سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
تاریخ : سه شنبه 91/11/17 | 9:43 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

ترجیح خواسته خدا

امام صادق (علیه السلام) از رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى‏کند که ذات اقدس اله فرمود:

«لا یوثر عبد هوای على هواه الا جعلت غناه فی نفسه و کفیته همه و کففته ضیعته و ضمنت السماوات و الارض رزقه و کنت له من وراء تجارة کل تاجر» (78) :

طبق این حدیث قدسى، ذات اقدس اله (جل جلاله) فرمود: به عزت و عظمتم سوگند، هیچ بنده‏اى خواسته مرا بر خواسته خود مقدم نمى‏دارد مگر این که پنج فضیلت را بهره او مى‏سازم:

اول: این که روح بى‏نیازى را در او زنده مى‏کنم و این، نصیب هر کسى نمى‏شود. چنانکه دیده مى‏شود برخى توانگران همه سخنانشان، بوى فقر مى‏دهد با این که امکانات مادى آنان به قدرى است که اگر بقیه عمر را در گوشه‏اى بنشینند و کار نکنند نیز، نیازى ندارند، ولى با این حال در عذاب تهى‏دستى گرفتارند.

ائمه (علیهم السلام) فرموده‏اند: اگر کسى مسیر صحیح اقتصاد را طى نکند، خداوند فقر را پیش دو چشم او مجسم مى‏کند (79) . او وقتى هنگام صبح از بستر برمى‏خیزد، صحنه هراسناک فقر و گدایى را پیش چشمش مى‏بیند و بین محل زندگى و محل کار نیز آنچه مى‏بیند منظره رعب‏آور فقر است و هنگامى که به دفتر کار، وارد مى‏شود، در و دیوار مغازه‏اش تابلو گدایى است! همیشه در این فکر است که مبادا کالایى که خریده شد، ارزان شود یا او سودى نبرد یا بر صفرهاى ارقام ثروتش افزوده نشود; ولى انسان پارسا، در همه جا صحنه زیباى توانگرى را مى‏بیند.

خداوندى که به این همه مار و عقرب، حیوانات حلال و حرام گوشت دریا و صحرا و کافران روزى مى‏دهد، آیا انسان مؤمن را بى‏روزى مى‏گذارد؟ تحصیل هزینه زندگى و مبارزه با کسانى که حق دیگران را غصب مى‏کنند، واجب و از دستورهاى اسلامى است; اما روح توانگرى داشتن، یک نوع فضیلت اخلاقى و نزاهت روح است.

دوم: او را از اندوه و غم مى‏رهانم.

سوم: نمى‏گذارم کالاى تجارى و زراعى او ضایع شود.

چهارم: آسمان و زمین را مسئول تکفل روزى او مى‏کنم.

پنجم: خودم پشتوانه همه مسائل اقتصادى او هستم. در کنار هر تجارتى، لطف من او را همراهى مى‏کند و نمى‏گذارم حیثیت او آسیب ببیند.




تاریخ : سه شنبه 91/11/17 | 9:42 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

داعیه ربوبیت!

انسان، براى نیل به آن دنیاى مطلق مى‏کوشد تا خود را از این قید به درآورد; ولى نمى‏داند رسیدن به فضاى اطلاق باید از روزنه همین لباس مقید باشد. شیطان به انسان نیرنگ مى‏زند که این اطلاق با خروج از زى بندگى امکان پذیر است و این دسیسه اوست; اما بر اساس هدایت ذات اقدس اله، انسان مى‏تواند در فضاى باز و مطلق سفر کند ولى اولین و آخرین شرطش، پوشیدن جامه بندگى است.

شیطان در مورد حضرت آدم (علیه السلام) از همین راه، نفوذ کرد:

«قال یا ادم هل ادلک على شجرة الخلد و ملک لا یبلى‏» (73) .

او گفت: اى آدم: آیا مى‏خواهى تو را به ملک جاویدان و عالمى که کهنگى در آن راه ندارد، راهنمایى کنم؟ البته این خواسته، حق است و خدا هم انسان را در زى بندگى به چنین خواسته‏اى مى‏رساند ولى شیطان مى‏خواهد انسان را برهنه کند تا نه تنها به آن مطلق نرسد، بلکه از این مقید هم بیفتد.

