنیم و سعى کنیم اذکار مستحبى فراوانى که وارد شده و نیز تعقیبات و تسبیحات فاطمه زهرا علیه السلام را نیز بگوییم . بى تردید اگر ذکر مکرر خداوند اثر سازنده در روح انسان نمى داشت و موجب تعالى انسان و رسیدن به مراحل على توجه به خداوند نمى گشت ، مورد سفارش و تاءکید قرار نمى گرفت . از جمله آیاتى که ناظر به کمیت ذکر است و خداوند در آن به فراوانى ذکر سفارش کرده است . آیه 41 سوره احزاب است :
ایا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا. اى کسانى که ایمان آورده اید، خداى را بسیار یاد کنید.
در جاى دیگر مى فرماید:
فاذا قضیت الصلاة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون ؛ (26) و چون نماز گزارده شد، در روى زمین پراکنده گردیده و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
در برخى روایات وارد شده که انسان باید پیوسته به ذکر خداوند مشغول باشد و در هر حالى و در هنگام انجام هر کارى نباید از ذکر خداوند غافل باشد. از امام باقر علیه السلام نقل شده که حضرت موسى علیه السلام در مناجات خود خطاب به خداوند عرض کرد: خدایا، مواقعى براى من پیش ‍ مى آید که از مقام عزت و جلال تو شرم دارد که در آن حال ذکر تو را بگویم . خداوند در پاسخ فرمود:
یا موسى ان ذکرى حسین على کل حال ؛
(27) این موسى ، ذکر و یاد من در هر حالى نیکو است .
گاهى انسان در وضعیتى قرار دارد که نمى خواهد دیگران در آن حال او را مشاهده کنند یا با آنان سخن بگوید، چه رسد به این که در آن حال با خداوند سخن بگوید.در چنان وضعیتى حجت و حیا باعث مى شود که انسان هم از سخن گفتن با دیگران خوددارى کند و هم خودش را از آنان مخفى نگاه دارد تا او را در آن وضعیت مشاهده نکنند. از این جهت ، حضرت موسى علیه السلام که نمى خواهد لحظه اى از یاد خداوند غافل باشد و زبان مبارکش از ذکر خداوند حیا مى کنم که ذکر تو را بگویم . خداوند در پاسخ مى فرماید، در هر شرایط و وضعیتى ذکر من نیکو است . از این رو مى بینیم در شریعت اسلام دعاهاى مخصوصى براى هنگام قضاى حاجت وارد شده است .
هم چنین در باب تاءکید بر کمیت ذکر و اهمیت آن ، امام باقر علیه السلام مى فرمایند:
پدرم فراوان ذکر مى گفت . وقتى با او راه مى رفتم پیوسته ذکر مى گفت ، وقتى با او مشغول خوردن غذا بودم ، باز ذکر مى گفت و اگر با مردم سخن مى گفت ، سخن گفتن با آنان او را از ذکر خدا باز نمى داشت و پیوسته مى دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده است و لا اله الا الله مى گوید.
(28)
چنان که عرض کردیم ، گذشته از کمیت ذکر، بر کیفیت ذکر نیز تاءکید شده و بلکه این تاکید فزون تر نیز هست . زیرا ارزش واقعى هر کارى در گرو کیفیت آن است ، و عمل به ظاهر کوچک ، اما با کیفیتى عالى بهتر است از عمل به ظاهر بزرگى که از کیفیت نازلى برخوردار باشد. عمل اندک همراه با تقوا، بهتر است از عمل فراوانى که از تقوا بى بهره باشد. دو رکعت نماز با توجه ، از صد رکعت نماز حالى از توجه بهتر است ، قرائت چند آیه قرآن با توجه و تدبر، از ختم قرآن بدون توجه و تدبر بهتر است .
خداوند در باب کیفیت بخشیدن به ذکر و عبادت مى فرماید:
فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم آباء کم او اءشد ذکرا... (29) و چون مناسک حج خود را به جاى مى آوردید، خداى را یاد کند آن گونه که پدران خود را یاد مى کنید، بلکه شدیدتر خدا را به یاد آورید.
عرب هاى جاهلى پس از انجام حج چند روزى در منا توقف مى کردند و با شعر و نثر و سخنان ادبى به پدران و اجدادشان افتخار مى کردند و آنان را به رخ یکدیگر مى کشیدند. خداوند در برابر این عمل زشت ناشى از تعصب فافیلى و قبیله اى فرمان داد که مسلمانان پس از فراغت از حج به ذکر او مشغول گردند و فرمود: همان گونه که پدرانتان را یاد مى کردید، خداوند را یاد کنید، بلکه خداوند را عمیق تر و شدیدتر یاد کنید؛ چرا که نعمت حیاتى که خداوند در اختیار شما نهاد و بالاتر از آن ، نعمت هدایت شما به راه راست ، بالاتر و والاتر از حقوق پدران شما است .
آیه فوق از آن روى ناظر به کیفیت ذکر است که در آن از واژه اشد استفاده شده است . این واژه بیان گر شدت عمل ، در برابر ضعف آن ، و بنابر این ناظر به کیفیت عمل است ؛ در مقابل کاربرد واژه کثیر (در برابر قلیل ) که حکایت گر کمیت و مقدار عمل است . توصیه به کیفیت بخشیدن به عمل از آن جهت است که حج گذار پس از انجام مناسک خود کماکان متوجه و متذکر موقعیت ویژه و حساسى که در آن قرار گرفته است باشد و فرصت طلایى درک حضور خداوند و معنویت فزاینده موسم حج را از کف ندهد و دچار غفلت نشود؛ چنان که اعراب جاهلى بعد از انجام مناسک حج افتخارات پدران خود را بر مى شمردند و از یاد خداوند غافل بودند.
توجه به کیفیت ذکر از آن رو است که توجهات دل انسان یکسان نیست ؛ گاهى توجه سطحى است و گاهى عمیق ، و گاه آن چنان عمق و قوت مى یابد که انسان به هنگام توجه به کسى ، کاملا از امور پیرامون خویش ‍ غافل و بى خبر مى ماند؛ به سان عاشقى که دل را به معشوق سپرده و کاملا متوجه او و محو در جمال او است و اصلا توجه ندارد که در پیرامونش چه مى گذرد و دیگران چه قضاوتى درباره او دادند. گاهى شدت توجه چنان است که به حسب آنچه نقل شده در هنگام نماز تیر را از پاى امیرالمؤ منین علیه السلام خارج کردند تا زیاد احساس درد نکنند زیرا آن حضرت در حین نماز چنان غرق توجه به خداى متعال بودند که هیچ توجهى به خویش و درد پا نداشتند.
