سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
تاریخ : دوشنبه 92/6/11 | 5:8 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

سیماى امر به معروف

* امر به معروف، نشانه عشق انسان به مکتب است. * امر به معروف، نشانه عشق انسان به مردم است. * امر به معروف، نشانه تعهد و سوز و علاقه انسان به سلامتى جامعه است. * امر به معروف، نشانه تولّى و تبرّى است. * امر به معروف، نشانه آزادى در جامعه است. * امر به معروف، نشانه ارتباط میان آحاد مردم است. * امر به معروف، نشانه فطرت بیدار است. * امر به معروف، حضور و غیاب واجبات است ؛ چرا نماز نخواندى ؟ چرا روزه نگرفتى؟ * امر به معروف، ضامن اجراى تمام واجبات و نهى از منکر، ضامن ترک همه محرمات است. * امر به معروف، تشویق نیکوکاران در جامعه است. * امر به معروف، تذکر و آگاه کردن افراد جاهل است. * نهى از منکر، تلخ کردن کام خلافکاران است. * امر به معروف و نهى از منکر، گاز و ترمزى است که ماشین جامعه راهدایت میکند. * امر به معروف و نهى از منکر والدین است که اساس تربیت کودک راتشکیل مى دهد. * امر به معروف، سبب دلگرمى و تقویت افراد کم اراده میشود. * امر به معروف، نشانه حضور در صحنه است. * امر به معروف، مقام و حقى است که خداوند به اهل ایمان داده تا بر اعمال یکدیگر نظارت داشته باشند. * نهى از منکر، جبران کننده کمبود تقواى بعضى از افراد جامعه است. * امر به معروف، جامعه را رشد مى دهد و نهى از منکر، جامعه را از سقوط نجات مى دهد. * امر به معروف حافظ مرزها و حقوق افراد است ؛ و جامعه ب ىفریاد، جامعه اى مرده است و افراد ساکت، جماداتى متنفّس بیش نیستند. * امر به معروف و نهى از منکر، نشانه غیرت دینى، احساس مسئولیت ومشکلات مردم را مشکلات خود دانستن است. * امر به معروف و نهى از منکر، نوعى قرنطینه روحى در برابر عیبها و گناهانِ مُسرى است. * امر به معروف و نهى از منکر، نوعى انضباط اجتماعى است؛ یعنى محدود آردن تمایلات اشخاص در برابر مصالح جامعه ؛ در واقع نوعى آنترل افراد لاابالى است. * امر به معروف و نهى از منکر، نشانه رشد است. حضرت لوط در برابرگروه گناهکار پرسید: آیا در میان شما یک نفر رشید هست تا مانع این کار شما شود؟( اَلَیسَ مِنْکُم رَجُلٌ رَشیدٌ. سوره هود / ( آیه 78 * با امر به معروف و نهى از منکر، مسائل داخلى جامعه حل میشود ومى تواند با دشمنان خارجى مقابله کند. در اهمیت امر به معروف همین بس که علما به دلیل ارتباط قلبى انسان با آن (یعنى تنفر قلبى از منکر)، آن را در اصول دین؛ و به دلیل برخوردهاى عملى، و اینکه یکى از واجبات است، آن را در ردیف فروع دین مطرح کرده اند. شهید ثانى مى فرماید: آیات و روایات امر به معروف و نهى از منکر آنقدر ( زیاد است که کمر را مىشکند) گفتار ماه / ص 80 همین امروز اگر یک ابر قدرت یا قلدرى آه منطقه اى را بمباران م ىآند و بزرگترین منکرات را انجام مى دهد، خود را در برابر فریاد همه آشورها ببیند، هرگز دست به این جنایت نمى زند. سکوت جوامع بین المللى و ترس سردمداران و بى تفاوتى و بى خبرى توده هاى مردم سبب شده است که مستکبران جهانى در برابر بزرگترین منکرات خود هیچ احساس خطرى نکنند. اگر آارخان هاى نیاز به بازرسى و نظارت مهندسان متخصص دارد، جامعه بشرى هم نیاز به نظارت و بازرسى دانشمندان اسلام شناس دارد. در حدیث م ىخوانیم : بهترین دوست آن است که هنگام خلاف، مانع تو شود و بدترین دوست آن است که به تو تذکر ندهد. امام صادق علیه السلام مى فرماید: بهترین دوست من کسى است که عیب هاى مرا به من هدیه کند. یعنى از خودش حساب پس « مؤمن همیشه مراقب کارهاى خود است » : در روایات مى خوانیم مى گیرد. آرى ! اگر ما از درون مراقب خود باشیم و مردم از برون مراقب ما باشند و در رأس، نظامى سیاسى و حکومتى مشوق خوبیها و مانع بدیها باشد، بهترین امت خواهیم بود. چنان که قرآن مى فرماید: آُنْتُم خَیرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعروفِ و تَنْهَوْن عن الْمُنکَرِ تُؤمِنُونَ بِاللّه( سوره آل عمران / ( آیه 110 در نهج البلاغه مىخوانیم: تمام کارهاى خیر و حتى جهاد در راه خدا، نسبت به امر به معروف مثل (« کنفثة فى بحر لجّى » : رطوبت دهان است نسبت به آب دریا) نهج البلاغه، کلمات قصار، ص 374