براساس این تحلیل، هر گناهى که انسان انجام مى‏دهد، مى‏خواهد از زى بندگى بیرون برود و خواست‏خود را حاکم کند; یعنى، داعیه ربوبیت دارد و اصولا گناه یعنى داعیه خدایى داشتن. این که در قرآن کریم آمده است:


«ا فرایت من اتخذ الهه هواه‏» (74)

از همین حقیقت، حکایت مى‏کند; هیچ گناهى از هیچ گناهکارى، سرنمى‏زند مگر این که آن گناهکار مى‏خواهد ادعاى خدایى کند و بدى گناه، همین است. چون او مى‏خواهد با این کار، از مرزى که ذات اقدس اله براى او به عنوان «حد» الهى مشخص کرده، تعدى کند و راه او باز باشد:

«بل یرید الانسان لیفجر امامه‏» (75)

و چنین کسى، بنده خدا نیست.

به همین جهت انسان، قبل از این که گناه کند با خدا در نبرد است. اگر چه این تعبیر، در قرآن درباره بعضى از گناهانى که قبح آن بسیار زیاد است، آمده; اما روح و باطن هر گناهى چنین است. ذات اقدس اله رباخوار را که نظم اقتصادى جامعه را بر هم مى‏زند چنین تحدید و تهدید مى‏کند:

«فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله‏» (76)

اگر دست از ربا خوارى برنمى‏دارید، پس با خدا اعلام جنگ کنید. رباخوار ادعاى خدایى مى‏کند; چون او مى‏گوید: به نظر من، اجاره دادن مال و پول، صحیح است; ولى خدا مى‏فرماید: پول، مانند مسکن نیست تا آن را اجاره دهید، و این اظهار راى در برابر خدا، جنگ با اوست.

کسانى هم که امنیت جامعه را بر هم مى‏زنند، به جنگ با خدا و پیامبر دست مى‏زنند:

«انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا ان یقتلوا...» (77) .

سر این که اگر کسى گناه کند و آن را حلال شمارد براى همیشه در جهنم مخلد است و بخشوده نیست، اما اگر کسى گناه کند و آن را حرام بداند، امید توبه و بخشش او هست، همین است; زیرا استحلال کننده مستقیما رودرروى خدا ایستاده و مستکبرانه راى خود را بر وحى الهى مقدم مى‏دارد چنین شخصى کافر است.




تاریخ : سه شنبه 91/11/17 | 4:8 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

تنهایی

در این شریعت مطهره خود تنها بودن بر مى‏آید که مذموم است زیرا که خیالات فاسده به هیجان آید و شیاطین مسلط شوند، مگر بعضى از اوقات به جهت مطالعه و عبادات و مناجات، با آنکه وارد شده که امیر (ع) شب چون به خلوتخانه عبادت تشریف مى‏بردند طفلى را که لا یحتشم منه یعنى اعتناء به شأنش نبود و تمیزى نداشت با خود مى‏بردند. و بخصوص نهى وارد شده از تنها غذا خوردن و تنها در خانه خوابیدن و تنها سفر کردن. و سفر دو نفر مذموم است، اقلّش سه و اکثرش هفت فرمودند و شکى نیست که باید مراد این باشد که زیاده از هفت نفر با هم نشست و برخاست نمایند و هم منزل و هم اکل و شرب باشند مذموم است و الّا منافات تام دارد با سفر تجارت خاتم (ص) و سفرهاى جهاد و حج او و اهل بیت او (ص) کمالا یخفى.




تاریخ : شنبه 91/11/7 | 2:58 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

تقرب به خدا و اظهار کرامت ممکن نیست مگر به ترک محبت دنیا.

