سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
تاریخ : سه شنبه 91/11/10 | 2:52 صبح | نویسنده : علی اصغربامری
به نام خدا
به خدا سوگند آرزو دارم در کوفه بیست و پنج نفر مرد باشند که امر [امامت‏] ما اهل بیت را که بر آن [ثابت و استوار] هستیم بشناسند و در بارة ما جز به حقّ سخنى نگویند.

 آیا با واکاوی سخنان امام صادق علیه السلام می‌توان برداشت کرد که ایشان نگاهی ویژه به هویت شیعیان داشته اند؟

یکی از نکات قابل توجه زندگی امام صادق علیه السلام این است به بیان خصوصیات و ویژگی های جامعه شیعی پرداخته اند.

از خط مشی هایی که امروزه در مباحث مدیریتی نیز مورد توجه است، مشی متمایز سازی است از مجموعه سخنان امام صادق علیه السلام به خوبی برداشت می شود که ایشان می خواستند هویت شیعی و هویت مکتب اهل بیت را در زمان خودشان به گونه ای مطرح کنند که هرکس این هویت را برای خود تعریف می کند و آن را برمی‌‌‌گزیند در صحنه اجتماع و رویدادها به گونه ای متمایز از دیگران شناخته شود، این نکته را با مروری هر چند گذرا بر روایات امام صادق علیه السلام می‌‌‌توان دریافت.

در روایات متعددی که با عنوان صفات الشیعه و فضائل الشیعه به نقل از ائمه نقل شده، جایگاه روایات منقول از امام صادق علیه السلام جایگاه شاخص و برجسته‌‌‌ای است در یکی از این روایات آمده است: «کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْ شِیعَتِنَا وَ هُوَ مُتَمَسِّکٌ بِعُرْوَةِ غَیْرِنَا، صفات الشیعة ؛ شیخ صدوق حدیث 4 ص 3» دروغ مى‏گوید کسى که گمان مى‏کند از شیعیان ماست، در حالى که به غیر ما تمسّک مى‏جوید.

حضرت در این روایات یکی از مهمترین ویژگی های شیعه راستین را بیان می کنند و آموزه های هویت بخش را آن ریسمانی می‌داند اگر به آن چنگ زند متمایز از دیگران می شود. صراحتا می فرماید: دروغ مى‏گوید کسى که گمان مى‏کند از شیعیان ماست، در حالى که به غیر ما تمسّک مى‏جوید. روح این روایت هویت‌‌‌بخشی به شیعیان و کوشش برای متمایزسازی آنها از دیگران است. روشن است که این متمایز بودن را نباید به معنای واگرایی نسبت به امت

اسلامی گرفت، از دیگران رهنمودهای امام صادق علیه السلام به روشنی برمی آید که یکی از اضلاع این تمایز همگرایی نسبت به دیگر مسلمانان است.

 

    * مگر شیعیان آن روزگار هویتی متمایز نداشتند که امام می خواستند آن را ایجاد کنند؟

چنین برمی‌‌‌آید که امام صادق علیه السلام تنها محبت اهل بیت بسنده نمی‌‌‌کردند بلکه باور درست داشتند و جز سخن حق چیزی زبان نیاورد و این را مشخصة شیعه می‌‌‌‌دانند.

در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: «الْمُفَضَّلِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَمْ شِیعَتُنَا بِالْکُوفَةِ قَالَ قُلْتُ خَمْسُونَ أَلْفاً قَالَ فَمَا زَالَ یَقُولُ حَتَّى قَالَ أَ تَرْجُو أَنْ یَکُونُوا عِشْرِینَ ثُمَّ قَالَ ع وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنْ یَکُونَ بِالْکُوفَةِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا یَعْرِفُونَ أَمْرَنَا الَّذِی نَحْنُ عَلَیْهِ وَ لَا یَقُولُونَ عَلَیْنَا إِلَّا بِالْحَقِّ.، صفات الشیعه، صدوق حدیث 24»

در محضر امام صادق (ع) سخن از شیعیان کوفه به میان آمد و امام از شخصی به نام مفضل بن قیس پرسیدند، شیعیان ما در کوفه چند نفرند؟ عرض کرد: پنجاه هزار نفر. حضرت پیوسته این سؤال را تکرار مى‏کرد، تا این که فرمود: آیا امید دارى بیست نفر باشند؟ و در ادامه فرمود: به خدا سوگند آرزو دارم در کوفه بیست و پنج نفر مرد باشند که امر [امامت‏] ما اهل بیت را که بر آن [ثابت و استوار] هستیم بشناسند و در بارة ما جز به حقّ سخنى نگویند.

این روایت برای ما قابل تکان‌دهنده است، اگر ما با معیار ظاهری و نگاه صرف سیاسی و اجتماعی نگاه کنیم چه بسا حرف جناب مفضل حرف بی ربطی نبوده است و به معنایی 50 هزار نفر در کوفه، محبت اهل بیت را در سینه داشته اند و اگر از ایشان درباره محبت اهل بیت پرسیده شود بی تردید جواب مثبت می‌دادند، اما امام علیه السلام از تشیع راستین سئوال کردند و پیرویی که امام علیه السلام در این روایت مد نظر دارند، شناخت جوهره اهل بیت علیهم السلام و همچنین سخن حق گفتنی درباره امام و اهل بیت‌(ع) است، یعنی در معرفی و شناخت امام نباید اهل افراط و تفریط بود یعنی نباید به گونه ای باشد که امام علیه السلام را در حد انسان های عادی محسوب کند، یا به گونه ای نباشد که ایشان را بالاتر از شان امامت قرار دهد و آنچه را که درباره خداوند است به ایشان نسبت بدهد.