ما باید سعى کنیم بر کیفیت ذکر بیفزاییم و به توجه قلبى خود به خداوند عمق بیشترى بخشیم . در عین حال نباید از کمیت ذکر نیز غافل گردیم . باید متوجه باشیم ذکر و یاد خدا حد و مرزى ندارد. حتى اگر موفق شویم از نظر کمیت به بالاترین سطح ممکن برسیم و تمام شبانه روز را به ذکر خدا سپرى کنیم ، مراحل بى شمارى از کیفیت آن پیش روى ما است .
البته شاید براى برخى شرایطى پیش آید که ذکر لفظى مطلوب نباشد.
کسانى که ایمانشان ضعیف است و شائبه ریا براى آنها وجود دارد، اگر در مقابل دیگران یاد ذکر بگویند، ممکن است گرفتار ریا شوند؟ در این صورت براى آنها شایسته تر آن است که با دل به خداوند توجه یابند و به ذکر قلبى بسنده کنند تا از آفت ریا که نوعى شرک است مصون بمانند.




تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:19 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

رد نگرش هاى انحرافى درباره ذکر
همانند بسیارى از معارف اسلامى و قرآنى و مطالب حق ، در مورد بحث ذکر نیز انحراف ها و کج اندیشى هایى وجود دارد و در هر دو حوزه فهم و عمل افراط و تفریطهایى صورت مى پذیرد، از یک سو افراد سطحى نگرى را مى بینیم که بدون توجه به محتوا و معناى ذکر و حتى بدون توجه به خداوند و تنها بر اساس عادت ، تسبیح دست مى گیرند و ذکر مى گویند. این دسته که توجهى به معنا و محتواى ذکر ندارند، مى پندارند که با صرف گفتن اذکار و اوراد به وظیفه خود عمل کرده اند و به سبب آن قرین سعادت و نیک بختى مى گردند و مشکلاتشان مرتفع و گناهانشان بخشوده مى شود.
در مقابل ، کسانى اساس ذکر را زیر سؤ ال مى برند و آنچه درباره ذکر گفته مى شود را ساخته و پرداخته ذهن افراد مقدس مآب مى داند و مى گویند آنها براى این که از زیر بار مسؤ ولیت ها و وظایف اجتماعى شانه خالى کنند، در گوشه اى مى نشینند و به خواندن دعا و ذکر مشغول مى گردند، در حالى که این عمل جاى تکالیف واجب را نمى گیرد و با ترک واجب تقربى حاصل نخواهد شد.
هر دوى این گرایش ها انحرافى و غلط است . طبق آنچه ما در باب حقیقت ذکر گفتیم . حقیقت ذکر مربوط به دل و قلب است . اذکار لفظى نیز از آن رو که حکایت گر حالت توجه قلبى به خداوند هستند ذکر نامیده شده اند. از این رو اگر ذکر لفظى حالى از توجه قلبى و همراه با توجه درونى نباشد، در حد لقلقه زبان باقى مى ماند. راستى چگونه ممکن است کسى که در حالى ذکر لفظى و زبانى چشم به نامحرم دوخته ، یا به موسیقى حرام گوش ‍ مى دهد و یا بر علیه برادر مؤ من خود توطئه مى کند، مشغول یاد خدا باشد؟! چنین کسى با ذکر و یاد خدا بیگانه است ، آن تنها طبق عادت روزمره خود لحظاتى را به لقلقه زبان مى گذارند، بدون این که توجهى به معناى ذکر داشته باشد و توجه قلبى او به خداوند برانگیخته گردد.به واقع ، او با این کار معارف و ارزش هاى الهى را به بازى و مسخره گرفته است و خود و دیگران را فریب مى دهد.
عده اى تصور مى کنند که تکرار یک سرى الفاظ و اذکار، بدون توجه به محتوا و معناى آنها و بدون توجه قلبى به خداوند، به آنها کمال و تعالى مى بخشد و عمل آنها از جهاد در راه خدا نیز برتر است ! غافل از این که ذکرى که طبق عادت انجام مى گیرد و از حد لقلقه زبان فراتر نمى رود سودى به حالشان نمى بخشد. ذکر وقتى ارزش دارد که همراه با توجه و حضور قلب باشد و فرد را از گناه و عصیان باز دارد. کسى که به معصیت و گناه مشغول نیست از کسى که به خداوند توجه دارد و خداوند را ناظر و حاضر مى بیند و معصیت سر زند. هنگامى معصیت از فرد سر مى زند که از خداوند غافل گشته و او را فراموش کرده باشد. در این حال تفاوت نمى کند که زبانش به گفتن ذکر مشغول باشد یا نباشد. از این رو، مضمون برخى از روایات این است که ذاکر خدا کسى است که از خداوند اطاعت کند و غافل کسى است که معصیت کند گر چه نماز و روزه او فراوان باشد. کسى که فراوان قرآن مى خواند و روزه مى گیرد و نماز مى گزارد و در عین حال معصیت مى کند، غافل است و تنها بر طبق عادتى روزمره به آن اعمال مى پردازد. ذاکر حقیقى کسى است که قلبا به خداوند توجه دارد و عملا خداى را اطاعت مى کند و از مصیت او سرباز مى زند. معصیت با توجه به خدا و ایمان سازگار نیست . بر خلاف تصور افراد مقدس مآب کج اندیش که جاهلانه به معارف الهى مى نگرند و هر چیزى را به دل خواه و میل و سلیقه خود تفسیر مى کنند، ذکر خدا، گفتن تند و سریع یک سرى الفاظ و تکرار آنها بدون توجه قلبى نیست . ذکرى که براى ظاهر سازى و فریب کارى مردم انجام مى گیرد، ذکر نیست . ذکرى که باعث کمال و تعالى انسان مى گردد و در آیات و روایات از آن ستایش شده ، توجه قلبى به خداوند است نه ذکرى که از لقلقه زبان فراتر نمى رود.
از سوى دیگر، چنان که اشاره داشتیم ، عده اى بیگانه با فرهنگ اسلامى ، گفتن ذکر را خالى از فایده و واقعیت مى دانند و بر این باورند که این اذکار را مقدسین و مذهبى ها براى بازار گرمى و رواج کار خود درست کرده اند. این نگرش کسانى است که فرهنگ و بینش اسلامى ندارند و از حقیقت انسان و کمال او بى خبرند. آنان ارزش واقعى انسان را نمى دانند و تصور مى کنند که ارزش هاى انسانى صرفا همان ارزش هایى است که مادیین مطرح مى سازند. براساس چنین نگرشى ، آنان ذکر و عبادت را یک سرى آداب و رسومى تلقى مى کنند که نقشى در کمال واقعى انسان ندارند.
مواجهه ما با این افراد باید مبنایى باشد. ابتدا باید اسلام و قرآن را بر آنان عرضه کنیم . اگر واقعا به اسلام و قرآن معتقد باشند طبیعى است که باید لوازم این اعتقاد را بپذیرند؛ و از جمله لوازم این اعتقاد، باور داشتن عبادت ، دعا و ذکر خداوند است . اما اگر اسلام و قرآن را قبول نداشتند، باید با دلایل عقلى براى آنها حقیقت و کمال انسان و مسیر رشد تعالى او را ثابت کنیم .
