سفارش تبلیغ
صبا
تاریخ : شنبه 91/11/7 | 3:0 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

عقل، پیغمبر داخلى است‏

در بیان آنچه فرموده‏اند که عقل تو پیغمبرى است از براى تو که داخل در تو است، و پیغمبر (ص) عقل تو است که خارج از تو است، و این دو پیغمبر مدام تصدیق هم نمایند و با هم هیچ نزاع و خلاف ندارند. دلیل این بسیار واضح است زیرا که هیچ عاقلى و نادانى شک و شبهه ندارد که آنچه فانى مى‏شود و لازمه ذات او این است که از تو مفارقت کند، دلبستگى به او و مفتون او شدن قبیح است و مستحق مذمت و ملامت است، بلى خوش گذراندن و دمى با او کیف کردن عیب ندارد. پس ثابت شد که مفتون دنیا شدن همه را مسلّم است که زشت و قبیح است و همه پیغمبران و کتاب‏هاى آسمانى و شریعت‏ها هم بعد از توحید هر چه فرمودند بازگشت همه آنها همین یک کلمه بود و شرح و تفصیل او بود. و ایضا همه را مسلّم است که شکم‏پرستى و شهوت‏رانى و صرف عمر در این راه و بخالت و لئامت و جهل و ظلم و تعدّى و حرص و جمع کردن آنچه به کار نیاید و تملّق و طمع و سؤال از مردم و حسد و عداوت و کذب و سایر اخلاق بد که این‏ها همه قبیح‏اند، و چون یکى از ایشان را به یکى از این صفات نسبت دهى بدش آید و خجالت کشد و در مقام انکار برآید و همدیگر را نیز به همین امور عیب و سرزنش کنند و ملامت نمایند، و همچنین جزع و فزع و بى‏صبرى و بى‏طاقتى را عیب دانند و از صفات زنان و اطفال و حیوان شمارند. آیا این‏ها نه هر یک دلیل است بر اتفاق عقول همه ایشان بر بدى و زشتى این صفات؟ و ایضا همه را مسلّم است که عدل و احسان و کرم و گذشت و علم و زیرکى و راستى و راستگوئى و با وفا و بى‏حیله و مکر بودن و سایر اخلاق حسنه همه خوب است، و بالفطره به چنین اشخاص میل نمایند و با ایشان معامله کنند و خود را به این صفات مدح نمایند و همدیگر را به این امور تعریف کنند و به هر کس که هر یک را نسبت دهى چون گل شکفته شود و مسرور گردد، و تعریف آباء و اجداد و اولاد خود به این امور نمایند. آیا این‏ها برهان قاطع نیست بر اتفاق همه عقول بر نیکى این صفات و خوبى این اخلاق؟

سؤال: آدمى نکند مگر آنچه خوب داند و ترک نکند مگر آنچه بد داند، پس اگر چنین است که اثبات شد نبایستى که غالب مردم و اکثر خلق به خلاف رأى و عقل خود عمل کنند، پس معلوم است که عقل ایشان ادراک نکرده و نفهمیده‏اند.

جواب: اوّل آن که شبهه در مقابل برهان قطعى و امر بدیهى چنانچه دانستى‏

بى‏معنى است. دوّم گوش باش تا شبهه از تو رفع شود. گوئیم سرّش این است که در تشخیص صغریّات و تمیز جزئیّات گول خورده‏اند و گویند که هر چه محبوب و دلپسند است باید به وصال او رسید و در دنیا خوش‏گذرانیم و هر وقت رفتیم رها کنیم، و ندانست که باید دل به چه بست و فهمید که مفارقت با دلبستگى چه هنگامه دارد.