این ویژگی هایی که امام علیه السلام بیان می کنند در همه ادوار مطرح است، ما نباید مکتب اهل بیت علیهم السلام را آنگونه که خود می پسندیم مطرح کنیم و یافته ها و گرایش های خود را به مکتب اهل بیت‌(ع) تحمیل کنیم به راستی شناخت آن چیزی که ائمه(ع) به دنبال آن بودند در بین 50 هزار نفر پیرو ظاهری اهل بیت علیهم السلام در 25 نفر هم یافت نمی شد. لذا صرف بر زبان آوردن محبت اهل بیت(ع) و ادعای پیروی اهل بیت کفایت نمی کند. و این سوال می‌‌‌تواند مطرح باشد که در بین همه کسانی که امروزه خود را پیرو مکتب اهل بیت(ع) می‌‌‌دانند چند نفر هستند که به جای آن که خواسته‌‌‌های خود را در این مکتب جستجو کنند، خواسته‌‌‌های این مکتب را جستجو کنند؟!

اگر مجموعه خصوصیاتی که برای شیعه نقل شده است را کنار هم بگذاریم، انصافا انسان دچار حیرت و تعجب می گردد و متوجه این نکته می شویم که واقعا ائمه علیهم السلام به دنبال چهره مطلوبی از شیعیان بوده اند و می‌خواستند که شیعه آنها آنگونه باشد.

 

    * نوع ویژگی هایی که در روایات، صفات شیعه را بیان می کند ناظر به چه ویژگی هایی است ؟

بخش عظیم این ویژگی ها ، ویژگی های رفتاری است.

 

    * سبقت نجستن صدای آنها بر گوشهایشان

امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند : « شِیعَتُنَا مَنْ لَا یَعْدُو صَوْتُهُ سَمْعَهُ » شیعیان ما کسانی هستند که صدایش بر گوشش پیشی نگیرد، شاید مراد امام، این است که انسان بیش از آنکه سخن بگوید گوش کند و بداند که بیشتر از آنکه نیازمند خط دهی به دیگران باشد، نیازمند فراگیری بیشتر است .

 

    * پاس‌‌‌داشت عزت

     در ادامه حدیث می فرمایند «َ.. وَ لَا یَسْأَلُ غَیْرَ إِخْوَانِهِ وَ لَوْ مَاتَ جُوعاً...» شیعه ما کسی است که اگر از گرسنگى هم بمیرد، چیزى از مردم (غیر از برادران دینى‏اش) درخواست نمى‏کند.

 

    * اهل مواسات و خیرخواه بودن

    «....شِیعَتُنَا الَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ وَ یَتَوَاسَوْنَ » آنها کسانی هستند که در اموالشان حق معلومی برای کسانی که از نظر اقتصادی در مضیقه هستند در نظر گرفته اند و این واژه بار سنگینی بر دوش انسانها می گذارد، شیعه اهل مواسات است و این کینه توزی هایی که در بین برخی شیعیان برای به دست آوردن مقامات دنیایی دیده می شود فرسنگ ها از مکتب اهل بیت و امام صادق فاصله دارد.

 

    * آیا می‌‌‌توان گفت تنها خواص از اصحاب ائمه دارای این ویژگیها بودند؟

خیر اینها را امام صادق علیه السلام برای همة شیعیان بیان فرموده‌‌‌اند. اتفاقاً در ادامه حدیث، راوی از امام علیه السلام سئوال می کند و می گوید : « جُعِلْتُ فِدَاکَ فَأَیْنَ أَطْلُبُهُمْ » این هایی که گفتید را کجا پیداکنیم ؟

حضرت می فرمایند : قَالَ فِی أَطْرَافِ الْأَرْضِ وَ بَیْنَ الْأَسْوَاقِ کَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ- أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرِینَ. صفات الشیعه؛ صدوق، حدیث 34 »

در گوشه و کنار زمین و کوچه و بازار یعنی اینها در متن زندگی و در بین مردم زندگی می کنند، لذا شیعه، گوشه نشین نیست بلکه در جامعه حضور دارد و در متن زندگی است و اینگونه صفاتی را نیز دارد. و این طور نیست که تنها عده‌‌‌ای قلیل با تربیت خاص و ویژه به این صفات بتوانند دست بیابند.

 

    * به نظر می‌‌‌رسد موارد خیلی زیادی را بتوان در روایات به عنوان شیعة مطلوب پیدا کرد. آیا این برداشت درست است؟

همینطور است. در اینجا تنها نمونه‌‌‌هایی اندک از این روایات که هویت بخشی و متمایز سازی را به روشنی می‌‌‌توان از آنها برداشت کرد ذکر شده است. به نظر من وقتی امام تعبیر "شیعتنا" یا تعابیر مشابه مثل "شیعه جعفر" را به کار می‌‌‌برند روی همین مسأله هویت‌‌‌بخشی تکیه می‌‌‌کنند. به عنوان مثال:

در روایت دیگری امام می فرمایند : « إِنَّمَا شِیعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَیْتَ أُولَئِکَ فَأُولَئِکَ شِیعَةُ جَعْفَرٍ؛ صفات الشیعه ؛ صدوق حدیث 21.»