تاریخ : یکشنبه 92/6/10 | 6:30 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

تهاجم فرهنگی از دیدگاه قرآن

یکی از حقایق مسلم در بینش اسلامی این است که خداوند متعال به مسلمانان با ایمان اجازه نمیردهد که زیر بار ذلّت مشرکان، کفار و منافقان بروند. این یک اصل اسلامی ریشه‏دار است و کسانی که کم و بیش با مکتب اسلام و اصول و مبانی این دین مقدس، آشنایی دارند، از این حقیقت آگاهند. درباره این اصل، چه از نظر فقهی - بر اساس آیه )وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا(؛[1] «خدا هرگز برای کافران نسبت به اهل ایمان تسلط باز نخواهد نمود.» و چه از نظر مبانی علمی، بحث‏های فراوانی وجود دارد که در آنها نتایجی که مطابق شرایط خاص هر زمان بر این اصل متفرع می‏شود مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است. و اجمالاً می‏توان از این آیه شریفه استفاده کرد که خدای متعال به هیچ وجه اجازه نمی‏دهد که کافر بر مسلمان تسلط پیدا کند. این مطلب، هم در زمینه‏های فردی و هم در زمینه‏های اجتماعی مطرح شده و تا سطح بین‏المللی نیز قابل تعمیم است.

البته باید گفته شود که تهاجم فرهنگی از کجا شروع شد؟ پیشینه آن از کجاست؟ آیا هجوم فرهنگی پدیده جدیدی است یا سابقه‏دار است؟ اگر بخواهیم از راه تاریخی، مسائل را بررسی و به اسناد و مدارک تاریخی مراجعه کنیم این کاری است وقت‏گیر و به تحقیقات فراوانی نیاز دارد. اما اجمالاً قرآن کریم می‏فرماید: )وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ(.[2]

خدای متعال، در کیفیت تشکّل جوامع و قشربندی و وجود عوامل حق و باطل در جامعه می‏فرماید که ما همیشه در جوامع انسانی یک گروه از انبیاء حق‏پرستان و مصلحان آنها را قرار داده‏ایم و بر اساس یک تدبیر تکوینی الهی، عده‏ای از شیاطین در مقابل آنها صف‏آرایی کرده‏اند، نه تنها شیاطین جنّی یعنی ابلیس‏ها، بلکه حتی شیاطین إنسی. خود نیز می‏فرماید: )شَیَاطِینَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ(انبیاء و یارانشان از خدا الهام می‏گیرند و هدفشان هم هدفی الهی است: رشد دادن جامعه و رساندن آن به کمال انسانی.

این یک گروه که داستان آنها در تاریخ و قرآن هم بسیار ذکر شده است.

این تدبیر را، خود قرار دادیم که باید در مقابل انبیاء دشمنانی از شیاطین انس و جن باشند. این دشمنان چه کسانی هستند؟ امروز شیطان بزرگ آمریکاست. پس ما باید همیشه بیدار باشیم!

