سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
تاریخ : پنج شنبه 91/11/12 | 12:13 عصر | نویسنده : علی اصغربامری
به نام خدا
امام خمینى(ره) شیداى اهل بیت(ع)
چهره‏اى ملکوتى

حضرت امام خمینى(ره) در جهت اعتلاى اسلام و بیدارى جامعه اسلامى‏همان مسیرى را پیمود که رسول اکرم(ص) و ائمه هدى‏علیهم السلام‏در نوردیده بودند. آن بزرگوار، با تکیه برارزشها و فضایل،انقلاب عظیمى را بنیان نهاد که از شجره طیبه خاندان عصمت وطهارت طراوت گرفته بود.

روح‏الله، روشن ضمیر عصر حاضر با عصا و ید بیضاى موسوى، حکمت‏مصطفوى و شجاعت علوى براى رهایى مظلومان و محرومان کمرهمت‏بست‏و دل آنان را به نور امید روشن ساخت. حرکت الهى او به مومنان‏عزت، به مسلمین ابهت و اقتدار و به دنیاى خفته در جهل وبى‏خبرى مادیت، معنویت عطا فرمود.

به فرمایش مقام معظم رهبرى حضرت آیه ‏الله خامنه ‏اى:

«... امام بزرگوار ما با تکیه به تعالیم اسلام ناب محمدى(ص) وبا اعتماد به ایمان دینى مردم و با شجاعت و اخلاص و توکل‏کم‏نظیر خود، راه مبارزه را در میان سختى‏ها و مصایب طاقت‏فرساگشود و پیش رفت و صبورانه و پیامبرگونه ذهن و دل مردم را باواقعیت‏هاى تلخ و راه علاج آن آشنا کرد...» امام خمینى(ره) ازخصالى برخوردار بود که شایسته اعتنا و احترام است. او، از نظرعلم و عمل، درک عمیق معرفتى و تقواى عملى وعلمى، در حد یکى ازبزرگترین شخصیتهاى جهان اسلام بود. او جان بر طبق اخلاص نهاد وپر صلابت چون کوه پیش رفت تا حق بماند، سنت رسول اکرم(ص) ازغبارهاى بدعت، جمود، خمود و موهومات مصون گردد و فرهنگ‏اهل‏بیت‏علیهم السلام چون جویبارى با صفا کشتزار تشنه انسانیت راسیراب سازد.

محبت و معرفت <\/h5>

امام خمینى(ره) از دوران نوجوانى با اطاعت از احکام الهى به‏تزکیه و تصفیه درون و تحصیل مقامات معنوى روى آورد و در همین‏دوران، عطر پارسایى‏اش در فضاى جان مشتاقان مکارم پیچید. سحرخیزى، تهجد و راز و نیاز به درگاه حى بى‏نیاز حالاتى است که‏امام خمینى از همان اوان جوانى بدان اهتمام داشت. حب خداوند،که به صورت فطرى در عمق جانش وجود داشت، دلش را روشن گردانیدو چون به ایمان و معرفت و اخلاص خویش افزود، این محبت ملکوتى‏در وجودش فزونتر گردیده، چون چشمه‏اى جوشید و او را از یاد غیرخدا پاک ساخت. بدین ترتیب، جذب پاکیها شد و پیوندى مستحکم باخاندان عصمت و طهارت بر قرار کرد.

این پیوند مقدس به تدریج‏به عشقى جاودان تبدیل شد. او دیگرسراپا محبت و شیفتگى شده بود. هرکجا روایتى از امام(ع) به‏میان مى‏آمد و یا نام راوى احادیث اهل‏بیت‏علیهم السلام رامى‏شنید، احترام مى‏نهاد و تجلیل مى‏کرد; و در مورد امامان‏علیهم‏السلام مى‏فرمود: «سلام الله علیهم اجمعین‏». عشق به خاندان‏عصمت و طهارت سبب شد تا براى دفاع از حریم آنان کتاب «کشف‏اسرار» را در سنین جوانى به رشته تاءلیف درآورد و براى زیارت‏خانه خدا و کربلاى امام حسین(ع) کتابهایش را بفروشد. بارهااتفاق مى‏افتاد که امام از حالات و سیره اهل‏بیت‏علیهم السلام‏مطالبى نقل مى‏فرمود تا مسایل اسلامى به صورت خشک عرضه نگردد وروح معنوى شاگرد تکامل داده شود.

صداى یاحسین(ع) سرشک بر دیدگانش جارى مى‏ساخت. و با آنکه درمصایب شکیبا بود و حتى براى شهادت فرزند ارشدش حاج آقا مصطفى‏اشک نمى‏ریخت، در محافل ذکر اهل‏بیت‏علیهم السلام چون عبارت‏«السلام علیک یا اباعبدالله‏» را مى‏شنید قطرات اشک از دیدگانش‏فرو مى‏چکید. در ماجراى ارتحال فرزندش، هرکس وارد خانه امام درنجف مى‏گردید بى اختیار اشک مى‏ریخت، اما او چون کوهى استواربود و به هیچ وجه آثار شکست، اندوه و تاءلم در سیمایش هویدانشد. یکى از ذاکران حسینى گفت: این حالت امام خطرناک است.

باید کارى کرد تا ایشان نیز بگرید. نباید اجازه دهیم بغض امام ‏در درونش منفجر شود.

پس به مناسبت، روضه حضرت على‏اکبر(ع) را خواند. امام سر برزمین نهاد و گریست. یکى از یارانش در باره مجالس روضه‏ خوانى وى‏ چنین مى‏ گوید: آن زمانى که امام در ایران به سر مى ‏برد، سه روزفاطمیه (اول، دوم و سوم جمادى الثانى) روضه داشت. در نجف که ‏بود، سه شب احیا را هم اضافه کرد. روضه ‏خوان که روضه مى ‏خواند، امام همین طور دستمال دستش بود و گریه مى ‏کرد. گاهى هم در کربلادر دسته‏هاى سینه‏زنى و عزادارى شرکت مى‏کرد و یا در نجف ‏سوگواران حسینى خدمتش مى ‏آمدند و امام هم به آنان اظهار لطف ومحبت مى ‏کرد.

یکى از نویسندگان معاصر مى‏نویسد: «بارها مشاهده مى ‏کردم که درمسجد بالاى سر حضرت معصومه(س) یا در خانه برخى از علما، امام‏ همچنان آرام و ساکت نشسته بودند و به سخنان واعظ یا خطیب گوش‏مى‏دادند; ولى همین که لحظه ذکر مصیبت فرا مى‏رسید، دستمال ازجیب بیرون آورده و بى ‏اختیار گریسته و گوهر اشک را از دیدگان‏ مبارک جارى مى ‏نمودند.

در زمانى که امام در فرانسه به سر مى‏بردند، چون ماه محرم فرارسید، در روز تاسوعا امام از یکى از همراهان خواست روضه ‏بخواند. او عرض کرد: آمادگى ندارم و حال و هواى پاریس به هیچ‏وجه مناسب روضه‏ خوانى نیست.

امام تاکید فرمود: فرقى نمى‏کند باید به همان صورت مجالس‏معمولى ایران، روضه بخوانى. وى ظهر تاسوعا در جمع خبرنگاران‏ایرانى و خارجى شروع به روضه‏خواندن کرد. ناگهان مشاهده شدامام سخت مشغول گریه است.

براى کسانى که از کشورهاى اروپایى آمده بودند، شگفت ‏آور بود که‏ مردى; پس از سالهاى متمادى مبارزه در برابر استبداد واستکبار، روز تاسوعا بنشیند و بگرید; اما امام به این تفاسیروقعى نمى‏نهاد و لازم مى‏دید آداب و رسوم محرم و ایام سوگوارى درآنجا هم اجرا شود.

امام چنان دلباخته و مشتاق اهل‏بیت و سیدالشهداء(ع) بود که هروقت روضه‏خوان یا مداح اهل‏بیت‏علیهم السلام را مى‏دید، تمام قدبلند مى‏شد; و نیز چون یکى از این افراد مى‏خواست از نزدش برود،او را بدرقه مى‏کرد.

یک بار امام را در جماران دیدند که به جاى صندلى بر زمین‏نشسته است; آن هم روز عاشورا و به احترام عزادارى امام‏حسین(ع) بود.

امام خمینى(ره) با درسهاى عملى‏اش به سوگوارى‏ها مفهومى دیگربخشید. وقتى گروهى از شبه روشنفکران به عزادارى و سینه‏زنى‏تاختند، شدیدا به ترویج‏سنت دیرینه عزادارى پرداخت; ازنهضت‏حسینى و سوگوارى براى آن حضرت دفاع کرد و فرمود:

«سیدالشهداء را این گریه‏ها حفظ کرده است... هر مکتبى تا پایش‏سینه‏زنى نباشد . .. گریه کن نباشد، حفظ نمى‏شود.»

صفاى زیارت <\/h5>

جلوه دیگر علاقه قلبى برخاسته از معرفت عمیق امام به‏اهل‏بیت‏علیهم السلام ، صفاى زیارت است. امام در حدود پانزده‏سالى که در نجف بود، هر شب در ساعتى خاص کنار مرقد حضرت‏على(ع) آمده، زیارت جامعه کبیره را مى‏خواند.

زیارتى که دست‏کم یک ساعت وقت مى‏خواهد، ولى انسان با خواندن‏مفاهیم آن احساس مى‏کند واقعا در برابر امامان معصوم‏علیهم‏السلام آنچه حق آنان است، بازگو مى‏کند و در حقیقت‏یک دوره امام‏شناسى است. تنها در شب‏هایى که بیمار بود و حتى نمى‏توانست‏به‏بیرونى منزل بیاید یا اوقاتى که در کربلا بود، این برنامه راترک مى‏کرد.

از مرحوم شهید حاج آقامصطفى خمینى نقل شده است: شبى‏هوا توفانى‏بود و بیرون رفتن از خانه مشکلاتى در برداشت. به امام عرض‏کردم: امیرمومنان(ع) دور و نزدیک ندارد، زیارت جامعه را که درحرم مى‏خوانید، امشب در خانه بخوانید. امام فرمودند: مصطفى،تقاضا دارم روح عوامانه را از مانگیرى. همان شب بالاخره به حرم‏مشرف شد. در نجف اشرف گاه در حرم مطهر حضرت على(ع) در میان‏مردم زیارت‏کننده، تنه مى‏خورد و مورد آزار قرار مى‏گرفت; بویژه‏آن که برخى زوار ساکن روستاهاى عراق بى‏مبالات و ناموزون راه‏مى‏رفتند و گاه به ایشان صدمه مى‏زدند. امام تمام این فشارها ورنج‏ها را در مشاهد مشرفه تحمل مى‏کرد، ولى از این که افرادى درجلو یا پشت‏سرش به عنوان همراه یا مراقب حرکت کنند، بیزاربود. کسى نقل مى‏کرد: امام را در حرم مطهر حضرت امام حسین(ع)

دیدم که در میان انبوه زوار گیر کرده، نمى‏توانست قدمى‏پیش‏گذارد. جلو رفتم و به کنار زدن مردم پرداختم. امام با تغیرو تعرض مرا منع کرد، ولى بى‏توجه به نهى‏ایشان کارم را ادامه‏دادم. ناگهان متوجه شدم امام از مسیرى که برایشان راه بازکرده‏ام نیامده، تغییر جهت داده‏اند.

تشرف امام خمینى(ره) به حرم مطهر حضرت على(ع) با آن آداب خاص‏زیارت نیز شایان توجه است. با کمال متانت و ادب اذن دخول‏مى‏خواند. بعد از طرف پایین پاى مبارک، وارد حرم مى‏شد و مقیدبود چنانکه در روایات وارد شده، از بالاى سرمطهر عبور نکند.

هنگامى که مقابل ضریح مطهر مى‏رسید، زیارت امین‏الله یا زیارت‏دیگرى را بانهایت اخلاص مى‏خواند. بعد دو باره به سوى پایین پابرگشته، در گوشه‏اى از حرم نماز مستحبى و زیارت و دعا به حالت‏نشسته مى‏خواند. سپس دو رکعت نماز مى‏خواند و با رعایت آداب واخلاص حرم را ترک مى‏کرد.

امام(ره) از روى مفاتیح دعا مى‏خواند، در حالى که عادت مراجع‏نیست چنین کنند و اگر دیده شده، در منزل و جاى خلوت چنین‏مى‏کنند.کیفیت زیارت امام، که بادعاهاى طولانى همراه بود، یک‏حالت از خود بى ‏خود شدن وعمق اتصال روحى را با صاحب ضریح وامامى که زیارت مى‏کرد، نشان مى‏داد. همین حالت درحرم حضرت‏اباعبدالله و حضرت ابوالفضل‏علیهما السلام نیز مشاهده مى‏شد. یک‏بارهم که در ابتداى ورودش به عراق، به کاظمین و سامرا عزیمت‏کرد، همین برنامه دیده مى‏شد. درآن اوایل امام صبحها و شبها به‏حرم نخستین امام مشرف مى‏شد، ولى به دلیل تدریس و سایر مشاغل‏دیگر صبح‏ها نمى‏رفت.

در سحرگاه هراس انگیز آخرین شبى که امام در نجف بود و مقررگردید عراق را ترک گوید، فرمود: ناگزیر از اینجا باید بروم.

در اینجا با حرم مطهر امیرمومنان(ع) انس داشتم، اما خدامى‏داند دراین مدت من از دست اهل اینجا چه کشیدم. و باکنایه‏بخشى از رنجهایى را که متحمل شده بود، بیان کرد. این برنامه‏ما را به یاد جدبزرگوارش حضرت على(ع) مى‏اندازد که مى‏فرماید:

بعد از رحلت رسول اکرم(ص)، آن قوم چه رنجهایى برایش فراهم‏کردند و کوشیدند دست از کارش بردارد; ولى او چنین نکرد. امام‏هم چنین روشى را در تاریخ مبارزات خود اتخاذ کرد.

امام زیارت عاشورا را در ماه محرم و اربعین حضرت امام حسین(ع)

مى‏خواند. در اغلب ایام زیارتى، در کنار مرقد حضرت امام‏حسین(ع) بود. در دهه عاشورا هر روز زیارت عاشوراى معروف را باصدمرتبه سلام و صدمرتبه لعن مى‏خواند. در پاریس هم این برنامه‏را ادامه مى‏داد.

امام در چند سالى که در نجف بود، براى درک تمام زیارتهاى‏مخصوص امام حسین(ع) فاصله بین این شهر و کربلا را، که حدود 80کیلومتر است، مى‏پیمود و اهتمام داشت در ایام عاشورا، اربعین،عرفه، نیمه شعبان و ماه رجب این مسیر را پشت ‏سربگذارد.

چون در پایین مرقد امام حسین(ع) حضرت على‏اکبر(ع) آرمیده است،پایین پا نمى‏رفت. درنجف هم، چون روایت‏شده سرمقدس امام سوم‏بالاى سر مطهر پدرش على(ع) است، امام خمینى بالاى سر نمى‏رفت ودور نمى‏زد.

یک بار مى ‏خواستند جلوى در گاهى که امام کفش‏هاى خود را بیرون‏مى ‏آورد، روزنامه بیندازند. چون این کار انجام شد، با وجود آن‏که صفحه ‏آگهى ‏ها بود، پایش را آنجا ننهاد و فرمود: شاید اسم‏محمد یا على در آنها باشد. مى‏بینیم که امام حتى حاضر نمى‏شدکلمه على یا محمد، که اسم افرادى عادى بود، زیر پایش قراربگیرد تا برسد به اسامى ائمه معصومین‏علیهم السلام . این حالت،اشتیاق وافر امام به آن خاندان را نشان مى‏دهد. آن وجودگرانقدر با شنیدن صداى صلوات و نام مبارک رسول اکرم(ص) صلوات‏مى‏فرستاد و دیده نشد که صداى صلوات مردم دیدار کننده را درحسینیه جماران بشنود و صلوات نفرستد.

توسل به اهل‏بیت ‏علیهم السلام و استمداد از ارواح پاک آن‏بزرگواران، جلوه‏اى دیگر از حب امام به این خاندان بود.

حجة‏الاسلام سید محمدجواد علم الهدى مى‏گوید: به اذن امام مامورشدم که به منطقه خراسان بروم و علماى آن دیار را ببینم ومصایبى را که طاغوت و استعمار متوجه مسلمانان نموده تشریح کنم‏و نامه‏هاى امام را تحویل آنان دهم. شبى که عازم بودم، ایشان‏خطاب به من فرمودند: قبل از این که با هرکس ملاقات کنید، اول‏به حرم امام رضا(ع) مشرف شوید و به آن حضرت بگویید: آقا، کارخطیرى پیش آمده و ما وظیفه خود دانستیم که قیام کنیم. چنانچه‏مرضى شماست ما را تایید کنید.

احترام به نام محمد و علی

امام در پاریس می خواستند کفش بپوشند، پایشان را که بلند کردند تا روی روزنامه بگذارند، سئوال کردند : مثل اینکه این روزنامه های ایرانی هستند؟ عرض کردند: بله آقای ، ولی این صفحه آگهی هاست. با این حال پایشان را روی روزنامه نگذاشتند و برگشتند و فرمودند: شاید یک اسم محمد یا علی در اینها باشد.

 

گریه امام

یکی از حالات عرفانی امام نسبت به دعا و توسل است. در نوفل لوشاتو شاهد بودیم ، شب عاشورا بعد از اینکه نماز تمام می شد می فرمودند: کسی هست که روضه بخواند؟ یکی از برادرها بلند می شود و روضه می خواند و ناظر بودیم که امام دستمالشان را در آوردند و شروع به گریه کردن می کنند و واقعا انسان در مقابل این روح خالص شده از گفتن هر کلام و تفسیری عاجز می شود.




تاریخ : پنج شنبه 91/11/12 | 12:11 عصر | نویسنده : علی اصغربامری
به نام خدا
امام خمینى(ره) در محضر معصومان علیهم السلام

سید عباس رفیعى‏پور

سخن از پروانه‏ هایى است که گرد شمع وجود امام جمع شدند و ازگرمى ولایت و پرتو انوار خورشید درخشان حضرتش بهره‏ها بردند واز یار سفرکرده و خاطرات جاودان پیوندش با ساحت مقدس عترت سخن‏گفتند تا همه نسلها با پیروى از حضرتش در شمار ارادتمندان‏اهل‏بیت: جاى گیرند. در این‏بخش به فرازهایى از آن خاطرات اشاره‏مى‏شود. باشد تا از سیره عملى این اسوه علم و عمل جرعه‏اى‏برگیریم و مشعلى فرا روى نسل جوان بر افروزیم. ان‏شاءالله.

زیارت امام رضا(ع)

آقاى سیدحمید روحانى مى‏گوید:

یکى از علما براى من نقل مى‏کرد که یک سال تابستان به اتفاق‏امام و چندتن دیگر از روحانیون به مشهد مشرف شدیم و خانه‏دربستى گرفتیم. برنامه ما چنین بود که بعد از ظهرها، پس ازیکى دو ساعت استراحت، از خواب بلند مى‏شدیم و به طور دسته‏جمعى‏روانه حرم مطهر مى‏شدیم و پس از زیارت و نماز و دعا به خانه‏مراجعت و در ایوان باصفایى که در آن خانه بود، مى‏نشستیم و چاى‏مى‏خوردیم. برنامه امام این بود که با جمع به حرم مى‏آمدند، ولى‏دعا و زیارتشان را خیلى مختصر مى‏کردند و تنها به منزل‏برمى‏گشتند; و آن ایوان را آب و جارو مى‏کردند، فرش پهن‏مى‏کردند، سماور را روشن مى‏کردند و چاى را آماده مى‏ساختند; ووقتى‏که ما از حرم باز مى‏گشتیم، براى ما چاى مى‏ریختند.

یک روز من از ایشان سوال کردم که این چه کاریه، زیارت و دعارا به خاطر آنکه براى رفقا چاى درست کنید مختصر مى‏کنید و باعجله به منزل باز مى‏گردید؟ امام در جواب فرمودند: من ثواب این‏کار را کمتر از آن زیارت و دعا نمى‏دانم.

زیارت قبر حضرت على(ع)

آقاى سید حمید روحانى مى‏نویسد:

امام در آن حدود پانزده سالى که در نجف مى‏زیستند، جز در موارداستثنایى، هر شب ساعت 3 بعد از نصف شب در کنار قبر حضرت‏على(ع) بودند; و حتى وقتى حکومت نظامى اعلام مى‏شد و رفت و آمددر خیابانها ممنوع بود، به پشت‏بام مى‏رفت و از دور امام خود رازیارت مى‏کرد.

زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع)

آقاى سید حمید روحانى مى‏نویسد:

«... در اغلب ایام زیارتى در کنار قبر امام حسین(ع) بودند،در دهه عاشورا هر روز زیارت عاشوراى معروفه را با صدمرتبه سلام‏و صدمرتبه لعن مى‏خواندند.» 2مرحوم آقاى املائى مى‏فرمود:2 روزى‏در حرم مطهر امام حسین(ع) امام خمینى را دیدم که در میان‏انبوه زوار گیر کرده و قدمى‏نمى‏تواند پیش بگذارد. به جلو دویده‏به کنار زدن مردم و بازکردن راه پرداختم. امام با تعرض و تغیرمرا منع مى‏کردند. ومن بى‏توجه به منع ایشان به کار خود ادامه‏مى‏دادم. یکباره متوجه شدم که امام از مسیرى که من براى ایشان‏بازکرده‏ام نیامده و تغییر مسیر داده، در لابه لاى جمعیت‏به راه‏خود ادامه مى‏دهد.

انس باحرم مطهر امیر المؤمنین(ع)

آقاى سید حمید روحانى مى‏گوید:

در سحرگاه وحشتزاى آخرین شبى که امام در نجف بودند، خدمت امام‏رسیدم که دستور العملى از ایشان بگیرم.

یک حالت تاثرى به من دست داده بود از اینکه مى‏دیدم ایشان نجف‏را ترک مى‏کنند; و او پس از خدا و حرم مطهر امیرالمومنین(ع)تنها پناهگاه ما بود.

عرض کردم: آقا، نمى‏شود از این سفر صرف‏نظر کنید؟! شما الان‏دارید تشریف مى‏برید کویت و آنجا جاى امنى نیست، سوریه جاى‏امنى نیست، ایران وضعش آنچنان است; کجا مى‏خواهید بروید؟! امام‏فرمودند: «ناگزیر از اینجا باید بروم.» سپس فرمودند: «من‏در اینجا با حرم مطهر امیرالمومنین ماءنوس بودم.»

نحوه تشرف امام به حرم مطهر حضرت على(ع)

آقاى سید حمید روحانى در این باره مى‏نویسد:

در تشرف امام خمینى به حرم مطهر امیرالمومنین(ع) با آن آداب‏خاص زیارت آن حضرت، باز شایان توجه است:

باکمال ادب و متانت اذن دخول مى‏خواندند. سپس از طرف پایین‏پاوارد حرم مى‏شدند و مقید بودند که از بالاى سرمطهر حضرت‏امیرالمومنین(ع) عبور نکنند. چنانکه در روایات وارد شده‏است. و هنگامى که مقابل ضریح مطهر مى‏رسیدند، زیارت امین‏الله یا زیارت دیگرى را بانهایت اخلاص مى‏خواندند، بعد دوباره‏به طرف پایین‏پا بر مى‏گشتند و در گوشه‏اى از حرم نماز، زیارت،دعا نشسته مى‏خواندند; باز دو رکعت نماز و سپس بلند مى‏شدند وبا رعایت آداب و اخلاص تمام از حرم مطهر خارج مى‏شدند.

زیارتهاى امام(ره)

آقاى محمد على انصارى، یکى از اعضاى دفتر امام خمینى(ره)،مى‏گوید:

علاقه امام به اهل‏بیت‏علیهم السلام وصف ناشدنى است; امام عاشق‏آنهااست. عاشقى که تا صداى یاحسین بلند مى‏شود، او بى‏اختیاراشک مى‏ریزد. امام با اینکه در برابر مصیبت‏ها صابر است و حتى‏در برابر مشکلاتى چون شهادت حاج آقا مصطفى اشک نمى‏ریزد اما به‏مجرد اینکه یک روضه‏خوان بگوید: «السلام علیک یا اباعبدالله‏»، قطرات اشک از دیدگانش فرو مى‏چکد; و این واقعا علاقه کمى‏نیست; ودر همان مواقعى که بسیارى از شبه‏روشنفکران قبل از انقلاب به‏عزادارى و سینه‏زنى مى‏تاختند و اگر این فرهنگ رشد پیدا مى‏کرد،آثارى از شعائر اسلام باقى نمى‏ماند و ما را از درون بى‏محتوامى‏کرد. امام شدیدا به ترویج همان سنت‏هاى دیرینه عزادارى‏مى‏پرداخت و مردم را به برگزارى هرچه باشکوهتر عزادارى‏هاى‏اهل‏بیت‏علیهم السلام سفارش مى‏کند.

شرکت در روضه حضرت زهرا(س)

آقاى محمدعلى انصارى مى‏گوید:

یک روز که روز شهادت حضرت فاطمه(س) بود، از امام تقاضا شد که‏در جمع برادران دفتر، که به همین مناسبت تشکیل داده بودند،حاضر شوند. امام آمدند و نشستند، به مجرد اینکه یکى ازبرادران دفتر شروع به خواندن مصیبت کردند، امام با صداى‏بلندگریه کردند که ایشان براى ملاحظه حال امام مصیبت را کوتاه‏کردند و قطرات اشک هم چون دانه‏هاى مروارید برگونه‏هایشان فرومى‏غلتید و با اینکه دنیا وتبلیغات روى گریه امام تفسیرهاى‏مختلف مى‏کنند، امام باکى ندارند که حتى در صفحه تلویزیون نیزبه خاطر ابى‏عبدالله(ع) گریه کنند و اشک بریزند.

علاقه امام به آقا امام زمان (عج)

آقاى محمدعلى انصارى در این باره مى ‏گوید:

یک روز یکى از طلاب در مدرسه رفاه به امام عرض مى‏کند که: شماچرا در بین صحبتهایتان از امام زمان کمتر اسم مى‏برید؟

امام به محض شنیدن این سخن درجا ایستادند و فرمودند:

چه مى‏ گویى؟ مگر شما نمى‏دانید ما آنچه داریم از امام زمان است‏و آنچه من دارم از امام زمان(عج) است و آنچه از انقلاب داریم‏از امام زمان است.

شرکت در مجالس روضه

آیة الله سید حسن طاهرى خرم‏آبادى مى‏گوید:

امام شبهاى محرم، مجالس روضه، که در محلات قم برگزار مى‏شد،شرکت مى‏کردند. براى اینکه مردم را تشویق کنند، هم گرم‏نگه دارند.

آن شب که ایشان را مى‏خواستند دستگیر کنند، ولى هیچ کس خبرنداشت; تلفنها را قطع کرده بودند، تلفن منزل ایشان قطع شده‏بود. نزدیک غروب بود من آمدم منزل ایشان، آقاى صانعى به من‏گفت: تلفن منزل امروز قطع است. فکر مى‏کردیم تلفن عیبى پیداکرده است. فکر نمى‏کردیم که مى‏خواهند ایشان را دستگیر کنند.

مجلس روضه هم صبحها در منزل امام منعقد بود. به من گفتند: که‏فردا صبح بیایید منبر بروید. من هم قبول کرده بودم که فرداآن‏جا منبر بروم.

آن شب امام رفتند مجلس روضه‏اى در یکى از محله‏هاى قم. ماهم‏رفتیم و مردم استقبال خیلى عجیبى از ایشان کردند و ما آن شب‏را خدمت ایشان در مجلس بودیم و ایشان برگشتند.

دوستان به ما گفتند که: همان نزدیکیها که منزل یکى از رفقابود، بیایید و شب را بخوابید.

گفتم: نه، مى ‏روم منزل.

رفتم منزل. صبح بود که من داشتم آماده مى‏شدم که به منبر بروم‏که خبر آوردند که امام را نزدیکیهاى طلوع فجر آمده‏اند ودستگیر کردند.

ذکر صلوات

آقاى محمدحسن رحیمیان مى‏نویسد:

روزهاى ملاقات عمومى در حسینیه جماران، که مردم از یکى دوساعت‏قبل تدریجا جمع مى‏شوند، گاه و بیگاه صداى صلواتشان بلند مى‏شدو طبعا صداى این صلواتها در داخل به گوش امام مى‏رسید.

