سفارش تبلیغ
صبا
تاریخ : یکشنبه 92/2/1 | 10:0 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

امامت 
مقام امامت
فرض الله ... الامانات نظاما للامة ، و الطاعة تعظیما للامامة
خداوند،امانت پیشوایى را براى نظام امت ، و اطاعت را براى بزرگداشت مقام امامت واجب کرد.

گنج هاى خداوندى
فیهم کرائم القرآن الایمان ، و هم کنوز الرحمن . اءن نطقوا صدقوا، و اءن صمتوا لم یسبقوا
آیات کریمه قرآن در شاءن و منزلت اهل بیت علیه السلام نازل شده است و آن ها گنج هاى علوم خداوند رحمان هستند، اگر سخن بگویند راست اس و اگر سکوت کردند از آن ها سفت گرفته نشود.

همراه با ائمه
اءنظروا اءهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم ، و اتبعوا اءثرهم ، فلن یخرجوکم من هدى ، و لن یعیدو کم فى ردى ، فان لبدوا فالبدوا و اءن نهضوا فانضوا. و لا تسبقو هم فتضلوا، و لا تتاءخروا عنهم فتهلکوا
به خاندان پیامبرتان بنگرید و همراه آنان باشید به هر سمتى که گام بر مى دارند، شما هم به همان سمت گام بردارید؛ زیرا آن ها هرگز شما را از راه راست خارج نمى کنند و به سستى باز نمى گردانند. پس اگر سکوت کردند شما هم سکوت کنید و اگر قیام کردند شما هم قیام کنید و از آن ها پیشى نگیرید که گمراه خواهید شد و از آنان عقب نمانید که هلاک خواهید شد. 

 قیاس امت با آل محمد (ص )
لا یقاس باءل محمد صلى الله علیه و آله من هذه الامة احد، و لا یسوى بهم من جرت نعمتهم علیه اءبدا: هم اساس الدین ، و عماد الیقین . اءلیهم یفى ء الغالى ، و بهم یلحق التالى و لهم خصائص حق الولایُة ، و فیهم الوصیة و الوراثة ؛ الان اذ رجع الحق اءلى اءهله و نقل اءلى منتقله !
کسى که از این امت را با آل محمد صلى الله علیه و آله مقایسه نتوان کرد و کسانى که ریزه خوار نعمت آل محمدند، با آن ها برابر نخواهند بود، آنان اساس دینند و ارکان یقین ، غلو کننده به سوى آنان باز گردد و عقب مانده باید به آنان ملحق شود. ویژگى هاى ولایت از آنان است و وصیت پیامبر صلى الله علیه و آله و وراثت او در میان آنان است ، هم اکنون حق به اهلش ‍ على علیه السلام بازگشت و دوباره به جایى که از آنجا منتقل شده بود باز گردیده است .

کوه هاى استوار دین
هم اهل البیت موضع سره ، و لجاء اءمره ، و عیبةُ علمه ، و موئل حکمه ، و کهوف کتبه ، و جبال دینه ، بهم اءقام انحناء ظهرة ، و اءذهب ارتعاد فرائصه
آنان (خاندان نبوت ) نگهدارنده اسرار خدا و ملجا و پناه دستورات اویند، آنان خزینه علم و مرجع احکام و پناهگاه کتاب ها و کوه هاى استوار دینند، به وسیله آنان خمیدگى کمر دین راست و لرزش هاى اندام اسلام زایل مى گردد. 

 توصیف خاندان محمد (ص )
عقلوا الدین عقل و عایة و رعایُة ، لا عقل سماع و روایة
خاندان محمد صلى الله علیه و آله دین را شناختند؛ شناختى تواءم با دانایى و عمل ، نه آن که فقط بشنوند و بازگو کنند.

دزد واقعى
فى خطبة له یذکر فیها فضائل اءهل البیت علیه السلام : نحن اشعار و الاصحاب ، و الخزنُة و الابواب ؛ و لا تؤ تى البیوت الا من اءبوابها، فمن اءتاها من غیر اءبوابها سمى سارقا
در خطبه اى پیرامون فضایل اهل بیت علیه السلام مى فرماید: ماییم خاصان و اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و خزانه داران و درها. به هر خانه اى جز از در آن نشاید وارد شد و هر که جز از آن درها وارد گردد دزد نامیده شود. 

 ستون هاى استوار
هم دعائم الاسلام ، و لائج الاعتصام
خاندان محمد صلى الله علیه و آله تکیه گاه هاى اسلام و پناهگاه هاى آن هستند.

سخاوتمندانى اهل بیت
قد سئل : کیف دفعکم قومکم عن هذا المقام و اءنتم اءحق به ؟فقال : اءما الاستبداد علینا بهذا المقام و نحن الاعلون نسبا، و الاشدون برسول الله صلى الله علیه و آله نوطا، فانها کانت اءثرة شحت علیها نفوس قوم ، و سخت عنها نفوس آخرین و الحکم الله
سئوال شد: با ین که شما از قوم خود به این مقام خلافت سزاوار ترید، چگونه شد که آن ها شما را از آن باز پس زدند؟حضرت فرمود: به زور گرفتن این مقام از دست ما، با آن که ما از نظر نسب بالاتر و پیوند خویشى ما به رسول خدا صلى الله علیه و آله بیشتر و استوارتر است ، به این سبب است که خلافت امتیازى بود که عده اى به آن آزمندى و زفتى نشان دادند و گروهى اهل بیت سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و داور خداست . 

 تمجید از اهل بیت
نحن اءفصح و اءنصح و اءصبح
ما فصیح تر و خیرخواه تر و خوشروتریم . 

 فرمان بردن از اولیاى امر
اءن اءطعتمونى فانى حاملکم اءن شاء الله على سبیل الجنة ، و اءن کان ذا مشقُة شدیدة و مذاقُة مریرة
اگر شما مرا اطاعت کنید من شما را به خواست خداوند به بهشت رهنمون مى کردم ، اگر چه این تلاش داراى مشقت سخت و طعم تلخى است . 