قال اللّه تعالى فى سورة الحجرات‏ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‏ 140 و در دعاى ندبه است اللّهمّ لک الحمد على ما جرى به قضاؤک فى اولیائک الّذین استخلصتهم لنفسک و دینک اذا اخترت لهم جزیل ما عندک من النّعیم المقیم الّذی لا زوال له و لا اضمحلال بعد ان شرطت علیهم الزّهد فى درجات هذه الدّنیا الدّنیّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمت لهم الذّکر العلىّ و الثّناء الجلیّ و اهبطت علیهم ملائکتک و کرّمتهم بوحیک و رفدتهم بعلمک و جعلتهم الذّریعة الیک و الوسیلة الى رضوانک: 141 خدایا حمد تو را بر آنچه جارى شد به او قضاى تو در حق اولیاى تو که خالص کردى ایشان را از براى خود و دین خود، زمانى که پسندیدى از براى ایشان آنچه نزد خود داشتى از نعمت دائمى که هرگز ضایع و زایل نمى‏شود پس از آن که شرط نمودى بر ایشان که زهد و ترک نمایند جمیع این درجات این دنیاى دنى را و زر و سیم و زینت او را، پس قبول کردند شرط تو را و دانستى که خواهند وفا به شرط تو نمود، پس قبول نمودى ایشان را و مقرّب ساختى ایشان را و مقدم داشتى از براى ایشان ذکر بلند و ثناى ارجمند را و فرستادى بر ایشان ملائکه خود را با وحى خود و عطا نمودى به ایشان از علم خود و قرار دادى ایشان را وسیله و شفیع به سوى بهشت و خوشنودى خود.

اندکى تأمل کن ببین که چگونه امام (ع) جمیع خصایص پیغمبران را از قرب و هبوط ملائکه و نزول وحى و غیر ذلک، همه را متفرّع نمود بر زهد و ترک محبت دنیا و هم بیان فرمود که معنى شرط و عهد خدا با بندگان همین ترک دنیا است، پس هر که چشم پوشید و دل برکند، وفا به عهد خدا نمود و الّا وفا نکرده.

و هر که اظهار معجزه و کرامت نمود مطلبى بود که از خدا خواست و خدا اجابت نمود زیرا که خدا عهد نموده که دعاء و سؤال بندگان را اجابت کند و رد نکند و وفاء عهد را مترتّب ساخت و متفرّع، بر وفاء عبد عهد خدا را، که ترک دنیا است. چنانچه در سوره بقره فرمود أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ‏ 142 و فرمود فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ‏ 143 و حاصل هر دو آیه یکى است. یعنى هر که وفا به عهد خدا کند بر خدا واجب است که وفا به عهد او کند و هر چه بخواهد اجابت کند. پس هر که وفا نکرده بر خدا واجب نیست و اگر اجابت کندمحض تفضل است. فى الصافى، القمّى قال رجل للصّادق (ع) یقول اللّه عزّ و جلّ ادعونى استجب لکم و انّا ندعو فلا یستجاب لنا فقال انّکم لا تفون للّه بعهده فانّه تعالى یقول اوفوا بعهدى اوف بعهدکم و اللّه لو وفیتم للّه سبحانه لوفى لکم: 144 مردى به صادق (ع) عرض کرد خدا مى‏فرماید بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را و ما مى‏خوانیم و اجابت نمى‏شود. فرمود وجهش آن است که شما وفا به عهد خدا نمى‏کنید، پس بدرستى که خدا مى‏فرماید وفا کنید به عهد من وفا کنم به عهد شما، و اللّه اگر وفا کنید از براى خدا هرآینه وفا کند از براى شما.

و آیا هرگز شنیده‏اى که خدا خواهش معصومى را رد نموده باشد؟ از معصوم بگذر چه قدر کرامت‏ها به یقین مى‏دانى که از اولیاء صادر شده مثل سلمان و ابى ذر و اویس قرنى و برخ اسود و غیر ذلک که اگر مجلدات نوشته شود احصاى کرامات اولیاء نتواند نمود و این طایفه‏اند مصداق علماء امّتى کانبیاء بنى اسرائیل 145 نه آنان که چون هیزم، خود را سوزانند و خاکستر کنند و مردم از ایشان نفع برند و راه یابند.