یک وقتى متوجه شدیم که امام باشنیدن صداى صلوات و نام مبارک‏پیغمبراکرم(ص) آهسته صلوات مى‏فرستند; و مدتها دقت داشتم وهیچ‏گاه ندیدم که ایشان صداى صلوات را بشنوند و صلوات نفرستند.

احترام به ائمه اطهارعلیهم السلام

مرحوم آقاى مصطفى زمانى مى‏نویسد:

هرکجا روایتى از امام(ع) به میان مى‏آمد و یا نام راوى، ازآنان احترام مى‏کرد. در مورد امامان‏علیهم السلام مى‏فرمود: «سلام‏الله علیهم اجمعین‏» و در مورد راوى با کلمه «رحمة‏الله‏علیه‏» یا «رضوان الله علیه‏» نام او را بیان مى‏داشت. عشق به‏خاندان عصمت و طهارت بود که براى دفاع از حریم آنان، کتاب کشف‏اسرار را نوشت و براى زیارت خانه خدا و کربلاى امام حسین(ع)

کتابهاى خود را فروخت. بارها شد که ضمن بیان روایات ائمه‏اطهارعلیهم السلام از حالات آنان هم نقل مى‏فرمود که مسائل اسلامى‏به صورت فرمولى عرضه نشود بلکه روح معنوى شاگرد هم تکامل‏یابد.

توسل به اهل ‏البیت ‏علیهم السلام

آقاى مرتضى تهرانى مى‏گوید:

ویژگى دیگر ایشان شدت اتصال و ارتباطشان و توسلشان به اهل‏بیت‏صلوات الله علیهم اجمعین و خاندان عصمت و طهارت صلوات‏الله علیهم اجمعین است. به نحوى که در تمام زمان تشرفشان به‏نجف اشرف و حضور مولى‏المتقین صلوات الله علیه همه شب به‏حرم مقدس مشرف و از ارواح طیبه آن بزرگواران استمدادمى‏نمودند.

احترام به عزادارى امام حسین(ع)

آقاى محمد حسن رحیمیان مى‏نویسد:

حضرت امام مدظله در یک مراسم ملاقات در حسینیه جماران بطوراستثنایى به جاى آنکه در جایگاه روى صندلى بنشیند... روى زمین‏نشستند، آن هم روز عاشورا و به احترام عزادارى امام حسین(ع)

بود.

شرکت در دعاى توسل

آقاى محمدحسن رحیمیان در این باره مى‏گوید:

یک روز به مناسبت‏یکى از وفیات ائمه‏علیهم السلام چندنفرى، به‏عنوان خواندن دعاى توسل، به اتاق امام رفتیم.

همه رو به قبله نشستند و شروع به دعا کردند. بعد از شروع،امام وارد شدند و صف نشستند و همراه با همه دعا خواندند.

در اثناى دعاى توسل، یکى از آقایان ذکر مصبیت مختصرى کرد. باآنکه ذاکر روضه‏خوان ماهر نبود و با حضور امام دستپاچه شده بودو صدایش هم مرتعش و بریده بریده بود، همین که شروع به روضه‏کرد با آنکه هنوز مطلب حساسى را بیان نکرده بود، امام چنان به‏گریه افتادند که شانه‏هایشان به شدت تکان مى‏خورد و بنده وقتى‏زیر چشم به سیماى امام نگاه کردم، دانه‏هاى متوالى اشک را که‏از زیر محاسن معظم‏له روى زانویشان فرو مى‏افتاد، دیدم.

تشکیل مجلس ذکر مصیبت

آقاى محمدحسن رحیمیان مى‏نویسد:

امام در مدتى که در نجف اشرف بودند، در تمام شبهاى شهادت‏معصومین‏علیهم السلام در منزلشان ذکر مصیبت داشتند و به مناسبت‏رحلت‏حضرت زهرا(س) این برنامه سه شب ادامه داشت; و آن گریه‏کردن و اشک ریختن بدون استثناء در همه این روضه‏خوانیها مشهودبود.

توجه امام به زیارت عاشورا

آقاى سیدعلى‏اکبر محتشمى مى‏گوید:

از جمله حوادثى که در فرانسه اتفاق افتاد در رابطه با آن حالت‏خلوص و علاقه و محبتى که امام به ائمه اطهار داشتند، ما روزهاکه مى‏شد کلیه گزارشهاى شب گذشته را که به وسیله تلفن از ایران‏رسیده بود، مى‏نوشتیم و احیانا آنهایى که لازم بود عین صدا راامام بشنوند، جمع‏آورى مى‏کردیم و خدمت امام مى‏رسیدیم و این‏گزارشها را خدمتشان تقدیم مى‏کردیم و اگر توضیح هم لازم بود،توضیح مى‏دادیم.

اول محرم شده آن روز طبق معمول وقتى گزارشها را بردیم خدمت‏امام، دیدیم امام در اتاق قدم مى‏زنند و با تسبیح ذکرى مى‏گویندو مشخص شد که امام زیارت عاشورا را طبق معمول که در سالهاى‏گذشته هر سال در ایام عاشورا صبح مشرف مى‏شدند حرم و زیارت‏عاشورا را در حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع) مى‏خواندند، در پاریس‏هم همان برنامه را ادامه داده بودند و زیارت عاشورا رامى‏خواندند. امام تذکر فرمودند که از این به بعد در این ساعت‏گزارشها را نیاورید که در این ساعت من مشغول هستم و این‏برنامه ادامه داشت در ایام عاشورا.

دستور امام به روضه‏ خوانى در پاریس

آقاى سیدعلى‏اکبر محتشمى در این باره مى‏گوید:

روز تاسوعا من در محوطه قدم مى‏زدم که آقاى اشراقى آمدند وگفتند: که امام فرمودند: «که شما آماده باشید یک ساعت‏به ظهرمن مى‏خواهم بیایم بیرون و باید امروز روضه‏ بخوانى.» من متحیرشدم، چون یک همچون آمادگى نداشتم که در آن شرایط و محیطروضه‏بخوانم. عرض کردم که: خدمت ایشان عرض کنید که من آمادگى‏ندارم تا روضه‏اى که مناسب این شرایط و در جو پاریس و در میان‏دانشجویان باشد، خدمت امام بخوانم. روضه‏اى که من مى‏دانم همان‏روضه‏هایى است که در مجالس معمولى ایران خوانده مى‏شود. یک‏همچنین روضه‏اى من مى‏توانم بخوانم. بعد امام پیغام دادند که‏بگویید:

«به فلانى که همان روضه را مى‏خواهم و همان روضه باید اینجاخوانده بشود. » من از این جریان حس کردم که امام در هرحال آن‏علاقه‏اى که به ائمه‏اطهار دارند و به آن محیطى را که براى آن‏محیط مبارزه مى‏کنند، احترام مى‏گذارند و همان محیط را مى‏خواهندو همان آداب و رسومى که از متن اسلام هست و بیش از هزار سال‏مسلمانها با آن بودند را مى‏خواهند ولو اینکه در پاریس و درقلب سرزمین غرب باشد. در آن روز جمعیت زیاد بود، خبرنگاران‏فراوانى هم آمده بودند، ساعت‏یازده امام تشریف آوردند و امام‏بسیار محزون بود. من خدمت امام نشستم. امام اشاره کردند به من‏که روضه‏بخوان و من شروع کردم روضه‏خواندن.

براى کسانى‏که از سراسر کشورهاى غرب آمده بودند براى دیدن امام‏بسیار غیرمترقبه بود این منظره، در شرایطى که امام در مقابلش‏شاه و آمریکاست و مبارزه مى‏کند، روز تاسوعا بنشیند و براى‏امام حسین(ع) گریه کند.

جمعیت ‏خیلى زیاد بود و خبرنگارها هم این مجلس را ضبط مى ‏کردند.

از همان اولى که شروع کردم به روضه، امام گریه کردند. در وسطروضه بود که متوجه شدم تمامى جمعیتى که در آنجا بودند،یکپارچه گریه مى‏کردند و حتى یادم مى‏آید که شاید در حدود یکربع‏بعد از اینکه روضه ما تمام شده بود، هنوز عده‏اى گریه مى‏کردند;و یکى از برادرهایى که آنجا بود، برادرمان دکتر فکرى بود. آمدو صورت مرا بوسید و گفت: که من بیست و پنج‏سال در فرانسه هستم‏و از فرهنگم جدا شده بودم، از دینم جدا شده بودم، از مسائل‏مکتبى و مذهبى جدا شده بودم، از ائمه اطهار هم جدا شده بودم وامروز با این برنامه و روضه که تو خواندى مرا به همه چیزبرگرداندى، به مذهبم، به مکتبم، به فرهنگم. و تا آن لحظه هم‏من دیدم چشمهایش اشک‏آلود بود; و این روضه‏خوانى، شب عاشوراخوانده شد.

توسل به ثامن الحجج(ع)

آقاى سید محمد جواد علم‏ الهدى مى ‏گوید:

یکى از خاطرات شخصى من با حضرت امام این بود که آن موقعى که(در) مجلس شوراى ملى آن عصر به فرمان استعمارگران مطلبى مطرح‏شد به عنوان «انجمنهاى ایالتى و ولایتى...» و اینکه نام مقدس‏قرآن و قسم به قرآن که وظیفه هر نماینده‏اى است که قسم بخورد ومتعهد شود، برداشته شود و به جایش کتاب آسمانى گفته شود; واینکه اسم اسلام از روى این کشور به گونه‏اى برداشته شود به‏بهانه اینکه بتوانند ملتهاى دیگر هم دراین کشور دست‏اندر کارباشند.

تنها این سه جمله نبود; بلکه امام هشدار مى‏داد که این یک نوع‏رقیت و استعمار خانمانسوزى است که همه مقدسات اسلام را لگدکوب‏مى‏کند. حضرت امام لازم دیدند که شبها... استادان حوزه علمیه قم‏را جمع کنند و در این باره شور و مشورتهایى بشود. ..، به دولت‏وقت هشدار بدهند و مى‏دادند و اعلامیه‏هایى صادر مى‏شد. من به اذن‏امام مامور شدم که بلادى که در قسمت‏شرق ایران قرار گرفته(یعنى استان خراسان) را از مشهد مقدس تا زاهدان که دورترین‏شهربود، بروم و علماى بلاد را ببینم; و براى بعضى از بزرگانشان‏که حائزاهمیت‏خاصى از حیث نفوذ مردمى بودند با قلم مقدسشان‏نامه نوشتند. شبى که عازم بودم، خدمت ایشان شرفیاب شدم و امام‏از اندرون تشریف آوردند بیرون و نامه‏ها را به من لطف کردند واین جمله را فرمودند: «شما قبل از اینکه با هرکس ملاقات کنید،اول مشرف بشوید حرم مطهر ثامن الحجج على‏ابن موسى‏الرضا(ع) و اززبان من به آن حضرت بگویید که آقا! کار بسیار عظیم و مساله‏خطیرى پیش آمده و ما وظیفه دانستیم قیام کنیم، چنانچه مرضى‏شماست ما را تایید کنید.»

کیفیت زیارت امام(ره)

استاد عمید زنجانى مى‏گوید:

از نکاتى که من مى‏توانم از آن دوره‏اى که در نجف در خدمت‏حضرت‏امام بودم و این افتخار بزرگ نصیبم بود، یادآورى کنم، مساله‏کیفیت زیارت حضرت امام هست که براى ما جالب بود. زیاد اتفاق‏مى‏افتاد که ما مى‏رفتیم در حرم مطهر حضرت امیر(ع) فقط از دورمنظره زیارت امام را نگاه مى‏کردیم.

دو مورد بود که مخصوصا طلابى که حال و هوس این کارها را داشتندمعمولا مى‏آمدند تماشاى زیارت مى‏کردند.

یکى زیارت مرحوم آقاى امینى بود که دیدنى بود; و ایشان وقتى‏حرم مشرف مى‏شدند حالاتشان به قدرى جذاب و گیرا و چنان طبیعى وخالصانه بود که واقعا انسان را وادار مى‏کرد که بایستد و این‏زیارت را تماشا کند; و بارها دیده مى‏شد که مرحوم علامه امینى‏جلوى ضریح مطهر مى‏ایستاد و یا مى‏نشست و هیچ نمى‏گفت، یعنى لبهاحرکت نمى‏کرد که آدم فکر کند که دارد زیارتنامه مى‏خواند; ولى‏همین طور اشک از چشم به پاى چشم و صورتش جارى مى‏شد.

مورد دوم زیارت حضرت امام بود که هر شب ایشان مشرف مى‏شدند به‏حرم مطهر حضرت امیر(ع) و مقید بودند که متن زیارت را بخوانندو جاى خاصى بود که حضرت امام مى‏آمدند آن‏جا و از روى مفاتیح‏دعا مى‏خواندند.

... زیارت امام خیلى طولانى بود. دعایى مى‏خواندند. زیارت‏عاشورا مى‏خواندند و نماز مى‏خواندند. بعد از اینکه تمام مى‏شد،حضرت امام در کنار ضریح مطهر مى‏ایستادند و ظاهرا یک زیارت‏امین الله هم مى‏خواندند.

این کیفیت تشرف امام به حرم حضرت امیر(ع) و کیفیت زیارتشان‏واقعا جالب بود و حالت امام در دعاخواندن و زیارت، یک حالت ازخود بى‏خود شدن بود که کاملا آن عمق اتصال روحى با آن صاحب ضریح‏و مزار و امامى که امام زیارتشان مى‏کردند، این اتصال روحى ومعنوى کاملا آشکار بود. همین منظره در کربلا در حرم حضرت‏اباعبدالله و حضرت ابوالفضل سلام الله علیهما اجمعین‏مشاهده مى‏شد. یک‏بارهم که ما اول ورود حضرت امام تا سامرارفتیم; و در سامرا و کاظمین هم همین طور بود.

گریه بر اهل بیت علیهم السلام

آقاى على دوانى مى ‏گوید:

یکى از خاطرات جالبى که از امام دارم این است که معظم‏له به‏قدرى مسلط برخود هستند و خویشتن‏دار مى‏باشند که شاید حدى نتوان‏براى آن تصور نمود.

... بارها مى‏دیدم که در مسجد بالاى سرحضرت معصومه(س) یا خانه‏بعضى از آقایان علما که در مجلس روضه نشسته بودند، هرچه واعظیا هرکس مى‏گفت، چه شیرین و چه تلخ، چه حزن‏انگیز و چه خنده‏دار،عده‏اى تبسم مى‏کردند یا مى‏خندیدند و جمعى تحت تاثیر مطالب حزن‏انگیز سرتکان مى‏دادند و با صداى بلند گریه مى‏کردند; ولى امام‏همچنان آرام و بى‏تفاوت نشسته و فقط گوش بودند که واقعا باعث‏تعجب هر بیننده بود; ولى همین که لحظه ذکر مصیبت اهل‏بیت‏علیهم‏السلام فرا مى‏رسید، امام دستمال از جیب در مى‏آوردند و آنا وبى‏اختیار مى‏گریستند و اشک مى‏ریختند.

گاهى مى‏دیدم که دستمال را با دست تا حدود دهان گرفته بودند وبه سخنان واعظ یا روضه‏خوان گوش مى‏دادند و در همان حال قطرات‏درشت و پى‏درپى اشک از دو سمت صورتشان جارى بود.

احترام به مداح اهل بیت‏علیهم السلام

آقاى محمد فاضلى ‏اشتهاردى مى‏گوید:

حضرت امام تواضع عجیبى نسبت‏به طلبه ‏هایى که درس‏خوان بودند،داشتند. طلبه، روضه‏خوان، مداح اهل‏بیت ‏علیهم السلام را که‏مى‏دیدند، تمام قد بلند مى‏شدند و موقعى که مى‏خواستند از پیش‏استاد بروند، از او بدرقه مى‏کردند و بالاخره با اصرار میهمان‏ باز مى‏گشتند.

شرکت در جشن امام حسن مجتبى(ع)

آقاى سیدحسن طاهرى خرم آبادى مى‏گوید:

ما در شبهاى نیمه ماه رمضان، یک جشنى به عنوان حضرت امام حسن‏مجتبى(ع) در خانه مى‏گرفتیم که آقایان طلبه‏ها و علما را هم‏دعوت مى‏کردیم و من مقید بودم که حضرت امام را در این جشن دعوت‏کنیم و ایشان هم اظهار لطفى مى‏کردند و در این جشن شرکت‏مى‏کردند.

گریه امام براى على‏اکبر(ع)

آقاى على دوانى مى ‏گوید:

آقاى حاج سیدمحمد کوثرى، ذاکر معروف قم، از دوستان صمیمى که‏از سالها قبل در قم روضه‏خوان خاص امام بود و در سنوات اخیر هم‏ایام عاشورا در حضور جمع در حسینیه جماران به یاد ایامى که‏امام در قم اقامت داشتند و ایشان ذاکر خاص امام بود و ذکرمصیبت وى مطلوب امام بود، نقل مى‏کرد که پس از شهادت مرحوم حاج‏آقامصطفى، فرزند ارشد امام، وارد نجف اشرف شدم. رفقا گفتند:

خوب به موقع آمدى، امام را دریاب که هرچه ما کردیم در مصبیت‏حاج آقا مصطفى گریه کنند، از عهده برنیامده‏ایم. مگر توکارى‏بکنى.

من خدمت امام رسیدم و عرض کردم: اجازه مى‏دهید ذکر مصیبتى ‏بکنم؟ امام اجازه دادند. هرچه نام حاج آقامصطفى را بردم تا باآهنگ حزین امام را منقلب کنم که در عزاى پسراشک بریزد، امام‏تغییر حال پیدا نکردند و همچنان ساکت و آرام بودند; ولى همین‏که نام حضرت على‏اکبر(ع) را بردم هنگامه شد، امام چنان گریستندکه قابل وصف نیست.

گریه بر مصیبت اهل بیت عترت

آقاى على دوانى مى‏گوید:

در مجلس ختم استاد شهید مرتضى مطهرى، که از طرف امام در مدرسه‏ فیضیه برگزار شد و خود امام هم که آن موقع در قم بودند حضورداشتند، سخنران که در کنار ایشان ایستاده بود و آن همه درباره شخصیت استاد شهید مطهرى شاگرد برازنده و پاره تن امام وشهادت ایشان سخن گفت و امام با کمال آرامش گوش مى‏دادند; ولى‏همین که گوینده به ذکر مصیبت اهل‏بیت‏علیهم السلام رسید، امام‏منقلب شدند و دستمال از جیب در آوردند و به صورت گرفته وگریستند. همان طور که اهل‏بیت‏خود گفته‏اند: «هرمصیبت و شهید وقتیلى که دارید به جاى آنها براى ما ناله و زارى کنید.» امام‏عینا چنین است.

نوفل لوشاتو شاهد اشک امام در شهادت امام حسین(ع)

آقاى على دوانى مى‏گوید:

پسر بزرگم از خانم دکتر مهین ت استاد و صاحب نظر درهنر، نقل‏مى‏کرد که ایشان زمانى که حضرت امام به پاریس هجرت کرده بودند،ایشان به پاریس رفته و در بیت امام خدمت مى‏کرد. وقتى مرتب‏اخبار وحشتناک 17 شهریور تهران را به امام مى‏دادند که چه‏کرده‏اند و چقدر کشته شده‏اند، امام عکس العملى از تاثر وهیجان‏نشان نمى‏داد، و هیچ تاثرى در قیافه‏شان دیده نشد; حتى وقتى‏خود این خانم مى‏گریستند، امام او را دلدارى مى‏داده و مى‏گفتند:

چرا گریه مى ‏کنى، صبر داشته باش. ولى چندى بعد روزى در یکى ازمجالس امام، شخصى برخاست و شروع به ذکر مصیبت کرد; همین که‏گفت: «السلام علیک یا ابا عبد الله!» فورا رنگ صورت امام تغییرکرد و دیدم که به پهناى صورتشان اشک مى‏ریزند.

 




تاریخ : پنج شنبه 91/11/12 | 12:10 عصر | نویسنده : علی اصغربامری
به نام خدا
خاطرات حاج احمد آقا از امام (ره)

شما روحیه امام را در نظر بگیرید چه روحیه عزیزی است، وقتی در معادلات به این نتیجه رسیدند که باید (قطعنامه ) را قبول کنند گفتند: من جام زهر قطعنامه را می نوشم. من کنار امام بودم، امام مرتب مشتشان را می زدند روی پایشان، می گفتند: آ، آ. برای اینکه تلویزیون ما داشت رزمندگان را نشان می داد، صحنه های جنگ را نشان می داد؛ اما امام با آن روحیه آمده بودند (قطعنامه ) را قبول کرده بودند.

و در آن نامه ای که امام (قطعنامه ) را نوشته بودند فرمودند:

خانواده شهدا، خانواده اسراء، من تا به حال جنگیدم و در جنگ عقیده ام این بود که به نفع شماست؛ امروز این عقیده را ندارم و قطعنامه 598 را قبول می کنم.

خدا می داند بر خانه امام چه گذشت هیچکس جرئت نمی کرد خانه امام برود پیش امام برود. بعد از پذیرش قطعنامه 598 چند روز امام درست نمی توانستند راه بروند. همه اش می گفتند: خدایا شکرت ما راضی هستیم به رضای تو. شما فرزندان امام روحیه امام را بهتر از هر کس دیگر می دانید. بعد از (قطعنامه ) امام دیگر سخنرانی نکردند. دیگر برای سخنرانی به حسینیه جماران نیامدند، تا مریض شدند و به بیمارستان رفتند. یک پسر بچه ای من دارم، کوچک است نامش علی است؛ با او خیلی مانوس بودند. آن روزهای آخر، این بچه ای که بیش از سه سالش نبود می خواست خدمت امام برود. امام از اینکه ساعات آخر را می خواست با خدای خودش راز و نیاز کند، به مادر این بچه گفت:ما اصلا نخوابیده و همه اش نماز خوانده و بعد پیغام داد برای مردم، که مردم شما شهید دادید، شما اسیر دادید، شما مجروح و معلول دادید از خدا بخواهید که مرا قبول کند.

----------------------------------------------------------------

 

امام نه تنها موسیقی ، بلکه برنامه های خبری رادیو- تلویزیون را در زمان حکومت شاه حرام می دانستند؛ و می فرمودند: اگر این موسیقی که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود از رادیو- تلویزیون (آل سعود) پخش شود آن را حرام می دانم.

----------------------------------------------------------------

من حضرت امام را خواب دیدم؛ به من فرمودند که به دوستان بگویید، که من از صراط رد شدم، اما کار خیلی مشکل است ، قصه شوخی نیست.

----------------------------------------------------------------

به طور کلی وقتی جریانات انقلاب اسلامی ایران در پیش بود، یعنی همان زمانی که امام در پاریس تشریف داشتند، یکی از مسائلی که پیش بینی می شد این بود که اگر انقلاب پیروز شود چه نوع خطراتی آن را تهدید می کند. ما معتقد بودیم که منافقین و چپی ها در داخل مسائلی بوجود می آورند؛ چون از اینجا (ایران) هم فردی که نامش را دقیقاً به خاطر ندارم به آنجا (فرانسه ) آمد. وی از ایادی شاه بود که بعد هم معلوم شد که عضو سازمان (سیا) می باشد و مدتی هم رئیس دفتر شاهپور بختیار بود. وی یک شماره تلفن به ما داد و گفت: اگر با من کاری داشتید تماس بگیرید. و آن شماره، متعلق به تلفنی بود که در اتاقی پهلوی اتاق (بختیار) بود. مسئله ای که مطرح شد این بود که امام حاضر نشدند با فرد مذکور ملاقات کنند. وی این مسئله را با یک سری از مسائل داخلی به بنده گفت: که ما خودمان هم همان طور حدس می زنیم کایشان گفت: در ترکمن صحرا درگیری هست و در بلوچستان به نوعی دیگر، و در قسمتهایی از کردستان، و حتی در جنوب جریاناتی با نام خلق عرب پدید آمده. و ما علاوه بر اینکه این مسائله را حدس می زدیم، احتمال می دادیم که جنگی علیه انقلاب راه بیفتد.

----------------------------------------------------------------

تلخترین خاطره ای که به یاد دارم پذیرش (قطعنامه)، و شیرین ترین خاطره مربوط به فتح خرمشهر است. فتح زمانی اعلام شد که ساعت حدوداً 4 بعد ازظهر بود و امام در حال قدم زدن بودند- و رادیو هم در دستشان بود؛ چون ما از قبل می دانستیم که رزمندگان اسلام در حال انجام این کار هستند، و درگیری هم از شب قبل شروع شده بود که خیلی هم شدید بود. امام در حال قدم زدن بودند که گوینده رادیو خبر آزاد سازی خرمشهر را اعلام کرد. با شنیدن صدای گوینده، من به امام نگاه کردم و متوجه شدم که احساس خوبی به ایشان دست داد. البته در مجموع امام از مسائلی که خیلی تلخ بود اوقاتش زیاد تلخ نمی شد: و از مسائلی هم که شیرین بود خیلی خوشحال نمی شدند. در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود اما بالاخره مسئولین جنگ گفتند که ما باید تا کنار شطا العرب (اروند رود) برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم. امام اصلا با این مکار موافق نبودند و می گفتند: اگر بناست که شما جنگ را ادامه بدهید بدانید که اگر این جنگ با این موضعی که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید، دیگر این جنگ تمام شدنی نیست. و ما باید این جنگ را تا نقطه ای خاص ادامه بدهیم؛ و الان هم که قضیه فتح خرمشهر پیش آمده بهترین موقع برای پایان جنگ است.

وقتی جنگ از (ستاد مشترک) کسی آمد که مربوط به تیم مهندسی بود و یک ضد بمب و مستحکم برای امام درست کرد. اما حضرت امام فرمودند: من به ایشان فرمودند: اینجا نمی روم. و هر چه هم که من گفتم: حداقل شما بیایید و اتاق مذکور را ببینید، من از همین بیرون آنجا را دیده ام و به آنجا نخواهم آمد و تا وقتی که تهران زیر موشکباران دشمن قرار گرفت در اتاق معمولی خودشان بودند و خیلی معمولی برخورد می کردند. وقتی هم که من خیلی اصرار کردم ایشان قسم خوردند که من این کار را نخواهم کرد، و بین من و بقیه افراد هیچ تفاوتی نیست. ایشان می گفت: بمبی به خانه من بخورد و پاسدارهای اطراف منزل کشته شوند و من در اتاق ضد بمب زنده بمانم دیگر من به درد رهبری نمی خورم. من زمانی می توانم مردم را رهبری کنم که زندگی من مثل آنها باشد، و همه در کنار همدیگر باشیم. از نظر خانوادگی هم من به شما بگویم که سالها پیش وقتی ما مورین (ساواک به خانه ما ریختند که امام را بگیرند، مادر من در حیاط ایستاده بود و من از خانه بیرون دویدم، و ایشان به من گفت: پدرت را بردند اگر می خواهی او را ببینی زودتر برو. کلاً مادر و خواهرانم اهل این حرفها نیستند؛ و ترسو نیستند و فقط نگرانیشان در مورد حال امام بود. یک نکته ای به خاطرم آمد که برایتان نقل کنم. یک روز که تهران شدیدا زیر بمباران و موشکباران بود مادرم وارد اتاق شدند و دیدند که یک پتویی کج افتاده است؛ با نهایت خونسردی مرا صدا زدند که بیا و سر پتو را بگیر تا آن را درست کنیم! و امام از این حرف خنده اش گرفت.

----------------------------------------------------------------

بعد از اشغال لانه جاسوسی قرار بود هیاتی به سرپرستی آقای (رمزی کلارک ) به ایران بیاید؛ و درخواست داشتند که با حضرت امام (س) ملاقات کنند حضرت امام به محض اصلاع ،اعلامیه ای صادر فرمودند و در آن اعلامیه هیات آمریکایی را نپذیرفتند و به همه ی اعضای شورای انقلاب، هیات دولت موقت و سایر مسئولین تذکر دادند که هیچ کس حق ندارد، با این هیات آمریکایی ملاقات بکند. نکته قابل توجه در این اعلامیه، آن است که تنها اعلامیه جضرت امام (س) است که بدون (بسم الله الرحمن الرحیم) است؛ همانند سوره برائت در قرآن کریم. یعنی حضرت امام در این اعلامیه، به پیروی از سوره برائت آن را بدون (بسم الله الرحمن الرحیم) شروع کرده اند.