 وزیر پیامبر (ص )
اءنک تسمع ما اءسمع ، وترى ما اءرى ، الا اءنک لست بنبى ، و لکنک لوزیر و اءنک لعلى خیر
خطاب پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام : تو مى شنوى آنچه را که من مى شنوم و مى بینى آنچه را من مى بینم ؛ ولى تو پیامبر نیستى ، بلکه تو وزیر من هستى و تو در مسیر خیر قرار گرفته اى .

 خاموشى ستوده
هم عیش العلم ، و موت الجهل . یخبرکم حلمهم عن علمهم ، و ظاهر هم عن باطنهم ، و صمتهم عن حکم منطقهم
آل محمد صلى الله علیه و آله حیات علم اند و مرگ جهل و نادانى ، بردبارى آنان خبر از علم آنان مى دهد و ظاهرشان از باطنشان و سکوت (پر معناى آنان ) از حکمت هاى سخن آنان .

فضیلت خاندان رسول
فى صفة اءهل بیت علیه السلام : هم الذین یخبر کم حکمهم عن علمهم ، و صمتهم عن منطقهم ، و ظاهر هم عن باطنهم ؛ لا یخالفون الدین و لا یختلفون فیه ؛ فشهو بینهم شاهد صادق ، و صامت ناطق
آل محمد صلى الله علیه و آله هستند که حکمشان (درباره واقعیات ) خبر از علمشان مى دهد و سکوتشان از گفتارشان و آشکارشان از نهنشان . نه با دین مخالفت مى ورزند و نه در دین اختلافى با یکدیگر دارند، پس دین در میان آنان شاهدى است راستگو و ساکتى است گویا. 

 چراغى در تاریکى
مثلى بینکم کمثل السراج فى الظلمة ، یستضى ء به من ولجها
مثل من میان شما مانند چراغ در تاریکى است آن کس که به حیطه روشنایى آن داخل شود از نور آن برخوردار گردد. 

 امر اهل بیت
اءن اءمرنا صعب مستصعب ، لا یحمله اءلا عبد مومن امتحن الله قلبه للایمان
قطعى است که امرها (اهل بیت ) سخت است و بس دشوار، آن را تحمل نمى کند مگر مؤ منى که خداوند قلب او را براى ایمان آزمایش نموده است . 

 خواسته حضرت على (ع )
نساءل الله منازل الشهداء، و معایشة السعداء، و مرافقُة الانبیاء
از خداوند، منزلت شهیدان و همزیستى با نیک بختان و همراهى با پیامبران را مساءلت داریم .

خصایص اولیاى خدا
اءن اءولیاء الله هم الذین نظروا اءلى باطن الدنیا اذا نظر الناس اءلى ظاهرها، و اشتغوا باجلها اءذا اشتعل الناس بعاجلها، فاءماتوا منها ما خشوا اءن یمیتهم ، و ترکوا منها ما علموا اءنه سیتر کهم ، و راءوا استکثار غیر هم منها استقلالا، و در کهم لها فوتا، اءعداء ما سالم الناس و سلم ما عادى الناس ! بهم علم الکتاب و به علموا، و بهم قام الکتاب و به قاموا، لا یرون مرجوا فوق ما یرجون ، و لا مخوفا فوق ما یخافون
قطعى است که دوستان خداوند کسانى هستند که به باطن دنیا نگریستند، در حالى که مردم معمولى به ظاهر آن نگاه مى کنند، اولیاء الله به آخر دنیا (پس از مرگ ) مى نگرند، در آن هنگام که مردم به آنچه که در دنیا به سرعت مى گذرد مى نگرند.
پس اولیاء الله از این دنیا میراندند آنچه را که ترسیدند، آنان را بمیراند و رها کردند از دنیا آنچه را که مى دانستند که به زودى آنان را رها خواهد کرد و آنچه را که دیگران افزون گرایى (تکاثر) مى دیدند، اینان آن را تمایل به ناچیز گرایى تلقى نمودند و آنچه را که دیگران دریافت کردند اولیاء الله آن را از دست دادن تلقى کردند و دشمن چیزى بودند که مردم با آن سر آشتى داشتند و با چیزى آشتى بودند که مردم آن را دشمن مى دانستند. به وسیله اولیاء الله بود که قرآن شناخته شد و با همین قرآن بود که به علم دست یافتند و قرآن با آن برپا شد و خود آنان با قرآن قیام کردند آنان به فوق آنچه امیدوارند آمدى ندارند و از فوق آنچه از آن مى ترسند بیمى ندارند. 

 فضیلت على جهت قبول سخن و امر رسول الله
لقد علم المتحفظون من اءصحاب محمد صلى الله علیه و آله اءنى لم اءرد على الله و لا على رسوله ساعُة قط. و لقد واسته بنفس فى المواطن الیتى تنکص فیها الابطال ، و تتاءخر فیها الاقدام ، نجدةُ اءکرمنى الله بها
یاران امانتدار و نگهداران اسرار محمد صلى الله علیه و آله به طور قطع مى دانند که من حتى ساعتى فرمان خدا و فرمان رسول خدا را رد نکرده ام . من در مواردى با جانم به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله یارى جدى نمودم که دلاوران در آن موارد به عقب بر مى گشتند و گام ها پس مى گردیدند. این شجاعت و دلیرى همان است که خداوند به من عنایت فرمود و به وسیله آن مرا تکریم نموده است .

مثل آل محمد (ص )
اءلا اءن مثل اءل محمد صلى الله علیه و آله کمثل نجوم السماء؛ اذا خوى نجم طلعت نجم فکانکم قد تکاملت من الله فیکم الصنائع ، و اءراکم ما کنتم تاءملون
آگاه باشد و بدانید که مثل آل محمد صلى الله علیه و آله مانند مثل ستارگان آسمان است که هرگاه ستاره اى نهان گردد، ستاره اى دیگر طلوع مى کند. پس گویى که نعمت هاى خدا درباره شما کامل گردیده و آنچه را آرزو داشته اید خداوند به شما نشان داده است . 