و ایضا حضرت در همین دعا فرمود و رفدتهم بعلمک 146 و علم را اضافه به خدا نمود تا بفهماند که مراد علم لدنّى است. پس ثابت شد که هر که وفا به عهد خدا کرد و ترک دنیا نمود به اندازه خود علم لدنّى به او دهند و اخبار بسیار که همه شاهد این مطلبند پیش ذکر کردیم و کفایت مى‏کند قول خدا وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا 147 و این است معنى حدیثى که در السنه مذکور است که العلم نور یقذفه اللّه فى قلب من یشاء 148 و سیّد السّاجدین (ع) به حضرت زینب (ع) فرمود انت عالمة غیر معلّمة 149 و در حق حضرت سلمان وارد شده که محدّث بود و علم اوّلین و آخرین در نزد او بود و حضرت اویس قرنى با آن که شرفیاب خاکپاى حضرت خاتم (ص) در ظاهر نشده بود و مع ذلک چگونه شمایل آن بهتر و مهتر عالم امکان را به تفصیل بیان فرمود و چه بسیار که اولیاء از مغیبات خبر دادند. آیا علوم انبیاء و اولیاء از تحصیل این علوم رسمى بود؟ و از اینجا است که بسیارى به مجاهده و ریاضت کوشند که علم لدنّى پیدا کنند و مطالب بر ایشان منکشف شود و این مطلب را درست فهمیده‏اند و لکن معنى ریاضت و مجاهده و جهاد اکبر را نفهمیده‏اند، که آن نیست مگر ترک محبت دنیا به طورى که مصداق‏ لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ‏ 150 شوند به بیانى که پیش ذکر شد.

و اما سرّ این مطلب این است که گاهى علم از راه حواس وارد بر قلب شود وشخص درک مطالب نماید و این را علوم رسمى گویند و گاهى تصفیه نفس نمایند و زنگ کدورات از روى قلب پاک نمایند تا نور علوم و حکمت از طرف باطن در او ظاهر شود و نقش گیرد و علم لدنّى و وحى و الهام و نفث همه از اقسام این علم است. و میان آینه قلب تو و علم انوار و مجردات هیچ حجابى به غیر از چرک آمال و زنگ محبت دنیا نیست و چون حجاب برخیزد معقول و متصور نیست که آفتاب و نور در آینه ننماید. آیا کفایت نمى‏کند در این مطلب کلام سید الساجدین (ع) و انّ الرّاحل الیک قریب المسافة و انّک لا تحتجب عن خلقک الّا ان تحجبهم الامال دونک؟ 151 پس راه تحصیل علم لدنى و اظهار کرامت خوب ظاهر شد و لکن آن صبر کو و آن طاقت کجا است که بالمرّه چشم از دنیا و آرزوها بپوشیم؟ و به جهت محال عادى بودن این ریاضت است که غالب ریاضیت‏ها اثر و ثمر ندارد، زیرا که غرض و غایت آن‏ها را چون بشکافى غیر از دنیا چیزى نبینى و به جهت همین است که غالب خلق علم لدنّى و ریاضت را منکرند و جمعى از کمّلین فهمیدند و مقرّند و لکن اقرار به صعوبت و امتناع عادى آن نموده‏اند و لهذا همه از راه حواس تحصیل کنند و در پى علوم رسمى دراز شوند الّا من شذّ و ندر.




تاریخ : شنبه 91/11/7 | 2:57 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

حالت قلب و تأثیر علم و عمل و بیان صبغة اللّه.

بدان که دل آدمى که مراد از او روح انسانى است به منزله کرباس است و علم و ادراک و دانش به منزله یک خم صبّاغى است و عمل و فعل و ترک به منزله یک خم دیگر است و دل از خم اول رنگى گیرد و از خم دوّم نقش دیگرى پذیرد. بیانش این است که از علم و دانش و ادراک بى‏درنگ قهرا اعتقاد خوبى و بدى و اعتقاد نفع و ضررخیزد بى‏اختیار، و از این اعتقاد محبت و عداوت و حب و بغض و میل و بى‏میلى خیزد قهرا و بى‏اختیار، و حب و بغض و میل و بى‏میلى منشأ شوق و عزم شوند و چون عزم به حدّ کمال و جزم رسد بدن به گردش و حرکت در آید از براى فعل و ترک، و محال است که با عزم جزمى یکى از فعل و ترک مقدور به عمل نیاید. پس عزم چون موج است و بدن بیچاره چون تخته پاره است که بر روى دریا افتاده باشد، و یا بگو عزم چون باد و نسیم است و بدن چون برگ درخت که به محض جنبش موج و وزیدن نسیم برگ و تخته بى‏اختیار به حرکت درآیند و هر سمت که موج و نسیم حرکت دهد ایشان به آن سمت حرکت کنند. این بود بیان رنگ گرفتن و رنگین شدن دل از خم علم و دانش.