توضیح فزون تر این که ، ما معتقدیم ذکر حرکت به سوى خدا کمال نهایى انسان ، و راهى جهت رسیدن به قرب الهى است . این باور و اعتقاد بر یک سرى پیش فرض ها و اصول موضوعه قطعى و مسلم بنیان نهاده شده که بررسى آنها فرصت زیادى طلبد و البته نباید از نقد و بررسى آن اصول و اعتقادات مبنایى پروا داشت و خط قرمز برگرد آنها کشید.از جمله آن اصول موضوعه این است که ما معتقدیم موجودى به نام خدا وجود دارد که واجد و موجد هر کمالى است . هم چنین از جمله آنها این است که انسان روحى دارد که حقیقت او را شکل مى دهد و آن روح داراى تکامل است . کمال حقیقى انسان نیز مربوط به روح او است و بدن صرفا ابزارى است براى تکامل روح ، بر اساس فرهنگ اسلام و قرآن ، کمال انسان مرتبه اى است که قرب الهى نامیده شده است . بر همین اساس ما معتقدیم کارى براى کمال و سعادت انسان مفید است که در جهت نزدیکى و تقرب به الله باشد. تعبیر قربة الى الله در بین همه مسلمان ها در هر شهر و روستایى شایع و رایج است . نزدیکى به خدا نیز فیزیکى و جسمانى و حرکت از نقطه اى به نقطه دیگر نیست ، بلکه روحانى و قلبى است . این روح انسان است که باید به خداوند نزدیک گردد. روح نیز از سنخ علم ، معرفت و آگاهى است و خصیصه ذاتى آن ، درک و فهم و شناخت است .
در تعریف جسم مى گوییم . جسم چیزى است که داراى طول و عرض و عمق است . اما در تعریف روح مى گوییم . روح موجودى است داراى درک .
فصل ممیز روح درک است و حقیقت آن با درک تواءم است . حرکت و رشد روح در گرو علم و آگاهى و توجه است . سقوط روح نیز ناشى از ضعف شعور، آگاهى ، علم و توجه است و بنابراین چنین موجودى اگر بخواهد به سوى خداوند حرکت کند و به او نزدیک شود.باید توجهاتش به خداوند فزونى گیرد و بلکه دایمى گردد. توجهات روح به خداوند، در حقیقت قدم هایى است که روح براى رسیدن به خداوند بر مى دارد. هر قدر این توجهات قوى تر باشد و انسان در دعا و نیایش و بلکه در رفتار ظاهرى توجه بیشترى به خداوند داشته باشد و بیشتر رضا و قرب او را مد نظر گیرد، به خداوند نزدیک تر مى شود. در مقابل ، هر قدر توجهات روح به خداوند کمتر و ضعیف تر باشد از خداوند دورتر مى گردد. هر قدر روح به دشمنان خدا و شیطان نزدیک تر گردد و در راه هاى شیطانى گام بردارد، بیشتر از خداوند فاصله مى گیرد.
حاصل سخن این که : حرکت تکاملى انسان با دل صورت مى پذیرد و حرکت دل همان توجهات دل است . از این رو حقیقت حرکت انسان در گرو توجه و ذکر است و حقیقت ذکر نیز توجه و آگاهى به خدا است نه صرف لفظ و گویش . بدین ترتیب حقیقت سیر انسان همان توجهات او است . این سخن بسیار فراتر از مطالبى است که در فواید ذکر آمده است (مثل این که گفته مى شود ذکر موجب آرامش روح است ، یا انسان را از گناه باز مى دارد، یا او را به پاداش و ثواب مى رساند و از آتش دوزخ مى رهاند) ؛ چرا که هم ذکر و هم آنچه به عنوان فایده آن برشمرده مى شود، همه وسیله اند و هدف و مطلوب چیزى فراتر از آنها است . هدف قرب خداوند است و ذکر همان راهى است براى رسیدن به قرب خدا. فواید بر شمرده شده و براى ذکر نیز این چنین هستند و اصالت ندارند. اصالت تنها از آن قرب خدا است . با این تحلیل در مى یابیم که تکامل حقیقى انسان بدون یاد خدا تحقق نمى یابد.
خداوند در قرآن مى فرماید؛
و اذکر ربک فى نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تکن من الغافلین ؛ (25) و در دل خویش ، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس ، بى صداى بلند، یاد کن و از غافلان مباش .
سپس در آیه بعد، در بیان علت امر به یاد خداوند مى فرماید:
ان الذین عند ربک لایستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون ؛ به یقین کسانى که نزد پروردگار تو هستند از پرستش او تکبر نمى ورزند و او را به پاکى مى ستایند و براى او سجده مى کنند.
از این دو آیه ، ظاهر مى شود که قرب به خدا تنها به وسیله یاد و ذکر او حاصل مى آید و به وسیله ذکر است که حجاب هاى حایل بین بنده و خداوند بر طرف مى شود. اگر ذکرى در کار نمى بود، همه موجودات در نزدیکى و دورى نسبت خداوند یکسان بودند و از این نظر هیچ اختلافى بین موجودات نبود که یکى به او نزدیک تر باشد و دیگرى دورتر.




تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:18 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

مراتب داشتن ذکر
تا این جا روشن شد که ذکر واقعى همان توجه درونى باشد، اما این توجه همیشه و در همه افراد یکسان نیست ؛ گاهى بسیار ضعیف و گاهى بسیار قوى است به گونه اى که شخص مشغول ذکر کاملا به آنچه مى گوید توجه دارد و حضور خداوند را با تمام وجود درک مى کند. بنابر این ذکر قلبى داراى مراتب بى شمارى است و چنان نیست که توجهات قلبى همیشه و در همه افراد یکسان باشد و تفاوتى بین آنها ملاحظه نگردد.افراد ضعیف تنها به مراتب نازل ذکر نایل مى شوند و مراتب عالى آن ، که عبارت است که توجه تام و کام به ذات و صفات و اسماى الهى ، به جز براى اولیاى خاص و برگزیده خداوند میسر نمى گردد. در این میان ، گاهى مرتبه نازل ذکر سبب و زمینه رسیدن به مرتبه عالى ترى از آن مى گردد و به واقع ، ذکر هم وسیله مى شود و هم غایت و هدف ، به این حقیقت در برخى از دعاها و مناجات ها اشاره شده است ؛ مثلا در مناجات شعبانیه مى خوانیم .
الهى و اءلهمنى و لها بذکرک الى ذکرک ؛ خدایا با موفق داشتنم به یاد خودت ، به من اشتیاق و شیفتگى بیشترى نسبت به مراتب عالى تر یاد خودت عنایت فرما.