 عترت پیامبر
فى توصیف عترة النبى صلوات الله علیهم : - هم اءزمة الحق ، و اءعلام الدین و اءلسنه الصدق ، فاءنزلوهم باءحسن منازل القرآن ، وردوهم ورود الهیم العطاش
در توصیف خاندان محمد صلى الله علیه و آله فرمود: آنان زمامداران حق و پیشتازان دین و زبان هاى صدق اند، آنان را در بهترین و مناسب ترین مقام قرآنى که دارند تلقى نمایید و وارد شوید به آنان مانند ورود شتران تشنه به چشمه سارهاى گوارا. 

 دعوت به خدا
ناظر قلب البیب به یبصر اءمده ، و یعرف غوره و نجده داع دعا، و راع رعى ، فاستجیبوا للداعى ، و اتبعوا الراعى
انسان عاقل با چشم دل ، غایت و هدف نهایى خود را مى بیند و فراز و نشیب و پایین و بالاى زندگى خود را مى شناسد، دعوت کننده را و پیروى کنید از پیروى کنید از پیشوایان . 

 رابطه على (ع ) با پیامبر (ص )
قد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله علیه و آله بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصةُ. وضعنى فى حجره ... و ما وجد لى کذبُة فى قول ، و خطلة فى فعل
شما موقعیت و رابطه مرا با رسول خدا صلى الله علیه و آله از جهت خویشاوندى نزدیک و مقام و منزلت اختصاصى مى دانید، او مرا در اتاق خویش مى نشاند، آن حضرت صلى الله علیه و آله هیچ دروغى در سخن از من نشنید و خطایى در کارى از من نیافت . 

 تشبیه خاندان رسالت
نحن النمرقُة الوسطى ، بها یلحق التالى ، و اءلیها یرجع الغالى
ما خاندان رسالت همانند بالشى هستیم در میانه (که از دو سوى به آن تکیه مى کنند آن کس که وامانده سرانجام خود را به آن مى رساند و آن کس که پیشى گرفته است عاقبت به سوى آن برمى گردد. 

 یگانگى امام با رسول
اءنا من رسول الله کالضوء من الضوء، و الذراع من العضد
یگانگى من با رسول خدا همچون نورى است روشنى یافته از نورى دیگر و همچون یگانگى ساعد و بازو.




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 12:54 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

داستان ملاقات رئیس قبیله با پیغمبر اکرم

قضیه دیگر که باز در سیره ابن هشام است ، از این بالاتر است . در
زمانی که هنوز حضرت رسول در مکه بودند و قریش مانع بودند که ایشان‏
تبلیغ کنند و وضع سخت و دشوار بود ، در ماههای حرام ( 1 ) مزاحم پیغمبر
اکرم نمی‏شدند یا لااقل زیاد مزاحم نمی‏شدند

یعنی مزاحمت بدنی مثل کتک زدن نبود ولی مزاحمت تبلیغاتی وجود داشت .
رسول اکرم همیشه از این فرصت استفاده می‏کرد و وقتی مردم در بازار عکاظ
در عرفات جمع می‏شدند ( آن موقع هم حج بود ولی با یک سبک مخصوص )
می‏رفت در میان قبائل گردش می‏کرد و مردم را دعوت می‏نمود . نوشته‏اند در
آنجا ابولهب مثل سایه پشت سر پیغمبر حرکت می‏کرد و هر چه پیغمبر
می‏فرمود ، او می‏گفت دروغ می‏گوید ، به حرفش گوش نکنید . رئیس یکی از
قبائل خیلی با فراست بود . بعد از آنکه مقداری با پیغمبر صحبت کرد ، به‏
قوم خودش گفت اگر این شخص از من می‏بود لاکلت به العرب . یعنی من‏
اینقدر در او استعداد می‏بینم که اگر از ما می‏بود ، به وسیله وی عرب را
می‏خوردم . او به پیغمبر اکرم گفت من و قومم حاضریم به تو ایمان بیاوریم‏
( بدون شک ایمان آنها ایمان واقعی نبود ) به شرط اینکه تو هم به ما قولی‏
بدهی و آن اینکه برای بعد از خودت من یا یک نفر از ما را تعیین کنی .
فرمود اینکه چه کسی بعد از من باشد ، با من نیست با خداست . این ،
مطلبی است که در کتب تاریخ اهل تسنن آمده است .




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 12:53 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

داستان یوم الانذار

یکی مربوط به داستان یوم الانذار است که در اوائل بعثت پیغمبر اکرم‏
آیه آمد : « انذر عشیرتک الاقربین »( 1 ) خویشاوندان نزدیکت را انذار و
اعلام خطر کن . هنوز پیغمبر اکرم اعلام دعوت عمومی به آن معنا نکرده بودند
. می‏دانیم در آن هنگام علی ( ع ) بچه‏ای بوده در خانه پیغمبر . ( علی ( ع‏
) از کودکی در خانه پیغمبر بودند که آن هم داستانی دارد ) رسول اکرم به‏
علی ( ع ) فرمود غذایی ترتیب بده و بنی‏هاشم و بنی‏عبدالمطلب را دعوت کن . علی ( ع ) هم‏
غذایی از گوشت درست کرد و مقداری شیر نیز تهیه کرد که آنها بعد از غذا
خوردند . پیغمبر اکرم اعلام دعوت کرد و فرمود من پیغمبر خدا هستم و از
جانب خدا مبعوثم . من مأمورم که ابتدا شما را دعوت کنم و اگر سخن مرا
بپذیرید سعادت دنیا و آخرت نصیب شما خواهد شد . ابولهب که عمومی‏
پیغمبر بود تا این جمله را شنید ، عصبانی و ناراحت شد و گفت تو ما را
دعوت کردی برای اینکه چنین مزخرفی را به ما بگویی ؟ ! جارو جنجال راه‏
انداخت و جلسه را بهم زد . پیغمبر اکرم برای بار دوم به علی ( ع ) دستور
تشکیل جلسه را داد . خود امیرالمؤمنین که راوی هم هست می‏فرماید که اینها
حدود چهل نفر بودند یا یکی کم یا یکی زیاد . در دفعه دوم پیغمبر اکرم به‏
آنها فرمود هر کسی از شما که اول دعوت مرا بپذیرد ، وصی ، وزیر و جانشین‏
من خواهد بود . غیر از علی ( ع ) احدی جواب مثبت نداد و هر چند بار که‏
پیغمبر اعلام کرد ، علی ( ع ) از جا بلند شد . در آخر پیغمبر فرمود بعد از
من تو وصی و وزیر و خلیفه من خواهی بود .