پس پاسخ این سؤال که هجوم فرهنگی از چه زمانی شروع شده است؟ این است که از ابتدای تاریخ زندگی اجتماعی انسان همه افراد بشر در گروه حق و باطل قرار داشته‏اند و از همان ابتدا هم تهاجم فرهنگی وجود داشته است.



[1]. نساء، 141.

[2]. انعام، 112.




تاریخ : سه شنبه 92/5/22 | 6:58 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

ابراز شادی از دیدار مسلمانان

پیامبر(ص) هر گاه یاران خود را می‌دید با تبسم خرسندی خود را از دیدن ایشان ابراز می‌کرد. او را فردی متبسم گفته‌اند[1]. جریر بن عبدالله می‌گوید: «ما رآنی رسول‌الله(ص) مذ أسلمت الا تبسم فی وجهی»: «از هنگامی که اسلام آوردم رسول خدا را ندیدم مگر آن‌که به رویم تبسم می‌کرد»[2]. هنگامی که جعفر بن ابی‌طالب برای مهاجرت به‌سوی حبشه حرکت می‌کرد پیامبر(ص) او را همراهی فرمود و برای او دعا کرد[3]. پس از چند سال که از آن سرزمین بازگشت، پیامبر به استقبال او رفت و او را بوسید. حضرت از بازگشت او که مصادف با پیروزی مسلمین در خیبر بود، آن‌قدر خوش‌حال شد که فرمود: ‌«نمی‌دانم آیا از پیروزی خیبر خوش‌حال باشم یا برای آمدن جعفر»[4].



[1] . مجمع الزوئد، هیثمی، نورالدین، ج9، ص57.

[2]. کنزالعمال، متقی هندی، ج13، ص93.

[3]. پیام‌آوران نیکی‌ها، عاطفی، مهدی، ص101.

[4]. مکارم‌الاخلاق، طبرسی، حسین، ص262.




تاریخ : یکشنبه 92/5/20 | 2:44 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

 

بسم رب الشهداءوالصدیقین

خودشناسی

ارتباط خودشناسی و خداشناسی، بیان می کند که چگونه پیوندی می تواند بین این دو امر وجود داشته باشد و چگونه می توان از خودشناسی به خداشناسی رسید.
در روایات بسیاری، ارزش واهمیت خودشناسی به اندازه اهمیت خداشناسی دانسته شده، ومستقیما به این که خودشناسی راه وصول به خداشناسی است اشاره شده است ؛مانند حدیث گرانبهاى حضرت رسول اکرم -صلى الله علیه وآله که مى فرمایند:« من عرف نفسه فقد عرف ربه»
چرا که تنها انسان است که به عنوان برترین مخلوق می تواند کاملترین نشانه ها را از خالق خود نمایش دهد از این رو منظور از این خود که معرفت خدا در پی شناختش حاصل می شود، نفسی است که مجرد از ماده که نمود خلقی روح است و به آن روح نیز اطلاق می شود وبه مراتب بالای آن که گرایشات متعالی منتسب به اوست قلب نیز اطلاق می شود قلبی که واسطه ی بین روح ونفس حیوانی یا عالم امر وعالم ماده بوده واز عقل که مهمترین ابزار او جهت صعود از عالم ناسوت به عالم ملکوت است بهره مند است.  
این روح مجرد است که از حق تعالی در جسم مادی انسان دمیده شده است و او را به مقام خلیفه الهی و مسجود فرشتگان شدن،  هدایت می کند.
بر انسانی که خواهان رسیدن به خوشبختی و کمال است، ضرورت دارد که به این جایگاه والایی که می تواند داشته باشد قلباً توجه داشته باشد و بداند چنین معرفت و توجه قلبی تنها از راه تزکیه، ایمان، عمل صالح و خلوص در عبادات حاصل می شود.
اما مهمترین مطلب اینکه چنین معرفتی، شهودی است. شهودی که عین وجود انسان می با شد؛ پس آنگاه که به شهود این حقیقت که انسان کاملترین مظهر صفات خداست می رسد. در واقع در این مقام او عین مظهر صفات خدا شده است، بنابراین خدای خویش را که در آینه ی نفس خود تجلی نموده است به تماشا می نشیند و در این شهود حیران و سرمستانه، فانی در او می شود و فقط او را می بیند.