این که برخى از مراتب ذکر وسیله رسیدن به مراتب عالى تر آن قرار داده شده ، دلالت دارد بر این که براى رسیدن به مراتب عالى ذکر ابتدا باید از مراتب ضعیف تر شروع کرد. ما ابتدا باید از ذکر لفظى شروع کنیم و به این بهانه که در هنگام گفتن ذکر لفظى توجهمان به خداوند ضعیف است ، آن را رها نکنیم ، گاهى هنگامى که دعا و ذکر ما بى رمق و بى روح است و از توجه کافى به مبداء هستى برخوردار نیست ، شیطان ما را وسوسه مى کند که آن را رها کنیم ؛ چرا که ذکر و دعایى که از توجه قلبى کافى به خداوند برخوردار نباشد، چون جسمى بى روح و مرده است و فایده اى ندارد! برخى از روشن فکران نیز که دچار انحراف و لغزش شده اند سخنانى شبیه این را تکرار مى کنند؛ مثلا در مورد نماز مى گویند: نمازهایى که اغلب مردم مى خوانند، صرفا لقلقه زبان و عارى از توجه به خداوند و توجه به محتواى نماز است و ایده اى ندارد و خواندن و نخواندنش یکسان است ! این پندار ناشى از وسوسه شیطان است .آنان غافلند که همین ذکر و نماز به ظاهر بى روح و خالى از توجه کافى ، گرچه بدر برابر ذکر با توجه و نماز با حضور قلب کافى چیزى به شمار نمى آید، اما چون براى اظهار بندگى خدا انجام مى پذیرد، این قابلیت و استعداد را دارد، که روح ما را صفا و نورانیت ببخشد و سبب رسیدن به مراحل عالى تر توجه به خداوند گردد. پس نباید آن را بى ثمر و بدون فایده قلمداد کنیم و تحت تاءثیر وسوسه هاى شیطانى آن را ترک کنیم .
هم چنین اگر به هنگام خواندن قرآن حال و توجه کافى نداریم . باید مراقب باشیم شیطان ما را وسوسه نکند که خواندن قرآن بدون توجه به محتوا معناى آن چه فایده اى دارد. چنان که عده اى تحت تاءثیر القائات شیطان ، خواندن قرآن بدون توجه و درک معانى آن را خالى از فایده مى دانند. درست است که این قرائت در مقابل قرائت اولیاى خدا قطره اى در برابر دریا به حساب مى آید، اما وقتى انسان با توجه ارتکازى به خداوند و جهت اظهار بندگى قرآن را با احترام بگشاید و آیات آن را بخواند و مرور کند، کارى پرفایده و پرثمر انجام داده است . البته گر چه ما باید به اذکار لفظى اهمیت بدهیم و آنها را ترک نکنیم ، اما نباید هم به آنها اکتفا نماییم .
باید با همتى عالى ، سعى کنیم از مسیر اذکار لفظى به توجهات قلبى برسیم و توجه فزون ترى به اسما و صفات الهى پیدا کنیم .
در این جا ذکر این نکته نیز به بایسته است که ما غالبا، متناسب با حالمان ، فقط به وسیله یک یا دو اسم از اسامى خداوند به ذات حق توجه پیدا کنیم . این در حالى است که ، براى مثال ، در دعاى گران سنگ و پرمحتواى جوشن کبیر، با ذکر هزار اسم بارى تعالى ، از مسیر آنها به ذات حق توجه مى یابیم . مسلما این توجه گسترده تر از توجهى است که تنها از مسیر یک یا دو اسم از اسامى حضرت حق حاصل مى آید. از این رو مناسب است براى ارتباط با خداوند، جاى تاءکید بر یک یا چند مناجات خاص ، از سایر ادعیه و مناجات هاى منقول از معصومان : نیز استفاده کنیم .




تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:17 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

اهمیت ذکر خدا
از دیدگاه معارف اسلامى ، تاءثیر ذکر در کمال انسان امرى انکارناپذیر است .
از رو در ضرورت و اهمیت آن تردید نباید کرد. امام صادق علیه السلام در روایتى مى فرمایند:
ما من شى ء الا و له حد ینتهى الیه الا الذکر فلیس له حد ینهتى الیه ؛ (42)
چیزى نیست مگر آن که براى آن نهایتى است که به آن مى انجامد، مگر ذکر که نهایت و حدى ندارد که به آن بینجامد.
هم چنین در روایتى از رسول خدا علیه السلام وارد شده که حضرت فرمودند:
ارتعوا فى ریاض الجنة ، قالوا: یا رسول الله و ما ریاض الجنة ؟ قال : مجالس الذکر، اغدوا و روحوا و اذکروا. من کان یحب اءن یعلم منزلته عند الله فلینظر کیف منزلة الله عنده ، فان الله تعالى ینزل العبد حیث اءنزل العبد الله من نفسه ، و اعلموا اءن خیر اءعمالکم عند ملیککم و اءزکاها و اءرفعها فى ردجاتکم و خیر ما طلعت علیه الشمس ذکر الله تعالى فانه تعالى اخبر عن نفسه فقال : اءنا جلیس من ذکرنى .(43)
بخرامید در باغ هاى بهشت . اصحاب گفتند: اى رسول خدا، باغ هاى بهشت چیستند؟ حضرت فرمودند: باغ هاى بهشت مجالس ذکرند: در بامداد و شامگاه به یاد خدا باشید. و کسى که مایل است منزلت خود را در نزد خدا بداند، بنگرد منزلت خدا در نزد او چگونه است . همانا رتبه هرکس نزد خدا به اندازه رتبه خدا نزد وى است .همانا برترین اعمال شما نزد مالک شما و پاکیزه ترین آنها و مؤ ثرترین آنها در بالا بردن درجات شما و بهترین چیزى که خورشید بر آن طلوع مى کرده است ذکر خداوند متعال است . زیرا که خداوند از خویش خبر داد و فرمود: من هم نشین کسى هستم که مرا یاد کند.
بى شک طبیعت دنیا غفلت زا است و نفس ارتباط با امور مادى و اشتغال به مسایل دنیایى موجب گرایش به عالم فانى و روى گردانى از عالم باقى است . کسب و کار و صنعت گرى ، خوردن ، خوابیدن سخن گفتن با دیگران و حتى مطالعه و تحصیل علم ، همه عامل توجه به خویش و مادیات و غفلت از یاد خدا هستند. این امر ضرورت و اهمیت ذکر را دو چندان مى کند. در تاءیید این که نفس دنیا و امور کم و بیش انسان را از یاد خدا غافل مى گرداند، مى توان به این روایت امام صادق علیه السلام استناد که حضرت مى فرمایند: پیامبر صلى الله علیه و آله بدون آن که - نعوذبالله - مرتکب گناهى شده باشد روزى هفتاد بار استغفار مى کرد.