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 12:52 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

بررسی نصوصی از رسول اکرم که ناظر بر امامت علی ( ع ) است

یکی این است که پبغمبر اکرم خطاب به اصحابش فرمود : « سلموا علی علی‏
بامره المومنین » به علی سلام بدهید به عنوان امارت مومنان و
امیرالمومنینی . این جمله مربوط به قضیه غدیر است . البته آن جمله حدیث‏
غدیر را علیحده ذکر می‏کنند . اهل تسنن این جمله را به صورت متواتر قبول‏
ندارند . کاری که علمای شیعه بعدها کرده‏اند همین بوده که ثابت کنند
اینگونه احادیث متواترند . در تجرید بیش از این ذکر نشده و این حدیث ،
ارسال مسلم گرفته شده است . شارح ( ملا علی قوشچی ) هم می‏گوید خیر ما
قبول نداریم که متواتر باشد ، یک خبر واحد است ، بعضی نقل کرده‏اند همه‏
نقل نکرده‏اند .

کتابهایی نظیر عبقات والغدیر ، کوشششان در این است که ثابت کنند این‏
احادیث متواترند . در این دو کتاب مخصوصا الغدیر ، ناقلان حدیث غدیر
طبقه به طبقه از قرن اول تا قرن چهاردهم ذکر شده‏اند . ابتدا شصت و چند
نفر از طبقه صحابه پیغمبر را نام می‏برد ( البته از کتب اهل تسنن ) . بعد
از طبقه تابعین ذکر می‏کند که از صحابه نقل کرده‏اند . اینها تقریبا مربوط
به قرن اول می‏شوند . در قرون بعد نیز طبقه به طبقه نقل کرده است .
مخصوصا کاری که در الغدیر صورت گرفته اینست که از جنبه ادبی قضیه‏
استفاده کرده و این ، کار خیلی خوبی است . عبقات و کتابهای دیگر در این‏
زمینه ، بیشتر به نقل حدیثی تمسک کرده‏اند که در هر قرنی چه کسانی نقل‏
کرده‏اند ولی الغدیر از جنبه ادبی هم استفاده کرده است چون در هر عصری هر
مطلبی که در میان مردم وجود داشته باشد ، شعرا آنرا منعکس می‏کنند . شعرا
منعکس کننده آن چیزی هستند که در زمان خودشان هست . می‏گوید اگر مسئله‏
غدیر مسئله‏ای بود که به قول آنها مثلا در قرن چهارم بوجود آمده بود ، دیگر
در قرون اول و دوم و سوم شعرا اینهمه شعر درباره‏اش نگفته بودند . در هر
قرنی ما می‏بینیم مسئله غدیر جزء ادبیات آن قرن است . بنابراین چگونه‏
می‏توانیم این حدیث را انکار کنیم . و این ، از نظر تاریخی روش خوبی‏
است . ما خیلی از اوقات برای اثبات وجود موضوعی در تاریخ می‏رویم سراغ‏
ادبا . می‏بینیم در هر قرنی همه ادبا این موضوع را منعکس کرده‏اند ، معلوم‏
می‏شود که این ، در زمان آنها فکر موجودی بوده است . " عبقات " نیز
گاهی برای یک حدیث یک کتاب نوشته است که در آن راویان آن حدیث را
ذکر کرده و اینکه آیا این راوی درست است یا نادرست ، فلان کس گفته‏
درست است و . . . یک شاخه درخت پرشجری
درست کرده که اصلا انسان حیرت می‏کند از اینهمه تتبعی که این مرد داشته‏
است .
یکی دیگر جمله‏ای است که باز از پیغمبر نقل کرده‏اند که خطاب به علی (
ع ) فرمود : « انت الخلیفة بعدی » . غیر از این دو جمله ، جملات دیگری‏
نیز هست . متأسفانه دو هفته پیش که از اینجا می‏رفتم ، یادداشتهایم راجع‏
به امامت را گم کردم . در آنجا این احادیث را یادداشت کرده بودم .
اجمالا کتابهایش را می‏دانم ولی خصوصیاتش یادم نیست .
سیره ابن هشام کتابی است که در قرن دوم نوشته شده . خود ابن هشام‏
ظاهرا در قرن سوم است ولی اصل سیره از ابن اسحاق است که در اوایل قرن‏
دوم می‏زیسته و ابن هشام کتاب او را تلخیص و تهذیب کرده است . از کتبی‏
است که مورد اعتماد اهل تسنن است . در آنجا دو قضیه را نقل می‏کند که‏
این کتاب ( تجرید ) نقل نکرده ولی چون مضمون همین مضمون است من نقل‏
می‏کنم .