---------------------------------------------------------------

در فراز و نشیب های انقلاب اسلامی مردم افغانستان، برای تعیین سرنوشتشان، جمهوری اسلامی ایران همواره خواستار تحقق اراده مردم این کشور بوده است. و برای اثبات این گفته، زمانی را به خاطر می آورم که رهبران روسیه متجاوز در اوج جنگ تحمیلی، به رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (س) پیغام دادند که اگر می خواهید ما اسلحه شما را تامین کنیم، باید در قضیه افغانستان کوتاه بیائید. اما امام در پاسخ فرمودند که ما سلاح را برای حفظ اسلام می خواهیم نه برای نابودی آن.

----------------------------------------------------------------

این روزها برای همه کسانی که عاشق امام بودند و هستند روزهای سختی است. در چنین روزهایی که در سه سال پیش یاران امام در التهاب سختی فرو رفته بودند، دو مسئله برای ما مهم بود: یکی رفتن امام- که بعد از امام وضع کشور به چه صورتی درخواهد آمد. از طرف دیگر بعدا از امام، خلا وجودی ایشان را چه کسی پر خواهد کرد. آیا (شورای رهبری) بناست کار رهبری نظام را به عهده بگیرد؟ و چه کسی رهبر خواهد شد؟ هنوز امام از دنیا نرفته بود که دوستان ما در بیمارستان جماران جمع شده بودند، و در یک حالت ملتهب دقیقه شماری می کردند که چه موقع امام حالشان خوب می شود که ناگاه دکتر مرا صدا زد و گفت : واقعه اتفاق افتاد. در همان لحظات، اولین تصمیمی که گرفته شد آوردن اعضای خبرگان از شهرهای مختلف به تهران بود. بلافاصله یکی از دوستان مامور چنین کاری شد، و شبانه همه اعضای مجلس خبرگان را به تهران دعوت کرد، و آنها هم از دور و نزدیک خود را به تهران رساندند. حضور میلیونی مردم بعد از رحلت حضرت امام در خیابانها، در تمام شهرها، تهران، مراکز استانها و حتی قصبات و بخشها بصورت فشرده، به گونه ای بود که آب سردی بر سر تمام دشمنان این انقلاب ریخت. اگر نبود حضور شما مردم در صحنه های انقلاب مسلما تحلیها و نظرات فرق می کرد، و زمینه ای درست می شد برای تحلیل رسانه های بیگانه و دشمنان انقلاب در خارج و شرارت ایادی آنها در داخل.

اما از یک طرف حضور میلیونی مردم، که بیش از 9 میلیون نفر از شهرهای مختلف و تهران در خیابانها حضور پیدا کردند، و از طرف دیگر تصمیم بسیار جدی و فوری و سرنوشت ساز مجلس خبرگان، به گونه ای با هم تلفیق شد که گویی خداوند متعال تمام درهای رحمت خودش را بر مردم ما باز کرده است. چرا اینکه واقعه به این مهمی اتفاق افتاد، اما کوچکترین مسئله ای که به نظام جمهوری اسلامی خدشه وارد کند اتفاق نیفتاد.

----------------------------------------------------------------

در زمانی که حزب (جمهوری اسلامی) منفجر شده بود، شخصیتهای بزرگواری ترور شده بودند و جاهای مختلفی منفجر شده بود، آن شخص جنبشی که با منافقین کار می کرد، یعنی (کشمیری) بنا بود که چمدان مواد منفجره را بیاورد و در کنار حضرت امام بگذارد، در زمانی که ریاست جمهور، رئیس مجلس و نخست وزیر و وزراء خدمت حضرت امام می آمدند. می دانید که نفوذ یکی از کارهای بسیار پیچیده دستگاههای اطلاعاتی و کسانی است که می خواهند به طرف مقابلشان ضربه بزنند.(کشمیری) در دبیرخانه شورای امنیت آن موقع کار می کرد، یعنی دبیر شورای امنیت بود؛ و در جریان کلیه مسائلی که در آنجا می گذشت بود؛ و معاونت آقای رجائی را که آن موقع ریاست جمهور بودند به عهده داشت. در جلسه معارفه رئیس جمهور، نخست وزیر و کابینه و رئیس مجلس و بعضی از شخصیتهای دیگر با امام، در سر راه بیت حضرت امام آمدند، گفتند: آقای کشمیری با یک ساک هست، که در آن ساک وسایل و چیزهایی هست، که بناست یادداشت کنند گفتگوهایی که بین ریاست جمهور و نخست وزیر و کابینه با امام است کاغذ و قلم و این جور چیزهاست.

ما قرار گذاشته بودیم که هیچکس را- در هر مقامی که باشد- اجازه ندهیم که با وسیله ای که در دستش هست بیاید. برای اینکه به این نتیجه رسیده بودیم احتمال تعویض ساکها، چمدانها و یا کیفهایی که دست وزراء و یا رئیس جمهور و غیره است، ممکن است. کما اینکه چنین کاری در سایر کشورها نسبت به آزادیخواهان فلسطینی، توسط صهیونیستها صورت گرفته بود.

آمدند گفتند که آقای رجایی می گوید: آقای کشمیری که دبیر شوراست ! ایشان بیاید و ایشان همه چیزهای ما را می نویسد. اگر به ایشان هم ما بخواهیم اعتماد نکنیم پس دیگر به کی اعتماد کنیم . از همین سه راه بیت آمدند و به من چنین حرفی را زدند. گفتم : ما یک مجموعه هستیم و با هم نشستیم یک تصمیمی گرفتیم. نمی توانیم که هنوز جوهر قلممان خشک نشده آنرا نقض کنیم. نه، ما چنین کاری را نمی کنیم و اجازه نمی دهیم. آمدند دوباره گفتند: آقای باهنر و رجایی پیغام می دهند به ما و بالا نمی آیند، و می گویند: باید آقای کشمیری باشد و این ساکش را بیاورد. سماجت کردیم و گفتیم: نه چنین اجازه ای را نمی دهیم کشمیری از ترس اینکه نکند آن چمدان را در سه راه بیت بگذارد و خودش بیاید خدمت امام، در آنجا بچه های حفاظت بیت به آن ساک مشکوک شدند و مسئله روشن شود، بعنوان اعتراض همراه کیفش برگشت. همان کیف در نخست وزیری جلوی مرحوم رجایی و باهنر گذاشته شد و آنجا را منفجر کرد؛ و این دو شهید بزرگوار را از دست ما گرفتند.

--------------------------------------------------------------

برخورد هوشمندانه حضرت امام خمینی (ره) با عملکرد رهبران خائن (ساف) نمونه ای کم نظیر از مواضع روشن ایشان در قبال سرنوشت ملت فلسطین است. در چند سال پیش اینجانب، یکی از خاطرات خود را درباره سفر دوم عرفات به جمهوری اسلامی ایران و نحوه برخورد حضرت امام (ره) با وی در حضور رهبر معظم انقلاب و ریاست محترم جمهوری، بیان کردم که موجب تعجب گردید. زیرا حضرت امام (س)در این سفر وی را نپذیرفتند و به صراحت فرمودند که اگر عرفات از(بگین) بدتر نباشد دست کمی هم از او ندارد، به واسطه اصرار بعضی از مسئولین و تاکید بر مصالح جنبش مردم فلسطین، امام (ره) چند دقیقه او را پذیرفت، اما حتی یک کلمه هم بر زبان نیاوردند. و بعد از آن هم او را هیچگاه نپذیرفتند. امام انسانی روشن ضمیر بودند و آنچه را که در آیینه نمی دیدیم ایشان در خشت می دیدند.

-------------------------------------------------------------

در سال 58 وقتی رفراندوم جمهوری اسلامی برگزار شد، یکی – دو روز مطبوعات مشغول چاپ آگهی تبریک شدند. امام فرمودند: به روزنامه ها بگویید از این کار جلوگیری کنند. ثناگویی مبتذل از آثار طاغوت است که باید با کوششی همه جانبه از بین برود.

-------------------------------------------------------------

در شرایط دشوار تصمیم گیری آنچه که موجب آرامش و اطمینان قلبی حضرت امام می شد، اتکای به خدا، ذکر، دعا و نیایش بود. ایشان تحت هیچ شرایطی زمان دعا و نیایش خود را تغییر نمی دادند، و به همه مستحبات عمل می کردند همانگونه که در مبارزات سیاسی خود به پیروی از حضرت رسول (ص) و ائمه معصومین (ع) به تکلیف اسلامی توجه داشتند.

حضرت امام (ره) در مسائل عبادی هرگز از خود نظری نداشتند و مانند یک فرد عادی هر آنچه را که در این زمینه وارد شده است، دقیقا به همان صورتی که وارد است انجام می دادند. تمام دعاهای (مفاتیح الجنان) را با همان صورتی که نوشته شده است، بجا می آوردند. به خاطر دارم که در یک روز این پیرمرد نود ساله برای هر زیارت یک غسل کردند، و در کمتر از دو ساعت سه بار غسل زیارت انجام دادند، و به همین یک غسل اکتفا نکردند.

ایشان متعبد به معنی واقعی بودند.

در ماه مبارک رمضان وقتی نجف بودند، هر سه روز یک دور قرآن را ختم می کردند. در ایام سال ماهی یکبار قرآن را ختم می کردند. ایشان همواره با قرآن مانوس بودند؛ یک جز قرآن را هشت قسمت کرده و هر قسمت را در زمان خاصی قرائت می کردند. گاهی ، مدتها روی یک جمله قرآن مکث می کردند. ایشان به قدری با کتاب مفاتیح الجنان مانوس بودند که هر چند ماه ،مفاتیح ایشان پاره می شد و ما ناچارا مفاتیح را یا صحافی می کردیم و یا مجدداً برای ایشان تهیه می کردیم.

امام عظیم الشان با آن حال رنجوری که داشتند، متوجه می شدم که در سرمای زمستان راه نسبتاً‌ طولانی را در برف طی کرده اند، و برای اینکه به ما کاری را نگفته باشند، خود برای خاموش کردن چراغ اقدام کرده اند. با خاموش شدن چراغ حیاط متوجه می شدیم که ایشان در حیاط هستند. فوراً خودم را به ایشان می رساندم و می گفتم: خوب آیفون که بود، از طریق آیفون می گفتید: من می رفتم، خاموش می کردم. ولی ایشان می گفتند: بالاخره یک کسی باید این کارها را می کرد. ایشان هنگامی که از پاریس عازم وطن بودند به دوستان پیغام دادند که منزل مرا در پایین شهر تهیه کنید. بعد از رفتن به قم و بروز بیماری قلبی ایشان، به اصرار پزشکان معالج، ایشان در جماران ساکن شدند.

در جماران ابتدائاً در منزل یک بنا که مساحت آن کمتر از صد متر بود، زندگی می کردند و محل کارشان نیز همانجا بود. بعداً آقای امام جمارانی منزل خود را در اختیارایشان گذاشتند.

روزی که شاه فرار کرد تمام نمایندگان رسانه های گروهی دنیا در نوفل لوشاتو با حضرت امام برنامه مصاحبه داشتند .شاید 15 شبکه تلویزیونی در سراسر دنیا به طور مستقیم این برنامه را پخش می کردند: زیرا یکی از بزرگترین رویدادها در سراسر دنیا به طور مستقیم این برنامه را پخش می کردند؛ زیرا یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخ انقلاب به وقوع پیوست.

همه می خواستند نظر امام را بدانند. ایشان چند دقیقه صحبت کردند، بعد از من سئوال کردند: ظهر شده است؟ گفتم : همین الان ظهر شد. امام گفتند: والسلام علیکم و رحمه الله. در آن لحظه، ایشان موضوع به آن اهمیت را به خاطر اقامه نماز در اول وقت رها کردند. در شرایطی که رسانه های بیگانه برای میلیونها بیننده خود در حال ارسال خبر مصاحبه امام بودند، امام اقامه نماز در اول وقت را بر ادامه مصاحبه ترجیح دادند.




تاریخ : پنج شنبه 91/11/12 | 12:8 عصر | نویسنده : علی اصغربامری
به نام خدا
عطوفت و مهربانى

کتاب: برداشتهایى از سیره امام خمینى (س)، ج 2، ص 183 نویسنده: غلامعلى رجائى پیرمرد باغبان

یادم هست من کوچک بودم، روزى پیرمردى براى باغچه منزل ما خاک آورد.ما سر سفره بودیم که او آمد.امام گفتند که این پیرمرد ناهار نخورده است.غذاى ما زیاد نبود.بعد بشقابى از توى سفره برداشتند و خودشان چند قاشق از غذایشان را در بشقاب ریختند و به ما گفتند: «بیایید هر کدام چند قاشقى از غذاى خود را در این بشقاب بریزید تا به اندازه غذاى یک نفر بشود.»

ما که آن روز غذاى اضافى نداشتیم، به این ترتیب غذاى آن پیرمرد را آماده کردیم در عالم بچگى آنقدر از این کار خوشم آمد که نهایت نداشت. (1)

هر وقت امام از او یاد مى‏کند

مرحوم حاج آقا مصطفى در رابطه با علاقه امام به فرزندانش مى‏گفت: «امام بچه‏اى داشت که فلج‏بود و چند سالى زنده بود و بعد وفات کرد.با اینکه آن بچه فلج‏بود و زود هم از دنیا رفت معذلک هر وقت امام از او یاد مى‏کند خیلى متاثر و ناراحت مى‏شود. (2)

بیست دقیقه اشک مى‏ریختند

پس از ماجراى پانزده خرداد، خدمت امام مشرف شدم.حدود 35 دقیقه خدمت‏ایشان صحبت کردم.حادثه پانزده خرداد را براى امام توضیح دادم.و امام حدود بیست دقیقه اشک مى‏ریختند. (3)

قدرى بیشتر پیش ما بمان

آشنایى من با امام هنگامى آغاز شد که براى ادامه تحصیل به اراک رفتم.ما با هم به درس مرحوم آیت الله حائرى مى‏رفتیم و فقه و اصول را با ایشان و آقاى فرید گلپایگانى و آقا سید محمد داماد مباحثه مى‏کردیم.مرحوم آیت الله حائرى، جلسه‏اى خصوصى داشتند که در آن جلسه هم، ما چهار نفر شرکت مى‏کردیم.در درس معقول مرحوم شاه‏آبادى هم شرکت مى‏کردیم.بعد از انقلاب اسلامى که موفق شدم چند بار به خدمت ایشان برسم، خیلى به من اظهار لطف کردند و به ماموران حفاظت‏بیت گفته‏بودند: آقاى نخعى هر وقت آمد، هیچ گونه مزاحمتى برایش به وجود نیاورید.در گذشته خیلى با هم انس داشتیم.وقتى که مى‏رفتم خدمتشان، تا مى‏خواستم از جا برخیزم، مى‏فرمودند: قدرى دیگر پیش ما بمان! (4)

امشب ختم امن یجیب بگیرید

حدود چند سال، معمولا بعد از درس، از مسجد سلماسى، در خدمت امام تا در منزلشان مى‏رفتم و سؤالاتم را مى‏پرسیدم و ایشان جواب مى‏دادند.یک روز نشد که برخوردشان گویاى این باشد که الان حاضر به جواب دادن نیستند.این هم کار یک روز و دو روز نبود، تقریبا غالب روزها من به دنبال ایشان حرکت مى‏کردم، چه آن روزهاى اولى که در درسشان شرکت مى‏کردم و چه روزهاى آخر.براى یک بار هم نشد که ایشان قیافه‏شان را جورى کنند که گویاى این باشد که خوششان نمى‏آید من دنبال سرشان بروم و مطلب بپرسم.روزى که امام از زندان برگشته بودند در آن زمان امام شخصیت و مرجعیت ظاهرى زیادى پیدا کرده بودند بعد از درس، به خاطر این که جمعیت زیادى براى دست‏بوسى ایشان مى‏آمدند و ایشان هم با تاکسى مى‏آمدند مسجد اعظم و مى‏رفتند، رفتم منزلشان و مطلبم را مطرح کردم و امام فرمودند: «بنویس‏» .من سؤالم را نوشتم و دادم خدمت آقا.امام باز جواب ندادند.از باب پر توقعى من و آن برخوردهاى چندین ساله امام، من وقتى بیرون آمدم یک مقدار ناراحت‏بودم امام هم احساس کردند من ناراحتم.اخوى رسیدند و گفتند: «چرا ناراحتى؟» .گفتم: «رفتم مطلبى را از آقا پرسیدم، ولى به من جواب ندادند» .اخوى خیلى به من تند شد، گفت: «دخترشان مریض است، ایشان ناراحت هستند» و به من دستور فرموده‏اند امشب ختم «امن یجیب‏» بگیریم و آیت الله قاضى را هم بگویم بیاید.تو توقع دارى در این شرایط، امام مثل همیشه به تو پاسخ بگوید؟

فرداى آن روز که امام به درس تشریف آوردند.کل مطلب مرا در درس، که حدود هزار نفر شرکت مى‏کردند، مطرح فرمودند و بعد هم به آن جواب دادند.ضمنا، به ناراحتى من و عدم پاسخگویى خودشان در روز گذشته به طور ضمنى اشاره فرمودند. (5)

بگذارید نهارش را بخورد

آقا خیلى مهربان بودند.یک روز با على به باغى رفتیم.یکى از محافظان، دختربچه‏اى داشت که آنجا بود على به زور گفت: باید او را ببریم پهلوى امام.هنگامى او را پیش امام بردیم وقت ناهار بود.آقا به على گفت: دوستت را بنشان نهار بخوریم.

او هم بچه را نشاند تا ناهار بخورد.ما دو سه دفعه رفتیم که بچه را بیاوریم که مزاحمشان نباشد، فرمودند نه بگذارید ناهارش را بخورد.

بعد که آن بچه ناهارش را خورد رفتیم و او را آوردیم.امام پانصد تومان به بچه هدیه دادند این قدر با بچه‏ها الفت داشتند و مهربان بودند.آقا تنها با على این طور نبودند بلکه همه بچه‏ها را دوست داشتند. (6)

عطوفت‏با کودکان

من در کربلا، مشرف شده بودم که امام تشریف آوردند.کربلا هفت زیارت مخصوصه دارد.نجف سه زیارت مخصوصه دارد.علاوه بر شبهاى جمعه ایشان هفت زیارت را مقید بودند مشرف بشوند کربلا، ولى شبهاى جمعه نمى‏رسیدند تشریف بیاورند.

امام در حرم متعبد بودند، مثل سایر متعبدین دعا و نماز بخوانند.سایر آقایان علما این جور نبودند، حرمشان ده دقیقه و فوقش یک ربع ساعت طول مى‏کشید و دعاها را هم از حفظ مى‏خواندند و یکى دو رکعت نماز مى‏خواندند و مى‏رفتند، اما امام مثل سایر مردم مى‏نشستند و مفاتیح مى‏خواندند.من دیدم که در بالاى سر امام حسین (ع) نشستند و مشغول نماز شدند.رسم مردم بغداد این است که مى‏آیند و شیرینى یا شکلاتى یا خرمایى، از این چیزها، تقسیم مى‏کنند.

امام آنجا نشسته بودند.بنده در نزدیکى ایشان نشسته بودم.بنده زاده هم با من بود که خیلى کوچک بود.آقایى شیرینى آورد و جلوى من و امام و دیگران گذاشت.امام شیرینى را برداشت و با کمال مهربانى داد به بنده زاده، زیرا به او شیرینى نداده بودند و ایشان در چنین جایى به این مساله توجه فرمودند.در همین جا مطلب دیگرى نظرم را جلب کرد، یکى از ایرانیانى که آمده بود براى زیارت، مهرى را که خریده و داخل جیبش بود، در آورد و به امام داد که امام روى آن نماز بخوانند، تا تبرک شود.امام هم باکمال خضوع پا شدند و دو رکعت نماز خواندند و مهر را به ایرانى برگرداندند.من از این منظره بسیار لذت بردم.این منظره، هم عقیده مردم را به امام، به عنوان یک فردى که داراى قداست است، مى‏رساند و هم اعتقاد ایشان را به این مسایل.چون تصور انسان این است که امام چون مرد مبارزه هستند، باید اینجور چیزها را مثلا خرافات بدانند، ولى معلوم شد که خیر، به روایاتى که در این زمینه هست کاملا توجه دارند و عمل مى‏کنند. (7)

نگاهشان پر محبت‏بود

وجود امام دنیایى از عاطفه بود.نگاه ایشان آنقدر پر محبت‏بود و اینقدر تسلى دهنده بود که هر وقت ناراحتى یا گرفتارى پیدا مى‏کردیم بى‏اختیار خدمت ایشان مى‏رفتیم.جواب سلام ما را که مى‏دادند واقعا مى‏توانم بگویم همه ناراحتى‏هایمان از یادمان مى‏رفت. (8)

امام شدیدا عاطفى هستند

امام شدیدا عاطفى هستند.مثلا وقتى نجف بودند و گاهى خواهرهایم مى‏آمدند آنجا، و بعد مى‏خواستند بروند طورى بود که من هیچ وقت موقع خداحافظى قدرت ایستادن توى حیاط و دیدن خداحافظى آنها را با امام نداشتم، مى‏گذاشتم و مى‏رفتم.مرحوم برادرم هم همین را مى‏گفتند که من آن لحظه خدا حافظى را نمى‏توانم ببینم.چون امام تا آن حد با فرزندان خود عاطفى برخورد مى‏کنند که انسان تحمل دیدن آن را ندارد.اما یک ذره شما فکر کنید این مسایل روى تصمیم گیریهایشان و یا در آن کارهایى که مى‏خواهند بکنند اثر دارد، ندارد (9)

اگر کسى بیمار بشود

امام علاقه عجیبى به همسر و فرزندان و نوه‏ها و حتى وابستگان خود دارند.حتى‏اگر یکى از اعضاى دفتر ایشان بیمار شود، مرتب احوالپرسى مى‏کنند.سفارش مى‏کنند به مداوا و پزشک، و مرتب از وضع او جستجو مى‏کنند، و امر به رفتن به بیمارستان.

یک روز حاج احمد آقا براى خواندن پیام امام به جایى رفته و امام صحبت ایشان را از رادیو مى‏شنیدند.ایشان قبل از پیام گفت که امروز حالم مساعد نبود.آقا فورا سراغ گرفتند که حال ایشان چطور است و چرا بیمارند؟ (10)

آقا خیلى سراغت را مى‏گرفت

وقتى که آیت الله خاتمى پدر همسرم فوت کردند من براى شرکت در مراسم سوگوارى ایشان به یزد رفتم، مادرم دایما مى‏گفتند که امام خیلى سراغت را مى‏گیرد ایشان از دورى من ابراز ناراحتى کرده بودند و دلشان مى‏خواست مرا ببینند و به من تسلیتى بگویند تا روحم آرام شود.وقتى به تهران رسیدم بلافاصله زنگ زدند و پیغام دادند که زهرا فورا بیاید مى‏خواهم ببینمش و این براى من خیلى جالب بود که امام با وجود این همه مشکلات باز به فکر خانواده‏شان بودند و مى‏خواستند از نوه‏شان دلجویى کنند. امام هیچگاه بى تفاوت از کنار مساله‏اى نمى‏گذشتند. (11)

شما چگونه‏اید؟

وقتى امام روى تخت‏بیمارستان بودند در آن حالت دردآور، بیمارى، هرگز به خاطر آن عظمت اخلاقى که داشتند حتى آخ نمى‏گفتند.در یک چنین شرایطى وقتى یاران امام به دیدارشان مى‏آمدند و از ایشان سؤال مى‏کردند: «آقا حالتان چگونه است؟» امام براى تسلى خاطر آنها مى‏فرمودند: «حال من خوب است اما حال شما چگونه است‏شما بیمار بوده‏اید، شما چگونه‏اید؟» (12)

مگر صندلى نیست که بنشینید؟

امام در روزهایى که حالشان هیچ خوب نبود و ما به زیارتشان در بیمارستان مى‏رفتیم همین که ما را کنار تخت‏شان مى‏دیدند با محبت مى‏فرمودند مگر صندلى نیست که بنشینید، مى‏گفتیم آقا ما راحت هستیم مى‏فرمودند نه، خسته مى‏شوید. (13)

من بچه‏ها را دوست دارم

اگر ما یک روز، دو روز به خانه آقا نمى‏رفتیم، وقتى مى‏آمدیم، مى‏گفتند: «کجاها بودید شما؟ اصلا مرا مى‏شناسید؟ یعنى این طور مراقب اوضاع بودند.اینقدر متوجه بودند.

من بچه خودم را، فاطمه را، بعضى اوقات مى‏بردم.یک روز وارد شدم دیدم آقا تو حیاط قدم مى‏زنند.تا سلام کردم گفتند: «بچه‏ات کو؟» گفتم: «نیاورده‏ام، اذیت مى‏کند.» به حدى ایشان ناراحت‏شدند که گفتند: «اگر این دفعه بدون فاطمه مى‏خواهى بیایى، خودت هم نباید بیایى‏» .اینقدر روحشان ظریف بود.مى‏گفتم: «آقا، شما چرا این قدر بچه‏ها را دوست دارید؟ چون بچه‏هاى ما هستند دوستشان دارید؟» مى‏گفتند: «نه، من به حسینیه که مى‏روم، اگر بچه باشد حواسم مى‏رود دنبال بچه‏ها.اینقدر من دوست دارم بچه‏ها را.بعضى وقتها که صحبت مى‏کنم، مى‏بینم بچه‏اى گریه مى‏کند یا بچه‏اى دارد دست تکان مى‏دهد یا اشاره به من مى‏کند.حواسم مى‏رود تو بچه‏ها. (14)

به بچه کارى نداشته باشید

روزى با پسرم حامد که چهار ساله بود نزد امام رفتیم.امام در اتاقى نشسته بودند و یک گونى بزرگ که تا نصفه پر از کاغذ و نامه بود، در کنارشان قرار داشت.امام یکى یکى نامه را بیرون مى‏آوردند و مى‏خواندند.آنهایى را که لازم بود پاسخ بدهند زیر پتو مى‏گذاشتند تا بعدا به آن بپردازند و بقیه را کنار مى‏گذاشتند.

سلام کرده، نشستیم.امام با حامد شروع به صحبت کردند.مثلا پرسیدند اسم پدرت چیه؟ با اینکه اسم بنده را مى‏دانستند.پس از لحظاتى حامد با امام شروع به بازى کرد، براى اینکه بچه مزاحم کار ایشان نشود، اجازه خواستم مرخص شوم و بچه را هم ببرم.آقا گفتند: «به بچه کارى نداشته باشید، شما اگر کارى دارید بفرمایید.» که بنده مرخص شدم.بعد از نیم ساعت فکر کردم شاید بچه امام را اذیت کند.برگشتم که او را ببرم دیدم سرش را روى زانوى امام گذاشته و پایش را به دیوار تکیه داده و با امام صحبت مى‏کند و مى‏گوید این کاغذ را درست‏بگذار، درست‏بچین و از این حرفها.و امام هم مى‏خندیدند.گفتم حامد بیا برویم.قبول نکرد به آقا گفتم: «اجازه مى‏دهید ایشان را ببرم؟ مزاحم شماست.» امام فرمودند: «نه، بچه مزاحم نیست‏شما بروید!» (15)

دریافتند على مریض است

امام بغایت عاطفى بودند.براى مثال ایشان با على فرزند حاج احمد آقا بسیار انس داشتند و شاید ساعتها با او مشغول بازى مى‏شدند.یادم هست‏به اتفاق برخى ازدوستان براى زیارت مرقد مطهر امام هشتم به مشهد مقدس رفته بودیم و على نیز با ما همراه بود.امام که با کسى تلفنى صحبت نمى‏کردند پس از تماسى که با تهران گرفته شده بود خواستند با على صحبت کنند وقتى با ایشان صحبت کردند با استعداد خارق العاده‏اى که دارند فورا دریافتند که ایشان مریض هستند و سفارش به حفاظت از وى کردند. (16)

صداى زنگ را شنیدى؟

من مدتها، پیش آقا مى‏خوابیدم.مواقعى که مادرم سفر بود.ایشان مى‏گفتند که تو نمى‏خواهد پیش من بخوابى، چون تو وابت‏خیلى سبک است و این براى من اشکال دارد.حتى ساعتى را که براى بیدار شدنشان بود دیدم لاى یک چیزى پیچیدند بردند دو اتاق آن طرفتر که وقتى زنگ مى‏زند من بیدار نشوم.