شیعه جعفر (امام ششم علیه السّلام) کسى است که شکم و فرج خود را از حرام باز مى‏دارد، به شدّت [شاید هم جهاد علیه کفار و هم جهاد با نفس مد نظر باشد] جهاد مى‏کند، اعمالش را براى [رضاى‏] خالقش انجام مى‏دهد، به ثواب و پاداش او چشم امید دارد و از عقوبتش مى‏هراسد. پس هر گاه این گونه اشخاص را دیدى، بدان که آنها شیعه جعفر بن محمّد هستند.

انسان با این معیار ها می تواند افراد جامعه و خود را مورد ارزیابی قرار دهد و با توجه به این روایات می یابیم که امام علیه السلام بر معیارهای خاصی تکیه دارند و این خصوصیات برای امام موضوعیت داشته است و وجود این صفات در جامعه شیعی را تعقیب می کرده اند.

 

   * گفتمان قرآنی و اهتمام به قرآن در جامعه دینی چه جایگاهی در منظر امام صادق علیه السلام دارد؟

یکی از نکاتی که امام در جاهای مختلفی بر آن پای فشرده اند اهتمام به قرآن است در فضای یک جامعه دینی گفتمان قرآنی وسیع‌ترین گفتمانی است که همه پیروان دین اسلام را می تواند به دور خود جمع کند و در آنجا هیچ اختلافی بین پیرو اهل بیت(ع) و مذاهب اهل سنت نیست و امام علیه السلام تاکید زیادی بر قرآن دارند که حتی صرف خواندن قرآن را منهای جنبه های دیگر آن نیز تاکید دارند و می فرمایند : « وَ زَکَاةُ الْأُذُنِ اسْتِمَاعُ الْعِلْمِ وَ الحِکْمَةِ وَ الْقُرْآن‏،مصباح الشریعة، ص: 51الباب الثانی و العشرون فی الزکاة »

زکات گوش این است که سخن پاک و حکمت آمیز و قرآن را بشنود، شنیدن و خواندن قرآن حداقل اهتمام به قرآن است و بحث عمل و تدبر در مراحل بعدی قرار می گیرد این کلام امام نشان دهنده اهمیت توجه و اهتمام به قرآن از منظر امام ششم علیه السلام است.

در روایت دیگری امام علیه السلام قرآن و ایمان را در کنار هم قرار می دهند:و اهل ایمان و قرآن را به چهار دسته تقسیم می کنند :« النَّاسُ أَرْبَعَةٌ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا هُمْ فَقَالَ رَجُلٌ أُوتِیَ الْإِیمَانَ وَ لَمْ یُؤْتَ الْقُرْآنَ وَ رَجُلٌ أُوتِیَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ یُؤْتَ الْإِیمَانَ وَ رَجُلٌ أُوتِیَ الْقُرْآنَ وَ أُوتِیَ الْإِیمَانَ وَ رَجُلٌ‏لَمْ یُؤْتَ الْقُرْآنَ وَ لَا الْإِیمَانَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَسِّرْ لِی حَالَهُمْ فَقَالَ أَمَّا الَّذِی أُوتِیَ الْإِیمَانَ وَ لَمْ یُؤْتَ الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ التَّمْرَةِ طَعْمُهَا حُلْوٌ وَ لَا رِیحَ لَهَا وَ أَمَّا الَّذِی أُوتِیَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ یُؤْتَ الْإِیمَانَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْآسِ رِیحُهَا طَیِّبٌ وَ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ الْقُرْآنَ وَ الْإِیمَانَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْأُتْرُجَّةِ رِیحُهَا طَیِّبٌ وَ طَعْمُهَا طَیِّبٌ وَ أَمَّا الَّذِی لَمْ یُؤْتَ الْإِیمَانَ وَ لَا الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ لَا رِیحَ لَهَا ؛کافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 605»

در این روایت نغز، امام علیه السلام با مقارنه بین قرآن و ایمان مردم را به چهار دسته تقسیم می کنند:

1- کسی که به او ایمان داده‌‌‌اند ولی قرآن نداده‌اند. 2- کسی که که به او قرآن داده‌‌‌اند ولی ایمان نداده‌‌‌اند.3- کسی که به او هم قرآن و هم ایمان داده‌‌‌اند 4. کسی که به او نه قرآن داده شده و نه ایمان.

گفتم: روای می‌گوید که حال آنها را برایم شرح کن، حضرت فرمود:آنکه ایمان داده شده و قرآن نمى‏داند، چون میوه (خرما) اى است که شیرین است و بو ندارد و اما آنکه قرآن مى‏داند و ایمان ندارد چون مورد (مورد یا مورت درختچه‌‌‌ای است که به میوة آن آس‌‌‌دانه هم گفته می‌‌‌شود) است که خوش‏بو است و تلخ مزّه است و اما آنکه هم قرآن به او داده شده و هم ایمان چون ترنج است که خوش‏بو و خوش مزّه است و اما آنکه نه ایمان به او داده شده و نه قرآن، چون حنظل است (هندوانه ابو جهل) تلخ است و بو ندارد.