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 12:51 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

امام یعنی کارشناس امر دین

[ علمای شیعه ]
می‏گویند اینکه شما منکر امام با این مشخصات هستید ، در

واقع اسلام را تحقیر می‏کنید . یک دستگاه فنی که به جایی فرستاده می‏شود ،
متخصصش هم باید همراهش باشد . اگر کشوری مثل آمریکا یا شوروی یک ابزار
فنی مانند فانتوم یا میگ را به کشوری که مردمش با آن ابزار آشنا نیستند
صادر می‏کند ، برای اینکه مردم را با آن آشنا کند ، متخصص هم همراهش‏
می‏فرستد . البته در مورد امور ساده مثل پارچه نیازی به همراهی متخصص‏
نیست . شما اسلام را که از جانب خدا به مردم رسیده ، چگونه چیزی تلقی‏
می‏کنید ؟ آیا آنرا به سادگی پارچه تلقی می‏کنید که وقتی از کشوری به کشور
دیگر صادر می‏شود ، نیازی به همراهی متخصص و پارچه شناس با آن نیست ؟
یا آنرا به پیچیدگی یک ابزار فنی تلقی می‏کنید که هنگام صدور آن ،
کارشناسی هم باید همراهش باشد که تا مدتی مردم را به آن آشنا کند ؟
امام یعنی کارشناس امر دین ، کارشناسی حقیقی که به گمان و اشتباه‏
نیفتد و خطا برایش رخ ندهد . پیغمبر اکرم اسلام را برای مردم آورده است‏
. باید لااقل برای مدتی کارشناسانی الهی در میان مردم باشند که اسلام را به‏
خوبی به مردم بشناسانند . چنین شخصی را پیغمبر اکرم برای مردم تعیین کرده‏
است . علمای شیعه این مطلب را با تعبیر " لطف " بیان کرده‏اند یعنی‏
لطف الهی و مقصود اینست که این مسئله برای هدایت بشر مفید است . چون‏
راه بشر به سوی او بسته است ، لطف الهی ایجاب می‏کند که از آن سو
عنایتی بشود ، همانطور که در مورد نبوت می‏گویند لطف . پس این یک اصل‏
از اصول شیعه که تقریبا می‏توان گفت دلیل عقلی شیعه در باب امامت است.




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 12:50 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

تعریف امامت

اولین سخنی که در باب امامت می‏گویند ، تعریفی است که از امامت‏
می‏کنند . در این تعریف اختلافی نیست . می‏گویند : [ الامامة ] ریاسة عامة
فی امور الدین و الدنیا [ امامت ] ریاستی است عمومی هم در امور دینی و
هم در امور دنیایی . خواجه تعبیری کلامی دارد ، می‏گوید : الامام لطف مقصود
اینست که امامت هم نظیر نبوت از مسائلی است که از حد بشری بیرون است‏
و به همین جهت [ انتخاب امام ] از حد استطاعت بشری بیرون است و
بنابراین آنطرفی است ، از آن طرف باید بیاید ، مثل نبوت است که از
طریق وحی و تعیین الهی باید بیاید با این تفاوت که نبوت مستقیما از
ناحیه خداست ، ارتباط پیغمبر است با خدا ، و امامت ، تعیینی است از
ناحیه پیغمبر از ناحیه خدا .

دلیل عقلی شیعه در باب امامت

خواجه در اینجا بیش از این یک جمله بیان نمی‏کند . ولی توضیحی که‏
علمای شیعه در اینجا می‏دهند بر همان اساسی است که قبلا عرض کردم . اولا
یک حدیث تاریخی می‏کنند . می‏گویند فعلا بحث در امامت حضرت امیر است .
اگر این ثابت شد ، برای بقیه ائمه بیشتر به نص امام قبلی تمسک می‏شود .
می‏گویند می‏دانیم که دین اسلام دین خاتم است و بناست که بعد از آن ، دیگر
شریعتی نیاید و دینی است کلی و جامع همه شئون زندگی بشر ، و وضع این دین‏
هم از چنین مطلبی حکایت می‏کند زیرا در همه مسائل دخالت دارد . بعد
می‏گویند آیا تاریخ زندگی پیغمبر اکرم نشان می‏دهد که ایشان شخصا این مقدار
فرصت پیدا کرده باشند که تمام اسلام را به مردم تعلیم داده باشند ؟ ما
وقتی که تاریخ را مطالعه می‏کنیم می‏بینیم در آن بیست و سه سال چنین فرصتی‏
برای پیغمبر اکرم بدست نیامد . البته پیغمبر از هیچ فرصتی کوتاهی نکرد و
خیلی چیزها را تعلیم داد ولی با توجه به تاریخچه مکه و مدینه پیغمبر و
گرفتاریها و مشاغل زیادی که ایشان داشت ، مسلم این مدت وافی نبود که‏
همه احکام اسلام را برای همه مردم بیان کند ، و امکان ندارد که چنین دینی‏
ناقص بیان شده باشد . بنابراین حتما باید کسی یا کسانی در میان اصحاب‏
پیغمبر ( ص ) وجود داشته باشند که اسلام را به تمام و کمال از پیغمبر فرا
گرفته و شاگردان مجهز پیغمبر باشند که بعد از رفتن او از نظر توضیح و
بیان اسلام نظیر وی باشند با این تفاوت که پیغمبر ( ص ) از راه وحی الهی‏
می‏گفت و اینها از راه یاد گرفتن از پیغمبر می‏گویند . بعد می‏گو یند شما
چون چنین کسی را سراغ ندارید و به او رجوع نکردید ، خواه ناخواه از اول ،
دین اسلام را ناقص تلقی کردید و در نتیجه مسئله قیاس را پیش آوردید . و
درست هم هست ، مسئله قیاس از آنجا در میان اهل تسنن مطرح شد که گفتند
در مسائلی که باید حکمی داشته باشیم ولی از پیغمبر ( ص ) نرسیده چه کنیم‏
؟ گفته چاره‏ای نداریم جز اینکه با مقایسه یک موضوع با موضوع دیگر و با
مشابهات ظنی و گمانی حکم چنین مسائلی را استنباط کنیم . این سخن از
علمای شیعه هم نیست ، از حضرت امیر ( ع ) شروع شده و در نهج البلاغه‏
هست و در کلمات سایر ائمه علیهم السلام نیز زیاد است که این چه گمان‏
باطلی است ؟ ! علی ( ع ) می‏فرماید : « ام انزل الله دینا ناقصا » ؟ آیا
خدا دین ناقص فرود آورد که نیاز داشته باشد به این رأیهای من عندی ؟
سایر ائمه علیهم السلام هم پافشاری زیادی بر این مسئله کرده‏اند که‏