(44) استغفار از آن رو است که وقتى دل انسان به عوامل مادى مشغول گشت زمینه محروم گشتن آن از حیات معنى فراهم مى گردد. چون آنچه باعث حیات دل انسان و بقاى آن مى شود و به تعبیر دیگر، غذاى روح دل انسان است ، یاد و ذکر خداوند است . بر این اساس ، خداوند متعال در مناجات با حضرت موسى علیه السلام فرمود:
اى موسى در هیچ حال مرا فراموش نکن ، چون غفلت و فراموش کردن من قلب را مى راند .
(45)
از دیگر دلایل اهمیت ذکر خدا این است که ذکر و یاد محبوب ، محبت آفرین است و انسان هر چه بیشتر دوستش را یاد کند محبت او در اعماق دلش راسخ ‌تر و پایدارتر مى شود.اگر ما خداوند را بیشتر یاد کنیم . اشتغال به ذکر او را در گسترده زندگیمان فرا گیر سازیم ، محبت او در قلبمان ریشه دار مى گردد.این دوستى و عشق ، مانع از انجام کارهایى مى شود که خشم محبوب را فراهم مى آورد.
اکنون با توجه به این اوصاف ، آیا خسارتى بالاتر از غفلت از خدا و آخرت وجود دارد؟ و آیا فرجامى اسف بارتر از آن تصور مى شود؟ امیرالمؤ منین علیه السلام درباره سرانجام غفلت مى فرمایند:
من غفل غرته الامانى و اءخذته الحسرة اذا انکشف الغطاء و بدا له من الله ما لم یکن یحتسب ؛ (46)
کسى که غافل گشت : آرزوها او را مغرور مى کند و وقتى روز قیامت آشکار گشت و پرده کنار رفت ندامت و پشیمانى او را فرا مى گیرد و از مجازات و کیفر الهى چیزى براى او آشکار مى گردد که گمانش را نمى برد.
هم چنین حسن بصرى روایت مى کند که روزى آن حضرت علیه السلام به بازار بصره آمدند و مردم را غرق در معامله و خرید و فروش دیدند، از دیدن آن وضع به شدت گریستند و فرمودند:
این بندگان دنیا و عمله هاى دنیا پریشان ، اگر روز را به خرید و فروش و قسم خوردن و قرار داد مشغولید و شب در بستر استراحت مى کنید و با غفلت از آخرت به سر مى برید پس چه زمانى براى آخرت به سر مى برید پس چه زمانى براى آخرت زاد و توشه بر مى دارید، و چه وقت در مورد معاد تفکر مى کنید؟
(47)




تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:15 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

تقسیم ذکر به ذکر صریح و ضمنى و بیان مصادیقى از ذکر ضمنى
یکى از تقسیماتى که مى توان براى ذکر برشمرد، تقسیم آن به ذکر صریح و ذکر ضمنى است . گاهى انسان قصد و غرضش صرفا این است که به خدا توجه کند و غرض دیگرى ندارد. در این جا با گفتن اذکارى مثل یا الله یا رحمان ، یا غفار و نظایر آنها، یا بدون لفظ و از طریق توجه قلبى ، خود را متوجه ذات اقدس حق مى کند. منظورمان از ذکر صریح چنین ذکرى است . اما گاهى غرض اصلى و اولى مثلا، دعا خواندن یا تلاوت قرآن است ، ولى طبیعتا با خواندن دعا و قرآن ، ذکر و یاد خدا نیز حاصل مى شود. چنین ذکرى را ذکر ضمنى مى نامیم .
چنان که اشاره کردیم ، از جمله موارد ذکر ضمنى ، دعا است . هنگامى که انسان مشغول دعا است ، تنها در صدد گفتن ذکر خدا نیست بلکه اتفاقا غرض اصلى اش اظهار نیاز به درگاه خداوند و خواستن حاجت ، باید ذاکر خداوند گردد و به او توجه کند. ارزش و والایى دعا نیز در همین است که هم مشتمل بر ذکر و هم مشتمل بر اظهار بندگى است . این هم که فرموده اند: الدعاء مخ العبادة
(36) دعا مغز عبادت است
تحلیل و تفسیرش ‍ مى تواند همین باشد.زیرا عبادت اظهار بندگى در پیشگاه خداوند و اقرار به فقر و عجز و نادارى خویش در برابر آن مالک حقیقى و غنى بالذات است ؛ و اشاره کردیم که روح دعا نیز همین است .
یکى دیگر از مصادیق ذکر ضمنى خداوند، یاد اولیاى خدا است . امام باقر علیه السلام در این باره مى فرمایند: ان ذکرنا من ذکر الله ،
(37) همانا یاد ما یاد خدا است . هنگامى که ما به حضرات معصومین و حتى سادات توجه پیدا مى کنیم ، به ساحت ربوبى نیز توجه مى یابیم ، چرا که توجه ما به آنها در واقع از آن رو است که آنها بندگان مقرب خداوند هستند و محبت ما به ایشان نیز شعاعى از محبت به خدا است . هم چنین از آن رو که براى ساحت ربوبى قدر و احترام قایلیم ، به ایشان احترام مى گزاریم و بزرگشان مى داریم . پس یاد اولیاى خدا و توسل به ایشان ، به نوعى ذکر خدا است و با توسل ، ارتباط با خداوند مستحکم و پایدار مى ماند؛ چرا که این توسل مشتمل بر ذکر و توجه به خداوند نیز هست .
با توجه به این که دعا و هم یاد اولیاى خدا و توسل به ایشان از مصادیق ذکر ضمنى هستند، که مشتمل بر توسل به اولیاى خدا و وسایط فیض و رحمت الهى باشند. معصومین علیه السلام در سخنان خود به یاران و دوستانشان آموخته اند که براى کسب فضایل و ثواب هاى اخروى نکته سنج باشند و از میان کارهاى مختلف ، بنگرند کارى را که پرثمرتر است انجام دهند. از این رو مؤ من همیشه باید سعى کند راه کوتاه و میان برى را برگزیند که زودتر او را به هدف مى رساند . با توجه با این توصیه ارزشمند، دوستار اهل بیت علیه السلام باید بکوشد دعایى را انتخاب کند و گفتارى را بر زبان آورد که هم مشتمل بر ذکر لفظى و مستقیم خدا و هم ذکر ضمنى و تلویحى و توسل به اولیاى خدا و دعا براى ایشان باشد. البته بدیهى است ، علاوه بر ذکر لفظى و زبانى ، باید سعى کند دل و قلبش نیز به خداوند توجه داشته باشد. در این صورت ، احتمال به اجابت رسیدن دعا بسیار زیاد است . در روایات اسلامى این چنین آمده که دعا در حق برادران مؤ من و دوستان خدا، احتمال استجابت دعا را افزایش مى دهد. در همین زمینه على ابن ابراهیم روایت مى کند عبدالله بن جندب را در موقف عرفات دیدم که بهتر از وقوف او ندیدم ؛ پیوسته دست هایش به سوى آسمان بلند و اشک بر گونه هایش جارى بود و بر زمین مى ریخت . زمانى که مردم از عرفات بر گشتند به او گفتم . من وقوفى بهتر از وقوف تو ندیدم . در پاسخ گفت : به خدا قسم ، تنها براى برادران دینى دعا کردم ، چون حضرت موسى بن جعفر علیه السلام به من فرمود:
ان من دعا لاخیه الغیب نودى من العرش و لک مائة ضعف فکرهت اءن اءدع مائة اءلف مضمونة لواحدة لا اءدرى تستجاب اءم لا؛ (38)
کسى که پشت سر برادرش و در غیابش به او دعا کند، از عرش ندا مى رسد، صد هزار برابر (آنچه براى برادر مؤ منت در خواست کردى ) براى خودت در نظر گرفته شد، پس من خوش نداشتم که صد هزار دعایى را که اجابتش ‍ ضمانت شده را به جهت یک دعا که نمى دانم به اجابت مى رسد یا نه ، رها کنم .