نیمه شب من بیدار بودم اما به روى خودم نیاوردم که بیدار شده‏ام.چون ایشان مى‏خواستند نماز شب بخوانند.فردا صبح آقا براى اینکه ببینند من بیدار شدم یا نه، به من گفتند: «تو صداى زنگ را شنیدى؟» من چون مى‏خواستم نه راست‏بگویم نه دروغ، گفتم: «مگر توى اتاق شما ساعت‏بوده که من بیدار شوم؟» ایشان هم متوجه شدند که‏من دارم زرنگى مى‏کنم، گفتند: «جواب مرا بده از صداى ساعت‏بیدار شدى؟» ناچار بودم بگویم بله.گفتم: «من احتمالا بیدار بودم.» براى اینکه واقعا صداى ساعت‏خیلى دور و خیلى ضعیف بود.آنجا بود که گفتند: «دیگر تو نباید پیش من بخوابى، براى اینکه من همه‏اش ناراحت این هستم که تو بیدار مى‏شوى.» گفتم: من مخصوصا مى‏خواهم کسى پیش شما بخوابد. (موقعى بود که ایشان ناراحتى قلبى داشتند و به تهران آمده بودند) مایلیم کسى پیش شما بخوابد که اگر ناراحتى پیدا کردید بیدار شود.» گفتند: «نه.برو به دخترت لیلا بگو بیاید پیش من.» بعد چند روزى که گذشت گفتند: «لیلا هم دیگر لازم نیست اینجا بخوابد.چون پتو را از روى خود مى‏اندازد و من ناچار مى‏شوم مرتب بلند شوم و آن را رویش بیندازم!» (17)

شیخ مسیب خودمان؟

امام گاهى نسبت‏به افرادى که به نظر دیگران نمى‏آمدند، نظرى ویژه و محبت آمیز داشتند.از جمله مرحوم شیخ مسیب که از علاقه‏مندان امام در نجف اشرف بود و مدت کمى قبل از رحلت امام در اثر بیمارى سرطان فوت کرد.امام فوق آنچه در مورد مثل ایشان متصور و متوقع بود تا آخرین روزهاى حیات وى نسبت‏به او اظهار علاقه مى‏فرمودند تا جایى که یک بار در محضرشان نامى از ایشان مطرح شد امام در مقابل سؤال فرمودند: «شیخ مسیب خودمان؟» (18)

چقدر کم پیش ما مى‏آیى؟

بعد از پیروزى انقلاب اسلامى چند روزى شهید مطهرى موفق نشده بودند که به دیدن امام در قم بروند.روز پنجشنبه‏اى - که سه‏شنبه هفته بعد آن، ایشان شهید شدند - به دیدن امام رفتند.امام به ایشان گفتند آقا چقدر کم پیش ما مى‏آیى؟ در شهادت استاد، عباراتى را به زبان آوردند که کمتر به زبان مى‏آوردند. (19)

بهشتى مظلوم زیست

حالت امام در موقع شنیدن خبر شهادت دوستانشان دیدنى است، با اینکه چون کوه صبور هستند و صبر مى‏کنند، ولى سراپا عاطفه‏اند.مثلا وقتى مرحوم دکتر بهشتى شهید شدند، ما جرات نمى‏کردیم به ایشان بگوییم.یکى از کارهاى من در طول این سه سال بعد از انقلاب رساندن خبر شهادت دوستانشان است که باید به ایشان بدهم.امام از شهادت مرحوم رجائى و بهشتى شدیدا متاثر شدند، از صمیم قلب مى‏گفتند: «بهشتى مظلوم زیست و مظلوم مرد» . (20)

اکثرا به بچه‏ها نگاه مى‏کنم

امام خیلى با عاطفه و مهربان بودند، خصوصا نسبت‏به بچه‏ها خیلى علاقه‏مند بودند.با یک بچه کوچک مثل همان بچه رفتار مى‏کردند.حتى مى‏گفتند: «من وقتى در حسینیه مى‏روم اکثرا به بچه‏ها نگاه مى‏کنم.» گاهى اوقات که مى‏دیدند بچه‏ها در اثر فشار جمعیت و گرما ناراحت مى‏شوند، مى‏گفتند: «من خیلى ناراحت مى‏شوم که اینها را در این شرایط به حسینیه مى‏آورند.اینها صدمه مى‏خورند و اذیت مى‏شوند.» امام، بچه‏هاى شهدا را اگر نگویم از بچه‏هاى خودشان بیشتر مى‏خواستند ولى در حد آنها دوست داشتند. (21)

ملاطفت امام با فرزند شهید

یک روز در جماران بودم، امام تازه به جماران تشریف آورده بودند.اوایل جنگ بود و بین کسانى که مى‏آمدند براى دیدار امام، زن جوانى بود که تازه شوهرش را از دست داده و یک دختر چند ساله هم همراهش بود.دختر خیلى بى‏تاب بود و گریه مى‏کرد، از صبح فریاد زده بود، تمام سر و صورتش خاکى بود و اشک در گونه‏هایش موج مى‏زد.مادرش ناراحت‏بود و دلش مى‏خواست که به یک نحوى این کودک را خدمت امام برساند و این کودک پدر از دست داده را آرامش ببخشد.مى‏گفت که من هیچ ناراحت نیستم که شوهرم شهید شده چون خودم مقدمات رفتن به جبهه همسرم را فراهم کردم اما چه کنم که این بچه آزارم مى‏دهد و فکر مى‏کنم که تنها راه این باشد که امام عنایتى بفرمایند.آن وقت‏برادر من دست‏بچه را گرفت رفتیم خدمت امام.آقا در حیاط قدم مى‏زدند وقتى که بچه را دیدند انتظارمان این بود که امام دستى به سرش بکشند و ما او را پیش مادرش برگردانیم.اما وقتى که امام، این دختر نالان و گریان را دیدند روى سنگهاى کنار حوض نشستند و این کودک را به بغل گرفتند و دست محبت و نوازش به سر و صورتش کشیدند و اشکهایش را پاک کردند.و مدتى با این بچه مشغول بودند و بعد وقتى که خوب آرامش در بچه حاکم شد، او را رها کردند و ما به مادرش رساندیم. (22)

مى‏خواهم پیشانیتان را ببوسم

روزهایى که امام در مدرسه علوى تشریف داشتند و مردم دسته دسته به ملاقات ایشان مى‏آمدند (مردها صبح و زنها بعد از ظهر مى‏آمدند) ازدحام عجیبى مى‏شد و معمولا یک عده حالشان بهم مى‏خورد که با آمبولانس به بیمارستان برده مى‏شدند.یک بار که در محضر امام بودم ایشان در میان آن ازدحام و شلوغى عجیب چشمشان به یک پسر بچه ده ساله افتاد که وضع جسمى‏اش در خطر بود.او هم گریه مى‏کرد و هم فشار مى‏آورد که خود را به جلو برساند.در همین گیر و دار امام اشاره کردند که این بچه را بیاورند بالا.بچه را خدمت امام آوردند خیس عرق بود و از شوق گریه مى‏کرد وقتى امام نسبت‏به او اظهار محبت کردند به امام عرض کرد مى‏خواهم صورتتان را ببوسم امام صورتشان را پایین آوردند و او گونه امام را بوسید بعد عرض کرد آنطرفتان را هم مى‏خواهم ببوسم، امام اجازه دادند.آخر الامر گفت پیشانیتان را هم مى‏خواهم ببوسم.امام باز متواضعانه خم شدند و او پیشانى مبارک امام را هم بوسید. (23)

هر موقعى دلت مى‏خواهد بیا

دختر بچه شش ساله‏اى براى امام نوشته بود که امام خیلى دوست دارم بیایم و شما را ببینم ولى اعضاى دفتر نمى‏گذارند.آقا با خط خودشان نوشتند: «بسمه تعالى دخترم نامه‏ات را خواندم، مطالعه کردم، تو هر موقعى که دلت مى‏خواهد مى‏توانى بیایى اینجا.» ایشان ما را موظف کردند که باید این نامه را به در خانه این شخص برسانید تا هر موقعى که این بچه دلش خواست‏بیاید اینجا. (24)

دختر خیلى خوب است

وقتى در زمستان 63 خداوند فرزند دخترى به من عطا فرمود، نوزاد را که براى تشرف به خدمت امام بردم با تبسم و نشاط کم سابقه‏اى اذن دخول دادند و فرمودند: «بچه خودتان است؟» عرض کردم: «بله‏» و بلافاصله دستشان را به علامت تحویل کودک جلو آورده همزمان پرسیدند: «دختر است‏یا پسر؟» عرض کردم: «دختر است.» او را در آغوش گرفته و صورت به صورت او گذاشته و پیشانى او را بوسیدند و در این حال فرمودند: «دختر خیلى خوب است.دختر خیلى خوب است.» و در گوش او دعا خواندند.بعد از اسم او سؤال کردند.عرض کردم: «گذاشته‏ایم حضرتعالى انتخاب بفرمایید.» امام بدون تامل سه بار فرمودند: «فاطمه خیلى خوب است‏» . (25)

وقتى تصویر مجروحین را مى‏دیدند

واقعا امام وقتى که مجروحین را در تلویزیون مى‏بینند خیلى ناراحت مى‏شوند.از حالات خاصشان این است که وقتى ناراحت مى‏شوند دو دستشان را جلوى صورتشان مى‏گیرند.و من خیلى وقتها مى‏دیدم این حالت از نگاه کردن به صحنه تلویزیون برایشان پیش آمده است تا جایى که به ذهنم مى‏رسید که به مسؤولین صدا و سیما بگویم این صحنه‏ها را پخش نکنید چون کم کم در قلب ایشان اثر مى‏گذارد. (26)

غذاى خودتان کدام است؟

در پاریس روزى که خانواده امام منزل یکى از دوستان مهمان بودند، امام فرمودند شهید آیت الله مطهرى و آیت الله صدوقى ناهار را خدمت ایشان باشند.من همان غذاى معمولى را که آبگوشت‏بود در سه ظرف کشیده خدمتشان بردم و فکر کردم خودم مى‏روم ساختمان دیگر و طبق معمول نان و پنیر و گوجه فرنگى که غذاى مرسوم آنجا بود، مى‏خورم.وقتى غذا را بردم، سؤال کردند: «غذاى خودتان کدام است؟» و من که دروغ نمى‏توانستم بگویم گفتم: «شما میل بفرمایید بعدا من مى‏روم در آن ساختمان چیزى مى‏خورم.» فرمودند: «بروید و ظرفى بیاورید.» کاسه دیگرى بردم و ایشان آن غذاى سه قسمت‏شده را چهار قسمت کردند. (27)

آمدم کمکتان کنم

روزى بر حسب اتفاق که تعداد میهمانان منزل امام زیاد شده بود، پس از صرف غذا و جمع کردن ظروف دیدم آقا به آشپزخانه آمدند.چون وقت وضو گرفتنشان نبود پرسیدم: «چرا امام به آشپزخانه آمده‏اند؟» آقا فرمودند: «چون امروز ظروف زیاد است آمده‏ام کمکتان کنم.» ایشان این قدر رعایت‏حال و حقوق دیگران را مى‏کردند. (28)

شب تولد حضرت مسیح در پاریس

شب تولد حضرت عیسى (ع) امام پیامى براى تمام مسیحیان جهان دادند که خبرگزاریها پخش کردند در کنار این پیام به ما دستور دادند این هدایایى را که برادران از ایران آورده‏اند که معمولا گز، آجیل و شیرینى بود، بین اهالى نوفل لوشاتو تقسیم کنیم. ما این کار را انجام دادیم و در کنار هر بسته یک شاخه گل قرار دادیم.چند جا که رفتیم احساس کردیم براى کسانى که در غرب اثرى از این عاطفه‏ها و محبتها حتى در بین فرزندان و پدران خود سراغ ندارند، بسیار عجیب است که شب میلاد حضرت مسیح (ع) یک رهبر ایرانى که غیر مسیحى است، اینقدر به آنها نزدیک است و احساس محبت مى‏کند.از جمله خانمى بود که وقتى هدیه امام را گرفت چنان هیجان زده شد که قطرات اشک از چهره‏اش فرو ریخت.این طرز رفتار امام آن چنان در آنها اثر گذاشت که از ایشان وقت ملاقات خواستند.امام بى درنگ وقت دادند.آنها ده پانزده نفر از اهالى محل بودند که با شاخه‏هاى گل آمدند.امام به مترجم فرمودند که احوال آنها را بپرسید و ببینید که آیا کار و نیاز خاصى دارند؟ گفتند نه هیچ کارى نداریم فقط آمده‏ایم امام را از نزدیک ببینیم و این شاخه‏هاى گل را به عنوان هدیه آورده‏ایم.امام با تبسم شاخه‏هاى گل را یکى یکى از دست آنها مى‏گرفتند و در میان ظرفى که درکنارشان بود قرار مى‏دادند و آنها هم خیلى خوشحال از حضور امام رفتند. (29)

از همسایگان عذر بخواهید

پس از آنکه هجرت از پاریس و سفر امام به ایران قطعى شد.امام به من دستور دادند که در نوفل لوشاتو به منزل همسایگان بروم و از اینکه در مدت اقامتشان از سکوت حاکم بر دهکده محروم شده‏اند، از طرف ایشان از آنها عذر بخواهم.من به اتفاق آقاى اشراقى و یکى دو نفر دیگر به دیدار همه همسایه‏هاى آن دهکده رفتیم، و پیغام امام را رساندیم و از آنان معذرت خواهى کردیم. (30)

هدیه امام به دو خانم مسیحى

وقتى امام در آستانه بازگشت‏به ایران بودند، مقارن غروب آفتاب دو خانم فرانسوى به در اقامتگاه امام آمدند و تقاضاى ملاقات کردند.چون امکان ملاقات نبود، از آنها عذرخواهى کردم.شیشه کوچکى که در آن مقدارى خاک بود و در آن مهر و موم بود در دستشان دیده مى‏شد.گفتند اگر ملاقات ممکن نیست رسم ما این است وقتى به کسى علاقمند شدیم هنگام خداحافظى و جدایى بهترین هدیه را به او تقدیم مى‏کنیم و این خاک وطن ماست که پیش ما عزیزترین هدیه است، به امام تقدیم کنید و براى هر یک از ما یک قطعه عکس با امضاى ایشان بیاورید.وقتى جریان به محضر امام عرض شد با تبسمى شیرین شیشه را گرفتند و دو قطعه عکس را امضاء فرمودند، عکسها را که به آنها دادم بوسیدند و با تشکر رفتند. (31)

دلم براى چمران تنگ شده است

یک روز حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگهاى نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام مى‏فرمایند: «دلم براى دکتر چمران تنگ شده است‏بگویید به تهران بیاید.»

دکتر که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود، پس از شنیدن این پیام راهى تهران شد و به محضر امام شرفیاب گردید.در معیت ایشان نقشه‏ها و کالکهاى منطقه عملیاتى را به خدمت امام بردیم.دکتر از ناحیه پا ناراحتى‏داشت و نمى‏توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند اما به احترام امام که به او عشق مى‏ورزید در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالى که فشار زیادى را متحمل مى‏شد شروع به توضیح و توجیه نقشه‏ها کرد.امام با فراست‏خاصى که داشتند متوجه ناراحتى دکتر شده و فرمودند: «آقاى دکتر پایتان را دراز کنید و راحت‏باشید.» دکتر عرض کرد راحت هستم.امام فرمودند: «مى‏گویم پایتان را دراز کنید.» دکتر به احترام امام نپذیرفتند و عرض کردند دردى احساس نمى‏کنند.دو مرتبه امام با لحن خاصى فرمودند: «مى‏گویم پایتان را دراز کنید و راحت‏بنشینید» که لاجرم او هم پذیرفت.پس از اینکه دیدار به اتمام رسید، امام که آماده رفتن به حسینیه جماران براى دیدار با مردم بودند فرزند خود حاج احمد آقا را که وسط حیاط منزل ایستاده بود صدا کردند و به او فرمودند: «احمد، احمد!» ولى حاج احمد آقا در داخل حیاط بود و صداى امام را نمى‏شنید بنده او را از داخل ایوان صدا کردم و گفتم که امام شما را صدا مى‏زنند حاج احمد آقا خدمت امام که رسیدند.آقا به او فرمودند: «این میزها را که گذاشته‏اید، آقاى چمران با پاى زخمى که نمى‏تواند از روى آنها رد شود.اینها را بردارید و راه را باز کنید» . (32)

امام هرگز به ما اعتراضى نکردند

امام واقعا خلق و خوى محمدى داشتند.در تمام این مدتى که ما در خدمتشان‏بودیم و اغلب کارهایى را که براى ایشان مى‏کردیم و با آن عمل جراحى مشکلى که داشتند هرگز نشد که خم به ابرو بیاورند.ما به خاطر احترام خاصى که براى ایشان قایل بودیم قبلا به ایشان مى‏گفتیم که بنشینید و یا مى‏توانید راه بروید و...هرگز نشد که ایشان اعتراضى بکنند.همیشه در کمال احترام با ما برخورد مى‏کردند و واقعا مى‏توانم بگویم که از نظر من بیمارى نمونه بودند.و من تصور نمى‏کنم که کسى بتواند تا این حد در مقام رضاى الهى باشد و تحمل درد داشته و چنین خلق و خویى را دارا باشد و کارى نکند که ما از او دل چرکین بشویم. (33)

بدون آنکه بکشى، بیرونش کن

یک روز بیرون اتاق امام ایستاده بودم که دیدم آقا از پشت پنجره با دستشان به من‏اشاره مى‏کنند.فورا به محضرشان رسیدم.دیدم به دستشان دستمال کاغذى گرفته‏اند.تا مرا دیدند فرمودند: «حاجى عیسى، پشت این شیشه پنجره مگس بزرگى است که از اتاق بیرون نمى‏رود.» بعد فرمودند: «بدون این که آن را بکشى از اتاق بیرونش کن.» و دوباره با تاکید فرمودند: «مبادا آن را بکشى‏» و از اتاق خارج شدند.ایشان تا این حد عاطفه حتى نسبت‏به حشرات داشتند آقا خودشان سعى کرده بودند با دستمال کاغذى مگس را بیرون کنند اما نتوانسته بودند.امام هیچوقت از پیف پاف براى طرد حشرات استفاده نمى‏کردند. (34)

قلبى به بیکرانگى عالم هستى

یک روز در معیت‏شهید حجت الاسلام و المسلمین سلیمى که از بیت امام براى تقویت روحیه و دیدار از رزمندگان اسلام به جبهه جنوب آمده بودند، صحبت از خصوصیات امام به میان آمد.ایشان گفت چند روز پیش در محضر امام از جسارتها و اهانتهاى شیخ على تهرانى در رادیو بغداد مطالبى به عرض امام رسید که این خبیث‏خیلى به شما جسارت مى‏کند، صحبت ما که تمام شد، آقا فرمودند: «اتفاقا چند روز قبل من به یاد ایشان بودم و براى او دعا مى‏کردم.» امام حتى نسبت‏به هدایت مخالفان و دشمنانشان تا اینقدر احساس دلسوزى مى‏کردند. (35)

امام نسبت‏به آنها التماس مى‏کردند

بنده خودم شاهد اشکها و گریه‏هاى امام براى جدا شدن افراد از جریان انقلاب بودم و مى‏دیدم وقتى که روحانیون، سیاستمداران، جوانان چپ زده و التقاطى، راه خودشان را از فرهنگ انقلاب جدا مى‏کردند، امام چگونه گریه مى‏کردند و چگونه تلاش مى‏کردند که آنها را به مسیر تقوا و فضیلت دعوت کنند.در بعضى از موارد من از واسطه‏هاى مکررى بودم که از طرف ایشان پیغام مى‏فرستادم.امام به آنها التماس مى‏کردند که شما راه خودتان را از مردم و توده‏هاى میلیونى جدا نکنید. (36)

در گوش ما دعا مى‏خوانند

ایشان خیلى صمیمى، خودمانى و مهربان هستند، مخصوصا با مادرمان که از همه جهت احترام ایشان را دارند.رفتار ایشان از زمان طلبگى تاکنون هیچ فرقى نکرده است.از موقعى که به خاطر دارم همین برخوردها را با ما داشته‏اند.ما از اول نسبت‏به آقا احترام خاصى قایل بودیم و مقید بودیم که کارى خلاف میل ایشان انجام ندهیم.هم اکنون نیز امام با ما چنین رفتارى دارند و با این همه گرفتاریهاى سیاسى و اجتماعى، ایشان هیچ فاصله‏اى با خانواده نگرفته‏اند.الان مثل گذشته به خدمتشان مى‏رویم و در موقع خداحافظى، مثل اکثر پدرهاى مقید، دعا به گوشمان مى‏خوانند. (37)

اگر بگویى فقیرى آمده است

امام واقعا چهره خیلى ملایم و پر ملاطفتى دارند و ایشان مخصوصا به طبقه ضعیف عشق و علاقه عجیبى دارند و با یک حایت‏خاصى به آنان مى‏نگرند، مثلا اگر به امام بگویید یک آدم پیر یا فقیرى آمده است ایشان حتما خودشان مى‏روند و پرده جلوى در را کنار مى‏زنند و با او ملاقات مى‏کنند.در حالى که این روحیه را براى ملاقات با رییس فلان اداره...نشان نمى‏دهند. (38)

على را بیاور ببوسم

صبح شنبه (آخرین روز) حال امام نسبتا خوب بود، کنار تخت رفتم، با سختى گوشه چشمشان را باز کردند و با اشاره به من فرمودند: «على (نوه کوچک امام) را بیاور که ببوسمش.» و این آخرین بار بود که امام با نوه عزیزشان وداع مى‏کردند. (39)

 

 




تاریخ : پنج شنبه 91/11/12 | 12:5 عصر | نویسنده : علی اصغربامری
به نام خدا
یادها و خاطره ‏ها  
پیوند امام

در اولین روز ورود به قم در شهریور سال 1341 مشتاقانه به زیارت امام رفتم و با اولین زیارت امام عشق و علاقه‏ام صد چندان شد. تمام هستى و جان و دل و آرزویم را در امام یافتم این دلبستگى و شیفتگى را هرگز و هرگز با هیچ زبان و بیان و قلمى نمى‏توانستم و نمى‏توانم توصیف کنم و حتى اکنون بعد از دهها سال تصور آن براى خودم هم ناممکن مى‏نماید.

در آن زمان زیارت امام در دو وقت‏براى ما میسرتر بود یکى در مسجد سلماسى و به هنگام تدریس امام و دیگرى به هنگام مغرب و نماز جماعت.

گرچه در آن زمان هیچ چیز از درس امام نمى‏فهمیدم اما حضور در مسجد سلماسى و نشستن در کنارى و تماشاى چهره امام و شنیدن آهنگ دلنشین صداى امام برایم از هر بزم و شنیدن هر موسیقى لذت بخش‏تر بود.

نماز جماعت امام

برخلاف عموم بزرگان حوزه و مراجع که برحسب رتبه و شانى که داشتند در مساجد بزرگتر و معروف‏تر و مکانهاى حساستر صحن و حرم حضرت معصومه اقامه جماعت داشتند، لکن امام ظاهرا تقریبا تنها شخصیت‏بزرگى بودند که در خانه نماز مى‏خواندند و فقط افراد انگشت‏شمارى براى نماز خواندن پشت‏سر ایشان موفق مى‏شدند.

امام نماز جماعت را در بیرونى مى‏خواندند و بیرونى ایشان در آن زمان مشتمل بر یک اطاق و هال کوچک بود که یک در از حیاط به حیاط اندرونى و یک در از هال به اتاق محل زندگى امام داشت. محل اندرونى آن زمان بعدا که رفت و آمدها گسترش یافت‏یعنى بعد از آزادى امام از زندان در سال 43 تبدیل به بیرونى شد و خانه‏اى که در ضلع شمالى منزل امام بود به عنوان اندرونى مورد اجاره قرار گرفت و درى به آنجا گشوده شد.

هال و اتاق بیرونى مجموعا براى نماز جماعت ظرفیت‏بیش از حدود 20 نفر را نداشت و اگر برخى شب‏ها چند نفرى بیشتر مى‏آمدند ناچار درى که به اطاق محل زندگى شخصى امام باز مى‏شد را نیز مى‏گشودند و با عقب زدن تشک و رختخواب کرسى امام به نماز مى‏ایستند طول زمستان آن سال یعنى سال 41 این توفیق را داشتم که علیرغم اقامه جماعت مغرب‏ها، در مدرسه فیضیه که پرجمعیت‏ترین نماز جماعت طلبه‏ها در قم بود در آن هواى سرد و پرسوز قم دوان دوان تا محله یخچال مى‏رفتم تا نماز را پشت‏سر امام بخوانم. شیوه قرائت امام، آهنگ صدایش، اذکارش و تعقیباتش و حتى چگونگى به دست گرفتن و شیوه چرخاندن دانه‏هاى تسبیح اش در هنگام تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) برایم دلربا و لذت بخش بود. یک شب که نماز را در اتاق اندرونى و در کنار کرسى امام خواندم از شدت شوق بعد از نماز عبایم را در همان اطاق جا گذاشتم و بیرون که آمدم متوجه شدم البته آن زمان هنوز ملبس به لباس روحانى نشده بودم و عبا را به خاطر سرماى پرسوز قم دوش مى‏گرفتم. فردا شب که براى نماز مشرف شدم دیدم امام عبا را خیلى منظم تا کرده‏اند و در کنارى گذاشته‏اند. این عبا به خاطر این که یک شب در اتاق امام مانده بود و به دست امام متبرک شده بود همواره برایم دوست داشتنى و زیبا بود هرچند بسیار کهنه و در واقع عباى دست دومى بود که پدرم دیگر از آن استفاده نمى‏کرد و من براى خود برداشته بودم.

اوج شیفتگى

شش ماهه دوم سال 41 برایم آغاز و در عین حال اوج شیفتگى و عشق لذت بخش به امام بود. در عالم چهره‏اى زیباتر و دلنشین‏تر از چهره امام نمى‏دیدم. نام زیبایش، پیشانیش، ابروانش، لبهایش و گونه هاى درخشانش، محاسنش، قامتش، شیوه راه رفتنش، آهنگ صدایش، خطش، طرز عمامه‏اش و خلاصه تمام رفتارهایش آنچنان برایم جذاب و دلربا بود که دیگر هیچ چیز و هیچ کس برایم جلوه‏اى نداشت. انعکاس هر آنچه در فطرت دست نخورده و تصورات بى‏پیرایه کودکانه‏ام نسبت‏به خدا و جمال و جلال او داشتم در چهره ملکوتى و الهى امام مى‏دیدم. امام را نماد و نمودى از پیغمبر اکرم (ص) و ائمه معصومین و جلوه‏اى از زیبایى‏ها و نورانیت آنان، احساس مى‏کردم و عشق و محبت‏به او برایم عشق و محبت‏به خدا و تمام انبیاء و ائمه معصومین (ع) بود و پیروى و اطاعت از او را، پیروى و اطاعت از خدا و معصومین علیهم السلام یافتم.

در آن شرایط تمام غصه‏ام این بود که چرا توده مردم و عامه طلاب درست امام را نمى‏شناسند یا اصلا نمى‏شناسند و چرا همین عشق و شور را نسبت‏به امام ندارند. برایم قابل تحمل نبود که یکى از هم حجره‏اى هایم که یک طلبه مشهدى بود مقلد امام بودنم را مسخره مى‏کرد و مى‏گفت تو از میان پیغمبران جرجیس را پیدا کرده‏اى! تولاى نسبت‏به امام تبراى نسبت‏به چنین افرادى را در درونم مشتعل مى‏کرد. همانطور که شعاع و امتداد تولاى امام هر کسى که امام را دوست مى‏داشت تا منتسب به او بود، در بر مى‏گرفت هر کس که شاگرد امام بود، مقلد امام بود، دوستدار امام بود، برایم دوست داشتنى و محبوب بود.

خانه امام، محله یخچال قاضى، مسجد سلماسى هم برایم از محبوبیت ویژه‏اى برخوردار بود، زمانى که تازه امام تبعید شده بود و هنوز خانه امام در محاصره مامورین امنیتى شاه بود و نمى‏گذاشتند به زیارت خانه امام برویم حداقلش این بود که در حال عبور دیوار خانه امام را زیارت مى‏کردیم و وقتى مادر و خواهرانم به قم مى‏آمدند با هم آنجا مى‏رفتیم و اشک ریزان دیوار کاه گلى خانه امام را در برابر ماموران مى‏بوسیدیم!