صحبت نقصانگی دین نیست که مسائل دینی در بعضی موارد ناقص باشد و چون‏
ناقص است ، با رأی و گمان خودمان حکمی بدست آوریم . در اصول کافی بابی‏
است به نام " باب . . " . ( 1 ) که هیچ مسئله‏ای نیست که لااقل صورت‏
کلی آن در کتاب و سنت وجود نداشته باشد . کلی مسائل آمده است ، مصداق‏
را باید کشف کرد . اجتهاد از نظر شیعه همین است یعنی کلیات اسلام کافی‏
است ، مجتهد باید کلیات را بر جزئیات تطبیق کند . ولی قیاس اینست که‏
حتی کلیات هم کافی نیست ، باید با مشابهتها و گمانها حدس زد و به طور
تخمینی حکم را استنباط کرد .
بنابراین [ علمای شیعه ] می‏گویند که ما و شما هر دو اعتراف داریم که‏
پیغمبر اکرم در آن بیست و سه سال نتوانست تمام احکام اسلام را ولو به‏
صورت کلی برای مردم بیان کند . شما می‏گوئید رسول اکرم همین طور رها کرد
و رفت . ما می‏گوئیم اینطور نبوده بلکه به همان دلیل که پیغمبر ( ص )
مبعوث شد ، از جانب پیغمبر افرادی معین شدند که جنبه قدسی داشتند و
پیغمبر اکرم تمام حقایق اسلام را برای اولین آنها یعنی علی ( ع ) بیان کرد
و آنان آماده بودند که به تمام سؤالات جواب بدهند . علی ( ع ) همیشه‏
می‏گفت هر چه از اسلام می‏خواهید بپرسید تا من به شما بگویم .

 




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 12:48 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

اهمیت حدیث ثقلین

راجع به مسئله امامت از حدیث : « انی تارک فیکم الثقلین » که عرض‏
کردم ، غافل نشوید . اگر با یکی از علما یا غیر علمای اهل تسنن روبرو
شدید ، بگوئید آیا پیغمبر چنین جمله‏ای را فرمود یا نه ؟ اگر بگوید نه ،
می‏توان چندین کتاب از خودشان جلویش گذاشت . می‏بینید اصلا علمای اهل‏
تسنن نمی‏توانند در [ وجود و صحت ] چنین حدیثی اختلاف داشته باشند و
ندارند . ( 1 )
بعد بگوئید اینکه پیغمبر قرآن را بعنوان یک مرجع و عترت را بعنوان‏
مرجع دیگر معین کرده ، عترت چه کسانی هستند ؟ آنها اصلا فرقی میان عترت‏
پیغمبر و غیر عترت پیغمبر قائل نیستند بلکه آنچه که نقل می‏کنند از صحابه‏
و غیر صحابه ، از غیر علی ( ع ) بیشتر نقل

کرده‏اند تا از علی ( ع ) . از علی ( ع ) گاهی به عنوان یک راوی نقل‏
می‏کنند نه به عنوان یک مرجع .




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 12:47 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

با وجود معصوم جای انتخاب نیست

مسئله امامت از جنبه زعامت و حکومت اینست که حالا که بعد از پیغمبر
مانند زمان ایشان معصوم وجود دارد و پیغمبر وصیی برای خود معین کرده است‏
که او در سطح افراد دیگر نیست و از نظر صلاحیت مثل خود پیغمبر استثنایی‏
است ، دیگر جای انتخاب و شورا و این حرفها نیست . همانطور که در زمان‏
پیغمبر نمی‏گفتند که پیغمبر فقط پیام آور است و وحی به او نازل می‏شود ،
تکلیف حکومت با شور است و مردم بیایند رأی بدهند که آیا خود پیغمبر را
حاکم قرار دهیم یا شخص دیگر را ، بلکه اینطور فکر می‏کردند که با وجود
پیغمبر ، این بشر فوق بشر که در مرحله‏ای است که با عالم وحی اتصال دارد
، اصلا این مسئله مطرح نیست ، بعد از ایشان نیز جای این سخنان نیست .
زیرا پیغمبر ( ص ) اوصیای دوازده گانه‏ای داشته است که اینها باید در
طول دو سه قرن پایه اسلام را محکم کنند و اسلام از یک منبع صاف و خطا
ناپذیری بیان شود . با وجود چنین کسانی برای بیان احکام اسلامی ، دیگر جای‏
انتخاب و شورا و این حرفها نیست . آیا ما شخص معصوم از خطا و عالم به‏
تمام معنا داشته باشیم که حتی امکان اشتباه هم برایش وجود ندارد و با
این حال برویم شخص دیگری را به جای او انتخاب کنیم ؟ !
گذشته از اینکه چون علی ( ع ) به مقام امامت به این معنی که عرض‏
می‏کنم تعیین شده است قهرا مقام زعامت دنیوی هم شأن او خواهد بود ،
پیغمبر برای همین مقام هم تصریح کرده است . اما پیغمبر که علی را برای‏
این مقام تصریح کرده به خاطر اینست که علی ( ع ) آن مقام دیگر را واجد
است . بنابر این در زمان غیبت امام