و دیگر آن که فهمیدى که (حبّ الشّی‏ء یعمى و یصمّ) 119 محبت در مقام عمل پرده در چشم کشد و پنبه در گوش نهد. عقل گوید مکن که جهل بود، نفس گوید هر آنچه بادا باد. و آیا همه مسلّم ندارند که سنة الوصال سنة و سنة الفراق سنة 120 و همه نگویند که در وصال زمان زود گذرد و در فراق شام صبح نمى‏شود؟ و دیگر آن که خود بسیار دیده‏اى که بسیار چیزها است که شخص مى‏داند یا مظنه دارد که به او ضرر دارد باز مرتکب او شود و ضبط خود نتواند نمود. سیر در حالت مریضان نما و ملاحظه شکم‏پرستان کن و تماشاى جوانان تازه عروس کن، بلکه پیران تازه داماد هم، که چگونه بدن خود را کاهیده‏اند و چندین مرض پیدا کنند و هر چه طبیعت و دیگران گویند فائده نکند و هر چه خودش به خودش ملامت کند و عهد کند و همّت گمارد که ترک کنم باز چون پا به حجله نهاد و چشم او به جمال محبوب افتاد و به ناز و کرشمه و جلوه و غمزه و اشاره دیده گشاد همه آنها محو و فراموش شود و طناب عهد سست و زنجیر همّت گسیخته شود. و همین مطلب را در گرفتاران حب ریاست تماشا کن که هر چه دیگران و خودش به خود ملامت کند و گوید که دیگر حکومت و ظلم به رعیّت نکنم و یا عبادت به ریا نکنم و صدرنشینى را ترک کنم تا لبخند مردم را نبینم و هکذا، باز همین که اسباب فراهم و مقابل عمل شود چشم کور شود و گوش کر گردد. و ایضا کسى شک ندارد که گذشت و عفو چون است و مع ذلک کسى را نشان نشان‏دارى که ده مرتبه چوب بخورد و فحش بشنود و ضرر مالى بکشد و قدرت بر انتقام پیدا کند و در مقام انتقام بر نیاید؟ بیا انصاف بده که آیا واقع نه همین است که نوشتم؟

پس بدیهى شد که عمل زشت، یا ناشى از عجز و بى‏طاقتى ما است که ضبط خود نتوانیم نمود، مانند اطفال و حیوانات، و یا ناشى از جهل در صغریّات و جزئیّات است. یک قدرى دیده بگشا و سیر در احکام شریعت غرّا نما که چگونه همت و اهتمام نموده صاحب شریعت در بیان جزئیّات و صغریّات. مثلا اگر مى‏فرمود دل به دنیا نبندید تا مرارت فراق او نکشید و به همین اکتفا مى‏فرمود چه ثمر داشت؟ یا یک قدرى‏واضح‏تر از این مى‏فرمود که شکم و فرج‏پرستى و بخل و هکذا بد است و سخاوت و گذشت و راستى و هکذا خوب است و قناعت مى‏کرد به آنچه عقول را مسلّم است هم چه ثمر داشت؟ و زیاده بر گفته عقل چه آورده بود؟ و چگونه صادق آمدى که پیغمبر عقلى است کلّى و عقول امّت عقلى است جزئى؟ بلکه هر چه مقدمه و مؤدى بود به اخلاق حسنه از افعال و حرکات بسیار بالخصوص بیان فرمود و امر نمود، مثلا صدقات و زکاة و خمس و صله رحم و اکرام مهمان و امثال این‏ها را به انواع و اقسام بسیار و ثواب بى‏شمار بیان فرمود و امر نمود به جهت حاصل شدن صفت سخاوت و رحم و مروت و هکذا، و هر چه مقدمه و مؤدى بود به اخلاق ذمیمه، از افعال و حرکات بى‏شمار، یکان‏یکان را بیان فرمود و نهى نمود، و چه بسیار از حدود در دنیا به جهت آن‏ها قرار داد و چه عذاب‏هاى اخروى در جزاى آن‏ها بیان فرمود. این است معنى کلام علماء (قدس سرهم) که الواجبات الشّرعیّة لطف فى الواجبات العقلیّة یعنى جمیع افعال و تروک که در شریعت غرّا بیان شده و امر و نهى به آن‏ها تعلق گرفته، ثمر و غایت آن‏ها همین است که شخص متّصف به اخلاق حمیده و خالى از صفات ذمیمه شود.