اما بیان نقش گرفتن قلب از عمل این است که هر عملى که از شخص صادر شود در دل اثرى کند و نقشى زند و چون آن کار را دوباره نمود آن رنگ و نقش ظاهرتر و سیرتر و قدرى ثابت‏تر شود و چون بسیار مکرر شد آن رنگ و نقش در تمام دل خوب جا گیرد بطورى که زمان بسیار و سال‏هاى بى‏شمار بماند و چون به این مقام رسید آن رنگ و نقش را ملکه و خلق گویند و صفت و عادتش نام نهند. پس آن رنگ که دل از علم و ادراک گیرد نام او اعتقاد و حب و بغض است و آن نقشى که دل از عمل و فعل و ترک پذیرد نام او خلق و ملکه است. و محال است که این خم آن کار را نماید و ممتنع است که آن خم فائده این خم را بخشد. اگر شخص هزار سال به خط خوش نگاه کند ملکه خوش‏نویسى پیدا نکند و اگر هزار سال تصویر صبر و جود و بخشش و عفو و سایر اخلاق و صفت‏ها نماید محال است که ملکه آنها را دریابد و همچنین اگر هزار سال کسى را به شغلى وادارند که نفع و ضرر آن نفهمیده باشد محال است که اعتقاد و محبت و عداوت در او پیدا شود. پس بدیهى شد که به محض علم و ادراک، اعتقاد حاصل شود و محتاج به تکرار نیست و لکن به محض عمل، ملکه و خلق حاصل نشود و لا بد محتاج به تکرار عمل است، چه عمل فعل باشد یا ترک، زیرا که مثل صبر و حلم و وقار و امثال ایشان ملکاتى هستند که حاصل نشوند مگر از تکرار ترک. و هم بدیهى شد که عمل محتاج به علم است و ملکه محتاج به عمل، بلى سهولت و کثرت عمل محتاج به ملکه است و از خود عمل نیز حدس‏ها و تجربه‏ها و علم‏ها حاصل شود. پس اول علم است، بعد عمل، بعد ملکه، بعد سهولت و کثرت و شدت و خوبى و تناسب عمل، زیرا که شخص تا ملکه نوشتن مثلا نداشته باشد نتواند ده الف مناسب و مثل هم نویسد. و ایضاظاهر است کار نیکو کردن از پر کردن است، بعد ایضا علم است. باز سلسله دور زند و همان دور اول به تسلسل در آید و هکذا الى ما لا نهایة له‏ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ‏. 158 اللّه اکبر این چه دلى است و چه رنگى است و این چه دکان رنگ‏ریزى است، بلى‏ صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً 159 (بقره) و فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ‏ 160 (روم) و سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا 161 (فتح).




تاریخ : شنبه 91/11/7 | 2:50 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

    به نام خدا

 [سزاوار محبّت، همان خداست‏]

در بیان آنکه به حقیقت مستحق محبت و دوستى و جانفشانى از همه اولى و سزاوارتر خداى تعالى است و غیر او نیست زیرا که محبت و دلربائى از جمال و کمال خیزد و جمال و کمال من جمیع الجهات عین ذات حق تعالى و مخصوص اوست و در دیگران ناقص و عارضى است و از خود ایشان نیست و آنچه دارند رشحه‏اى است از فیض او و نمونه‏اى است از جمال و کمال او.