زمان ( ع ) که دیگر مسئله امام معصوم حاضری که مبسوط الید باشد مطرح‏
نیست یا اگر فرضا حوادث صدر اسلام پیش نمی‏آمد و امیرالمؤمنین خلیفه‏
می‏شد و بعد امام حسن و بعد امام حسین تا زمان حضرت حجت و موجبی هم برای‏
غیبت پیش نمی‏آمد ، بعد که امام معصومی در میان مردم نبود ، مسئله‏
حکومت مسئله دیگری می‏شد و آنوقت باید گفت تکلیف مسئله حکومت چیست ؟
آیا حاکم حتما باید فقیه جامع الشرایط باشد یا چنین چیزی لازم نیست . آیا
حاکم را مردم انتخاب بکنند ؟ و . . .
بنابر این ما نباید مسئله امامت را از اول به صورت یک مسئله خیلی‏
ساده دنیاوی یعنی حکومت مطرح کنیم بعد بگوئیم آیا از نظر اسلام حکومت ،
استبدادی و تنصیصی است یا [ انتخابی ] ؟ و سپس بگوئیم چطور شده که شیعه‏
می‏گوید حکومت باید اینچنین باشد ؟ نه ، مسئله ، به این شکل مطرح نیست .
در شیعه امامت مطرح است . یک شأن امام حکومت است و البته با وجود
امام معصوم جای حکومت کردن کس دیگری نیست همینطور که با وجود پیغمبر
اکرم جای حکومت کردن کس دیگری نیست . و پیغمبر اکرم علی ( ع ) را برای‏
امامت تعیین کرده است که لازمه امامت حکومت کردن هم هست و گذشته از
این ، در مواقعی به خود حکومت هم تصریح کرده ولی بر مبنای اینکه امام‏
بعد از شما اوست .




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 12:46 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

حدیث ثقلین و مسئله عصمت ائمه علیهم السلام

اساس مسئله در باب امامت آن جنبه معنوی است . امامان یعنی‏
انسانهایی معنوی مادون پیغمبر که از طریقی معنوی اسلام را می‏دانند و
می‏شناسند و مانند پیغمبر ، معصوم از خطا و لغزش و گناهند . امام ، مرجع‏
قاطعی است که اگر جمله‏ای از او بشنوید نه احتمال خطا در آن می‏دهید و نه‏
احتمال انحراف عمدی که اسمش می‏شود عصمت . آنوقت شیعه می‏گوید اینکه‏
پیغمبر ( ص ) فرمود : « انی تاریک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی »
( 2 ) من بعد از خود دو شی‏ء وزین باقی می‏گذارم ، قرآن و عترت خودم ، نص‏
در چنین مطلبی است .
اما آیا پیغمبر چنین چیزی گفته یا نگفته ؟ قابل انکار نیست . این‏
حدیث ، حدیثی نیست که فقط شیعه روایت کرده باشد بلکه حدیثی است که‏
حتی اهل تسنن از شیعه بیشتر روایت
کرده‏اند . در ایامی که ما در قم بودیم ، اوایلی بود که " رساله الاسلام "
که رساله‏ای است که دار التقریب منتشر می‏کند ، منتشر می‏شد . در آنجا یکی‏
از علمای اهل تسنن در مقاله‏ای این حدیث را به این شکل نقل کرده بود که‏
پیغمبر فرمود : « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و سنتی » . مرحوم‏
آیة الله بروجردی که مردی بود واقعا و به تمام معنا عالم و روحانی و در
اینگونه مسائل بسیار عاقلانه فکر می‏کرد ، طلبه فاضلی به نام آقا شیخ قوام‏
و شنوه‏ای را که خیلی اهل کتاب و تتبع بود و نسبتا مرد خوبی هم هست ،
راهنمایی کردند که این حدیث را از کتب اهل تسنن استخراج کنند که شاید
در بیش از دویست کتاب از کتب معتبر و مورد اعتماد اهل تسنن نوشته‏اند
که پیغمبر فرمود : « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی » . و
این حدیث در مقامات متعدد ب وده چون پیغمبر ( ص ) این مطلب را در
جاهای مختلف به همین شکل فرموده است . البته منظور این نیست که پیغمبر
( ص ) حتی یک بار هم نگفته است که من دو چیز در میان شما می‏گذارم ،
کتاب و سنت ، چون منافاتی نیست بین " کتاب و سنت " و " کتاب و
عترت " زیرا عترت برای بیان سنت است . صحبت این نیست که ما به‏
سنت رجوع کنیم یا به عترت مثل اینکه سنت موجودی از پیغمبر داریم و یک‏
عترت در کنار آن ، یا باید به سنت مراجعه کنیم یا به عترت ! بلکه سخن‏
اینست که عترت است که مبین واقعی سنت است و تمام سنت نزد آنهاست .
« کتاب الله و عترتی » یعنی شما باید سنت مرا از عترت من تلقی کنید .
علاوه بر این ، خود همین که می‏گوئیم پیغمبر فرمود : « انی تارک فیکم‏
الثقلین کتاب الله و عترتی » سنت است چون حدیث پیغمبر است . منافاتی‏
میان ایندو نیست . تازه اگر در یک جا که آن هم قطعی نیست پیغمبر فرموده باشد : « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و سنتی » در چندین‏
جای دیگر به آن صورت فرموده . اگر در یک کتاب به این صورت نوشته شده‏
، لااقل در دویست کتاب دیگر به آن صورت نوشته شده است .
به هر حال آن شخص رساله‏ای در این زمینه تهیه کرد و آن را فرستادند به‏
دارالتقریب مصر . دارالتقریب هم بی انصافی نکرد و همان کتاب را چاپ و
پخش کرد چون مستند بود و نمی‏توانستند آنرا رد کنند و بگویند چنین چیزی‏
نیست ، قابل رد کردن نبود . حالا اگر مرحوم آیة الله بروجردی می‏خواست‏
مثل دیگران عمل کند ، جار و جنجال و هیاهو راه می‏انداخت که اینها چه‏
می‏گویند ؟ ! می‏خواهند حقوق اهل بیت را از بین ببرند ، اینها سوء نیت‏
دارند و . . .
بنابر این آن روح اصلی امامت اینست که اسلام که دینی است جامع و کلی‏
و پر فروغ ، آیا بیان آن همان مقداری است که در قرآن اصول و کلیاتش ذکر
شده و در کلمات پیغمبر اکرم که خود اهل تسنن هم روایت کرده‏اند ،
توضیحاتش بیان گردیده است ؟ هر چه اسلام بود ، همین بود ؟ البته نازل‏
شدن اسلام بر پیغمبر تمام شد ولی آیا اسلام بیان شده همان بود ؟ ، [ تمام‏
اسلام نازل شده بود ؟ ] یا اینکه بعد از پیغمبر ( ص ) اسلام نازل شده بر
ایشان که هنوز خیلی از مسائل آن از باب اینکه باید حاجت پیش بیاید ،
زمان بگذرد و تدریجا بیان شود بیان نشده بود ، نزد علی ( ع ) بود که‏
ایشان می‏بایست برای مردم بیان کند . در این صورت همین حدیث کتاب الله‏
و عترتی عصمت را هم بیان می‏کند زیرا پیغمبر می‏فرماید دین را از این دو
منبع بگیرید . همانطور که قرآن معصوم است یعنی در آن خطا وجود ندارد ،
آن دیگری هم معصوم است . محال است که پیغمبر