تاریخ : شنبه 92/5/19 | 7:36 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

راههای شناسائی نفس:
تمامی عملکردهای انسان که از حیطه عقل خارج است  بر اساس ارضای نفس می باشد و هر چه انسان تلاش نماید حاکمیت عقل را بر نفس تقویت نماید در این مسیر موفق تر خواهد شد و اگر تسلیم نفس شود نفس را به مرور تقویت نموده تا جائی که قدرت نفس به حدی میرسد که قابیل را به قتل برادرش وادار کرد و نفس حاکمیت مطلق بر عقل نمود و وی جز زیانکاران گردید .

نفس علاوه بر  تغییر دهنده حالات و صفات انسان بر اثر وسوسه و تحریک ،تغییر دهنده مسایل خطیری نظیر :محبت برادری و خواهری و...است.
حضرت امام علی علیه السلام می فرماید:
چه بسیار که عقل در تحت اسارت نفس و نفس در تخت امارت.[1]



 . نهج البلاغه کلمات قصار 211.[1]




تاریخ : شنبه 92/5/19 | 7:9 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

 بسم رب الشهداءوالصدیقین

شناخت نفس 

کلید سعادت دو جهان شناخت نفس خویشتن است زیرا با شناخت نفس خویش است که می توان پروردگار را شناخت همانگونه که در آیه 53 سوره فصلت حق تعالی خود به این مسئله اشاره کرده است

و همچنین پیامبر فرموده اند هرکس خود را بشناسد خداوند خود را خواهد شناخت و این مسئله دور از عقلانیت هم نیست چون نزدیک ترین چیز به هر کس خود اوست و چنانچه شخص خودش را که به تمامی ابعاد آن اشراف دارد نشناسد چگونه می خواهد دور تر از خود را بشناسد

تو که در علم خود زبون باشی          عارف کردگار چون باشی؟

نکته قابل دقت این جاست که وقتی شخص خود را شناخت و به گوهر گرانبهای درون خود پی برد شوق او به تحصیل کمالات زیاد خواهد شد وقتی انسان درک کرد که متعلق به عالم ملکوت می باشد به این فکر می افتد که خداوند سبحان چنین گوهر گرانبهایی را بیهوده به صندوقچه بدن اعطا نمی کند و به این صورت به تحصیل فضائل می پردازد.[1]



[1].  معراج السعاده ،ص33.

 




تاریخ : جمعه 92/5/18 | 5:39 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

آشنایی با 8 بانوی پرستار امام زمان(عج)

1- صیانه ماشطه

او یکی از همان 13 بانویی است که در دولت حضرت مهدی(عج) زنده شده، به دنیا باز می‏گردد. وی همسر «حزقیل»، پسر عموی فرعون و شغلش آرایشگری دختر فرعون بود، او همانند شوهرش به پیامبر زمان خود، حضرت موسی، ایمان آورده بود امّا همچنان ایمان خود را پنهان می‏کرد.

نوشته‏اند: روزی وی مشغول آرایش دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و بی‏اختیار نام خدا را بر زبان جاری ساخت، دختر فرعون گفت: آیا نام پدر مرا بر زبان آوردی؟ گفت: نه، بلکه نام کسی را بر زبان آوردم که پدر تو را آفریده است، دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو کرد و فرعون صیانه را احضار کرد و گفت: مگر به خدایی من اعتراف نداری؟

گفت: هرگز! من از خدای حقیقی دست نمی‏کشم و تو را پرستش نمی‏کنم. فرعون دستور داد تا تنور مسی برافروزند و همه بچه‏های آن زن را در حضورش در آتش افکنند، چون نوبت به طفل شیرخوارش رسید، صیانه می‏خواست به ظاهر از دین برائت جوید که کودک شیرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر کن که تو بر حق هستی! فرعونیان آن زن و بچه شیرخوارش را در آتش افکنده، سوزاندند و خداوند دراثر صبر و تحمل آن زن در راه دین، او را در دولت امام مهدی زنده می‏گرداند تا هم به آن حضرت خدمت کند و هم انتقام خود را از فرعونیان بگیرد.