تفصیل این مطلب و شرح این مقال این است که منشأ عشق و دلربائى یکى از چهار چیز است بر سبیل منع خلوّ: جمال و کمال و اخلاق و افعال. مراد ما از جمال، حسن و زیبائى است، و از کمال، صفات نیکى است که در ایشان تعدّى به غیر مأخوذ نباشد، چون علم و قدرت و سمع و بصر و سلطنت و سرمدیّت، و از اخلاق، صفات نیکى است که در ایشان تعدّى به غیر مأخوذ باشد چون محسن و عفوّ و رؤف و غفور و رحیم و حلیم و هکذا. و مراد از افعال، نشر و تعدى همین اخلاق است به غیر، مثل آنکه گوئى به فلان چنین احسان و گذشت نمود و با بهمان چنان نمود. و شکى نیست که هر چهار مخصوص ذات پروردگار است چنانچه فرمودند (انّ اللّه جمیل یحبّ الجمال) 81 و فرمودند در فقرات بسیار اللّهمّ انّى أسألک من جمالک باجمله، اللّهمّ انّى أسألک من کمالک بأکمله 82 و فرمودند تخلّقوا باخلاق اللّه. 83 و در دیگران با آنکه ناقص و عارضى است هم از اوست با آنکه در مسأله توحید صفات و توحید افعال مبرهن شده که آنچه غیر کند هم به لحاظى او کرده، فافهم.

 [گذشته از معصوم، محبّت خدا براى دیگران ممکن نیست‏]

در بیان آنکه از معصوم گذشته، محبت با خدا داشتن از براى دیگران ممکن نیست مگر از براى اوحدى از ناس که بسیار نادر است.

بدان که لوازم محبت و عشق در حقیقى و مجازى یکسان است و لوازم محبت وعشق مجازى بر کسى پوشیده نیست و حکایت لیلى و مجنون و امثال او نقل مجالس است بلکه کم کسى است که به عشق مجازى گرفتار نشده باشد. و بر همه ظاهر است که از لوازم او کاهیدن بدن و زردى رخسار و فرار نمودن خورد و خواب و آرام و باک نداشتن از ملامت ملامت کنندگان است و در لوح سینه او و در آینه چشم او جز نقش محبوب نیست. گویند که حق با امام حسن (ع) است یا معاویه؟ گفت حق با لیلى است! یعنى جز لفظ لیلى نمى‏شنید و جز لیلى به زبانش جارى نمى‏شد. و دیگر آنکه او را مطلبى و بهشتى و لذتى جز وصال محبوب و خدمت او نمودن و امر و نهى به او فرمودن نیست و نیش و نوش که از محبوب باشد همه نوش است. چنانچه گفته‏اند:

ز تو گر تفقد و گر ستم‏

 

بود آن عنایت و آن کرم‏

ز تو خوش بود همه اى صنم‏

 

چه جفا کنى چه وفا کنى‏

     

و گفته‏اند: هر چه آن خسرو کند شیرین بود. و او را خوفى و بیمى و عذابى هم، جز بى‏التفاتى محبوب نیست. و چون در عاشقان خدا که انبیاء و ائمه معصومین علیهم السّلام باشند آنچه گفتیم و آنچه نگفتیم همه حاصل است، خداوند عالم همه این لوازم را در کلمه‏ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ‏ بعد از کلمه‏ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ‏ بیان فرمود، بعد به جهت بلندى و بزرگى این مقام فرمود ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ 84 و همه اینها در اشعار امیر المؤمنین (ع) گذشت که فرمود:

منها تنعّمه بما یبلى به‏

 

و سروره فى کلّ ما هو فاعل‏

     

    85 حال اندکى سیر کن در احوال اولیاى خدا. حضرت آدم (ع) بر یک ترک اولى سالها گریست. گویا دویست سال بود. دو نهر از چشمهاى مبارکش بر زمین جارى و سر از خجالت بالا نکرد. و حضرت نوح (ع) نهصد و پنجاه سال در دعوت قوم و اذیت کشیدن از ایشان بود و از کثرت گریه و نوحه نام مبارکش نوح شد. و از حضرت خلیل (ع) در حکایت آتش نمرود و قربانى اسماعیل و غیر آن اموراتى صادر شد که عقلها حیران است. و حضرت کلیم در چهل شبانه روز که موعد پروردگار بود که فرمود فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً 86 از شوق چیزى نخورد و نیاشامید و خواب نکرد. و حضرت روح اللّه در زمین از براى خود مسکنى و زن و فرزندى قرار نداد. و اطوار عاشقانه سایر پیغمبران و معصومین، سیّما چهارده معصوم (ع)، پیدا و هویداست. در میان همه ایشان حضرت خاتم (ع) مخصوص به لقب حبیب اللّه شد و قسم لعمرک 87 از محبت ناشى شد. و پیکان ازپاى امیر (ع) کشیدند از خود بى‏خبر بود.