به این قاطعیت بگوید بعد از من دین را از فلان شخص بگیرید ولی آن شخص‏
برخی از سخنانش اشتباه باشد .
اینجاست که فرضیه شیعه با فرضیه اهل تسنن در مسئله بیان و اخذ دین در
اساس فرق می‏کند . آنها می‏گویند همانطور که با رفتن پیغمبر وحی منقطع شد
، بیان واقعی دین یعنی آن بیانی که معصوم از خطا و اشتباه باشد هم تمام‏
شد . هر چه از قرآن و احادیثی که از پیغمبر رسیده استنباط کردیم ، همان‏
است و دیگر چیزی نیست .




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 12:45 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

حکومت یکی از شاخه‏های امامت است

ما هرگز نباید چنین اشتباهی را مرتکب شویم که تا مسئله امامت در شیعه‏
مطرح شد بگوئیم یعنی مسئله حکومت ، که در نتیجه مسئله به شکل خیلی‏
ساده‏ای باشد و این فروعی که برایش پیدا شده است پیدا شود و بگوئیم حالا
که فقط مسئله حکومت و اینکه چه کسی حاکم باشد مطرح است ، آیا آن کسی که‏
می‏خواهد حاکم باشد حتما باید از همه افضل باشد یا نه ، ممکن است کسی که‏

حاکم می‏شود افضل نسبی باشد نه افضل واقعی ؟ یعنی از نظر سیاستمداری و
اداره امور الیق از دیگران باشد و لو اینکه از جنبه‏های دیگر خیلی پستتر
است . مدیر و سیاستمدار خوبی باشد و خائن نباشد . آیا معصوم هم باشد یا
نه ؟ چه لزومی دارد ؟ ! نماز شب خوان هم باشد یا نه ؟ چه لزومی دارد ؟ !
مسائل فقهی را هم بداند یا نه ؟ چه لزومی دارد که بداند ؟ ! در این مسائل‏
رجوع می‏کند به دیگران . یک افضلیت نسبی کافی است . این ، تابع اینست‏
که ما این مسئله را فقط در سطح حکومت ، و کوچک گرفتیم . و این ، اشتباه‏
بسیار بزرگی است که احیانا قدما ( بعضی از متکلمین ) هم گاهی چنین‏
اشتباهی را مرتکب می‏شدند . امروز این اشتباه خیلی تکرار می‏شود . تا
می‏گویند امامت ، متوجه مسئله حکومت می‏شوند در حالیکه مسئله حکومت از
فروع و یکی از شاخه‏های خیلی کوچک مسئله امامت است و این دو را نباید
با یکدیگر مخلوط کرد . پس مسئله امامت چیست ؟

امام جانشین پیغمبر است در بیان دین

در مورد مسئله امامت ، آنچه که در درجه اول اهمیت است ، مسئله‏
جانشینی پیغمبر است در توضیح و تبیین و بیان دین منهای وحی . البته بدون‏
شک کسی که به او وحی می‏شد ، پیغمبر اکرم بود و بس و با رفتن ایشان‏
مسئله وحی و رسالت به کلی قطع شد . مسئله امامت اینست که آیا با رفتن‏
پیغمبر ، بیان آن تعلیمات آسمانی که دیگر در آنها اجتهاد و رأی شخصی‏
وجود ندارد ، در یک فرد متمرکز بود به طوری که مانند پیغمبر ( ص ) مردم‏
هر چه از او در مسائل دینی سؤال می‏کردند ، می‏دانستند که پاسخ وی مر حق و
حقیقت است و رأی و فکر شخصی نیست که ممکن است اشتباه کرده باشد و روز

نمی‏توانیم تفسیر کنیم که پیغمبر چگونه علم را از ناحیه خدا می‏گیرد .
نمی‏توانیم تفسیر کنیم که چه نوع ارتباط معنوی میان پیغمبر ( ص ) و علی (
ع ) بود که پیغمبر حقایق را کما هو حقه و بتمامه به علی آموخت و
به غیر او نیاموخت . علی ( ع ) در نهج البلاغه ( در جاهای دیگر هم نظیر
این عبارت زیاد است ) می‏فرماید من با پیغمبر در حرا بودم ( بچه بوده‏اند
) صدای ناله دردناکی را شنیدم . گفتم یا رسول الله ! من صدای ناله شیطان‏
را در وقتی که وحی بر تو نازل شد شنیدم . به من فرمود : « یا علی ! انک‏
تسمع ما اسمع و تری ما اری و لکنک لست بنبی » ( 1 ) . اگر در همانجا
کنار علی ( ع ) فرد دیگری هم بود ، آن صدا را نمی‏شنید چون آن شنیدن ،
شنیدن صدایی نبوده که در فضا پخش شود که بگوئیم هر کس گوش می‏داشت‏
می‏شنید . آن ، سمع و حس و بینش دیگری است .