2- سمیه، مادر عمار یاسر

وی هفتمین نفری بود که به اسلام گروید و بدین ‏سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترین شکنجه‏ها را بر او روا داشت، او و شوهرش یاسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آن‌ها را اجبار کرد که پیامبر خدا را دشنام دهند، اما آن ها حاضر به چنین‏ کاری نشدند، او نیز زره آهنی به سمیه و یاسر پوشانید و آن ها را در آفتاب سوزان نگه ‏داشت. پیامبر که گاه از کنارشان عبور می‏کرد، آن‌ها را به صبر و مقاومت سفارش می‏کرد و می‏فرمود: ای خاندان یاسر، صبر پیشه سازید که وعده گاه شما بهشت است، سرانجام ابوجهل بر هر یک ضربتی وارد ساخت و ایشان را به ‏شهادت رساند.

خداوند این زن را به پاداش صبر و مجاهدتی که در راه اعتلای اسلام نشان داد و بدترین شکنجه را از دشمن خدا تحمل کرد، در ایام ظهور مهدی آل محمد(ص) زنده خواهد کرد تا تحقق وعده الهی را ببیند و در لشکر ولی خدا به یاوران آن حضرت خدمت کند.

3- نسیبه، دختر کعب مازنیه

او معروف به «ام ‏عماره» و از زنان فداکار صدر اسلام است که در برخی از جنگ های پیامبر اسلام(ص) شرکت جسته و مجروحان جنگی را مداوا کرده است، او در جنگ احد بهترین نقش را ایفا کرد، با دیدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر به دفاع از جان شریف پیامبر پرداخت و در این راه بدنش زخم های فراوان برداشت.

پیامبر عزیز این فداکاری را ستود و به فرزندش عماره چنین فرمود: امروز مقام مادر تو از مردان جنگی والاتر است، پس از فروکش کردن جنگ، نسیبه با 13 زخم سنگین به همراه دیگر مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت، با شنیدن فرمان پیامبر خدا(ص) که فقط مجروحان جنگ باید به تعقیب دشمن بشتابند، نسیبه از جای برخاست و آماده رفتن شد، اما به‏ علت شدت خونریزی نتوانست شرکت کند، همین که پیامبر از تعقیب دشمن برگشت، پیش از آنکه به خانه برود، عبداللّه‏ بن کعب مازنی را برای احوالپرسی نسیبه و سلامتی وی به نزد او فرستاد و چون از سلامتی وی آگاه گشت شادمان موضوع را به پیامبر خبر داد.

4-امّ ایمن

از زنان پرهیزکار و خدمتکار حضرت رسول(ص) است. پیامبر به ‏او مادر خطاب می‏کرد و می‏فرمود:  این زن، باقی‏مانده‏ای از خاندان من است، وی همواره در کنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداوای مجروحان می‏پرداخت.

ام ایمن از شیفتگان خاندان امامت بود که در ماجرای فدک، حضرت زهرا(س) او را به ‏عنوان شاهد معرفی کرد، وی پنج یا شش ماه پس از پیامبر از دنیا رفت.

5-امّ خالد

در روایت دو بانو به این نام مشهور شده‏اند: ام خالد احمسیه و ام خالد جهنّیه، شاید مقصود ام خالد مقطوعة الید (دست بریده) باشد که یوسف‏ بن عمر، پس از به ‏شهادت رساندن زید بن علی بن الحسین در کوفه، دست او را به جرم شیعه بودن قطع کرد، در کتاب رجال کشی درباره شخصیت و مقام این زن فداکار از امام صادق(ع)، مطلبی ذکر شده که حایز اهمیت است، ابوبصیر گوید: در خدمت امام صادق نشسته بودیم که ام خالد مقطوعة‏ الید از راه رسید، حضرت فرمود: ای ابابصیر، آیا میل داری که کلام امّ خالد را بشنوی؟

من عرض کردم: آری ای فرزند رسول خدا! با شنیدن آن شادمان می‏گردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت، دیدم وی در کمال فصاحت و بلاغت صحبت می‏کند. سپس حضرت پیرامون موضوع ولایت و برائت از دشمنان با او سخن گفت.