وقتى دعا در حق دیگران تا این حد اهمیت دارد، نهایت زیرکى و عقل در این است که انسان در حق دیگران دعا کند؛ به خصوص دعا در حق اولیاى خدا و صلوات بر حضرت محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله که مقامشان از همه برتر است . گذشته از آن ، توجه به پیامبر و اهل بیت آن حضرت و درود و دعا در حق ایشان عالى ترین مدال افتخار ما است . و خداوند به برکت وجود آن حضرات رحمت و نعمت هاى خویش را بر مخلوقات ارزانى مى دارد و به طفیل وجود آن بزرگواران عطا و بخشش الهى به سوى مخلوقات و انسان ها سرازیر مى شود. وقتى خداوند مى خواهد رحمتى را نازل کند، ابتدا آن رحمت را بر قلب مقدس حضرت ولى عصر، عجل الله فرجه الشریف ، نازل مى کند و آن گاه از آن جا، آن رحمت بر دیگران جارى مى گردد. توجه خداوند در درجه اول به وجود مقدس آن حضرت است . دیگران این لیاقت را ندارند که در کنار آن حضرت ، مورد توجه خداوند قرار گیرند و در طول و امتداد توجه به آن حضرت ، به آنان نیز توجهى خواهد شد. به واقع توجه به دیگران رشحه اى از عنایت و توجه خداوند به حضرت بقیة الله الاءغظم علیه السلام است .
وقتى همه خلایق ریزه خوار آن حضرات هستند و به فیض وجود ایشان هستى و بقا یافته اند، چه لطف و افتخارى بالاتر از این که ما در حق آن بزرگواران دعا کنیم که بى تردید آن دعا مستجاب خواهد شد. وقتى ارزش ‍ دعا در حق دیگران صد هزار برابر دعا در حق خویش است . ارزش دعا در حق آن حضرت به عدد و رقم در نمى آید زمانى که ما در حق آنها دعا مى کنیم چشمه جوشان رحمت الهى به سوى همه خلایق سرازیر مى شود و هر کسى را در حد ظرفیتش فرا مى گیرد. این رحمت ناشى از همان رحمت بى نهایتى است که در آغاز به پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت آن حضرت ارزانى شده است . بنابر این والاترین دعا و پربرکت ترین ذکر در این عالم ، ذکر صلوات است .
نکته دیگر این که وقتى ما به دوستى هدیه اى مى دهیم او هر چند تهیدست باشد سعى مى کند که در حد توانش جبران کند و هدیه اى به ما بدهد. پاسخ شایسته دادن به لطف و عنایت دیگران ، کمالى است متناسب با فطرت انسانى که انواع انسان ها از آن برخوردارند. بر همین اساس وقتى به آنها خوبى و محبتى مى شود، یا کسى هدیه اى به آنها مى دهد سعى مى کنند پاسخ در خورى بدهند.حال تصور کنید که ما بندگان فقیر و بیچاره و سراپا تقصیر وقتى در حق اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام دها مى کنیم و بر آنها صلوات و درود مى فرستیم آن بزرگوار چه عکس العملى خواهند داشت ؟ آیا جز این است که توجه آنها مضاعف و دعاى آنها در حق ما بسیار فراتر و مؤ ثرتر از دعاى خودمان خواهد بود؟ و مسلم است که دعاى آن حضرات به اجابت مى رسد. حال بنگرید، در این عالم ، چه کارى با ارزش تر
از صلوات بر پیامبر و اهل آن حضرت علیه السلام مى توان سراغ گرفت .
البته گرچه عنایت و لطف آن بزرگواران نسبت به ما از اندازه بیرون است ، شاهد این مطلب این روایت است که شخصى به امام رضا علیه السلام عرض کرد:
جعلت فداک اءشتهى اءن اءعلم اءنا عندک قال : اءنظر کیف اءنا عندک ؛ (39)
فدایت گردم ؛ مایلم بدانم جایگاه من در نزد شما چگونه است ؟
حضرت در پاسخ فرمودند: بنگر جایگاه من در نزد تو چگونه است .
(یعنى هر قدر تو به ما توجه دارى ما نیز به تو توجه خواهیم کرد)
حقیقى که امام رضا علیه السلام بیان فرموده اند اشاره به رابطه متقابلى دارد که به عنوان یک اصل در برخى از آیات قرآن نیز آمده است ؛ از جمله این آیه :
فاذکرونى اءذکرکم و اشکروا لى و لا تکفرون ؛ (40) پس مرا یاد کنید، تا شما را یاد کنم و شکرانه ام به جاى آرید و با من ناسپاسى نکنید.
یا این آیه :
واءوفوا بعهد اءوف بعهدکم ؛
(41) و به پیمانم وفا کنید، تا به پیمانتان وفا کنم .
البته توجه خداوند به ما معلول توجهات ما نیست . چنان نیست که العیاذ بالله ، خداوند غفلت داشته باشد و وقتى ما او را یاد مى کنیم . بر اثر یاد ما خدا متوجه ما مى شود؛ چون چیزى از خداوند غایب نیست . منظور در این جا اثر مترتب بر این یاد و رحمت خاصى است که از سوى خداوند بر بنده نازل مى گردد.




تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:14 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

نقش نیازهاى مادى و معنوى در یاد کردن خداوند
عمده ترین دلیل لزوم ذکر خدا نیاز فطرى خود انسان است . انسان از آغاز زندگى خود را برتر از این جهان ماده مى بیند و در وراى حقایق نسبى و اعتبارى ، حقیقت مطلقى را مى جوید که هستى و زیبایى مطلق باشد تا دل به او ببندد. در این میان تنها خدا است که از هر عیب و نقص مبرا و شایسته شتایش و پرستش است . از این رو همه انسان ها با گرایشى از درون خویش ، او را مى طلبند و حتى آنان که به ظاهر به غیر خدا دل بسته اند در تعیین مصداق به خطا رفته اند وگرنه در حقیقت او را مى جویند.