و پس از این اشاره، بدیهى شد اگر بدیهى نبود، که ما را دسترسى به مقام محبت خداوند عالم نیست. بلکه در فن اصول دین واضح و بدیهى نمودیم که اهل یقین از معصوم (ع) گذشته بسیار کم است و در اخبار چندى فرمودند قسمت نشد در میان مردم چیزى که کمتر از یقین باشد. اگر به یقین بدانى که سلطان در پس پرده نگاهش به تو مى‏باشد محال است عادتا که گناه و خلاف با سلطان نمائى اگر چه او را نبینى.

بلکه از احادیث نیک ظاهر مى‏شود که اکثر ملائکه نیز چنین بوده‏اند و از سادات ما توحید و تسبیح و تنزیه و عبادت یاد گرفتند. 88 بارى پس از آنکه مقام یقین در میان ما چنین باشد، از مقام محبت چه پرسى؟ و چون از در انصاف در آئى و کسالت و غفلت و تفرقه حواس و طیران خیال خود را در وقت عبادت ملاحظه نمائى و اگر اندک شغلى رخ دهد، اگر چه گرسنگى و تشنگى وقت افطار باشد، بلکه اگر چه مدافعه بول و غایط باشد، ببین توجه تو کجاست! آیا هرگز در پیش ادنى دوست خود و یا نزد کمترین صاحب شأنى چنین توانى نمود؟ نه و اللّه.

و سرّ فقدان محبت حق تعالى در غالب ناس و اکثر مردم چند چیز است: یکى آنکه آنجا که کمیت یقین لنگ باشد چگونه معقول و متصور است که محبت آنجا قدم گذارد؟ و این دلیل دلیلى است عمده و واضح. یکى آنکه آنجا که مناسبت نباشد آنجا محبت و دوستى عادت نباشد.

کبوتر با کبوتر باز با باز

 

کند همجنس با همجنس پرواز

     

از اینجاست که فرموده‏اند تخلّقوا باخلاق اللّه. هرگز صبور را با عجول راهى نیست و غنى را با فقیر آشنائى نیست و ایضا تا مراوده و مراسله و مکالمه و حضور و التفات خاص از عالى، و خدمت خاص از دانى در میان نیاید محبت و دوستى به کمال نرسد. ببین سرباز و رعیت را با پادشاه چه محبتى است و وزیر را با او چه هنگامه‏اى است. اللّهمّ ارزقنا حبّک و حبّ من یحبّک بمحمّد و آله (ص).

محبت ناس به انبیاء و ائمه (ع) و سهولت این مقام.

بدان که چون قبل از ماه مبارک رمضان به طور اختصار اصول دین مى‏گفتیم وگفتیم که این معارف و عقاید مقصود بالذاتند و از اینها گذشته، جمیع علوم مقدمه عملى است که اصل مقصود آن عمل است و اگر آن عمل نباشد آن علم وبال است نه کمال. آن که واجب را دانسته ترک کند البته از جاهل بدتر است و آن که صنعتى داند و بکار نبرد و عیال خود را گرسنه دارد ملامت به او بیشتر کنند از آن که نداند. و بعضى از اصدقاء خواهش کرد که به برهان عقلى واضح کنم مقصود بالذات بودن این چند معرفت را، گفتم ان شاء اللّه این مطلب را در ماه رمضان بیان مى‏کنم، لهذا این رساله محبت را از براى اثبات این مطلب نوشتم.