امام در مقام مقایسه بین ایمان و قرآن، قرآن را به بو و رائحه تشبیه و ایمان را به مزه تشبیه کرده اند.انسانی که ایمان دارد در صورت حشر و نشر با او می توان ایمان را در او متوجه شد اما انسانی که متخلق به صفات قرآنی است اگرچه با او انسی هم نداشته باشی، اما این اثر پذیری او از قرآن مثل گیاه خوش بویی است که فضا را عطر آگین می کند و این مطلب از این جهت مهم است که ایمان واقعی در گرو مکتب اهل بیت است، از طریق انس با قرآن می-تواند فضای یک جامعه اسلامی را هر چند که همة آحاد آن از پیروان اهل بیت علیهم السلام نباشد عطر آگین کند انس با قرآن و فضای گفتمان قرآنی می تواند فضای جامعه دینی را بگونه ای عطر آگین کند که قطعا نقطه آغاز خوبی برای تقویت بذر ایمان در دلها باشد.

این گفتمان قرآنی با تعبیر زیبایی که امام دارند می تواند رهگشای بسیاری از مشکلات اجتماعی جامعه ما نیز باشد غیر از اینکه قرآن پاسخگوی همه گره های اندیشه ای انسان نیز می باشد به لحاظ اجتماعی نیز قرآن از ظرفیت لازم برای حاکمیت بر همة جنبه‌‌‌های زندگی فردی و اجتماعی انسانها برخوردارست. و از این نظر این تعبیر امام فوق العاده قابل عنایت و توجه است و اینکه تاکید می شود به خواندن قرآن در همین راستا می باشد ؛ اگر فضای جامعه ما فضای قرآنی باشد زمینه رشد بسیاری در جهات مختلف فراهم خواهد شد.





تاریخ : پنج شنبه 91/11/5 | 8:32 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

    به نام خدا

[معجزاتى از امام صادق علیه السلام‏]

11- از یونس بن ظبیان و مفضل بن عمر و ابو سلمه سراج و حسین بن نویره روایت شده که گفتند: ما در حضور حضرت صادق علیه السّلام بودیم، آن حضرت بما فرمود: خزینه‏هاى زمین و کلیدهاى آنها بما عطا شده، اگر من بخواهم به یکى از این پاهایم میگویم: آنچه طلا که در جوف تو است خارج کن! (خارج میکند) پس آن حضرت با پاى خود روى زمین خطى کشید، با دست خود مقدارى از طلا که بقدر یک وجب بود خارج کرد، آن طلاها را بما داد و فرمود: نیکو بآن نظر کنید که شک نیاورید، بعد از آن بما فرمود: بزمین نگاه کنید! وقتى ما نگاه کردیم دیدیم که مقدار زیادى طلاى درخشنده روى هم قرار گرفته است.

یکى از آن مردم گفت: یا بن رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله بشما اینطورنعمتها عطا شده و شیعیان شما محتاجند؟! فرمود: خدا بهمین زودى دنیا و آخرت را براى شیعیان ما جمع خواهد کرد و آنان را در بهشت پرنازونعمت داخل میکند و دشمنان ما را در دوزخ داخل خواهد کرد.

12- یعقوب بن شعیب از صادق آل محمّد صلى اللّه علیه و آله راجع بتفسیر آیه شریفه: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏سوره توبه، آیه (106) یعنى بگو: هر عملى که میخواهید بکنید، بزودى خدا و پیغمبر و مؤمنین عمل شما را خواهند دید روایت کرده که فرمود: منظور از مؤمنون امامها علیهم السّلام هستند.

روایت شده (که لفظ مؤمنون) مأمونون هم قرائت شده و معنى کلمه مأمونون یعنى حجتهاى خدا.

13- از داود بن کثیر رقّى روایت شده که گفت: من با امام جعفر صادق علیه السّلام براى حج خارج شدم، اول وقت ظهر شد حضرت صادق بمن فرمود: ما در زمین بى‏آب و گیاهى وارد شدیم، وقت ظهر فرا رسید، ما را از جاده خارج کن! از جاده خارج شدیم و در زمینى که آب نداشت وارد گردیدیم، حضرت صادق با پاى خود بزمین اشاره کرد، چشمه آبى که چون یک قطعه برف بود براى ما جارى شد، امام علیه السّلام وضو گرفت من نیز وضو گرفتم و با آن حضرت نماز خواندیم.

وقتى که خواستیم حرکت نمائیم من توجه کردم و یک شاخه خرمائى دیدم حضرت صادق فرمود: آیا دوست دارى که از این شاخه خرما بتو رطبى دهم؟ گفتم: آرى، آن بزرگوار بدست خود بآن شاخه زد و آن را تکان داد، آن شاخه بشدت بحرکت آمد و خوشه‏هاى خرماپائین آمدند و آن حضرت از انواع رطب بمن داد، آنگاه با دست خود آن درخت خرما را مسح کرد و فرمود: بحال اولیه خود برگرد، آن درخت بحال خود برگردید.

یازده سال از امامت حضرت صادق که طى شد ولید بن یزید بن عبد الملک از دنیا رفت و (مردم) با پسرش یزید بن ولید بیعت کردند یزید بن ولید مدت شش ماه خلافت کرد، بعد از او با برادرش ابراهیم بیعت کردند، ابراهیم مدت چهار ماه سلطنت کرد، بعد از او در سنه (127) هجرى که مدت دوازده سال از امامت امام جعفر صادق علیه السّلام گذشته بود مردم با مروان بن محمّد جعدى که معروف به حمار بود بیعت کردند.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مروان (بخلافت) بنى امیه خاتمه خواهد داد.