سرچشمه این احساس نیاز، علاقه انسان به از بین بردن نقش ها و پر کردن خلاهاى وجود خویش است . تنها در پناه خداوند است که انسان خود را نورانى مى بیند و خلاهاى وجود خویش را فراموش مى کند، و ذکر خدا بهترین راه ایجاد ارتباط با آن منبع فیاض و لایزال و دریاى لطف و رحمت است .
بدین ترتیب ، عمده ترین انگیزه انسان براى روى آوردن به ذکر الهى و توجه به خداوند، نیازهاى مختلف مادى و معنوى و دنیوى و اخروى ، و در یک کلام ، ضعف و نقص وجودى او است . بر همین اساس ، مراتب و انواع مختلفى براى ذکر تحقق مى یابد. انسان ها به دلیل تفاوت مراتب معرفت و شناختشان نسبت به خدا و اسما و صفات الهى و نیز به حسب نیازها و انگیزه هایى که براى ذکر خداوند دارند، اذکارشان چه از نظر مفهوم و چه از نظر مرتبه و سطح متفاوت مى شود. مثلا کسى که در تاءمین غذاى خود مشکل دارد، گرسنگى و نیاز به غذا او را متوجه صفت رازقیت خداوند مى کند و او خداوند را با اسم یا رازق مى خواند. چنین کسى حتى اگر در آن لحظه یا الله نیز بگوید، در واقع صفت رازقیت خداوند را در نظر گرفته است ؛ چون او ابتدا صفت رازقیت خداوند را تصور کرده و همان صفت انگیزه توجه به خداوند شده است . هم چنین ، سایر نیازهاى انسان هر یک انگیزه براى توجه به اسم خاصى از اسماى الهى را پدید مى آورند.
پس با توجه به انگیزه هاى مادى و معنوى و سطح توجهى که انسان به خداوند دارد، گونه ها و مراتب ذکر شکل مى گیرد. در این بین ، پایین ترین مراتب ذکر مواردى است که انگیزه ها و نیازمندى هاى دنیوى زمینه ذکر خداوند را فراهم آورده است . در آغاز، نوعا انسان از مسیر نیازهاى مادى به خداوند توجه مى یابد. مثلا وقتى به بیمارى و مشکلى گرفتار مى شود، فطرتا به خداوند توجه پیدا مى کند و با توسل و نیایش و راز و نیاز به درگاه خدا، از او مى خواهد که مشکلش را مرتفع سازد. گرچه چنین ذکر و عبادت و توجهى که با انگیزه مادى انجام پذیرفته با عبادت و ذکر اولیاى خدا تفاوت اساسى دارد، اما نباید آن را نادیده گرفت ؛ چون همین انگیزه ها نیز بین ما و خداوند پیوند ایجاد مى کنند و باعث مى شوند انسان از خداوند و توجه به او غافل نگردد. چیزى که هست باید متوجه باشیم که با این انگیزه هاى مادى و دنیوى در آغاز راه قرار داریم و به اولین و پایین ترین مراتب ذکر خداوند رسیده ایم .
عالى ترین و نقش آفرین ترین مراتب ذکر مربوط به مواردى است که انگیزه هاى معنوى و نیازهاى اخروى باعث توجه به خداوند شده اند. وقتى انسان مى نگرد که زندگى بى انتهایى در پیش دارد که کاستى هاى جهان ماده - نظیر بیمارى ، ندارى و گرفتارى هایى که او را رنج مى دهند - در برابر گرفتارى ها و عذاب هاى آن بسیار ناچیز و بى مقدار هستند، در مى یابد که نیاز او به خداوند و لطف و عنایت او در جهان بسیار فراتر از نیازهاى این جهانى او به خداوند است . بر این اساس ، کسى که تحت تاءثیر انگیزه هاى معنوى و نیازهاى اخروى به خدا روى آورد توجه پاینده ترى به خداوند پیدا مى کند. درست به همین دلیل است که در ادعیه و مناجات هایى که از ائمه اطهار علیه السلام وارد شده ، علاوه بر ذکر نعمت هاى اخروى و توجه به آنها، بر عذاب ها و گرفتارى هاى قیامت نیز تکیه شده است .
نیازمندى هاى مادى ( از قبیل نیاز به خوردن و آشامیدن ، لباس و نیاز به انس ‍ یافت با دیگران ) غریزى و فطرى اند و نوع انسان ها بسیار تحت تاءثیر آنها هستند. شبیه این نیازها - و البته با اختلاف اساسى و ماهوى نسبت به مشابه هاى دنیایى خود - در آخرت نیر وجود دارند. به همین دلیل ، خداوند متعال براى ترغیب انسان هاى متعارف به بهشت و جهان آخرت ، در موارد بسیارى به آن دسته از نعمت هاى اخروى اشاره مى کند که هم نام نعمت هاى دنیوى هستند. در این جا نمونه هایى از این آیات را با هم مرور مى کنیم .
ان الله یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار یحلون فیها من اءساور من ذهب و لولوا و لباسهم فیها حریر؛
(30)
خدا کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند در باغ هایى که از زیر درختان آن نهرها روان است در مى آورد: در آن جا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى شوند، و لباسشان در آن جا از پرنیان است .
- و لهم فیها اءزواج مطهرة و هم فیها خالدون ؛
(31) و مؤ منان و صالحات در آن جا همسرانى پاکیزه خواهند داشت ، و در آن جا جاودانه مى مانند.
- ان الابرار لفى نعیم . على الارائک ینظرون . تعرف فى وجوههم نظرة النعیم ؛
(32) به راستى نیکوکاران در نعیم الهى خواهند بود. بر تحت ها نشسته مى نگرند از چهره هایشان طراوت نعمت بهشت را در مى یابى .
یکى از عالى ترین لذت ها در دنیا است است که عاشق با معشوقش خلوت کند و رو به روى او بنشیند و با او سخن بگوید. این لذت در آخرت نیز براى بندگان صالح خدا عینیت مى یابد، از این رو خداوند مى فرماید.
فى جنات النعیم . على سرر متقابلین . یطاف علیهم بکاس من معین . بیضاء لذة للشاربین ؛
(33) در باغ هاى پر نعمت ، بر سریرها در برابر همدیگر مى نشیند، با جامى از باده ناب پیرامونشان به گردش در مى آیند، (باده اى ) سخت سپید که نوشندگان را لذت (عالى ) مى بخشد.
هم چنان که گفتیم ، مرتبه ذکر کسانى که بیم و امید نسبت به عذاب ها و نعمت هاى آخرت آنها را به ذکر خداوند وا مى دارد بالاتر و فراتر از مرتبه ذکرى است که بر پایه انگیزه ها و نیازمندیهاى دنیایى شکل گرفته است .