6-زبیده

مشخصات کاملی از او نقل نشده است، احتمال دارد زبیده زن هارون‏ الرشید باشد که شیخ صدوق، درباره‏اش گفته است: وی یکی از هواداران و پیروان اهل بیت است، هنگامی که هارون دانست از شیعیان است قسم خورد که طلاقش دهد، زبیده کارهای خدماتی بسیاری داشت که یکی آبرسانی به عرفات است، همچنین نوشته‏اند وی 100 کنیز داشت که پیوسته مشغول حفظ قرآن بودند و همیشه از محل سکونت او صدای تلاوت قرآن شنیده شد. زبیده در سال 216 قمری رحلت کرد.

7-حبّابه والبیه

از زنان والامقامی است که دوره زندگی هشت امام معصوم را درک کرد و پیوسته مورد لطف و عنایت ایشان قرار داشت، در یک یا دو نوبت به‏وسیله امام زین‏العابدین و امام رضا(ع) جوانی‏اش به‏ او بازگردانده شد، اولین ملاقات وی با امیرمؤمنان(ع) بود که از آن حضرت دلیلی بر امامت درخواست کرد، حضرت در حضور وی سنگی را برداشت و بر آن مهر خود را نقش کرد و اثر آن مهر در سنگ جای گرفت و به او فرمود: پس از من هر که توانست در این سنگ چنین اثری بر جای بگذارد او امام است، از این رو حبابه پس از شهادت هر امامی نزد امام بعدی می‏رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ می‏زدند و اثر آن نقش می‏بست، نوبت که به امام رضا(ع) رسید، حضرت نیز چنین کرد، حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا(ع) زنده بود و پس از آن بدرود حیات گفت.

روایت شده است که وقتی حبابه به خدمت امام زین‏العابدین رسید، 113 سال از عمرش سپری شده بود، حضرت با انگشت سبابه خود اشاره‏ای کرد و جوانی‏اش بازگشت.

8-قنواء

دختر رشید هجری، یکی از شیعیان و پیروان علی(ع) و خود از یاران با وفای حضرت امام جعفر صادق(ع) است، وی دختر بزرگمردی است که در راه محبت و دوستی امیرمؤمنان به‏ طرز دلخراشی به‏ شهادت رسید، از گفتار شیخ مفید بر می‏آید که قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبیداللّه‏ بن زیاد شاهد قطع دو دست و دو پای پدر خود بوده و به ‏کمک دیگران بدن نیمه‏ جان پدر را از دارالاماره بیرون آورده و به ‏خانه منتقل کرده است.




تاریخ : پنج شنبه 92/5/17 | 12:5 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

فلسفه روزه :

روزه هم مانند سایر احکام متین اسلام ، از حکمت و مصلحت خاصی سرچشمه می گیرد. روایات متعددی با تعبیرهای گوناگون ، گوشه ای ازحکمت نهفته آن را بیان می کند، در زیر به چهار مورد آن اشاره می کنیم :

الف – اخلاص و خود سازی

حضرت زهرا سلام الله علیها فرموده است :

« فرض الله الصیام تثبیتاً للاخلاص »
 
خداوند ، روزه را برای تثبیت اخلاص ( در دل مردم ) واجب کرده است .

« صائم » باخودداری از خواسته های نفسانی ، فرمان خدا را به اجرا می گذارد و با عالم ملکوت ، پیوند معنوی برقرار میکند و چون کارهای حیوانی را رها کرده ، درونش صفا و جلا می یابد . همین طور ، همگام با امساک از لذات جسمانی ، از لذت های حرام روحانی نیز پرهیز می کند. و امتناع می ورزد .و از آنجا که روزه عبادتی است که به دلیل « دیدنی » نبودن عمل کمتر می توان به وسیله آن مرتکب گناه ریا شد و لذا این عمل از اخلاص بیشتری برخوردار است .