14- عده‏اى از شیعیان حضرت صادق که قبلا نام آن را ذکر کردیم روایت کرده‏اند که ما نزد امام صادق بودیم، مردى در حضور آن بزرگوار آمد، سلام کرد، سر آن حضرت را بوسید و نشست، حضرت صادق علیه السّلام دست خود را به لباس آن شخص سائید و فرمود:

من لباسى به سفیدى و خوبى این لباس ندیده‏ام، آن مرد گفت: این لباس از شهرهاى ما است، من دو انبان از این لباسها براى شما آورده‏ام.

امام صادق به متعب فرمود: آن لباسها را از او بگیر! آن مرد از خدمت امام صادق مرخص و خارج شد، حضرت صادق فرمود: اگر این صفت راست باشد و آن وقت کذائى نزدیک شود این مرد صاحب بیرقهاى سیاهى است که آنها را از خراسان مى‏آورد.

حضرت صادق علیه السّلام به متعب فرمود: خود را به او برسان و از نام او پرسش کن ببین نام او عبد الرحمن نیست؟ (متعب که رفت) حضرت صادق بما فرمود: اگر نامش عبد الرحمن باشد همان است گفتم، متعب مراجعت کرد و گفت: نام او عبد الرحمن است. بعد از آن عبد الرحمن مخفیانه نزد حضرت صادق آمد و گفت: من افراد زیادى را بسوى شما دعوت کرده‏ام و قبول کرده‏اند. امام صادق علیه السّلام فرمود: این موضوعى که تو میگوئى نشدنى است زیرا که بچه‏هائى از فرزندان عباس (یعنى بنى عباس) با امر خلافت بازى خواهند کرد.

پس عبد الرحمن پیش محمّد بن عبد اللّه بن الحسن آمد و او را (براى امر خلافت) دعوت کرد، عبد اللّه هم اهل بیت خود را جمع کرد و براى امر خلافت اقدام کرد، حضرت صادق علیه السّلام را براى مشورت دعوت کرد، امام صادق در مجلس شورا وارد و بین منصور و سفّاح و عبد اللّه که دو فرزند محمّد بن على بن عبد اللّه بن عباس بودند نشست، وقتى که مشورت شروع شد حضرت صادق علیه السّلام دست خود را به کتف ابو العباس که عبد اللّه سفاح باشد زد و فرمود: بخدا قسم که ابتداء این شخص مالک خلافت خواهد شد، بعد از آن دست دیگر خود را به کتف ابو جعفر که عبد اللّه منصور باشد زد و فرمود: بچه‏هائى که از فرزندان این شخص باشند با مقام خلافت بازى خواهند کرد آنگاه حضرت صادق از آن مجلس بلند شد.

جریان امر مروان بن محمّد جعدى همانطور است که مؤرّخین (در جاى خود) نوشته‏اند، مروان در ماه ذى حجه سنه (132) هجرى در مصر کشته شد. مدت (17) سال که از امامت حضرت صادق علیه السّلام‏گذشت خلافت به بنى عباس منتقل شد.

در شب جمعه سیزدهم ماه ربیع الاول سنه (132) هجرى در کوفه در بین بنى اود در خانه ولید بن سعید که غلام بنى هاشم بود با ابو العباس که عبد اللّه بن محمّد بن على بن عبد اللّه بن عباس بن عبد المطّلب باشد بیعت کردند. مدت خلافت ابو العباس (4) سال و (9) ماه بود، ابو العباس در سنه (136) هجرى در شهر انبار وفات یافت و با برادر او منصور که عبد اللّه بن محمّد باشد بیعت کردند، خلافت منصور موقعى بود که مدت (21) سال از امامت صادق آل محمّد صلى اللّه علیه و آله گذشته بود.

منصور، حضرت صادق را از مدینه پیغمبر خواست، چون آن بزرگوار بنجف اشرف رسید خود را براى نماز آماده کرد، نماز خواند، دستهاى خود را بسوى آسمان بلند کرده این دعا را خواند:

یا ناصر المظلوم المبغى علیه، یا حافظ الغلامین لأبیهما، احفظنی الیوم لآبائی محمّد و علىّ و الحسن و الحسین، اللّهم اضرب بالذّلّ بین عینیه، پس فرمود:

باللّه أستفتح و باللّه أستنجح و بمحمّد و آله أتوجّه.

اللّهمّ إنّک تمحو ما تشاء و نثبت و عندک أمّ الکتاب.

حضرت صادق بعد از خواندن این دعاء آمد تا درب خانه منصور رسید، ربیع که دربان بود از امام صادق استقبال کرد و به آن حضرت عرض کرد: غیظ این ستمکیش بر تو شدید است، یعنى قصد کشتن تو را دارد که (نسل) شما را بآخر برساند، ربیع نزد منصور رفت و براى امام صادق علیه السّلام اجازه خواست، آن لعین هم اجازه داد، حضرت صادق پیش منصور رفت و به منصور سلام کرد.