حال گوئیم بر کسى پوشیده نیست که چیز بد را کسى دوست نمى‏دارد و همیشه یا جمال ما هوش را خواهند دوست داشت و یا کمال و افعال دلکش را. و به بیان روشن دانستى که باعث محبت منحصر در چهار چیز است: جمال و صفات خوب و اخلاق و افعال مرغوب. و آن بزرگواران در همه این چهار چیز از دیگران ممتازند و داراى هر چهارند و با این دارائى در لباس بشریتند و جمال و صفات و اخلاق و افعال ایشان همه محسوس است. پس نسبت به ایشان هم یقین و هم مناسبت و هم حضور و مراوده و مکالمه همه حاصل است سیّما آن معجزات و کرامات ایشان (ع) و آن مهربانیها و احسان ایشان (ع). پس تمام اسباب محبت در ایشان جمع است و کسى نیست که به چنین بزرگواران محبت پیدا نکند مگر آنکه حب دنیا او را کور و کر ساخته باشد و حب مال و جاه و ریاست و گردنکشى او را مانع شود با آنکه به یقین بداند که ایشان (ع) مقربان بارگاه احدیّتند و رسولان حقّند و مستحق طاعت و پرستش‏اند. و از اول دنیا تا حال دشمن این سلسله جلیله نبوده و نخواهد بود مگر اغنیاء و رؤساء، و دیگران به تبع ایشان دشمن شدند نه فى حدّ ذاته، چنانچه امروز بالحس نسبت به علماء مى‏بینى و بنى امیه و بنى عباسیه و غیر ایشان را به یقین مى‏دانى.

و آیات بسیار در این باب در جاى دیگر ذکر کرده‏ایم و در نمل فرمود وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا 89. و ظلم و علوّ بیان ریاست و گردنکشى است و مفعول له از براى جحد و انکار است. و در سبأ فرمود وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ‏ 90. باز فرمود یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ‏ 91. و همیشه غالبا اهل ایمان فقراء و ضعفاء بوده‏اند و سرّش واضح است.

گردنکشى و مطاع و متبوع بودن ضد گردن نهادن و مطیع و تابع بودن است، پس جمع‏نشوند و چون در فقراء و ضعفاء این ضد نیست و این مرض منتفى است زود ایمان آورند با آنکه لازمه نبوت و امامت است که رعایت فقراء نمایند و هم از اغنیاء و رؤسا بگیرند به ایشان بدهند و هم هر کس را به اندازه ایمان و تقواى او احترام نمایند. پس از براى فقراء و ضعفاء همیشه اسباب ایمان و محبت و از براى رؤسا و اغنیاء هم مدام اسباب انکار و عداوت جمع است الّا من خذله اللّه من الفقراء او وفّقه اللّه من الاغنیاء. 92 و در اعراف فرمود قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کافِرُونَ‏. 93 و در هود فرمود فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ‏ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ الرَّأْیِ‏ 94 (الآیة).

بارى پس به وضوح پیوست که غرض و غایت و فائده خلقت و تمام دین و اصول دین محبت خداست که لازم دارد محبت اولیاء او را و عداوت اعداء او را و این چون در حق غالب ناس ممکن نیست پس اصل دین ایشان و غرض از خلقت ایشان اقرار به خدا است و محبت اولیاى خدا که لازم دارد عداوت اعداى ایشان را تا آنکه لا اقل دوست دوستان خدا بشوند و از این جهت مستحق التفات و رحمت و بهشت خدا شوند و چنانچه در دنیا تابعند لا بد در آخرت نیز تابعند و با مولاى خود داخل بهشت مى‏شوند چنانچه پیش اشاره شد. پس اگر غالب ناس را که محبت خدا ممکن نیست اگر محبت اولیاء هم نباشد بجز استحقاق آتش راهى نداشتند با آنکه اگر شاذّ و نادرى به مقام محبت خدا رسید هم از راه اطاعت و بندگى انبیاء و ائمه (ع) رسید. پس محبت ایشان على اىّ تقدیر از اصول دین است و غرض و غایت از خلقت دیگران است. و بعد از آن تحقیق بدیهى، که دوستى علت تامّه استحقاق احسان است اگر چه آن دوست بسیار بسیار نادان باشد، تعجب مکن که چرا علماى متبحّر از مخالفین مثلا باید مخلد در عذاب باشند و فلان نادان موافق در بهشت.




تاریخ : چهارشنبه 91/11/4 | 6:10 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم الله الرحمن الرحیم

رحمت خداوندممکن است تاخیرداشته باشداماحتمی است.




تاریخ : یکشنبه 91/10/24 | 1:35 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

امیرالمؤمنین علی علیه السلام:یادخداکلیدانس بااوست.غررالحکم ص18

امیرالمؤمنین علی علیه السلام:ریشه صلاح وپاکی دل،اشتغالش به ذکرخداست.