فضاى سیاسى حوزه‏ ها

تا آن زمان حوزه‏هاى علمیه به جز افراد استثنایى به طور کلى و عموما از مسایل سیاسى دور بود. عدم گرایش به اطلاع از مسائل سیاسى از یک سو، و سلطه مطلق رژیم بر تمام وسائل ارتباط جمعى و تک صدایى آنها در خدمت‏به رژیم و آمیخته بودن آنها به محرمات و منکرات باعث‏شده بود که روحانیون و طلاب از این مقولات فاصله بگیرند.

با شروع نهضت، خواندن روزنامه تدریجا در بین طلاب رواج یافت، اما داشتن رادیو تا سالها بعد از شروع نهضت همچنان به صورت یک امر منکر تلقى مى‏شد.

شهید محمد منتظرى براى این که رادیو را وارد زندگى افراد کند ابتدا به عنوان قرض، پولى را در حد خرید یک رادیوى کوچک از طرف قرض مى‏گرفت، سپس به بهانه یا مناسبتى به خانه او مى‏رفت و در حالى که خود همواره رادیو همراه داشت و به اخبار گوش مى‏داد به ظاهر رادیو را در آنجا جا مى‏گذاشت و بعد از آن هم پس نمى‏گرفت و بدین ترتیب استیحاش داشتن رادیو تدریجا براى طرف از بین مى‏رفت، البته آغاز به کار صداى روحانیت در سالهاى بعد که از بغداد پخش مى‏شد و توسط جناب آقاى دعایى تهیه و اجرا مى‏گردید نقش مؤثرترى در راه یافتن رادیو به منازل طلاب و متدینین داشت.

اما تلویزیون به لحاظ فساد فراگیر آن هرگز تا پیروزى انقلاب اسلامى در زندگى روحانیون و حتى سایر اقشار متدین و مقید راه نیافت.

اینجانب خود در نجف اشرف رادیو داشتم و به اخبار صداى ایران و رادیوهاى عربى گوش مى‏کردم اما هرگز جرات ابراز آن را به غیر دوستان همفکر و طرفدار امام نداشتیم.

از بین بردن تلاشهایی که به انزواى دین منجر میشد

فضایى که دستهاى پنهان و آشکار، مخصوصا در حوزه نجف طى دهها سال برنامه ریزى، حاکم کرده بودند باعث‏شده بود که حتى بخشهاى عظیمى از فقه شیعه که دقیقا مرتبط با مسائل اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و... مى‏باشد مورد بى‏توجهى قرار گیرد و قرآن که در سراسر آن درس زندگى و نظام جامع حکومتى موج مى‏زند مورد غفلت واقع شود.

تلاش استعمارگران و ایادى مرموز آنان در طول دهها سال بر این بود که در درجه اول دین را بطور کلى از جامعه برچینند و حداکثر آن را به صورت بى‏روح و فقط در قلمرو مسائل فردى محدود کنند وضعیتى را به وجود آورده بودند که از قرآن این کتاب زندگى، فقط مجالس ختم مرده‏ها و سر قبرها تداعى شود. اتفاقى نبود که وقتى مى‏خواستند براى گورستان و محل دفن مرده‏ها نامى انتخاب کنند یاد حضرت زهرا (س) مى‏افتادند و بهشت زهرا درست مى‏شد امابراى دانشگاه و ذوب آهن و خیابان‏ها و میادین بزرگ که نمودهاى زندگى و حرکت‏بود، نام آریامهر، پهلوى، آیزنهاور، ولیعهد، روزولت و... انتخاب مى‏شد!

امام خمینى و نهضت اسلامى

در شش ماه دوم سال 41 ماجراى لوایح ایالتى و ولایتى و عقب‏نشینى رژیم شاه و نهضت دو ماهه امام، در برابر آن و سپس مساله لوایح شش گانه شاه و رفراندوم ششم بهمن اتفاق افتاد و نهضت اصلى امام در برابر آن شکل گرفت.

همان امام که تا قبل از شروع نهضت و تهاجم حساب شده و آشکار علیه اسلام، خود را از هر گونه مطرح شدن در جامعه و قرارگرفتن در مظان شهرت و شناخته شدن برکنار مى‏داشت و روزانه سر به زیر راه کوتاه بین خانه و مسجد سلماسى (محل تدریس‏شان) را طى مى‏کرد و حتى از این که فرد یا افرادى به عنوان و نشانى از جلال و شخصیت ایشان را همراهى کنند به شدت اجتناب مى‏کرد وقتى پاى دفاع از اسلام و احکام نورانى آن پیش آمد یک پارچه به فریاد و خروش درآمد و با تمام وجود در میدان مبارزه با مهاجمان به اسلام ظاهر شد و همچون خورشید درخشید، بر ظلمت ظلم تاخت و فضاى تاریک را نور پاشید و جو جمود و مرگ آلود را حرارت حیات بخشید. خفتگان را بیدار کرد و در افق حوزه، فجر نهضت و حرکت را نوید داد.

شاگردان و دست پروردگان امام، پشت‏سر امام بپاخاستند و طلاب جوان و توده مردم بخصوص در قم، ناگهان گمشده خود را پیدا کردند و تحت تاثیر نفس قدسى امام ره صد ساله مبارزه را یک شبه پیمودند و یک دل و یک صدا راه امام را در پیش گرفتند.

شهرت هاى توام با مقبولیت و محبوبیت معمولا در یک فرایند دراز مدت حاصل مى‏شود و اگر هم استثنائا با سرعت‏بیاید با سرعت مى‏رود اما شهرت و مقبولیت و محبوبیت فوق العاده امام خیلى سریع شکل گرفت و همچنان رو به فزونى گذاشت و هیچ عاملى نیز نتوانست آن را متوقف یا بکاهد! و به راستى در آن زمان معنى «تعز من تشاء» را با تمام ابعادش در مورد امام مشاهده کردیم!

چه بسیار از طلاب جوانى که مانند هم حجره‏اى ما تقلید از امام را مسخره مى‏کردند همان سال به پایان نرسیده بود که از مرجع شان عدول و با عشق و شور به تقلید امام درآمدند. هرچند مقتضیاتى برونى مانند لوایح ایالتى و ولایتى و بعدا لوایح شش گانه شاه و محتواى ضد اسلامى آنها منشا ورود امام در صحنه مبارزه بود اما این جهت را نیز نباید از نظر دور داشت که همان گونه که رسول الله (ص) بعد از چهل سال که تحت تربیت الهى قرار گرفت، مبعوث به رسالت‏شدند امام این فرزند برومند پیغمبر نیز بعد از شت‏سر گذاشتن یک دوره چهل ساله خودسازى و تحصیل مقتضیات درونى توانست در عرصه رهبرى جامعه اسلامى ظاهر شود.

همانطور که راقم سطور در مقدمه تعلیقات امام بر فصوص الحکم و مصباح الانس نوشته‏ام، امام در سن بیست و یک سالگى در حالى که فقط تا حد مطول را نزد آقاى پسندیده خوانده بود، از اراک به قم مهاجرت کرد ولى از اینجا به بعد با سرعتى فوق العاده مسیر علم و عرفان و سلوک الى الله را طى کرد به گونه‏اى که برخى از دقیق‏ترین و متعالى‏ترین تالیفات علمى امام در قبل سى سالگى به رشته تحریرشان درآمد و طبق آنچه از منابع متعدد به دست آمده است، امام طى آن چهل سال هرگز نماز شب و تهجد و مناجات سحرگاهى شان ترک نشد و در حالى که با طى مدارج عبودیت‏حق به مقامى بس والا دست‏یافته بود، هزاران شاگرد را نیز در صحنه اخلاق، عرفان و فقه و اصول و... پرورش داده بود و در حقیقت‏سال 1341 بهار شکوفایى دوران چهل ساله خودسازى و کادرسازى امام است و معلوم نیست اگر امام نبود یا امام با این خصوصیات نبود، یا آن چه از ناحیه شاه و امریکا در آن سال اتفاق افتاد مثلا در ده سال قبل اتفاق مى‏افتاد در حالى که امام در این نقطه شکوفایى نبود، سرنوشت اسلام وکشور به کجا مى‏انجامید! اگرچه شروع اجراى برنامه‏هاى شاه در سال 41 نیز دلائل خاص خود را داشت ولى به هر حال آنچه اتفاق افتاد نشان از لطف و عنایت الهى به مردم ایران و حفظ اسلام وقرآن در این کشور اسلامى داشت مردم و کشورى که قرآن نوید داده: «فسوف یاتی الله بقوم یحبهم ویحبونه اذلة على المؤمنین اعزة على الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لآئم‏» (مائده / 54)

اما نکته شگفت انگیزى که نشان از امداد غیبى و شخصیت والاى امام دارد این است که امام در طول این چهل سال همانند همگنان خود شخصیتى مى‏نمود که صد در صد مستغرق در فقه و اصول و فلسفه وسایر علوم متداول در حوزه‏ها بود و از طرفى بستر شکل‏گیرى و رشد شخصیت امام دقیقا همان بسترى بود که شخصیت‏سایرین در آن شکل گرفت، بنابراین اگر حضرت امام همچون حضرات آیات عظامى که اصلا از مسائل اجتماعى و سیاسى و داخلى و خارجى بى‏اطلاع بودند و هیچ دوست و دشمنى را در سطح کلان براى اسلام و مسلمین نمى‏شناختند از آب درمى‏آمد، کاملا طبیعى بود و هیچ تعجبى را برنمى‏انگیخت. اما عجیب اینجا است که امام ناگهان وارد صحنه مبارزه و سیاست مى‏شود و با آن که طرف مقابل امام یعنى شاه و رژیم او و پشتیبانان خارجى اش از وسیعترین و عمیق‏ترین تجربه و امکانات و ابزار و دانش سیاسى برخوردار است ابراهیم گونه نبردى بى‏امان را یکه و تنها و بر حسب ظاهر با دست‏خالى آغاز مى‏کند!

تجربه دهها ساله رژیم شاه با حمایت مباشر و حضور هزاران مستشار امریکایى و غربى و برخوردارى از هزاران نیروى تحصیل‏کرده در سطوح عالى دانشگاه‏هاى غرب در مدیریت کشور و هیمنه دستگاه‏هاى اطلاعاتى، امنیتى، نظامى و انتظامى که ایران را به جزیره ثبات و در عین حال ژاندارم بى‏رقیب غرب در منطقه ترسیم مى‏کرد سیستم تبلیغاتى قوى و روانشناسانه که حتى به هنگام نیاز وعاظ السلاطین را نیز به کار مى‏گرفت و افکار عمومى و حتى اقشار مذهبى را براى پذیرش و مقبولیت‏شاه و حاکمیت اش افسون مى‏کرد. پشتیبانى بى‏دریغ امریکا و اسرائیل و سیستم‏هاى جاسوسى، اطلاعاتى، تبلیغاتى و... از رژیم دست نشانده‏اى که نقش حیاتى براى تامین منافع نامشروع آنان در منطقه و چپاول و غارت کشورمان ایفاء و در یک کلام رژیمى که زمین و زمان و همه چیز در داخل و خارج بر وفق مرادش مى‏چرخید در یک سو قرار داشت و در سوى دیگر امام بدون آن که خود همانند سایر سیاستمداران عمرى را در گود سیاست‏سپرى کرده باشد، یا آنکه از مطالعات گسترده و طى مدارج تحصیلى در رشته‏هاى مربوط به سیاست‏برخوردار باشد و بدون آن که حزبى را تشکیل داده و مدیریت کرده باشد و مشاوران سیاسى و تشکیلات و سیستم‏ها و ابزار اطلاعاتى، خبرى، سیاسى، امنیتى و... را دارا باشد و در یک جمله با دست‏خالى از همه چیز اما با دلى آکنده از ایمان و عشق خالص به خدا و پیوندى مستحکم با مبدا هستى و سرچشمه عزت، قدرت، آگاهى، ... و با الهام از قرآن و عترت، یکه و تنها وارد کارزارى شد که براساس هیچ منطق مادى براى آن جز شکست قطعى قابل تصور نبود.

اما آنچه اتفاق افتاد ثابت کرد که حاکم قاهر مهیمن قادر مدبر این جهان امریکا و اسرائیل و غرب نیست‏بل: «هو القاهر فوق عباده‏» و «یدالله فوق ایدیهم‏» امام با خدا بود و علم، آگاهى و تدبیر الهى بر تمام علم‏ها و آگاهى‏ها و تدبیرات دیگران متوفق و برتر است و نتیجه این بود که در طول 27 سال نبرد بى‏امان، امام همواره دست دشمنانش را خواند، ولى دشمنانش نتوانستند دست او را بخوانند و همیشه امام روى دست آنها زد اما آنها نتوانستند روى دست امام بزنند! در این نبرد همواره امام فعال و دشمنانش منفعل بودند و همواره مکر آنان به خودشان برمى‏گشت «و لایحیق المکر السى‏ء الا باهله‏» . هرگاه آتشى برافروختند که امام را در آن بسوزانند خود در آن سوختند و بر امام گلستان شد; بعد از دستگیرى امام و گیر افتادن شاه در بن بست تصمیم‏گیرى با «سید ضیاء» مشورت کرده بود و او گفته بود که دستگیرى خمینى، اشتباه، نگهداشتن‏اش اشتباه و آزاد کردنش اشتباه!

نگاه به زندگى امام از این زاویه، خود بحث مستقلى را به وسعت تاریخ زندگى بیست و هفت‏ساله از سال 41 تا 68 را مى‏طلبد تا بخشهایى مانند دستگیرى اول امام، آزادى ایشان، دستگیرى مجدد، تبعید به ترکیه، و سپس به عراق و اقامت در نجف، مهاجرت به طرف کویت و ممانعت دولت کویت و حرکت‏به پاریس، بازگشت‏به ایران، تشکیل حکومت اسلامى، قضایاى جنگ و دفاع مقدس، مساله سلمان رشدى و... از این منظر تجزیه و تحلیل شود تا کتابى از توحید و تفسیرى از صفات و اسماء حسناى الهى و آیات الهى همچون: «تؤتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بیدک الخیر انک على کل شى‏ء قدیر» به رشته تحریر درآید.

براین اساس، شناخت امام و رمز موفقیت‏شگفت‏انگیز حضرتش را قبل از هر چیز باید در ویژه‏گى و عنصر عبودیت امام در پیشگاه الهى جستجو کرد و بدون این ویژگى شناخت و تحلیل تمام ویژگیهاى امام بى‏ریشه و ابتر است. وسعت و عمق نفوذ امام در دلها در کمترین زمان، سطح دلباختگى و عشق آتشین مردم به امام و جانفشانى شجاعانه آنان براى امام که نمونه آن به هنگام دستگیرى آن حضرت در 15 خرداد 42 از سوى مردمى که عموما شناخت آنها نسبت‏به امام به نیم سال نرسیده بود رخ داد با کدام تحلیل غیر الهى امکان‏پذیر است؟ !

آیا به راستى «روح الله‏» مصداقى از «الاسماء تنزل من السماء» نامها از آسمان فرود مى‏آیند، نیست؟ ! روح اللهى که مسیحا صفت دلهاى مرده را زنده و خفتگان را بیدار و ترسوها را شجاع کرد و...

آیا «موسوى‏» (منسوب به موسى) اشاره به آن نیست که همچون جدش حضرت موسى بن جعفر (ع) زندانى شد و در عین حال موسى صفت‏بر فرعون و فرعونیان تاخت و آنها را از صحنه خارج کرد؟ و بر این افسون و افسانه این که جز در سایه شاه و زیر چتر ابرقدرت‏ها امکان ادامه حیات نیست، را با تمسک به قرآن خط بطلان‏کشید! و اگر حضرت موسى (ع) هنگام مشاهده سحر ساحران، احساس ترس مى‏کند (1) و آنگاه که عصایش را مى‏اندازد و تبدیل به اژدها مى‏شود به او خطاب مى‏شود، نترس (2) و در مواردى دیگر سخن از «فاخاف‏» (3) «نخاف‏» (4) مى‏گوید، ولى امام با صراحت مى‏گوید: «والله تا حالا نترسیده‏ام آن روز هم که مى‏بردندم آن روز هم آنها مى‏ترسیدند، من آنها را تسلیت مى‏دادم که نترسید!» (5)

آیا وجود امام، تفسیر دیگر از حدیث معروف «علماء امتی افضل من انبیاء بنى‏اسرائیل‏» نیست؟

این قرآن است که مى‏فرماید: یوسف - در زندان - به یکى از آن دو نفر زندانى که - خوابش را تعبیر کرده بود، که ساقى ملک خواهد شد و - مى‏دانست که رهایى مى‏یابد، گفت: «مرا نزد صاحبت (ملک مصر) یادآورى کن‏» ولى شیطان یادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى به فراموشى سپرد و بدینسان، یوسف چند سال دیگر در زندان باقى ماند! (6)

ولى امام آنگاه که در زندان مطلع مى‏شود که علماء براى حمایت از ایشان از سراسر کشور به تهران مهاجرت کرده‏اند پیام مى‏دهد که من راضى نیستم براى آزادى من، علماء از دستگاه جبار تقاضا کنند و از آنها مى‏خواهد که به جاى این کار، نهضت را ادامه دهند و مرحوم آیة الله مرعشى نجفى هنگامى که در جلسه، پیام امام را مى‏شنود، قریب به این مضمون مى‏فرماید: به امام باید گفت: این کار، فقط از شما ساخته است ما باید کارى کنیم که شما بمانید و بیایید و خودتان این راه را ادامه دهید!

برادر عزیزمان مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمین آقاى شیخ محمد حسین بهجتى، امام جمعه محترم اردکان که از فضلاى حوزه علمیه قم و از اولین سرایندگان شعر درباره امام و نهضت‏بودند، در همان سالها از ایشان مجموعه شعرى در همین باب منتشر شد که در بخشى از آن مضامین فوق آمده بود و در اینجا چند بیت آن ارائه مى‏گردد:

ز شور نهضت‏خود زنده کرد ایران را

بر او درود که کار دم مسیحا کرد

کسى شنید، که از انبیاء اسرائیل

به است عالم اسلام و سخت، حاشا کرد

بگفتمش که چه حاشا کنى مدار عجب

وجود رهبر ما حل این معما کرد

مگر نکرد چو موسى به ضد ظلم قیام؟!

مگر نه اهل ستم را ذلیل و رسوا کرد؟!

مگر نرفت‏به زندان تیره یوسف وار؟!

مگر نه جان، سپر عدل و دین و تقوى کرد؟!

نه باک داشت ز سر دادن و فشاندن جان

نه از شکنجه و زندان و زجر، پروا کرد

اگر چه هست‏به یوسف بسى شبیه ولى

میان یوسف و خود فرقى آشکارا کرد

بخواست‏یوسف کنعان، کمک زساقى شاه

نجات خویش، بدین ره ز شه تمنا کرد

ولیک یوسف ما از پى رهایى خویش

کسى شنید که کوچکترین تقاضا کرد؟

نه او نکرد تقاضا فقط، که گفت‏بلند:

در این زمینه کس اردم زند، نیم خرسند

 

انسان قدم به قدم طاغوتى مى‏شود!

در جماران بعد از این که اتاقى در مجاورت اتاق کار امام براى حاج احمد آقا ساخته شد با توجه به این که در دو ضلع آن ، ایوان باریکى به ارتفاع حدود 5/1 متر از کف حیاط بود ، نرده اى فلزى را روى لب ایوان نصب کردند . حاج احمد آقا برایم نقل کرد - نقل به مضمون - که یک روز امام سر زده به این طرف آمدند وآنگاه که دیدند بعد از اتمام اتاق باز هم کار جدیدى روى ایوان انجام شده است ، با تلخى به این کار و هزینه جدید اعتراض کردند .

حاج احمد آقا در ادامه گفت: در ذهنم خطور کرد که آلان جواب قاطعى به امام مى‏دهم که به خوبى قانع شوند على فرزند حاج احمد آقا در آن زمان دو سه ساله بود وبسیار مورد علاقه امام - خدمت امام عرض کردم: على نوپا است ومدام اینجا مى‏آید . اگر از این ایوان به پائین بیفتد ، ضربه مغزى مى‏شود به همین جهت نرده را درست کردیم امام درنگى کردند وفرمودند: «انسان قدم به قدم طاغوتى مى‏شود ! در هر قدم هم براى خود دلائلى پیدا مى‏کند !» .

حضرت امام (قدس سره) نارضایتى خود از این کار با بیان یک قاعده کلى ویک درس مهم ابراز کردند . این درست است که حفظ جان ، تغذیه ، مسکن ، لباس ، وسیله نقلیه و ... براى انسان واجب است اما چگونه ؟ وبا چه قیمتى ؟ اگر انسان راه زیاده روى وزیاده خواهى را در امور مادى در پیش گرفت ، در چه نقطه اى متوقف مى‏شود ؟ مخصوصا براى مسئولان که از یک سو دسترسى آنها به امکانات بیشتر است واز سوى دیگر رفتار و کردار آنان روى جامعه تاثیر صد چندان دارد .

طاغوتها معمولا از قدم اول طاغوتى نبوده اند . با غفلت وگم کردن راه درست در خط طاغوتى شدن قرار مى‏گیرند وآرام آرام پیش مى‏روند ودر هر مرحله اى قرار مى‏گیرند به پشت‏سر خود وکسانى که سطح زندگى آنان پائین تر است نگاه نمى‏کنند تا احساس طاغوتى شدن به آنها دست دهد . بلکه با نگاه به بالا دست‏خود در امور مادى باز هم خود را مستضعف وساده زیست ! مى‏پندارند وبا توجیهات وتسویلات گوناگون وتحت عنوان رفع نیازها ، وتامین ضرورتها جلوتر مى‏روند وبه مراحل بالاتر طاغوتى شدن دست مى‏یازند !

اما انسانهاى الهى همواره با فقرا همنشینى ومعاشرت مى‏کنند وزندگى مادى خود را تهیدست تر از خود مى‏سنجند وبه این ترتیب از پوسته خود بینى به فضاى نوعدوستى مى‏رهند ودر برابر فقرا از آنچه دارند خود را شرمگین ودر پیشگاه خداوند خود را شاکر وصابر مى‏یابند واز سوى دیگر در عرصه امور معنوى ، بالاتر از خود را مى‏جویند و خویشتن را با فراتر از خود مقایسه مى‏کنند. دچار عجب و خودبینى و رکود نمى‏شوند و همواره براى صعود وعروج به مراتب بالاتر مى‏کوشند .

امام اینگونه بود وفرزندان وشاگردان راستینش را این گونه تربیت کرد . وچنین بود که مرحوم احمد آقا با همه وجود در خدمت امام وانقلاب ونظام بود وبا آن که همواره چه قبل یا بعد از انقلاب در سایه امام ومنزلتى که در نظام داشت . هر نوع امکاناتى براى او قابل دسترسى بود ، لیکن هرگز دست‏به دنیا ومظاهر دنیا نیالود وحتى از انبوه اموالى که به عنوان هدیه ونذر تقدیم امام مى‏شد ، همچون امام هیچ ذخیره اى را براى خود نیندوخت وهمچون امام از حداقل امکانات مادى بهره گرفت ودر خانه استیجارى زندگى کرد ودر همان خانه از دنیا رفت . رحمة الله علیه وعلى والده الکریم .

صرفه‏ جوئى امام

حضرت امام در مصرف وهزینه هاى شخصى همواره به حداقل ، اکتفاء مى‏کردند واین یکى از ویژگیهائى بود که هر کس با ایشان کمترین معاشرتى داشت ، خیلى زود آن را در مى‏یافت‏با این حال دقتها وظریف کاریهاى امام در این زمینه گفتنى وبه یادماندنى است که به یک نمونه اشاره مى‏کنم .

حضرت امام در اتاقى که محل اصلى زندگى ایشان بود سه نوع وسیله روشنائى داشتند: لامپ مهتابى ، لامپ 100 وات ولامپ خواب از نوع بسیار کم مصرف که همراه با ترانزیستورى کوچک به دیوار نصب مى‏شد ، هر گاه مى‏خواستند مطالعه کنند یا قرآن ودعا بخوانند بر حسب توصیه چشم پزشک لامپ مهتابى ولامپ 100 وات را با هم روشن مى‏کردند وآنگاه که مشغول تماشاى تلویزیون یا در حال گفت وشنود بودند لامپ 100 وات را خاموش وفقط به مهتابى بسنده مى‏کردند ولى جالب تر این بود که به هنگام نماز وتعقیبات ونوافل تنها لامپ خواب روشن بود .

این وضعیت را در تمام دفعاتى که در زمان نماز مغرب وعشا وبعد از آن خدمت امام مى‏رسیدم شاهد بودم ودر هنگام روز هم هر گاه متوجه مى‏شدند که بى جهت چراغى روشن است اگر در دسترس خودشان بود شخصا به طرف کلید مى‏رفتند وآن را خاموش مى‏کردند واگر در دسترس ایشان نبود تذکر مى‏دادند که خاموش شود .

این دقت ومراقبت امام معمولا در مواردى بود که جنبه شخصى داشت وصرفا به جهت جلوگیرى از اسراف بود، وروشن است که اگر هزینه اسراف وتبذیر از جیب بیت المال واموال عمومى باشد دقت ورعایت‏بیشترى را مى‏طلبد . چرا که گناه آن مضاعف مى‏شود وآنان که در ادارات ومؤسسات متعلق به مردم وبیت المال از آب ، برق ، تلفن ، وسائل گرمایش وسرمایش و ... گرفته تا قت‏خودشان که در ساعات ادارى متعلق به غیر است ، اسراف وتبذیر مى‏کنند ، چگونه پاسخ خدا وصاحبان حق را خواهند داد ؟ وچه عذابى انتظار آنان است ؟ خدا مى‏داند !

 

پاسدارى از مرزها!

حضرت امام در نجف اشرف معمولا براى شهادت ائمه در منزل روضه وذکر مصیبت داشتند که توسط آقاى کشمیرى انجام مى‏شد اما براى شهادت حضرت زهرا (س) سه روز آن هم دوبار . در فاطمیه اول ودوم در ولادت معصومین: نیز جلوس داشتند وگاهى هم مداحان اهل بیت ، شعر مى‏خواندند ظاهرا در 20 جمادى الثانیه 1388 قمرى که سالروز ولادت حضرت زهرا (س) بود. طبق معمول حضرت امام در حیاط منزلشان که حدود چهل متر مربع مساحت داشت وآکنده از جمعیت‏بود جلوس کرده بودند . در آن روز یکى از مداحان ایرانى که بسیار خوش صدا بود تازه به عراق آمده بود اجازه گرفت وشروع کرد به خواندن قصیده اى درباره حضرت زهرا (س) تا رسید به یک بیت که براى بالا بردن مقام حضرت زهرا (س) تحقیر برخى از انبیاء عظام از آن استشمام مى‏شد ، در حالى که جمعیت‏سراپا گوش بودند حضرت امام قبل از آن که جمله تمام شود ناگهان با لحنى تند فریاد زدند: آقا این چه حرفهائى است مى‏خوانید آقا این مطالب را نخوان (نقل به مضمون) وبه این ترتیب علیرغم علاقه وارادت فوق العاده اى که به حضرت زهرا (س) داشتند ودر ذکر مصائب ایشان حتى یک لحظه از گریه وریختن اشک نمى‏توانستند خوددارى کنند ولى براى یک لحظه هم نتوانستند شکستن مرزهاى الهى را با کوچک شمردن انبیاء به خاطر حضرت زهرا (س) تحمل کنند وبدون رودر بایستى با این که میزبان جلسه بودند ومداح مهمان بود بى درنگ ودر میان جمع ودر وسط جمله با قاطعیت او را نهى کردند !