15- روایت شده که حضرت صادق با منصور مصافحه کرد و به منصور فرمود: ما از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله روایت کرده‏ایم که فرمود:

وقتى که رحم با یکدیگر تماس پیدا کنند مهربانى خواهند کرد. منصور آن حضرت را پهلوى خود نشانید و گفت: منهم بتو مهربانى میکنم و براى تو خوفى نخواهد بود، امام صادق فرمود: آرى براى من باکى نیست.

منصور بحضرت صادق گفت: یا جعفر آنچه که باید از تو بما برسد رسیده است. امام صادق فرمود: بخدا قسم که من کارى نکرده‏ام و اراده‏اى هم ندارم، اگر میخواستم کارى بکنم کرده بودم، زیرا که به حضرت سلیمان نعمت عطا شد و شکر کرد، حضرت ایوب که ببلا مبتلاء شد صبر کرد، حضرت یوسف که مظلوم واقع شد گذشت کرد، از این نسل (ما) هم کارى بر نمیآید مگر آنچه شبیه به یوسف باشد.

منصور گفت: یا ابا عبد اللّه راست گفتى، پس دستور داد تا (6000) درهم بحضرت صادق تقدیم کردند آنگاه گفت: حوائج خود را بگو! امام صادق فرمود: حاجت من آنست که مرا اجازه دهى تا بسوى اهل و عیالم مراجعت نمایم. منصور گفت: اختیار در دست شما است، امام صادق منصور را وداع کرد و خارج شد، امام صادق به ربیع دربان فرمود: این پول را بگیر و در هر راه که میخواهى مصرف کن! چون‏که مرا بآن حاجتى نیست، ربیع گفت: این عمل باعث غضب منصور خواهد شد، حضرت صادق دستور داد تا پولها را گرفتند و بعدا آن حضرت پولها را بمنزل ربیع فرستاد.

16- روایت شده موقعى که امام صادق از پیش منصور خارج شد

و به حیره وارد شد ربیع دربان خدمت امام صادق علیه السّلام آمد و گفت:

منصور را اجابت کن! حضرت صادق دوباره بسوى منصور برگشت، در صحراء یک صورت عجیب الخلقه‏اى پیدا شده بود که کسى نمیدانست آن صورت چیست، آن کسى که آن صورت را یافته بود میگفت من آن را با باران یافتم.

موقعى که امام جعفر صادق علیه السّلام نزد منصور آمد آن خبیث بحضرت صادق گفت: بمن خبر ده که آیا در هوا چه چیزى وجود دارد؟

فرمود: آرى، دریائى وجود دارد، گفت: آیا در آن دریا کسى ساکن است؟ فرمود: آرى، گفت: چه مخلوقى در آن ساکن است؟ فرمود:

خدا بدنهاى آنها را نظیر بدن ماهى و سرهاى آنها را مثل سر پرندگان خلق کرده، و پروبال رنگ‏وارنگى نظیر پروبال پرندگان دارند که از طلا سفیدتر است.

منصور دستور داد تا آن طشت را آوردند، دیدند آن مخلوق در میان طشت است و نشانیهاى آن بدون کم و زیاد همانطور است که امام صادق علیه السّلام فرموده بود. بعد از آن منصور بحضرت صادق اجازه مراجعت داد و آن بزرگوار برگشت منصور به ربیع گفت: این مرد محزون که بر خلق و دین من اعتراض میکند عالم‏ترین اهل زمان است.

17- از عبد الاعلى على بن اعین و عبیدة بن بشیر روایت شده که گفتند: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بخدا قسم که من عالم هستم بآنچه که در آسمان و زمین و بهشت و دوزخ است، و آنچه که بوده و تا روز قیامت خواهد بود، آنگاه آن حضرت ساکت شد، بعد از آن فرمود:

من این علم را از قرآن که میفرماید: «قرآن هر چیزى را بیان میکند» یاد گرفتم.

18- از مفضل بن بشار روایت شده که گفت: پرنده‏اى در خانه حضرت صادق صدا میکرد، امام صادق علیه السّلام بمن فرمود:

میدانى که این پرنده چه میگوید؟ گفتم: نه، فرمود: بجفت خود میگوید: خدا خلقى را از تو نزد من محبوبتر خلق نکرده مگر امام جعفر صادق.

19- روایت شده موقعى که وفات حضرت صادق نزدیک شد فرزند خود موسى بن جعفر علیهما السّلام را خواست، میراثهاى پیغمبران و امر وصیّت را بآن حضرت تسلیم نمود، در حضور شیعیان خاص خود امامت آن حضرت را ثابت کرد. مؤلف گوید: ما دلیلهاى امامت موسى ابن جعفر را در شرح حال آن حضرت بیان خواهیم کرد.

شهادت جعفر بن محمد علیهما السّلام‏

1- عمر امام جعفر صادق علیه السّلام (66) سال بود، امام صادق در سنه (148) هجرى شهید شد. ولادت آن بزرگوار در سنه (83) هجرى بوده. حضرت صادق علیه السّلام مدت (13) سال با جد خود حضرت على بن الحسین علیهما السّلام بود، مدت (20) سال با پدر خود و (30) سال هم امامت کرد. امام صادق در قبرستان بقیع در مقبره امام حسن و على بن الحسین و امام باقر علیهم السّلام دفن گردید روز شهادت از ایام هفته: روز یک شنبه، بقولى دوشنبه.