اما در این میان ، عالى ترین و خالصانه ترین مرتبه ذکر که عقل ما از درک و تصور آن عاجز است ، ذکرى است که بر پایه نیازمندیهاى مادى و اخروى و حب نفس استوار نگردیده ؛ بلکه بر پایه ایمانى خالص و اعتقادى راسخ به خداوند و محبت اتم الهى و انس با حضرت حق سامان یافته است .
ایمان صحیح و استوار و اعتقاد راسخ و راستین به خدا، مستلزم ذکر خالصانه و دایمى ذات اقدس الهى است . اگر کسى واقعا خداوند را شناخت و به او ایمان آورد، جز خدا، هیچ چیز و هیچ کس دیگر را قابل ذکر نخواهد یافت و جز شوق انس با او چیز دیگرى انگیزه ذکر او نمى شود. بدیهى است وقتى که خدا در دل کسى تجلى نماید، آن دل جایى براى تجلى غیر خدایى نخواهد داشت . چنین کسانى از روى محبت شدید به خداوند او را یاد مى کنند
والذین ءامنوا اشد حبا لله ؛ (34) کسانى که ایمان آورده اند در دوستى خدا سخت ترند. گاه انسان براى منافع شخصى به یاد دوستش مى افتد، اما گاه فقط رشته مودت و محبت ، او را به یاد محبوب مى اندازد و باعث مى شود شب و روز به یاد او بوده و عقربه دلش همواره سوى او متوجه باشد. آنچه باعث توجه بندگان خالص خدا به معبود خود مى شود و آنها را شیداى دیدار محبوبشان مى سازد، محبت است نه منفعت طلبى هاى دنیایى و اخروى . آنها حتى وقتى نام محبوبشان برده مى شود چنان وجدى مى یابند که سر از پا نمى نشاسند.
در همین زمینه روایتى درباره حضرت ابراهیم علیه السلام نقل شده است .
مى دانیم که به سبب محبت وافرى که آن حضرت به خداوند داشت ملقب به خلیل الله : دوست خدا گردید. نقل شده که فرشتگان مى خواستند درجه محبت حضرت ابراهیم به خداوند را بشناسند. وقتى آن حضرت گله گوسفند خود را در بیابان مى چراند، جبرئیل بین آسمان و زمین نداى سبوح قدوس سر داد. با شنیدن آن ندا، حضرت ابراهیم علیه السلام به هیجان و وجد آمد و گفت تو کیستى که نام محبوب مرا بردى ؟ اگر یک بار دیگر نام او را ببرى نصف گوسفندانم را به تو مى بخشم . با دیگر جبرئیل گفت : سبوح قدوس حضرت ابراهیم علیه السلام بیشتر به وجه آمد و گفت : اگر یک بار دیگر نام محبوبم را ببرى همه گوسفندانم را به تو مى بخشم .
آرى ، کسانى چنان در عشق معبود خود ذوب مى شوند که در سویداى دلشان جز رخ یار نقش نمى بندد و حاضرند در راه محبت و عشق محبوب خویش ، همه دارایى و بلکه هستى خود را ببخشند. براى آنان عالى ترین لذت در یاد خداوند نهفته است و اگر پیوسته به ذکر او مشغول گردند، نه فقط احساس رنج و خستگى نمى کنند، بلکه با یاد خداوند نشاط و قدرت و تحرک مى یابند:
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و على جنوبهم و یتفکرون فى خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا؛
(35) همانان که خدا را در همه احوال ایستاده و نشسته و به پهلو آرمید یاد مى کنند. و در آفرینش ‍ آسمان ها و زمین مى اندیشند که : پروردگار، اینها را بیهوده نیافریدى .




تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 10:13 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

ارتباط کنترل نفس با توجه به خداوند
مرتبه قلبى انسان به خداوند، بستگى به سطح کنترل او بر دل و خطورات قلبى خویش دارد. براى سنجش مرتبه توجه قلبى خود به خداوند، باید بنگریم که تا چه حد اختیار دلمان را در دست داریم . براى این کار مى توانیم در این مساءله تاءمل کنیم که به هنگام نماز به چه چیزهایى بیشتر توجه پیدا مى کنیم . برخى به هنگام نماز - که مظهر توجه به خداوند و ذکر او است - بیشتر به مسایل حاشیه اى توجه دارند و کمتر به خداوند توجه مى یابند. آنها در نماز تازه فرصت مى یابند که فراموش شده هاى خود را به یاد آورند و به فکر کردن درباره مسایل روزمره خود بپردازند. آنان چنان از خدا و نماز غافلند که فقط وقتى سلام نماز را مى دهند، یادشان مى آید که نماز مى خواندند. این غفلت و بى توجهى از یاد خدا ناشى از تسلط شیطان بر نفس انسان است . اگر اختیار دل انسان به چنگ شیطان افتاد، به هر سو که بخواهد مى کشاند، در نتیجه ، انسان به همه چیز توجه دارد، جز خدا، اگر این امکان فراهم مى بود که خطورات قلبى و گرایش ها و توجهات دل خود را به هنگام نماز به تصویر بکشیم . متوجه مى شدیم که از بین انبوه آن تصاویر اندکى - و آن هم شاید! به خداوند اختصاص دارد. به واقع ما در نماز و عبادت خود به هر چیز و هر کس توجه داریم جز خداوند و معبود خویش و هر کسى به خانه دل ما وارد مى شود جز صاحب خانه . این رسوایى بزرگى براى انسان است . براى رهایى این رسوایى ، باید بکوشیم که در هنگام ذکر و نماز، دل خود را از پراکنده گرایى باز داریم و به تدریج قدرت تسلط بر نفس و قلب خویش را پیدا کنیم . در این صورت مى توانیم به توجهمان به خداوند تمرکز و عمق بخشیم .
حتى کسانى که به کارهاى با ارزش و با اهمیتى چون تحصیل علم اشتغال دارند - و چه بسا به دلیل شدت علاقه به کسب علم ، پیوسته و در همه حال به مطالب علمى مى اندیشند و حتى در خواب نیز مطالب علمى براى آنها تداعى مى شود - نباید شدت علاقه به علم و پرداختن به آن ، سبب شود که از توجه به سایر ابعاد وجودى خود و از ذکر و توجه به خداوند غافل گردند. عالم باید در کنار تحصیل علم به خود سازى و فزونى بخشیدن به توجهات معنوى خود به خداوند نیز بپردازند و در این صورت است که مى توان گفت تحصیل علم براى خدا و برخوردار از اخلاص است و نتایج ارزشمندى بر آن مرتبت مى گردد و خدمت به اسلام به حساب مى آید و به وجود انسان برکت مى بخشد. در غیر این صورت ، بیم آن مى رود که شخص عالم بى عمل گردد. طبیعى است که وقتى این شجره خبیثه در دلش ریشه دواند، هستى او بر باد مى رود و از آن پس دلش لیاقت توجه به خداوند را نخواهد داشت ؛ چه رسد که توجه عمیق به خداوند پیدا کند!