هر کارى سر جاى خود

مرحوم آقاى فرقانى که در طول اقامت امام در نجف از خدمتگزاران مخلص امام بود ، برایم نقل کرد که شب قبل از شهادت آیة‏الله حاج آقا مصطفى خمینى ، امام به من فرمودند فردا ساعت 9 صبح یادآورى کن که شما را نزد کسى بفرستم هیچگاه امکان نداشت دستور امام را فراموش کنم ولى هنگامى که فردا صبح به طرف منزل امام مى‏آمدم مشاهده کردم سرکوچه امام در شارع الرسول (ص) ازدحام است متعجب شدم نزدیکتر شدم احساس کردم مردم ناراحت وگریانند از این که تراکم جمعیت‏به طرف خانه امام بود ، مضطرب شدم شتابان خود را به جمعیت رساندم واز این که فهمیدم اماما به سلامت هستند آرامش یافتم اما خبر مصیبت‏بزرگ وجانکاه شهادت حاج آقا مصطفى دلم را از جا کند . سراسیمه وارد خانه امام شدم . مراجع ، علماء وطلاب ومردم در محضر امام مشغول گریه بودند ، اما امام مانند کوهى استوار بدون آن که گریه کنند نشسته بودند وبه تسلیت واردین پاسخ مى‏گفتند ، براى همه ، لحظات سنگین وغیر قابل تحملى بود . من هوش وحواس از سرم پریده بود . نمى‏دانستم چه بگویم وچکار کنم ! نزدیک امام ایستاده بودم ، ناگهان امام با اشاره مرا فراخواندند در حالى که در فشار روحى شدیدى بودم به ط‏رف امام رفتم . امام فرمودند: دیشب به شما گفتم ساعت 9 آن مطلب را به من یادآورى کن ! ولى من هر چه به مغزم فشار آوردم گوئى اصلا شب گذشته را به یاد نمى‏آوردم تا چه رسد جمله امام را با لکنت زبان عرض کردم آقا ببخشید ... حضرت امام فرمودند فلان مبلغ را براى آقاى ... - پیرمردى فراموش شده ، بیمار ، زمین گیر وفقیر - ببر وبه ایشان تقدیم کن وسلام وعذر تقصیر مرا به او برسان !

بعد از یادآورى امام ، تازه مطلب دیشب با دشوارى به ذهنم آمد اما از این که امام در این شرایط سخت وساعات اولیه شهادت حاج آقا مصطفى ودر میان ازدحام جمعیت ، آنچه را در شب قبل تصمیم گرفته بودند انجام شود به جاى این که من یادآورى کنم ، ایشان به یاد من آوردند . متحیر وشگفت زده شدم ! پول را برداشتم وبه در خانه آن پیرمرد بردم . در را زدم از پشت در خود را معرفى کردم که از طرف امام آمده ام اما صاحب خانه باور نمى‏کرد . در را باز کرد ماموریت‏خود را انجام دادم اما پیرمرد از شدت گریه وتاثر نزدیک بود قالب تهى کند . به خاطر اصل موضوع وتوجه وعنایت امام به شخصى که از یاد همه رفته است وبه خاطر شهادت حاج آقا مصطفى ومصیبت وارده بر امام وبالاتر از همه این که امام در چنین شرایطى یاد او وارسال کمک براى او را فراموش نکرده است.




تاریخ : پنج شنبه 91/11/12 | 12:2 عصر | نویسنده : علی اصغربامری
به نام خدا
عدم تشریفات

امام از بسیارى از تکلفاتى که سایر مراجع داشتند، از قبیل رفت و آمد کردن دستبوسى، تعظیم و تکریم و در خانه را باز کردن دورى مى‏کردند. (1)

من ماشین نمى‏خواهم

امام در نجف که بودند یکى از ایرانیان ماشینى را از آلمان خاص ایشان خریده بود که آقا با آن به حرم مشرف شوند و یا در ایام زیارتى به کربلا بروند آقا مى‏فرمودند: «من ماشین نمى‏خواهم.» وقتى او اصرار مى‏کرد که من این ماشین را به اسم شما و براى شما از آلمان آورده‏ام ولى امام به او فرمودند: «اگر مال من است من آن رامى‏فروشم و پولش را به طلبه‏ها مى‏دهم‏» او هم مى‏گفت که نه شرط ما این است که شما این را نفروشید.ما به او گفتیم آقا مى‏فروشد به هر حال امام آن را نپذیرفتند. (2)

با دار و دسته راه نمى‏رفتند

امام در رفت و آمدها و دید و بازدیدها همیشه تنها حرکت مى‏کردند.ایشان با دار و دسته‏اى نمى‏رفتند و از راه انداختن اصحاب و عساکر و اطرافى متنفر بودند.آقاى شیخ حسن صانعى نقل مى‏کرد، روزى در قم امام مى‏خواستند به دیدن یکى از علما بروند، لکن آدرس او را نداشتند و از من آدرس خواستند، من هر چه اصرار کردم که به عنوان راهنمایى تا در آن منزل ایشان را همراهى کنم، نپذیرفتند. (3)

اجازه نمى‏دادند پشت‏سرشان راه برویم

در سالهاى 1327 و 1328 وقتى که امام در مسجد «سلماسى‏» قم تدریس مى‏کردند، مسیر حرکت ایشان از خانه به طرف محل درس‏شان با بنده یکى بود.چون منزل ما هم در نزدیکى منزل امام بود.لذا بیشتر روزها میان راه، با هم برخورد مى‏کردیم.امام وقتى صداى پاى ما را مى‏شنیدند با ما احوالپرسى مى‏کردند و به ما تکلیف مى‏کردند که پیشاپیش ایشان حرکت کنیم و اجازه نمى‏دادند پشت‏سرشان حرکت کنیم‏و همیشه هم به تنهایى از منزل به طرف مسجد سلماسى حرکت مى‏کردند. (4)

حتى بعضى از مغازه‏دارها امام را نمى‏شناختند

امام از حالتهایى که براى ایشان تعین درست مى‏کرد بى اندازه متنفر بودند و جلوى آنها را هم مى‏گرفتند.اگر کسى به دنبال یا همراه ایشان راه مى‏رفت.بر مى‏گشتند و او را از این کار منع مى‏کردند....امام اینقدر در این جهت جدیت کرده بودند که برخى از صاحبان مغازه‏هاى اطراف منزلشان سیماى ایشان را به درستى نمى‏شناختند. (5)

آقایان بفرمایند بروند

از خصایص امام این بود که هرگز دوست نداشتند در معابر عمومى طورى ظاهر شوند که عده‏اى دور و بر ایشان را بگیرند.تا آنجا که ممکن بود سؤالات طلبه‏ها را در خانه‏شان جواب مى‏دادند.وقتى که از کلاس درس خارج مى‏شدند، مسیر خلوتى را که عمدتا کوچه‏هاى منتهى به منزل بود، انتخاب مى‏کردند و به منزل مى‏آمدند.بارها دیده مى‏شد که بعد از درس عده‏اى از آقایان که دوست داشتند همراه امام حرکت کنند، به دنبال ایشان راه مى‏افتادند.اما وقتى امام متوجه حضور آقایان مى‏شدند مى‏ایستادند و مى‏گفتند: «آقایان بفرمایند بروند» . (6)

جرات دخالت نداریم

آقاى سید على شاهرودى پسر مرحوم آیت الله شاهرودى (اعلى الله مقامه) نقل مى‏کرد روزى در حرم مطهر حضرت على (ع) دیدم امام در میان جمعیت انبوه در هم پیچیده مى‏شوند و هر لحظه خطر آن است که زیر دست و پا بیفتند.

اتفاقا در همان لحظه‏ها دو نفر نیز به عنوان همراه در پشت‏سر امام بودند.آقاى شاهرودى به آن دو نفر اعتراض کرد که چرا ایستاده‏اید؟ منتظرید امام براى شما راه باز کند؟ پاسخ دادند ما جرات دخالت نداریم.آقا اجازه راه باز کردن به ما نمى‏دهند.سید على شاهرودى عصبانى مى‏شود عبا را به گوشه‏اى مى‏اندازد و جلو مى‏رود و با سلام و صلوات مردم را از سر راه امام کنار مى‏زند.اما امام مرتب دست‏به پشت او مى‏زدند و او را از این کار منع مى‏کردند. (7)

به مردم فشار نیاورید

در نجف یک وقت‏خبر رسید که گروهى از ایران به دستور شاه آمده‏اند تا امام را ترور کنند - اواخر سال 46 و اوایل سال 47- ما احساس وظیفه شرعى کردیم که باید امام محافظت‏بشوند و بر این اساس حدود هفت - هشت نفر از برادران تصمیم گرفتیم هر شب همراه امام به حرم برویم، همین طور موقعى که مى‏روند درس حاضر باشیم.شب اول امام که آمدند به طرف حرم، ما هم به دنبال ایشان حرکت کردیم، چند قدمى که راه رفتیم، سر کوچه رسیدیم.امام برگشتند و فرمودند که برگردید.البته آن شب ما یک مقدار خودمان را عقب کشیدیم، و امام رفتند، اما بعد پیغام دادیم به امام که ما احساس وظیفه شرعى مى‏کنیم، شما چه مایل باشید چه مایل نباشید ما چون واجب مى‏دانیم بر خودمان، دنبال شما خواهیم آمد و این مساله را ادامه دادیم.در شبهایى که حرم بسیار شلوغ مى‏شد، ایرانیهایى که مى‏آمدند براى زیارت هجوم مى‏آوردند دست‏امام را ببوسند و احیانا امام در فشار جمعیت قرار مى‏گرفتند، در آنجا ما مى‏آمدیم که یک مقدارى راه را باز کنیم.بارها شد که امام در همان میان جمعیت مى‏فرمودند: «فشار نیاورید به مردم، و ما را کنار مى‏زدند که مردم آزاد باشند، و به مردم بى احترامى نشود» . (8)

من تنها باید اینجا بروم

روزى قرار بود امام در نجف به منزل یکى از بزرگان بروند.بعضى از طلاب که متوجه موضوع شدند به قصد مشایعت ایشان اطراف منزل ایشان تجمع کردند.وقتى امام از منزل بیرون آمدند طلبه‏ها در خدمت ایشان و همراهشان حرکت کردند.امام متوجه شدند ولى چیزى نگفتند تا وقتى که به در منزل آن آقا رسیدند و در باز شد.بلافاصله وارد شدند و خودشان در را بستند که معناى آن این بود که آقایان بروند من تنها باید اینجا بروم.طلبه‏ها همه مراجعت کردند، در حالى که از این برخورد امام یک درس اخلاقى هم فرا گرفته بودند. (9)

هیچ کس حق ندارد با من از مدرسه بیرون بیاید

در سال 1348 که به ده هزار زوار ایرانى پس از زیارت حج، ویزاى عراق داده بودند، جمعیت انبوهى از زوار در نماز جماعت امام در مدرسه بروجردى نجف شرکت کردند و پس از پایان نماز مى‏خواستند در خیابانها با سلام و صلوات امام را همراهى و بدرقه نمایند. اما امام هر شب بعد از نماز وقتى مى‏خواستند از مدرسه بیرون بروند دستور مى‏دادند که به مردم اعلام کنید هیچ کس حق ندارد با من از مدرسه بیرون بیاید.لذا زوار در مدرسه مکث مى‏کردند تا وقتى امام دور مى‏شدند بتدریج‏خارج مى‏شدند.ایشان در شرایطى زوار ایرانى را از حرکت پشت‏سر خود بر حذر مى‏داشتند که در عراق سخت تنها و بى یاور بودند. (10)

دوست ندارم شخصیت‏شما کوچک شود

یادم مى‏آید هنگام رفتن به حرم، در اواسط راه و در کوچه به امام برخورد کردیم و چون دوست داشتیم که همراه ایشان باشیم، لذا پشت‏سر آقا به طرف حرم مطهر حرکت کردیم.امام وقتى متوجه حضور ما شدند، ایستادند و فرمودند: «آقایان فرمایشى دارند؟» گفتیم: «نه! عرضى نداریم، فقط دوست داریم که همراه شما باشیم و از این کار لذت مى‏بریم.»

ایشان فرمودند: «شکر الله سعیکم.من از این کار شما تشکر مى‏کنم، شما آقا هستید، طلبه هستید، محترم هستید، من دوست ندارم که شخصیت‏شما با حرکت کردن به دنبال من کوچک شود» . (11)

حتى اشاره‏اى هم نمى‏کردند

امام خیلى حسینى بودند در ایام محرم که به کربلا مشرف مى‏شدند هر روز در حرم حضرت سید الشهدا زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن مى‏خواندند این کار، گاهى یک ساعت و نیم طول مى‏کشید ولى امام با آن سن زیادى که داشتند و در این اوقات هم حرم خیلى شلوغ بود (بخصوص بالاى سر حضرت که امام مى‏نشستند) میان مردمى که مرتب از روى شانه و اطرافشان رد مى‏شدند مى‏نشستند و اصلا حاضر نبودند حتى ما به اشاره به کسى بگوییم که مواظب ایشان باشند تا متوجه مى‏شدند بر مى‏گشتندو به من مى‏گفتند تو نمى‏خواهى من زیارت کنم! ایشان هیچوقت کنار دیوار نمى‏نشستند که مثل بعضى هم از رفت و آمدها به دور باشند و هم به دلیل سن و خستگى یک و نیم ساعته بخواهند به دیوار تکیه کنند.گاهى مى‏دیدم امام به سجده مى‏رفتند و بعضى از این عربها که رد مى‏شدند درست پایشان را روى دست ایشان مى‏گذاشتند.من نگاه مى‏کردم مى‏دیدم قرمز شده است ولى امام هیچ چیز نمى‏گفتند، حتى اشاره‏اى هم نمى‏کردند. (12)

بیایید جلو، جا مى‏شود

امام در مسجد سلماسى که درس مى‏فرمودند پاى درس ایشان شاگردان زیادى مى‏آمدند و جا نبود.هر چه به آقا عرض مى‏کردیم که اینجا تنگ است، یک جاى دیگر تشریف ببرید قبول نمى‏کردند.نظر آقایان دیگر هم این بود، نه اینکه ما مى‏خواستیم ترویج و تبلیغ ایشان را بکنیم.امام مى‏فرمودند: «بیایید جلو کم کم جا مى‏شود.» جمعیت‏حتى روى سکوهاى مسجد مى‏نشستند و امام هم منبر مى‏رفتند و با آن کثرت جمعیت درس مى‏گفتند، تا اینکه آقاى شیخ نصر الله خلخالى که از یاران امام بود ایشان را با التماس جهت تدریس به مسجد اعظم بردند.

امام حاضر نبودند در جاهایى که مثلا نمایش قدرت ایشان باشد حاضر بشوند. (13)

در مقابل رسول الله چه جوابى داریم؟

در نجف بعضیها خیال داشتند روشى اتخاذ کنند به عنوان ملاحظه سلسله مراتب مراجع عالیقدر شیعه تا به این بهانه موقعیت و حیثیت اجتماعى امام را نادیده بگیرند.این امر به دوستان خیلى گران آمد.بنده با دو نفر مامور شدیم از طرف کلیه دوستان خدمت امام برسیم و عرض کنیم که چنین مطلبى است.من چون در صحبت کردن صریحتر بودم به امام عرض کردم که هر محیطى آداب و رسومى دارد و ظاهرا مراعات رسوم اشکال شرعى نداشته باشد.و موقعیت‏حضرتعالى طورى است که شما براى عامه مسلمین هستید و این موقعیت‏باید براى اسلام حفظ شود و آقایان با آن برنامه‏اى که دارند مى‏خواهند این موقعیت‏شما را نادیده بگیرند.یا خداى نخواسته به خیال خودشان هتک حرمت‏شما کنند، لذا ما از شما خواهش مى‏کنیم بر اساس آداب و رسوم حاکم در این محیط، برنامه آقایان را نپذیرفتند.سخنان ما که تمام شد ایشان یک قصه‏اى نقل کردند که ما در مقابل عظمت روحى ایشان احساس حقارت و شرمسارى کردیم.امام فرمودند: «در گذشته که برق نبود و کوچه‏ها تاریک بود یکى از آقایان به جایى مى‏رفت و طبق مرسوم شخصى هم جلوى ایشان فانوس به دست گرفته بود.او اتفاقا عازم مجلسى بود که یک آقاى دیگرى هم عازم آن مجلس بود.در راه که برخورد کردند، این آقا یک مقدار از آن دیگرى فاصله گرفت تا معلوم شود که ایشان یک تشکیلات جدا و یک فانوس کش مخصوصى دارد و مى‏خواست که موقعیتش شناخته شود.» امام پس از نقل این داستان فرمودند: «اگر روز قیامت ما را در محضر رسول الله (ص) به صف وا دارند و از این چیزها از ما سؤال کنند، آیا آقایان براى این سؤال، جوابى در نظر گرفته‏اند که مثلا این جلوتر باشد آن عقب‏تر باشد، این زودتر باشد آن دیرتر باشد؟ این اعتباراتى که آقایان در نظر مى‏گیرند اگر در آن صف، حضرت رسول (ص) از ما سؤال کردند آیا جوابى داریم بگوییم؟» سپس فرمودند: «به آن برنامه‏اى که آنها تهیه کرده‏اند عمل کنید. (14)

مردم از من محافظت مى‏کنند

مشکل بسیار بزرگى روزهاى اول اقامت امام در قم از نظر حفاظت و امنیت ایشان وجود داشت و آن این بود که امام مانع مى‏شدند پاسداران با اسلحه دنبال ایشان باشند.همیشه مى‏فرمودند: «من مامور مسلح نمى‏خواهم.» امام شبها به منزل فضلا و خانواده‏هاى شهدا مى‏رفتند و مردم قم هم به مجرد اینکه مى‏شنیدند امام از کوچه یا خیابانى عبور مى‏کنند همگى از خانه‏ها بیرون مى‏ریختند و دور ماشین امام جمع مى‏شدند.حتى روى سقف ماشین سوار مى‏شدند تا جایى که راننده نمى‏دانست کجا مى‏رود و در عین حال امام مى‏فرمودند: «کسى دنبال من نیاید، مردم از من محافظت مى‏کنند» . (15)

تشک را کنار زدند

امام در ایام تابستان بعضى از سالها که حوزه علمیه قم تعطیل بود به محلات تشریف مى‏بردند و در مسجد جامع شهر قبل از غروب و در ماه مبارک رمضان درس اخلاق مى‏گفتند.روزى امام براى درس گفتن وارد مسجد شده و متوجه شده که آن روز تشکى براى ایشان انداخته‏اند.فورا آن را کنار زدند و مثل سایر مردم روى زیلوى مسجد نشستند. (16)

ایشان همینجورى تشریف آورد؟

بعد از انقلاب خانم خبرنگارى از لندن به قم آمده بود و چون مرا از آن موقع که در لندن بودم مى‏شناخت، به منزل ما آمد و به من متوسل شد تا مصاحبه‏اى با امام براى او ترتیب دهم.من با مرحوم آقاى اشراقى تلفنى صحبت کردم که این خانم سؤالات زیادى دارد و دلش مى‏خواهد مسایلى را از امام بپرسد.ایشان موافقت نفرمودند.شبى امام به منزل من تشریف آوردند و تصادفا آن خبرنگار هم آنجا بود.وقتى امام تشریف آوردند تمام مسایل او حل شد و گفت: عجب ایشان همین جورى تشریف آوردند اینجا؟ ! گفتم بله ایشان به خانه طلبه هم تشریف مى‏برند.گفت: همان شخصى که این همه سر و صدا کرده است، بدون تشریفات برخاست و به اینجا آمد؟ او که قبلا تشریفات سلطنتى را دیده بود، ارادت فراوانى به امام پیدا کرد. (17)

راضى نیستم براى من صلوات بفرستید

امام در بعضى از سالها، تابستان به محلات تشریف مى‏آوردند.تابستان سال 1325 که به محلات آمدند.علماى شهر که به امام اخلاص داشتند از ایشان درخواست کردند که مسجدى در اختیارشان بگذارند تا مردم از وجودشان بهره ببرند.فرمودند مرا به حال خود بگذارید.و به کار خودتان مشغول باشید و نپذیرفتند.پس از چند روزى که از ماه رمضان گذشت، عده‏اى گفتند حالا که شما جماعت را نپذیرفتید حداقل یک جلسه‏اى باشد که بعضیها از محضرتان استفاده بکنند.بالاخره بعد از صحبتها امام آن جلسه را پذیرفتند و این جلسه در روزهاى ماه رمضان ساعت پنج‏بعد از ظهر در مسجدى که در مرکز شهر بود بر پا مى‏شد و امام پاى یک ستونى روى زمین مى‏نشستند و جمعیت دور ایشان مى‏نشست.در این جلسه دو نکته قابل توجه دیده‏ام که از خاطرم محو نمى‏شود.یکى اینکه روز اول علما و روحانیون آمدند شرکت کردند و امام بعد از جلسه به آنها فرمودند که اگر چنانچه شما بخواهید شرکت‏بکنید من این جلسه را تعطیل مى‏کنم، شما باید مقامتان در اجتماع محفوظ باشد.نکته دوم این بود که، مرسوم بود اگر کسى از روحانیون داخل مى‏شد به احترامش کسى مى‏گفت صلوات بفرستید.و در اینجا هم شخصى بود که وقتى امام وارد مسجد مى‏شدند جمعیت را به ذکر صلوات دعوت مى‏کرد.روز اول که این صلوات را فرستادند، پس از اتمام جلسه امام آن شخص را خواستند و فرمودند: «شما این صلواتى را که مى‏فرستید منظورتان ورود من است‏یا آنکه این صلوات براى رسول بزرگوار اسلام است؟ اگر براى رسول اکرم (ص) صلوات مى‏فرستید، این صلوات را یک وقت دیگرى بفرستید و اگر چنانچه براى من است که وارد مسجد مى‏شوم من راضى نیستم!» از آن جلسه یک نکته‏اى در نظرم هست که امام با زبان بسیار ساده فرمودند: «برادران مسلمان و عزیز، شما که یک کت و شلوار فاستونى پیدا کرده‏اید و مى‏پوشید و با یک کت و شلوار حالتان تغییر مى‏کند، یک غرورى پیدا مى‏کنید، فکر نکرده‏اید که این فاستونى پشمى از کجا تهیه شده؟ آیا مواد این پشم همان پشم نیست که کمر گوسفندى را پوشانده بود؟ قبل از این گوسفند همین پشم را داشت و غرورى هم‏نداشت و حالا که همان پشم رشته شد و رنگ شد، آمد کت و شلوار شد، یک مرتبه حال شما را تغییر داده است.این چه بدبختى است که ما به چنین چیزهاى بى اساس دل خود را خوش بکنیم؟» (18)

هر جایى خالى بود مى‏نشستند

امام در نجف به هر مجلسى که وارد مى‏شدند هر جاى خالى بود همانجا مى‏نشستند.در حالى که معمولا فضلا و آیت الله‏ها در یک صف مى‏نشستند.هر چه هم به ایشان تعارف مى‏کردند اعتنا نمى‏کردند که مثل بعضیها جاى دیگران را به خاطر نشستن خود تنگتر کنند.امام گاهى طول مجلس فاتحه‏اى را در سالن مسجد طى مى‏کردند که بروند و در جایى که خالى است‏بنشینند.تا مى‏نشستند بلافاصله قرآن مى‏خواندند و بعد با اطرافیان احوالپرسى مى‏کردند و سپس بر مى‏خاستند و به منزل مى‏رفتند. (19)

خودشان اتاقشان را تمیز می ‏کردند

امام از وقتى که وارد پاریس شدند خودشان عهده‏دار تمیز کردن اتاق محل مسکونى خود شده بودند و هر چه به ایشان اصرار مى‏شد اجازه بدهند دیگران این کار را بکنند، چنین اجازه‏اى نمى‏دادند.ایشان در روزهاى اقامتشان در نوفل لوشاتو مثل همیشه زندگى ساده و بى پیرایه‏اى داشتند و على رغم این که خبرنگاران پر تیراژترین نشریات جهان براى گفتگو با ایشان رقابت‏سختى با یکدیگر داشتند و تصاویر امام را در صفحات اول نشریاتشان چاپ مى‏کردند، اما ایشان در روش زندگى خودشان هیچ تغییرى ندادند و همچنان به دور از تشریفات بودند. (20)

مگر می ‏خواهند کوروش را وارد ایران کنند؟

روزى از کمیته استقبال از تهران به پاریس زنگ زدند.من مسؤول دفتر و تلفن امام بودم.تلفن کننده شهید مظلوم دکتر بهشتى بود که مى‏گفت‏براى ورود امام برنامه‏هایى تنظیم شده، به عرض امام برسانید که فرودگاه را فرش مى‏کنیم، چراغانى مى‏کنیم، فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلى کوپتر مى‏رویم و...وقتى خدمت امام مطالب را عرض کردم پس از استماع دقیق که عادت همیشگى ایشان بود که سخن طرف مقابل را به دقت گوش کنند و آنگاه جواب گویند، با همان قاطعیت و صراحت‏خاص خود فرمودند: «برو به آقایان بگو مگر مى‏خواهند کوروش را وارد ایران کنند! ابدا این کارها لازم نیست‏یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز مى‏گردد.من مى‏خواهم در میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال بشوم‏» . (21)

اینها چه می ‏کنند؟

از طرف ارتش به جماران آمدند تا جایى را براى فرود هلى کوپتر فراهم آورند که اگر یک وقتى مساله‏اى و یا حادثه‏اى رخ داد امام را بدون درنگ بتوانند از این مکان به جاى دیگرى انتقال دهند.

تا امام متوجه صداى ماشینهایى که سطح زمینى را در نزدیکى منزل ایشان تسطیح مى‏کردند شدند، بلافاصله پرسیدند: «اینها چه مى‏کنند؟» جواب داده شد، زمینى را صاف مى‏کنند تا هلى کوپتر به راحتى بتواند در آنجا بنشیند.فرمودند: «این کار براى‏چیست و چه کسى گفته است؟» به نظر اطرافیان آمده بود که شاید من این کار را کرده‏ام.گفتم که این کار به من ارتباطى ندارد و مربوط به برادران ارتش است - آن روز هم یادم هست که نماینده امام در ارتش آقاى خامنه‏اى بودند - امام ایشان را خواستند و فرمودند: «من راضى نیستم یک چنین کارى صورت گیرد و بدانید هر شرایطى در اینجا پیش بیاید به هیچ جا نخواهم رفت و اگر بناى این کار بر این است که من راضى باشم به هیچ وجه راضى نیستم.»

این تذکر امام باعث‏شد که بلافاصله آن زمین را به همان حال گذاشتند. (22)

براى من تشریفات نگذارید

ملاقاتهاى مسؤولین و شخصیتها با امام در یک اتاق کوچک سه در چهار انجام مى‏شد و کسى از محتواى حرفهاى رد و بدل شده اطلاعى نداشت.بارها مردم تقاضا کرده بودند که ملاقاتهاى خصوصى امام با شخصیتهاى سیاسى و بعضا جهانى را جهت‏حفظ در تاریخ ضبط و فیلمبردارى کنیم اما مى‏دانستیم که امام در این امور مانع ما مى‏شوند و راضى به نصب دوربین فیلمبردارى در اتاقشان نیستند و این کار را تشریفات مى‏دانند.حدود یک سال در مورد این قضیه با ایشان صحبت کردم تا اینکه پذیرفتند این کار صورت بگیرد.در یک فرصت دو، سه روزه که امام ملاقات نداشتند با همکارى برادران صدا و سیما وسایل فیلمبردارى را در اتاق ایشان نصب کردیم.یک‏روز صبح که امام طبق روال قبلى جهت ملاقات وارد این اتاق شدند تا چشمشان به سقف افتاد و وسایل فیلمبردارى از جمله چند پروژکتور را که به سقف نصب شده بود دیدند ناراحت‏شده و فرمودند: «همین امروز این وسایل را از اتاق من جمع کنید و براى من در این آخر عمرى تشریفات نگذارید من احتیاج به این کارها ندارم.» و ما مجبور شدیم بلافاصله از برادران سیما بخواهیم که وسایلشان را جمع کرده و ببرند.وقتى وسایل جمع آورى شد آثار کندن و جوشکارى پروژکتورها در سقف باقى مانده بود.مى‏خواستیم سقف را رنگ بزنیم، گفتیم ممکن است امام اشکال بگیرند که به چه مناسبت‏خراب کردید که حالا مى‏خواهید اصلاح بکنید لذا از ایشان سؤال کردم که آیا اجازه مى‏دهید که جاى این جوشکاریها را رنگ بزنیم فرمودند: «احتیاجى نیست‏» آثار این وسایل هنوز هم بر سقف این اتاق قابل مشاهده است. (23)

پى‏نوشت‏ها:

1.حجة الاسلام و المسلمین صادق احسان بخش.

2.حجة الاسلام و المسلمین فرقانى.

3.حجة الاسلام و المسلمین حمید روحانى - سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام خمینى - ج 1.

4.حجة الاسلام و المسلمین غیورى - اطلاعات هفتگى - ش 2442.

5.حجة الاسلام و المسلمین سید محمد موسوى خوئینى‏ها - حوزه - ش 37 و 38.

6.حجة الاسلام و المسلمین عبد العلى قرهى.

7.حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانى.

8.حجة الاسلام و المسلمین محتشمى - سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام خمینى - ج 1.