روز شهادت از ایام ماه: بیست و پنجم ماه شوال، بقولى بیست و پنجم ماه رجب ماه شهادت: ماه شوال، بقولى ماه رجب. سال شهادت: سال صد و چهل و هشت هجرى. محل دفن: قبرستان بقیع. مدت عمر: شصت و پنج سال، بقولى شصت و هشت سال. مدت امامت: سى و سه سال، بقولى سى و چهار سال. قاتل: منصور. علت وفات: زهرى که در طعام یا انگور ریخته بودند.

 منبع:ترجمه إثبات الوصیة للإمام علی بن ابی طالب ع، متن، ص: 354

 

 




تاریخ : پنج شنبه 91/11/5 | 8:31 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

جعفر بن محمد علیهما السّلام‏

1- بعد از امام محمّد باقر امام جعفر صادق علیهما السّلام جانشین پدر بزرگوار خود گردید. از حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام روایت شده که فرمود: امام جعفر صادق در سنه (83) هجرى در زمان حیات جدّ خود على بن الحسین متولد شد ساعت ولادت: موقع طلوع فجر. روز ولادت از ایام هفته:

روز جمعه، بقولى روز دوشنبه. روز ولادت از ایام ماه: هفدهم ماه ربیع الاول ماه ولادت: ماه ربیع الاول. سال ولادت: سال هشتاد و سوم از هجرت.

محل ولادت: مدینه پیغمبر (ص) اسم: جعفر. لقب: هشت لقب دارد که مشهورترین آنها صادق است. کنیه: ابو عبد اللّه.

مادر امام جعفر صادق امّ فروه دختر قاسم بن محمّد بن ابو بکر بود، ابو القاسم از یاران مورد اعتماد على بن الحسین بود، امّ فروه از پرهیزکارترین بانوان زمانه خود بود، امّ فروه از حضرت على بن الحسین روایات زیادى نقل کرده که از جمله آنها این روایت است:

حضرت على بن الحسین به امّ فروه فرمود: من در هر شب و روزى صد مرتبه براى شیعیانمان دعا میکنم یعنى طلب آمرزش مینمایم زیرا که ما بآنچه که میدانیم صبر مینمائیم و آنان بآنچه که نمیدانند صبر میکنند.

ولادت امام صادق علیه السّلام، نشو و نما، جریان عمود نور و غیره بطریق پدران بزرگوار آن حضرت است. موقعى که حضرت على بن الحسین علیهما السّلام از دنیا رفت دوازده سال از عمر امام جعفر صادق علیه السّلام گذشته بود، امام صادق در سنه (115) هجرى در سنّ (32) سالگى براى امر خدا قیام کرد.

حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام تا زنده بود بوجود مقدس حضرت صادق (راجع به امر امامت) اشاره میکرد. بعد از آن بطور صریح امر امامت را براى آن حضرت بیان میفرمود، چنانکه زراره و ابو- الجارود روایت کرده‏اند که امام محمّد باقر در آن موقعى که صحیح و سالم بود حضرت صادق علیه السّلام را خواست و بآن بزرگوار فرمود:

من میخواهم ترا به امرى مأمور نمایم، امام جعفر صادق عرض کرد:

مرا به هر امرى که میخواهى مأمور فرما؛ فرمود: نامه و دواتى براى من حاضر کن! موقعى که نامه و دوات را حاضر کرد وصیّت نامه ظاهرى براى امام جعفر صادق علیه السّلام نوشت و فرمود تا گروهى از قریش را دعوت کنند؛ چون عده‏اى از قریش را دعوت کردند، امام محمّد باقر علیه السّلام آنان را براى آن وصیّتى که کرده بود شاهد گرفت.

2- از جابر روایت شده که گفت: امام باقر علیه السّلام فرمود: اى جابر، من نام این فرزندم را احمد نهادم، ولى چون براى (امر امامت) او ترسیدم او را جعفر نامیدم. نظیر این روایت را سدیر صیرفى نیز روایت کرده است.

3- از جابر جعفى و عنبسة بن مصعب روایت شده که از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام راجع به امر قائم پرسش نمودند؟ آن بزرگواربا دست خود به (کتف) امام جعفر صادق زد و فرمود: بخدا قسم که بعد از من این قائم آل محمّد صلى اللّه علیه و آله خواهد بود.

[صفات امام     صادق علیه السلام‏]

4- از فضیل بن یسار روایت شده که گفت: من در حضور امام محمّد باقر علیه السّلام بودم، حضرت صادق وارد شد، حضرت باقر فرمود:

بعد از من این فرزندم بهترین مردم خواهد بود.

5- عنبسه میگوید: وقتى که امام محمّد باقر علیه السّلام قبض روح شد من خدمت امام جعفر صادق رفتم و آن حضرت را از این موضوع اطلاع دادم، فرمود: شاید شما گمان کنید که هر امامى بعد از امام قبل از خود قائم به امر خدا نیست؟ این کلمه قائم نامى است براى جمیع امامها علیهم السّلام.

وقتى که مقام امامت و امر پروردگار بآن حضرت نصیب شد شیعیان را جمع کرد، پس از بجاى آوردن حمد و ثناى خدا و خواندن خطبه آنان را یادآور نعمتهاى خدا کرد و فرمود: خدا (راه) دین خود را بوسیله پیشوایان هدایت‏کننده‏اى که از اهل بیت پیغمبر او هستند واضح کرده، بوسیله امامها طریقه دین را روشن و آشکار کرد، باب علم پوشیده خود را بواسطه آنان افتتاح کرد، کسى که حق واجب امام خود را بشناسد طعم و شیرینى ایمان را خواهد چشید، فضیلت و شادمانى اسلام خود را خواهد فهمید.