9.آیت الله قدیرى - ویژه نامه روزنامه جمهورى اسلامى - خرداد 70.

10.حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانى - سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام خمینى - ج 1.

11.حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانى - سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام خمینى - ج 6.

12.حجة الاسلام و المسلمین فرقانى.

13.حجة الاسلام و المسلمین عبد العلى قرهى - سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام خمینى - ج 6.

14.حجة الاسلام و المسلمین کریمى - پاسدار اسلام - ش 8.

15.حجة الاسلام و المسلمین انصارى کرمانى - ماخذ پیشین - ج 2.

16.حجة الاسلام و المسلمین توسلى - ماخذ پیشین - جلد 2.

17.حجة الاسلام و المسلمین احمد صابرى همدانى - پا به پاى آفتاب - ج 3- ص 276.

18.حجة الاسلام و المسلمین سروش محلاتى - روزنامه جمهورى اسلامى - ویژه اربعین امام - 7/6/68.

19.حجة الاسلام و المسلمین فرقانى.

20.خبرنگار اعزامى روزنامه اطلاعات به نوفل لوشاتو در سال 57- روزنامه اطلاعات - 14/11/71.

21.حجة الاسلام و المسلمین فردوسى پور - روزنامه کیهان 14/4/68.

22.حجة الاسلام و المسلمین امام جمارانى - روزنامه جمهورى اسلامى - ویژه اربعین 68.

23.حجة الاسلام و المسلمین انصارى کرمانى - روزنامه رسالت - 9/3/72.




تاریخ : پنج شنبه 91/11/12 | 12:1 عصر | نویسنده : علی اصغربامری
به نام خدا
راضى نیستم براى من صلوات بفرستید

امام در بعضى از سالها، تابستان به محلات تشریف مى‏آوردند.تابستان سال 1325 که به محلات آمدند.علماى شهر که به امام اخلاص داشتند از ایشان درخواست کردند که مسجدى در اختیارشان بگذارند تا مردم از وجودشان بهره ببرند.فرمودند مرا به حال خود بگذارید.و به کار خودتان مشغول باشید و نپذیرفتند.پس از چند روزى که از ماه رمضان گذشت، عده‏اى گفتند حالا که شما جماعت را نپذیرفتید حداقل یک جلسه‏اى باشد که بعضیها از محضرتان استفاده بکنند.بالاخره بعد از صحبتها امام آن جلسه را پذیرفتند و این جلسه در روزهاى ماه رمضان ساعت پنج‏بعد از ظهر در مسجدى که در مرکز شهر بود بر پا مى‏شد و امام پاى یک ستونى روى زمین مى‏نشستند و جمعیت دور ایشان مى‏نشست.در این جلسه دو نکته قابل توجه دیده‏ام که از خاطرم محو نمى‏شود.یکى اینکه روز اول علما و روحانیون آمدند شرکت کردند و امام بعد از جلسه به آنها فرمودند که اگر چنانچه شما بخواهید شرکت‏بکنید من این جلسه را تعطیل مى‏کنم، شما باید مقامتان در اجتماع محفوظ باشد.نکته دوم این بود که، مرسوم بود اگر کسى از روحانیون داخل مى‏شد به احترامش کسى مى‏گفت صلوات بفرستید.و در اینجا هم شخصى بود که وقتى امام وارد مسجد مى‏شدند جمعیت را به ذکر صلوات دعوت مى‏کرد.روز اول که این صلوات را فرستادند، پس از اتمام جلسه امام آن شخص را خواستند و فرمودند: «شما این صلواتى را که مى‏فرستید منظورتان ورود من است‏یا آنکه این صلوات براى رسول بزرگوار اسلام است؟ اگر براى رسول اکرم (ص) صلوات مى‏فرستید، این صلوات را یک وقت دیگرى بفرستید و اگر چنانچه براى من است که وارد مسجد مى‏شوم من راضى نیستم!» از آن جلسه یک نکته‏اى در نظرم هست که امام با زبان بسیار ساده فرمودند: «برادران مسلمان و عزیز، شما که یک کت و شلوار فاستونى پیدا کرده‏اید و مى‏پوشید و با یک کت و شلوار حالتان تغییر مى‏کند، یک غرورى پیدا مى‏کنید، فکر نکرده‏اید که این فاستونى پشمى از کجا تهیه شده؟ آیا مواد این پشم همان پشم نیست که کمر گوسفندى را پوشانده بود؟ قبل از این گوسفند همین پشم را داشت و غرورى هم‏نداشت و حالا که همان پشم رشته شد و رنگ شد، آمد کت و شلوار شد، یک مرتبه حال شما را تغییر داده است.این چه بدبختى است که ما به چنین چیزهاى بى اساس دل خود را خوش بکنیم؟» حجة الاسلام و المسلمین سروش محلاتى - روزنامه جمهورى اسلامى - ویژه اربعین امام - 7/6/68.

هر جایى خالى بود مى‏نشستند

امام در نجف به هر مجلسى که وارد مى‏شدند هر جاى خالى بود همانجا مى‏نشستند.در حالى که معمولا فضلا و آیت الله‏ها در یک صف مى‏نشستند.هر چه هم به ایشان تعارف مى‏کردند اعتنا نمى‏کردند که مثل بعضیها جاى دیگران را به خاطر نشستن خود تنگتر کنند.امام گاهى طول مجلس فاتحه‏اى را در سالن مسجد طى مى‏کردند که بروند و در جایى که خالى است‏بنشینند.تا مى‏نشستند بلافاصله قرآن مى‏خواندند و بعد با اطرافیان احوالپرسى مى‏کردند و سپس بر مى‏خاستند و به منزل مى‏رفتند.

براى من تشریفات نگذارید

ملاقاتهاى مسؤولین و شخصیتها با امام در یک اتاق کوچک سه در چهار انجام مى‏شد و کسى از محتواى حرفهاى رد و بدل شده اطلاعى نداشت.بارها مردم تقاضا کرده بودند که ملاقاتهاى خصوصى امام با شخصیتهاى سیاسى و بعضا جهانى را جهت‏حفظ در تاریخ ضبط و فیلمبردارى کنیم اما مى‏دانستیم که امام در این امور مانع ما مى‏شوند و راضى به نصب دوربین فیلمبردارى در اتاقشان نیستند و این کار را تشریفات مى‏دانند.حدود یک سال در مورد این قضیه با ایشان صحبت کردم تا اینکه پذیرفتند این کار صورت بگیرد.در یک فرصت دو، سه روزه که امام ملاقات نداشتند با همکارى برادران صدا و سیما وسایل فیلمبردارى را در اتاق ایشان نصب کردیم.یک‏روز صبح که امام طبق روال قبلى جهت ملاقات وارد این اتاق شدند تا چشمشان به سقف افتاد و وسایل فیلمبردارى از جمله چند پروژکتور را که به سقف نصب شده بود دیدند ناراحت‏شده و فرمودند: «همین امروز این وسایل را از اتاق من جمع کنید و براى من در این آخر عمرى تشریفات نگذارید من احتیاج به این کارها ندارم.» و ما مجبور شدیم بلافاصله از برادران سیما بخواهیم که وسایلشان را جمع کرده و ببرند.وقتى وسایل جمع آورى شد آثار کندن و جوشکارى پروژکتورها در سقف باقى مانده بود.مى‏خواستیم سقف را رنگ بزنیم، گفتیم ممکن است امام اشکال بگیرند که به چه مناسبت‏خراب کردید که حالا مى‏خواهید اصلاح بکنید لذا از ایشان سؤال کردم که آیا اجازه مى‏دهید که جاى این جوشکاریها را رنگ بزنیم فرمودند: «احتیاجى نیست‏» آثار این وسایل هنوز هم بر سقف این اتاق قابل مشاهده است.

اینها چه می ‏کنند؟

از طرف ارتش به جماران آمدند تا جایى را براى فرود هلى کوپتر فراهم آورند که اگر یک وقتى مساله‏اى و یا حادثه‏اى رخ داد امام را بدون درنگ بتوانند از این مکان به جاى دیگرى انتقال دهند.

تا امام متوجه صداى ماشینهایى که سطح زمینى را در نزدیکى منزل ایشان تسطیح مى‏کردند شدند، بلافاصله پرسیدند: «اینها چه مى‏کنند؟» جواب داده شد، زمینى را صاف مى‏کنند تا هلى کوپتر به راحتى بتواند در آنجا بنشیند.فرمودند: «این کار براى‏چیست و چه کسى گفته است؟» به نظر اطرافیان آمده بود که شاید من این کار را کرده‏ام.گفتم که این کار به من ارتباطى ندارد و مربوط به برادران ارتش است - آن روز هم یادم هست که نماینده امام در ارتش آقاى خامنه‏اى بودند - امام ایشان را خواستند و فرمودند: «من راضى نیستم یک چنین کارى صورت گیرد و بدانید هر شرایطى در اینجا پیش بیاید به هیچ جا نخواهم رفت و اگر بناى این کار بر این است که من راضى باشم به هیچ وجه راضى نیستم.»

این تذکر امام باعث‏شد که بلافاصله آن زمین را به همان حال گذاشتند.

اینها چه می ‏کنند؟

از طرف ارتش به جماران آمدند تا جایى را براى فرود هلى کوپتر فراهم آورند که اگر یک وقتى مساله‏اى و یا حادثه‏اى رخ داد امام را بدون درنگ بتوانند از این مکان به جاى دیگرى انتقال دهند.

تا امام متوجه صداى ماشینهایى که سطح زمینى را در نزدیکى منزل ایشان تسطیح مى‏کردند شدند، بلافاصله پرسیدند: «اینها چه مى‏کنند؟» جواب داده شد، زمینى را صاف مى‏کنند تا هلى کوپتر به راحتى بتواند در آنجا بنشیند.فرمودند: «این کار براى‏چیست و چه کسى گفته است؟» به نظر اطرافیان آمده بود که شاید من این کار را کرده‏ام.گفتم که این کار به من ارتباطى ندارد و مربوط به برادران ارتش است - آن روز هم یادم هست که نماینده امام در ارتش آقاى خامنه‏اى بودند - امام ایشان را خواستند و فرمودند: «من راضى نیستم یک چنین کارى صورت گیرد و بدانید هر شرایطى در اینجا پیش بیاید به هیچ جا نخواهم رفت و اگر بناى این کار بر این است که من راضى باشم به هیچ وجه راضى نیستم.»

این تذکر امام باعث‏شد که بلافاصله آن زمین را به همان حال گذاشتند. حجة الاسلام و المسلمین امام جمارانى - روزنامه جمهورى اسلامى - ویژه اربعین 68

مگر می ‏خواهند کوروش را وارد ایران کنند؟

روزى از کمیته استقبال از تهران به پاریس زنگ زدند.من مسؤول دفتر و تلفن امام بودم.تلفن کننده شهید مظلوم دکتر بهشتى بود که مى‏گفت‏براى ورود امام برنامه‏هایى تنظیم شده، به عرض امام برسانید که فرودگاه را فرش مى‏کنیم، چراغانى مى‏کنیم، فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلى کوپتر مى‏رویم و...وقتى خدمت امام مطالب را عرض کردم پس از استماع دقیق که عادت همیشگى ایشان بود که سخن طرف مقابل را به دقت گوش کنند و آنگاه جواب گویند، با همان قاطعیت و صراحت‏خاص خود فرمودند: «برو به آقایان بگو مگر مى‏خواهند کوروش را وارد ایران کنند! ابدا این کارها لازم نیست‏یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز مى‏گردد.من مى‏خواهم در میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال بشوم‏» . حجة الاسلام و المسلمین فردوسى پور - روزنامه کیهان 14/4/68.




تاریخ : پنج شنبه 91/11/12 | 11:35 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

ورود حضرت امام به میهن اسلامى
با گسترش قیام مردمى ، امام در پیامى عزم خود را مبنى بر بازگشت به ایران اعلام کرد.اما بختیار نخست وزیر وقت در مخالفت با این تصمیم ، فرودگاههاى کشور را بست سرانجام اعتراضات مردم و تحصن علما در مسجد دانشگاه تهران سبب شد تا فرودگاه مهرآباد بر روى امام باز شود و روز 12 بهمن 1357 با ورود امام به آغوش پر مهر ملت ، پرشکوه ترین استقبال تاریخ از معظم له صورت گرفت .
# من خادم شما و مملکت هستم . آمده ام که بزرگوارى شما را حفظ کنم و آمده ام که دشمن شما را از بین ببرم .
# من آمده ام تا دولت یک مستقل باشد.
# من آمده ام که دست اجانب را از این مملکت جدا کنم .
# من آمده ام که رسوا کنم اینهایى که به اسم ملیت ، به اسم قانون اساسى به اسم کذا مى خواهند مسائل سابق را عود بدهند.
صحیفه نور جلد 5، ص 25

دهه فجر
12 تا 22 بهمن 1357 دهه فجر انقلاب اسلامى و روزهاى سرنوشت ساز ملت به پاخاسته ایران است .بازگشت افتخارآمیز امام امت قدس ‍ سره به ایران اسلامى و اعلام تشکیل دولت موقت ، پیوستن بسیارى از ارتشیان به انقلاب و بیعت نیروى هوایى با امام بزرگوار و شکست حکومت نظامى با حضور شکوهمند مردم در صحنه به فرمان امام خمینى قدس سره ، فتح مراکز مهمى همچون صدا و سیما و پادگانهاى نظامى و سرانجام پیروزى انقلاب اسلامى را در پى داشت .
# من این جشن بزرگ را وفى الحقیقه عید اسلامى بزرگ را بر همه ملت هاى اسلامى بلکه محرومان تمام دنیا تبریک عرض مى کنم ، تبریک براى اینکه این انقلاب (تنها) انقلاب ایران نیست .
صحیفه نور جلد 19،ص 269
# انقلاب ما معجزه بود از این بچه هاى کوچک تا آن پیرمردهایى که در بیمارستانها خوابیده بودند یک صدا براى اسلام فریاد کردند این یک اعجازى بود که در ایران واقع شد همین بود که پیروز کرد اینها را بر یک همچو قدرتهایى که تخیل این در ذهن کسى در عالم پیدا نمى شد.
صحیفه نور جلد 6،ص 219
# انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام را بمیرانیم .
صحیفه نور جلد 13، ص 156
# این انقلاب ، بهترین انقلابها و بزرگترین انقلابها بوده است از حیث محتوا.
صحیفه نور جلد 14 ،ص 41
# این اعجاز بزرگ قرن و این پیروزى بى نظیر و این جمهورى اسلامى محتاج به حفظ و نگهبانى است .
صحیفه نور جلد 14، ص 63
# از آنجایى که ملت با تحولى الهى به انقلاب اسلامى متکى بر معنویات دست زد، توانست آن قدرت بزرگ را در هم بشکند.
صحیفه نور جلد 17،ص 200
# آن چیزى که ...باید او را جزء معجزات ما حساب بکنیم ، همان انقلاب درونى این ملت بود، انقلاب درونى این ملت موجب شد که این انقلاب پیدا شد.
صحیفه نور جلد 19، ص 269
# شک نباید کرد که انقلاب اسلامى ایران از همه انقلابها جداست ؛ هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام . و تردید نیست که این یک تحفه الهى و هدیه غیبى بوده که از جانب خداوند منان براى ملت مظلوم غارت زده عنایت شده است .
صحیفه نور جلد 21 ،ص 176




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 7:25 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

عوامل تاءثیر گذار (کار گزاران تغییریى )
الف . نخبگان مذهبى - سیاسى

ایستادگى روحانیت
شما آقایان زنده کردید اسلام را، ایستادید، در مقابل ظلم ایستادید اگر نایستاده بودید خدا مى داند که حالا رفته بودند تا آن آخر، ایستادگى شما اسباب این شد که حاشا کردند مطالبشان را.
صحیفه نور جلد:1 صفحه :13 تاریخ سخنرانى :10/1/41
ممالک اسلامى مرهون علما و زعماى اسلام
همیشه علما و زعماى اسلام ملت را نصیحت به حفظ آرامش مى کردند خیلى از زمان میرزاى بزرگ مرحوم حاج میرزا محمدحسن شیرازى (25) نگذشته است ، ایشان با اینکه یک عقل بزرگ متفکر بود و در سامره اقامت داشت ، در عین حالى که نظرشان آرامش و اصلاح بود، لکن وقتى ملاحظه کردند براى کیان اسلام خطر پیش آمده است و شاه جائر آن روز مى خواهد وسیله کمپانى خارجى اسلام را ازبین ببرد، این پیرمرد که در یک شهر کوچک نشسته و سیصد نفر طلبه بیشتر دورش نبود، ناچار شد سلطان مستبد را نصیحت کند، مکتوبات او هم محفوظ است ، آن سلطان گوش ‍ نمى داد وبا تعبیرات سوء و بى ادبى به مقام شامخ عالم بزرگ روبرو شد تا آن جایى که آن عالم بزرگ مجبور شد یک کلمه بگوید که استقلال برگردد.
مرحوم میرزا محمد تقى شیرازى
(26) بعد از اینکه دیدند عراق در معرض ‍ خطر است ، که اگر ایشان نبود عراق از بین رفته بود یک کلمه فرمودند، عرب پشتیبانى کردند، مطلب را برگردانید تمام ممالک اسلامى مرهون این طایفه هستند، اینهایند که تابه حال استقلال ممالک اسلامى را حفظ کرده اند، این ذخایر هستند که همیشه با نصایح خود مردم سرکش را خاموش کرده اند، در عین حال روزى که ببینند اسلام در معرض خطراست ، تا حد امکان کوشش میکنند، اگر بانشر مطالب شد و با گفتگو شد، با فرستادن اشخاص شد فبها و اگر نشد ناچار هستند قیام و اقدام کنند.
صحیفه نور جلد:1 صفحه :16 تاریخ سخنرانى :11/9/41
نقش علما در لغو تصویبنامه هاى غیر قانونى
روحانیون تمام این پیشامدها راکه اکنون مى بینید وبعد خواهید دید، پیش ‍ بینى کرده بودند و با صراحت در اعلامیه هاى دوسه ماه قبل ذکر نموده اند و حالا نیز خطرهاى بالاتر و بیشترى را اعلام مى کنند و از عواقب امر این جهش هاى خلاف شرع و قانون اساسى بر این مملکت و استقلال و اقتصاد و تمام حیثیات آن مى ترسند و وظیفه خطیر خود را در این شرایط که همه ملت مى دانند و مى بینند اداء مى کنند و با صراحت مى گویند تصویبنامه اخیر دولت راجع به شرکت نسوان در انتخابات از نظر شرع بى اعتبار و از نظر قانون اساسى لغو است ، و با اختناق مطبوعات و فشارهاى قواى انتظامى و جلوگیرى از طبع و نشر امثال این نصایح و حقایق ، اقدام به نشر آن به مقدار مقدور مى کنند تا دولت ها نگویند ما تصویبنامه صادر کردیم و علما مخالفت نکردند وبه خواست خداوند متعال در موقع خود اقدام براى جلوگیرى مى کنند.
ملت ایران نیز با این نحو تصویبنامه ها مخالف است به دلیل آن در دو سه ماه قبل که فشار وارعاب قدرى کمتر بود، تبعیت خودشان را از علماى اسلام به وسیله تلگرافات و مکاتیب و طومار از اطراف و اکناف ایران اعلام نموده ولغو تصویبنامه غیرقانونى دولت را راجع به انتخابات انجمن ایالتى و ولایتى خواستار شدند.
عمل به قوانین اسلام خواسته روحانیت
امروز هم روحانیت قیام کرده است ، نهضت کرده است ، ملت به تبع روحانیت نهضت کرده است ، ملتهاى اسلام بیدار شده اند، نهضت کرده اند خواسته هاى روحانیت عمل به قوانین اسلام است ، این ارتجاع است ؟
نقش مراجع در آزادى ملت
مراجع بزرگ از بلاد جمع شدند در مرکز، از مشهد تشریف آوردند، از اهواز تشریف آوردند، از قم اعاظم ما تشریف بردند، مراجع ما تشریف بردند، نجف همراهى کرد، قم آن کسى هم که اینجا بود همراهى مى کرد، همه ، همه با هم دست دادند به هم ، فهماندند به اینکه ما ملت زنده هستیم ، ما براى آزادى این ملت به همه جور حاضریم ، یکى مان حبس مى رود یکى مان اهانت مى شود، یکى مان فحش مى خورد، مابه همه چیزش حاضریم . حالا هم همین مراجع عظام تشریف دارند، ((کثرالله امثالهم )) (آمین جمعیت ) همان مراجع نجف تشریف دارند، ((کثرالله امثالهم )). همان مراجع تهران و مشهد تشریف دارند، ((کثرالله امثالهم )). اسلام همچنین نیست که یک فرد داشته باشد، دو فرد داشته باشد، همه سرباز اسلامند، همه سربازان اسلامند، همه علما جان نثار اسلامند، نمى شود نباشند، همه هستند الحمدلله همه دست به هم داده اند، چه آنکه صلاح دیده است که به ملایمت کار را انجام بدهد، چه آنکه صلاح دیده است با حدت کار را انجام بدهد.
تحریم حزب رستاخیز مانع پایمالشدن حقوق ملت
علماى اعلام و سایر طبقات بدانند که تشکیل این حزب مقدمه ، بدبختیهاى بسیارى است که اثراتش به تدریج ظاهر مى شود بر مراجع اسلام است که ورود در این حزب را تحریم کنند و نگذارند حقوق ملت مسلمان ایران پایمال شود.
صحیفه نور جلد:1 صفحه :214 تاریخ سخنرانى :21/12/53
نقش علما در نهضتهاى اخیر
نهضت هایى که واقع شده است بر خلاف چیزهایى که مخالف مصالح اسلام بوده ، در این صد و چند سال یکى از آنها قضیه تنباکو بود که همه مطلع هستید ، میرزا (رضوان الله علیه ) میرزاى شیرازى بزرگ (رضوان الله علیه ) امر فرمود و علماء ایران ، علماء بلاد ایران (رضوان الله علیهم ) که در رئسشان میرزاى آشتیانى بود در تهران ، اجراء کردند این مطلب را و دولت ساقط شده ایران را زنده کردند. ساقط کرده بودند اینها براى یک مقدار کمى که مى خواستند بروند تعیش کنند و دوره گردى کنند. اینها فرو خته بودند ایران را به خارجى ها و میر زاى شیرازى (رضوان الله علیه ) امر فرمود و سایر علماى ایران جانفشانى کردند و زجر کشیدند، قیام کردند، مردم را به قیام وا داشتند تا اینکه لغو شد، این نهضت در مقابل استبداد و مشرو طیت ، این نهضت از نجف شروع شد به دست علما...
قضیه عراق را میرزاى شیرزاى دوم ، این شخص عظیم الشاءن ، این شخص ‍ بزرگ ، این شخص عالى مقام در علم و در عمل ، این نجات داد این عراق را او حکم جهاد داد و فرستاد اینها را به چیز و عرض مى کنم آنوقت هم تبعیت مى کردند عشایر از علما، مثل حالا نبود، تبعیت مى کردند، عشایر آمدند خدمت ایشان و ایشان حکم داد، حکم جهاد داد، جهاد کردند، کشته دادند، کشته شدند تا مستقل کردند عراق را، اگر نبود حالا ما اسیر بودیم ، حالا ما هم جزو مستعمره انگلستان بودیم ، آن هم با جدیت علما واقع شد... این نهضت آخرى هم که منتهى شد به پانرده خرداد و اینهمه کشته دادند مردم ، این هم در صف اولش اهل علم بودند، علما بودند، تا حالا هم دنباله اش کشیده شده است ، تا حالا هم آن که بیشتر هیاهو مى کند باز اهل علم است ، البته دانشگاهى هم حالا داخل است ، آنها هم داخلند، سایر مردم هم به تبعیت علما مى رفتند نه به تبعیت دیگران علماى تهران را تقریبا اکثرشان را گرفتند حبس کردند، از خطبا، از علما گرفتند حبس کردند، چندین روز حبس بودند، زجر دیدند اینها.
صحیفه نور جلد:1 صفحه :259 تاریخ سخنرانى :10/10/56
رهبرى روحانیت در نهضت اسلامى
نهضت مقدس اخیر ایران که ابتداى شکوفاییش از پانزده خرداد 42 بود صد در صد اسلامى است و تنها به دست تواناى روحانیون با پشتیبانى ملت مسلمان و بزرگ ایران پى ریزى شد و به رهبرى روحانیت ، بى اتکاء به جبهه اى یا شخصى یا جمعیتى اداره شده و مى شود و نهضت پانزده ساله ما چون اسلام است بى دخالت دیگران در امر رهبرى که از آن روحانیت است ادامه دارد و خواهد داشت .
صحیفه نور جلد:2 صفحه :82 تاریخ سخنرانى :5/5/57
قیام علما در مقابل ظلم
ما در زمان خودمان ، در این مدتى که خودمان مشاهده کردیم ، قیام هایى از همین طبقه دیده ایم در مقابل رضاشاه آن وقت که آمد و کودتا کرد و عرض ‍ بکنم آن بساط را در آورد و آن ظلم ها و آن تعدیات به همه طبقات مردم ، هیچ قدرتى در مقابلش نایستاد الاقدرت روحانى که قیام هاى متعدد شد که ما همه اش را یادمان است ، قیام هایى که از علماى اصفهان شد، در قم جمع شدند همه با هم ، از علماى بلاد هم آمدند در قم ، قیامى که از خراسان شد که همه علماى خراسان را که قیام کرده بودند گرفتند و بردند در زندان ، مثل مرحوم آسید یونس و مرحوم عاصفه و دیگران ، قیامى که از آذربایجان شد، علماى بزرگ آذربایجان را مثل مرحوم آمیرزا صادق آقا و مرحوم انگجى و دیگران را گرفتند و از آنجا بردند، تبعید کردند قیام هاى متعدد، قیاس که مرحوم آقاى قمى کرد که آمد به تهران و مردم با او همراهى درست نکردند و ایشان هم گرفتند و تبعید کردند قیام هاى زیادى کرده اند که تاریخ نشان مى دهد که اینها این جور نبود که مردم را دعوت به آرامش کنند که مردم در مقابل ظلم حرف نزنند، در مقابل ظلمه حرف نزنند.
صحیفه نور جلد:2 صفحه :238 تاریخ سخنرانى :8/8/57
ایستادگى مدرس در مقابلرضاشاه و اولتیماتوم روسیه
آن روزى که رضاشاه آمد و آن همه کارها را کرد، باز یک آخوند بود که توى مجلس ، به اسم مدرس (رحمه الله ) که مقابلش مى ایستاد و مى گفت که نه هیچ کس نبود، مدرس بود، چند نفر هم که اطراف او بودند، دیگر در تمام مملکت هیچ قدرتى در مقابل او نمى ایستاد. مدرس یک آقاى عمامه اى ملا، متقى و با یک پیراهن کذا و عباى کذا و تنبان کرباسى که شعر آن وقت برایش گفتند که تنبان کرباسى ، قدردانى از او کردند و شعر برایش گفتند، انتقاد از او کردند، این ایستاد در مقابل رضاشاه و((نه )) گفت .
آن وقتى که التیماتوم کرد روسیه به ایران که در یک قضیه اى بود که من حالا یادم نیست ، التیماتوم کردند و لشکرشان هم حرکت کرده بود و آمده بود تا فلان جا، آوردند به مجلس که ، التیماتوم را آوردند به مجلس که وکلا چیز بکنند، خوب لشکر روس است و بناست بیاید و التیماتوم کرده و اگر فلان کار را انجام ندهید چه خواهیم کرد تنها کسى که خود آنها نوشتند وکلا همه
نشسته بودند وهیچ حرف نمیزدند و قدرت این که کارى بکنند نداشتند خوب چه بکنند نوشته یک سید یک معمم یک ملایى با دست هاى لرزان آمد پشت آنجا و گفت حالا که بناست ما از بین برویم ، چرا به دست خودمان از بین برویم ؟ نه ، ما رد مى کنیم این را، کردند و هیچ غلطى هم آنها نکردند قدرت پیدا کردند به قول ایشان ، وکلاى دیگر هم قدرت پیدا کردد و راءى برخلاف دادند و قبول نکردند حرف آنها را، آنها هم هیچ کارى نکردند، اینها مى خواهند ما را بترسانند.
صحیفه نور جلد:2 صفحه :241 تاریخ سخنرانى :8/8/57
مخالفت علما با طرحهاى شاه
جنبش اسلامى اخیر بیش از پانزده سال است که به رهبرى علماى ایران با مخالفت با طرح هاى شاه شروع شده است ، طرح هایى که مخالف اسلام و ایران بوده و دنباله خیانت هاى گذشته او نیز بود مردم از علما طرفدارى کردند اختلافات زیاد واقع شد که این مطلبى است طولانى .
صحیفه نور جلد:3 صفحه :116 تاریخ سخنرانى :21/8/57
مخالفت با کاپیتولاسیون
شرح مبارزات پانزده ساله اخیر بدین صورت بود که شاه برخلاف مصلحت ملت کارهایى انجام داد، ابتدا علماء اسلام مخالفت کردند و این مخالفت به گرفتارى شبانه من انجامید در پانزده خرداد 42 از قرارى که مى گویند، پانزده هزار نفر کشته شدند قریب یک سال در زندان و حصر بودم ، پس از آزادى به مبارزاتم ادامه دادم و مفاسد و جنایات شاه را افشاء نمودم تا اینکه یکى از خیانتهاى بزرگ شاه یعنى قضیه کاپیتولاسیون پیش آمد و شاه مستشاران آمریکایى را مصونیت داد، از این جهت که این قضیه مخالف مصالح اسلام و کشور بود، من با آن شدیدا مخالفت نمودم و به دنبال آن شبانه دستگیر شدم و مستقیما به ترکیه تبعید شدم یک سال در ترکیه بودیم ، پس از آن ما را تحویل عراق دادند و قریب چهارده سال در عراق بودیم ، در طول این مدت من در مواقع مختلف ، جنایات شاه را چه در اعلامیه و چه در خطابه اعلام مى کردم و هر فاجعه اى را گوشزد مى نمودم و هرگز ساکت ننشستم وبعد هم که به اینجا آمدم .
صحیفه نور جلد:4 صفحه :39 تاریخ سخنرانى :15/9/57
وظیفه شرعى علما در امامت امت
من از آقایان علما و افاضل باید تشکر کنم پیروزى ملت مرهون اقدامات علما اولا و سایر طبقات ثانیا بوده است شما علما همان طور که وظیفه شرعى تان هست که امام امت باشید ، پیشقدم باشید در مسائل امت ، دفع کنید مفاسد را از ملتها، بحمدالله قیام به امر فرمودید و من از قبل ملت شریف ایران از شماها تشکر کنم خداند انشاء الله روحانیت را که ذخیره ملت است ، پشتوانه ملت است حفظ کند وقوت به او بدهد.
صحیفه نور جلد:5 صفحه :19 تاریخ سخنرانى :14/11/57
نقش روحانیت در جنبشهاى تنباکو و مشروطه
در این جنبش هایى که در این طول زمانى که مابودیم در آن یا نزدیک به ما بوده ، در این جنبش ها کسى که قیام کرده باز از این طبقه بودند، طبقات دیگر هم همراهى کردند لکن اینها ابتدا شروع کردند در قضیه تنباکو (27) اینها بودند که بهم زدند اوضاع را، در قضیه مشروطه (28) اینها بودند که جلو افتادند و مردم هم همراهى کردند با آنها، در این قضایاى دیگر هم روحانیت با شما همه رفیق بوده است ، بوده است با همه . اینهم یکى از چیزهایى بود که اینها درست مى کردند که اینها را جدا کنند از هم و همه را با هم دشمن کنند آنها آنها بجنگند با هم ، آنها نفتهاى مارا ببرند.
صحیفه نور جلد:5 صفحه :51 تاریخ سخنرانى :17/11/57
روسشنگرى علما و روحانیت
شما (29) در این راه جدیت کردید و روشنگرى کردید و ملت را به قیام وادار کردید، شما هدایت کردید مردم ، را روحانیت ایران هدایت کرد مردم را و بحمدالله روشنگریهاى شما اثر خودش را کرد و مردم ایران یکپارچه با هشیارى قیام کردند.
صحیفه نور جلد:5 صفحه :135 تاریخ سخنرانى :11/12/57
نجات ملت با قدرت روحانیت
این قدرت روحانى است که مردم را به کوچه ها مى کشد، قدرت اسلام است که از حلقوم روحانیت بیرون مى آید، اینها را نشکنید. خدایا تو مى دانى که من براى اینکه معمم هستیم از روحانیت طرفدارى نمى کنم ، براى اینکه مى دانم این قشرند.
نقش روحانیون و خطبا در بیدارى مردم
در انقلاب هاى مردمى ، همه مردم بر اثر فشارهایى که در سالیان دراز دیده اند، کم کم براى نجات خود و کشورشان انقلاب مى کنند که در انقلاب ما روحانیون و خطبا در بیدارى مردم نقش اساسى داشتند.
صحیفه نور جلد:16 صفحه :26 تاریخ سخنرانى :14/11/60
ب . گروهها و اقشار طبقه متوسط جامعه
همدستى و همزبانى همه جناحها و اقشار
لازم است تمام جناح ها که در پیشرفت مکتب رهایى بخش اسلام در تکاپو هستند به هم پیوندند و با شعار واحد که شعار اسلام و قران است همصدا شوند و از درون مدارس روحانى تا درون دانشگاه ها و از عمق بازارها و کارگاه ها تا دشت پهناور دهقانان زحمتکش صحرانورد و از کمینگاه محراب مساجد تا صحنه احزاب سیاسى و گروه دانشمندان ، دکترها و مهندسین و جناح هاى محترم لشکرى و کشورى همه و همه همدست و همزبان کوشش ‍ مردانه کنند در راه نجات این کشتى که با چنگال و دندان اهریمنان خارج و داخل با خطر غرق مواجه است .
صحیفه نور جلد:2 صفحه :40 تاریخ سخنرانى :4/1/57
حرکت تمام جناحها و اقشار در جهت واحد
ایران تمام جناحهایش با هم پیوند کرده اند، جناحهاى سیاسى ، جناحهاى - عرض کنم - روحانى ، بازارى ، بچه هاى دبستانى و - مردهاى - جوان دانشگاهى ، دبیرستانى همه با هم به راه افتاده اند و قیام کرده اند و همه یک مطلب را مى خواهند یک همچو قیامى سابقه ندارد در تاریخ که تمام قشرها رو به یک جهت باشند. همه یک مطلب را کارش داشته باشند، فریادشان همه بلند باشد.
صحیفه نور جلد:22 صفحه :128 تاریخ سخنرانى :28/7/57
سلب قدرت تفکر از دشمن
باید ملت شریف مظلوم و جناحهاى علاقمند به اسلام و کشور، قدرت تفکر را از دشمن سلب کرده و به حکومت غاصبانه آن هر چه زودتر خاتمه دهند، چرا که این نقشه شیطانى سیاست هاى خارجى است که با کشتارهاى پیاپى و آتش زدن مغازه هاى مؤ منین مبارز، مى خواهند ملت غیور ایران را خسته کنند تا دست از نهضت اسلامى خود بردارند.
صحیفه نور جلد:2 صفحه :210 تاریخ سخنرانى :4/8/57
عدم عقب نشینى اقشار از موضع قاطع خود
باید ملت ما از روحانى و سیاسى تا دانشگاهى و بازارى و دهقان و کارگر و کارمند از موضع قاطعى که تاکنون داشته اند که آن برچیده شدن رژیم منحط پهلوى و به دست آوردن استقلال و آزادى در سایه حکومت عدل اسلامى است ، یک قدم عقب نشینى نکنند که عقب نشینى ، کشتار سفاکانه شاه را افزایش مى دهد و سستى در این راه ، خون پاک جوانان ما را پایمال مى گرداند و مسؤ ولیت به عهده همه ماست .
صحیفه نور جلد:2 صفحه :211 تاریخ سخنرانى :4/8/57
کوشش همه جانبه دولت و مردم
بدون تغییرات صحیح بنیادى و تحول فرهنگى و علمى امکان تحول فکرى و روحى نیست وباید با کوشش همه جانبه از طرف دولت و رؤ ساى دانشگاه ها وفرهنگیان و جوانان دانشجو به مقصود نزدیک شویم و انشاء الله تعالى از پیوستگى و وابستگى نجات پیدا کنیم و کشور عزیزمان را نجات دهیم .
صحیفه نور جلد:9 صفحه :187 تاریخ سخنرانى :31/6/58
نقش بانوان شجاع در پیروزى
درود بى پایان بر بانوان ایران . سلام بر شما بانوان محترم رحمت خدا بر شما شیردلانى که به همت والاى شما اسلام از قید اسارت بیگانه بیرون آمد. سلام خداى تبارک و تعالى بر ملت ایران ، بانوان آنها و مردان آنها. شما بانوان شجاع دوشادوش مردان ، پیروزى را براى اسلام بیمه کردید. من از تمام زن هاى ایران ، تمام بانوان ایران و از بانوان قم تشکر مى کنم . خداوند از شما راضى باشد، امام عصر از شما دلخوش باشد. شما با بچه هاى کوچک خودتان در خیابان ها آمدید و از اسلام پشتیبانى کردید من اخبار قم و سایر بلاد را مى شنیدم ، من اخبار چهار مردان را مى شنیدم . من در خودم غرور احساس مى کنم براى این شجاعت ها بانوان ایران و بانوان قم و سایر بلاد، در این پیروزى پیشقدم هستند، آنها مردان را تشجیع کردند مردان ما مرهون شجاعت هاى شما زن هاى شیردل هستند من مرهون هم مرد و هم بانوان محترمات هستم .
صحیفه نور جلد:11 صفحه :253 تاریخ سخنرانى :12/11/58
آزادى و استقلال ما مرهون محرومین
این آزادى را کى به ما داد؟ و این استقلالى که الان ما داریم و کسى نمى تواند دخالت کند در کشور ما، این را کى به ما داد؟ و این استقلالى که الان ما داریم و کسى نمى تواند دخالت کند در کشور ما، این راکى به ما داد؟ جز این بود که این پا برهنه ها و این زاغه نشین ها و این دانشگاهى هاى محروم و این مردم کوچه و بازار با هم جمع شدند و براى خدا قیام کردند و نهضت کردند و ما را به این آزادى رساندند و آن سدهاى بزرگى که در تصور کسى نمى آمد که شکسته بشود ، شکستند و مارا به آنجا رساندند که وزیر بشویم و رییس ‍ جمهور بشویم و وکیل بشویم و همه اینها را داشته باشیم و همه از این ملت است .
صحیفه نور جلد:13 صفحه :72 تاریخ سخنرانى :20/6/59
نقش طبقه محروم و مستضعف در به ثمر رساندن انقلاب
انقلاب اسلام ، این انقلاب مهم اسلامى رهین کوشش هاى این طبقه است ، طبقه محروم ، طبقه گودنشین ، طبقه اى که این نهضت را به ثمر رساند و توقعى هم نداشت . من شما طبقه را، گودنشینان را، از آن کاخ نشینان بالاتر مى دانم (اگر آنها لایق این باشند که با شما مقایسه بشوند). من وقتى که در حال انقلاب مى دیدم که یک پیرمردى از آن گودنشین ها از آن منزل محقر خرابه بیرون مى آمد و مى گفت که ما با بچه هایمان صبح که مى شود مى رویم براى تظاهر، یک موى شما بر همه آن کاخ نشین ها و آنهایى که در این انقلاب هیچ فعالیتى نداشتند، بلکه کارشکنى هم تا آن اندازه که مى توانستند مى کردند و الان هم هر مقدار که بتوانند مى کنند، یک موى شما بر همه آنها ترجیح دارد، بلکه مقایسه یک موى شما به آنها نباید صحیح باشد.
شما این انقلاب را به ثمر رساندید و گروه هایى که در سرتاسر کشور این انقلاب را به ثمر رساندند، همان زن و مرد محروم و همان هایى که مستضعف هستند و کاخ نشین ها آنها را استضعاف مى کنند و اینها ثابت کردند که کاخ نشین ها هستند که ضعیفند پوسیده اند و براى این ملت هیچ کارى نکرده اند و نخواهند کرد. این دانشگاه بود، جوان هاى دانشگاه که آنها هم از محرومین و مستضعفین اند و این طبقه محروم جامعه بود که از همه رفاه ها محروم بود لکن قلبش مملو از عشق به اسلام و ایمان بود و با آن عشق و با آن ایمان این حرکت را دنبال کرد و شهید داد و در مقابلش چیزى مطالبه نکرد.
صحیفه نور جلد:14 صفحه :164 تاریخ سخنرانى :16/1/60
جوانان حزب اللهى
امروز که به برکت اسلام جوانان و کودکان و پیران و خردسالان از هر طبقه بیدار و متحول شدند و همه قید و بندهاى استعمارى و استثمارى را بریدند و با مشت گره کرده آمریکا و اذناب او را از کشور راندند، ایران را مرده و وابسته مى دانند. و شما ملت عظیم الشاءن هستید که باید چون کوه سر به فلک کشیده در مقابل همه مشکلات بایستید و خداوند تعالى با شماست . اینک به تمام متصدیان امور و دست اندرکاران کشور هشدار مى دهم که قدر این جوانان حزب اللهى را بدانید و از آنان قدردانى کنید و آنان را تشویق نمایید و در آغوش محبت خود حفظ کنید. اینان بودند که ایران را نجات دادند و از این پس همین ها هستند که انقلاب را پاسدارى مى کنند و همین ها هستند که با هزینه اى کم در ظرف مدت کوتاهى با روشن بینى خاص ‍ خویش کارهاى تعجب آورى نمودند که گمان نمى شد در ایران بتوان انجام داد. این مغزهاى متعهد باید تشویق شوند تا شکوفا گردند.
صحیفه نور جلد:19 صفحه :410 تاریخ سخنرانى :22/11/63
نقش پابرهنه ها در پیروزى نهضت
این یک واقعیت است و تعارف نیست ، واقع این است که آنها این نظام را درست کرده اند و این نهضت را به وجود آوردند، همین جمعیت هستند که پیروزى ها را به دست آوردند، از قشر بالا کسى در این مساءله حقى ندارد.
صحیفه نور جلد:19 صفحه :620 تاریخ سخنرانى :27/5/64
فقراى متدین گرادنندگان واقعى انقلاب
بحث مبارزه و رفاه ، بحث قیام و راحت طلبى ، بحث دنیاخواهى و آخرت جویى دو مقوله اى است که هرگز با هم جمع نمى شوند، و تتها آنهایى تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند فقرا و متدینین بى بضاعت ، گردانندگان و برپادارندگان واقعى انقلاب هستند. ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتى که ممکن است خط اصولى دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم .
صحیفه نور جلد:20 صفحه :235 تاریخ سخنرانى :29/4/67
ج . اراده ملى
عدم توانایى سرنیزه در برابر خواسته ملت
و اگر چنانچه یک ملتى ایستاد و حق خودش را خواست سرنیزه نمى تواند جلویش را بگیرد. سرنیزه ، اصلا قدرت ندارد با گوشت طرف بشود، این خیال است که گوشت نمى تواند با سرنیزه تمام قدرت هاى عالم جمع بشوند وقتى یک ملتى گفت من این کار را نمى خواهم نمى توانند تحمیلش ‍ کنند. الان نمى توانند تحمیل به ایران بکنند که شاه را قبول کن ، نمى توانند. الان زور ایستاده آنجا، اما مردم قبولش ندارند مردم داد مى زنند نمى خواهیم . قبول کردن را مردم هیچ تن ندادند به این مطلب .
صحیفه نور جلد:2 صفحه :150 تاریخ سخنرانى :21/7/57




 




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 7:20 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

آثار و نتایج انقلاب
الف . سقوط رژیم سلطنتى و شاهنشاهى و استقرار نظام جمهورىاسلامى
فرو ریختن پایه هاى ظلم و دیکتاتورى
از آغاز انقلاب اسلامى ایران با دست تواناى ملت عظیم و با اتکا به خداوند تبارک و تعالى رژیم فاسد شاهنشاهى را که در طول تاریخ پایه هاى ظلم و دیکتاتورى خود را بر دوش محرومان و مستضعفان مستقر کرده بودند در هم پیچید و دست چپاولگران و تبهکاران را از میهن اسلامى خود کوتاه کرد و جمهورى اسلامى را با محتواى قوانین آسمانى اسلام بزرگ بنا نهاد.
به رسمیت شناختن جمهورى اسلامى
ملت ما در سراسر کشور از مرکز تا دور افتاده ترین شهرها و قراء و قصبات با اهداء خون و فریاد الله اکبر جمهورى اسلامى را خواستار شدند و در رفراندم بى سابقه و اعجاب آور، با اکثریت قریب به اتفاق به جمهورى اسلامى راءى دادند و دولت هاى اسلامى و غیر اسلامى ، رژیم و دولت ایران را به عنوان جمهورى اسلامى به رسمیت شناختند.
صحیفه نور جلد:8 صفحه :255 تاریخ سخنرانى :28/5/58
تحقق حکومت قانونى
آن روز تکلیف ما روشن بود و به عبارت دیگر تکلیف در مقابل یک جمعیتى که ، یایک رژیمى که صاف ایستاده بود و در مقابل مصالح کشور و مصالح اسلام عمل مى کرد، روشن بود و ما هیچ باکى از این نداشتیم که ملت را سراسر بر ضد آن رژیم تجهیز کنیم و آنچه که مى توانیم و در توان داریم ، در خدمت اسلام عمل کنیم و به نظر مى آید که عمل کردیم و شما ملت ایران همه با هم دست به هم دادید و با بانگ ((الله اکبر)) و با ((لااله الاالله )) جمهورى اسلامى را خواستید ودر پناه جمهورى اسلامى استقلال و آزادى را خواستید و بحمدالله جمهورى اسلامى با راءى قاطع ملت تصویب شد و دنبال او هم یک مراحلى به طور معجزه آسا تحقق پیدا کرد و یک حکومت مستقرى ، قانونى در این کشور متحقق شد.
صحیفه نور جلد:15 صفحه :10 تاریخ سخنرانى :25/3/60
خروج از ظلمات به سوى نور
ملت بزرگ ایران سالروز 15 خرداد را که یوم الله است زنده نگه مى دارد و افتخار قیام ملت را که با مشت گره کرده و خون طاهر خویش در مقابل ستم شاهى پهلوى ایستاده و پایه استوار انقلاب اسلامى را که سرنگونى قدرتمندترین جنایتکار منطقه را در پى داشت ریخت ، از یاد نمى برد و الان فداکارى ها و مجاهدات جوانان برومند کشور اسلامى را که پایه گذارى خروج از ظلمات به سوى نور و از حقارت به سوى سرافرازى و از اسارت به سوى استقلال را نمود بزرگ مى شمارد.
صحیفه نور جلد:16 صفحه :181 تاریخ سخنرانى :15/3/61
جایگزینى حکومت اسلامى به جاى حکومت طاغوتى
شما ملت عزیز با قدرت خودتان ، با ایمان خودتان ، با تحولى که درتان واقع شد، دست تبهکاران را در داخل و دست غارتگران را که از خارج دراز شده بود قطع کردید، شما یک حکومت طاغوتى را برداشتید و به جاى او یک حکومت اسلامى گذاشتید.
صحیفه نور جلد:19 صفحه :62 تاریخ سخنرانى :23/6/63
ب .قطع ریشه هاى فساد و جلوگیرى از نفوذ اجانب
اداره مملکت به دست خودمان
تمام دستهایى که در این مملکت قدرتمندى کردند و با قدرتمندى دارند ذخاء ر ما را میبرند اینها تمام باید قطع بشود، این دست ها باید قطع بشود و کنار بروند مملکت ، مملکت ماست و ما خودمان مى خواهیم اداره کنیم مملکت را، مستشار آمریکایى ما نمى خواهیم .
صحیفه نور جلد:2 صفحه :192 تاریخ سخنرانى :2/8/57
رانده شدن تمام ریشه هاى رژیم
ما پیروزیمان وقتى است که دست این اجانب از مملکت مان کوتاه شود و تمام ریشه هاى رژیم سلطنتى از این مرز و بوم بیرون برود و همه رانده بشوند و این کارها و چیزهایى که اخیرا واقع مى شود و دست و پا مى زنند عمال اجانب که یا شاه را برگردانند یعنى شاه سابق و یا رژیم دیگرى و یا رژیم سلطنتى را حفظ کنند، این مطلب را باید بدانند که گذشته است مطلب و اینطور مسائل را که شما پیش مى آورید دست و پایى بیش نیست و اگر چنانچه تسلیم ملت نشوید، ملت ، شما را به جاى خودش مى نشاند.
صحیفه نور جلد:4 صفحه :280 تاریخ سخنرانى :12/11/57
کوتاهى دست اجانب از مملکت
از حالا به بعد شما در خدمت ملت باشید، ملت خودتان را خدمت بکنید این آب و خاک مال شماست ، اینجا مال خودتان باید باشد، دست این اجانب باید کوتاه بشود، چقدر آمریکا باید از این مملکت ببرد و بخورد یا انگلستان یا سایر جاها؟
صحیفه نور جلد:5 صفحه :42 تاریخ سخنرانى :17/11/57
تسلیم شاه در مقابل ملت
شما بدانید که دنبال سر این مرد که خودش هم در اینجا دیگر قدرتمند شده بود و ارتشش کذا و فلان ، پشت سر این تمام قدرتهاى دنیا واقع شده بود: شوروى ، آمریکا، منتها بعضى ها تصریح مى کردند، بعضى ها تلویحا، انگلستان چین ، ممالک عربى ، تمام اینها پشت سر این ایستاده بودند، لکن ملت مشتهایش را گره کرد و ایستاد، همه را عقب زد و یک آدمى که اگر مهلتش داده بودند دعوى فرعونیت والوهیت هم مى کرد، همچو شد که آمد مقابل ملت ، با کمال ذلت ایستاد استغفار کرد وملت قبول نکرد.
صحیفه نور جلد:5 صفحه :45 تاریخ سخنرانى :17/11/57
قطع ایادى ابرقدرتها
سوال : در نظر شما مهمترین چیزى که در سال گذشته رخ داد چه بود و چه توقعى دارید در سال آینده بگذرد؟
جواب : بسم الله الرحمن الرحیم : مهمترین چیزى که در سال گذشته براى ملت ما حاصل شد، قطع ایادى ابرقدرتها از کشور و قطع ظلمى که بر اینها در سالهاى طولانى مى شد، آن بزرگتر چیزى بود که بر ما گذشت و بزرگتر چیزى که ما آرزو داریم این است که در این سال انشاء الله ممالک اسلامى به ما متصل بشوند و ملتهاى مسلمین بیدار بشوند و متوجه به این بشوند که این تبلیغاتى که ابرقدرتها کردند و خودشان را آسیب ناپذیر معرفى کردند، اینها حقیقت نداشته است . دیدند ملتها که ملت ما بزرگتر آسیب را به بزرگتر رژیم وارد کرد و الان هم مشغول است که آسیب ها را پشت آسیب ها وارد کند و آن که بت بزرگى که براى دنیا درست کرده بودند، ملت ما شکست آن را و مى شکند.
صحیفه نور جلد:11 صفحه :50 تاریخ سخنرانى :28/9/58
برداشتن ریشه هاى فساد از سر راه اسلام و قرآن
آنها دیدند که این ملت ، این پاسداران ملت آنها را به عقب راند و قدرت هاى آنها را شکست و دست هاى آنها را از مخازن ایران کوتاه کرد، امروز که آنها ضربه دیدند حیله هاى آنها بیشتر به کار افتاده است ، نوکرهاى آنها بیشتر مشغول حیله شدند، در اطراف ایران نوکرهاى اینها آشوب مى کنند، ملت ما باید هشیار باشد و اتکال به خدا بکند و این تتمه اى که از آن ریشه هاى فساد بوده است از سر راه اسلام و قرآن بردارد.
صحیفه نور جلد:11 صفحه :58 تاریخ سخنرانى :29/9/58
بیرون راندن شیطانها از حریم اسلام
این تحولى که در جوان هاى ما، در انسانها، آنهایى که متهد هستند پیدا شده است . این بود که با همت شما جوانان ، همه قشرها، زن و مرد، بزرگ و کوچک این سد باطل را، سد شیطانى را شکستید و شیطانها را از حریم اسلام بیرون کردید.
صحیفه نور جلد:11 صفحه :175 تاریخ سخنرانى :12/10/58
نجات یافتن از فساد و فحشا
آنهمه مراکز شهوت و آنهمه مراکز فحشا درست کردند و عرضه کردند بر این ملت در طول این ده ها سال اخیر که شدت پیدا کرد و در زمان محمدرضا از همه وقت بیشتر شدت داشت و شما از جهت اخلاقى و فرهنگى ایران باید این معنا را اعتقاد کنید که اگر این انقلاب به داد ایران نرسیده بود، ایران در سراشیبى محو و فنا واقع شده بود که اصلا اسمش از تاریخ باید محو بشود.
صحیفه نور جلد:16 صفحه :189 تاریخ سخنرانى :23/3/61
کوتاهى دست تجاوز و انگلهاى منحرف از کشور
و امروز ایران اسلامى به برکت ایمان قوى و تعهد به اسلام و تحول عظیمى که در اقشار مختلفه حاصل شده است ، دست شرق و غرب و انگل هاى منحرف را از کشور خود کوتاه و به هیچ قدرتى اجازه نمى دهد کوچکترین دخالتى در کشور اسلامى ایران نماید و این خود حجت قاطعى است براى مسلمانان و مظلومان جهان که با خواست ملتها کسى نمى تواند دست تجاوز دراز کند و با آن مخالفت نماید.
صحیفه نور جلد:19 صفحه :320 تاریخ سخنرانى :25/5/64
ج . جنبش بیدارى اسلامى (بنیادگرایى اسلامى )
طنین آواى انقلاب در دیگر کشورها
آواى انقلاب بزرگ ایران در کشورهاى اسلامى و دیگر کشورها طنین انداز و افتخار ساز است شما ملت شریف ، به جوانان غیور ملتهاى اسلامى هشدار داده اید امید است با دست تواناى شما، پرچم پر افتخار حکومت اسلامى در تمام اقطار به اهتراز درآید، این است مساءلت من از خداوند تعالى .
صحیفه نور جلد:3 صفحه :227 تاریخ سخنرانى :1/9/57
مفتاح نجات اسلام و عدالت
در عصر ما مى رفت که با کجروى هاى سلسله پهلوى ، حلقوم گشاد آنان و دارو دسته اربابان آنان اسلام و مصالح آن را ببلعد و عدالت و استقلال و آزادى را در زیر چکمه هاى دیکتاتورى پرده ریا و تزویر به نابودى بکشد که نهضت ملت بزرگ ایران که در 12 محرم 83، 15 خرداد سال 42 به شکوفایى گرایید، پرده هاى تزویر و عوام فریبى شاه را پاره کرد و قتل عام شاهانه و فداکارى ملت مبداء عظیمى در تاریخ ایران گردید و مفتاح نجات اسلام و عدالت به دست آمد و نطفه مقاومت ملى منعقد و با تربیت و روشنگرى روشنگران ، رو به رشد و تکامل نهاد.
صحیفه نور جلد:4 صفحه :010 تاریخ سخنرانى :6/10/57
مطرح شدن اسلام شیعى در سطح جهان

سوال : تصور مى کنم که آنچه امروز در حیات یک جنبش توده اى در ایران اتفاق مى افتد، ریشه هایش در یک نوع رنسانس تولد دوباره شیعه یافت مى شود ممکن است شرح دهید که چه فعالیتها و بحث ها و مبارزاتى در30 سال اخیر فعالیت شما را تشکیل داده است ؟
جواب : یکى از خصلت هاى ذاتى تشیع از آغاز تاکنون مقاومت و قیام در برابر دیکتاتورى و ظلم است که در تمامى تاریخ شیعه به چشم مى خورد، هر چند که اوج این مبارزات در بعضى از مقطع هاى زمانى بوده است درصد سال اخیر، حوادثى اتفاق افتاده است که هر کدام در جنبش امروز ملت ایران تاءثیرى داشته است انقلاب مشروطیت ، جنبش تنباکو و قابل اهمیت فراوان است تاسیس حوزه علمى دینى در بیش از نیم قرن اخیر در شهر قم و تاءثیر این حوزه در داخل و خارج کشور ایران و نیز تلاش روشنفکران مذهبى در داخل مراکز دانشگاهى و قیام سال 42-41 ملت ایران به رهبرى علماء اسلامى که تا امروز ادامه دارد، همه عواملى هستند که اسلام شیعى را در سطح جهانى مطرح مى کند.
صحیفه نور جلد:4 صفحه :188 تاریخ سخنرانى :19/10/57