زیرا که خدا امام را براى خلق خود مهتر و بزرگ قرار داده امام را براى اهل عالم خود حجت نموده، امام را تاج وقار بر سر نهاده که آن تاج از آسمان کشیده شده و در موقع موت امام قطع نخواهد شد، انسان بآن نعمتهائى که نزد خدا است نائل نمیشود مگربا شناختن امام، امام از تاریکیهائى که بر او وارد شود آگاه است، غیبهاى آسمانى را میداند، از فتنه‏ها خبردار است.

خداى تعالى امامها علیهم السّلام را از فرزندان امام حسین هر امامى را بعد از امامى براى خلق خود انتخاب کرد و آنان را براى مقام امامت برگزید و براى بندگان خود پسندیده قرار داد، آنان را مهتر و بزرگوار گردانید، آنان را حجتى عالم و هدایت‏کننده و پیشواى الهى قرار داد، امامها مردم را براه حق هدایت میکنند و بسوى خدا بر- مى‏گردانند، امامها حجت و برهانهاى خدا و دعوت کنندگان خلقند بسوى خدا، امامها کلیدهاى سخن و دعا هستند، ستونهاى اسلامند، بندگان خدا بوسیله هدایت کردن امامها دیندار میشوند، شهرها بنور امامها نورانى میشود، خدا امامها را (وسیله) حیات و زندگى مردم و چراغهاى تاریکیها قرار داده، تقدیرات حتمى خدا اینطور جارى شده است.

امام آن کسى است که نجیب و پسندیده باشد، قیام‏کننده و- برآورنده آرزو باشد، خدا او را براى قیام کردن و بر آوردن آرزو انتخاب کرده باشد، خدا امام را در عالم ذرّ و در بین مردم قبل از خلق کردن کسى در طرف راست عرش براى خود برگزید، امام در علم غیب نزد خدا است، امام بنظر خدا مراعات شده است، خدا امام را حفظ مینماید، دامهاى شیطان و لشکر او را از امام دور میکند، امام را از تهمتها تبرئه مینماید، امام از آفات و بلیات محفوظ است، از کلیه کارهاى زشت بر کنار است، از خصائص امام حلم و نیکوکارى است، نسب امام عفت و علم است، امام از نطق کردن ساکت است مگر آنچه رضاى خدا در آن باشد، امام را خدا بروح خود تأیید کرده است،خدا راز خود را نزد امام به امانت نهاده و او را براى کار بزرگ خواسته امام در موقع سرگردانى اهل جهل براى خدا بعدل و نور درخشنده و حق واضح و آشکارى که پدران او بطریقه آن رفتند قیام مینماید.

اى گروه مسلمین مثل کسى نظر کنید که طالب راه هدایت باشد درباره این امور نظیر کسى که نخواهد دشمنى کند اندیشه نمائید، بعد از شناختن (حق) در گمراهى اصرار نکنید، تابع مظنه و گمان و هواى نفس نشوید زیرا که از طرف خدا براى شما راهنما آمده.

6- روایت شده که امام جعفر صادق علیه السّلام براى عوام و خواص مردم جلوس میکرد، مردم از اطراف عالم مى‏آمدند و راجع بحلال و حرام و تفسیر و تأویل قرآن پرسش مینمودند، احدى از حضور آن حضرت خارج نمیشد مگر اینکه از جوابى که گرفته بود راضى بود.

7- عبد الاعلى بن اعین روایت کرده که بحضرت صادق علیه السّلام گفتم: کسى که مدعى امر امامت است باید چه دلیلى داشته باشد؟

فرمود: 1- باید از اشخاصى که قبل او بوده‏اند سزاوارتر باشد 2- شمشیر پیغمبر خدا صلى اللّه علیه و آله نزد او باشد 3- صاحب وصیت ظاهرى باشد که هر وقت تو وارد شهر شوى و از عموم مردم و بچه‏ها سؤال کنى: فلان کس چه شخصى را وصى قرار داده بگویند: فلان کس را.

8- از عبد الاعلى روایت شده که گفت: بحضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: شنیدم که محمّد بن عبد اللّه بن الحسن مخفیانه ادعاى امامت میکند؟ فرمود: کسى که در خفا ادعاى امامت میکند باید علنا هم دلیلى داشته باشد، گفتم: چه دلیلى؟ فرمود: حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام بداند.

9- نیز عبد الاعلى از حضرت صادق روایت کرده که فرمود:

وقتى مذهب و مسلک حق را ندانستید بر شما لازم است که تابع آن کسى شوید که جانشین امام قبلى شما شده است. در خبر دیگر است که فرمود: موقعى که کسى مدعى امر امامت شد از او (راجع به احکام خدا) سؤال کنید!.

10- از صادق آل محمّد صلى اللّه علیه و آله درباره تفسیر آیه شریفه:

وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ‏سوره حجرات، آیه (7) یعنى و بدانید که پیغمبر (ص) در میان شما است اگر شما را اطاعت میکرد روایت شده که فرمود:

یعنى حجت قائمى که از طرف خدا باشد بقدر طرفة عین از شما غائب نخواهد بود.