 ب – تعدیل قوای جسمانی

دستگاههای مختلف بدن درطول یک سال فعالیت شبانه روزی ، ممکن است دچار عارضه و فرسودگی با خستگی مفرط گردندکه اگر به آنها رسیدگی نشود. آسیب کلی ببیند . از این رو خداوندحکیم برای حفظ سلامتی و ترمیم و تعدیل قوای جسمانی مؤمن ، روزه را واجب کرده است . شاهد این گفتار ، سخن حکیمانه رسول خدا – صلی الله علیه وآله – است که فرمود :

« صوموا تصحوا»

روزه بگیرید تا سالم بمانید.

ج – تمرین تقوا

سومین حکمت مهم روزه داری ، ممارست وتمرین « پرهیزکاری » است . مسلمان با تمرین یک ماهه خود در ماه مبارک ، از ارضای تمایلات نفسانی خودداری می کند تابه نفس خویش بقبولاند که توانایی ایستادگی در برابر کارهای ناروا را دارد ، به عنوان نمونه روزه دار :با نخوردن غذای حلال خود ، تمرین می کند که به اموال دیگران دست درازی نکند. با نرفتن نزد همسر خویش ، درک می کند که به ناموس دیگران نباید چشم طمع دوخت .

با بستن زبان از دروغ برخداو پیامبر – صلی الله علیه و آله – یاد می گیرد که هر کلامی را بر زبانش جاری نکند.

مسأله تمرین تقوا و افزایش درجه آن را به قرآن در آیه « روزه » بصراحت بیان کرده ، پس از بیان وجوب روزه فرموده است :

« لعلکم تتقون »

شایدشما تقوا پیشه کنید.

د – کم شدن فاصله فقیر وغنی

احساس نیاز ونداری و چشیدن طعم گرسنگی و تشنگی و محرومیت ، حکمت دیگر روزه است . به این معنا که ثروتمندان مسلمان در طول سال ، از نعمت و رفاه برخوردارند و هر زمان ، هر چه اراده کنند ، در اختیارشان قرار می گیرد ، دیگر چگونه به یادمحرومان باشند؟ و از کجا بفهمند که « گرسنگی » چه دردی است ؟ آنان باید یک ماه باگرسنگی و تشنگی .
 
دمساز شوند تا طعم تلخ آن را بچشند و دل رفاه زده آنان قدری به حال محرمان بسوزد : از امام حسین – علیه السلام – پرسیدند : چرا خدا روزه را واجب کرده است ؟ فرمود :

« لیجد الغنی مس الجوع فیعود بالفضل علی المسکین »

تا توانمند گرسنگی را لمس کندو مازاد برنیاز را بر مستمند باز گرداند.




تاریخ : پنج شنبه 92/5/17 | 11:21 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

بسم رب الشهداءوالصدیقین

پرهیز از گناهان

هر گناهی ، خشم وغصب الهی را بر می انگیزد ؛ اما در ماه مبارک رمضان ، آلوده شدن به گناه ، زشتی بیشتری دارد ، بدین خاطر میهمان خدا نباید گرد آن بگردد.

روزی پیامبر – صلی الله علیه و آله – پیرامون ماه مبارک رمضان سخن می گفت ، امیر مؤمنان – علیه السلام – پرسید :

ای رسول خدا ! برترین عمل دراین ماه چیست !

پیامبر – صلی الله علیه و آله – پاسخ داد :

پرهیز از هر چه خدا حرام کرده است . (

با این وصف ، بسیاری از روزه داران اگر دست از گناه نشویند ، جز تشنگی و گرسنگی ، طرفی نمی بندند . حضرت زهرا سلام الله علیها می فرماید :

« ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره وجوارحه »

روزه داری که زبان ، گوش ، چشم و اعضا و جوارحش را ( از گناه ) حفظ نکند ، با روزه خود چه می کند ؟

یعنی این روزه چه سودی برای او دارد ؟




تاریخ : دوشنبه 92/5/14 | 11:56 صبح | نویسنده : علی اصغربامری

 بسم رب الشهداءوالصدیقین
آثار اجتماعى روزه‏
روزه اگر با رعایت آداب لازم و توجه به توصیه ‏هاى ارایه شده توسط معصومین صورت بگیرد فواید جمعى فراوانى به همراه دارد که به طور خلاصه به بخشى از آنها اشاره مى‏کنیم.
1) مواسات و همدردى با بینوایان: تحمل تشنگى و گرسنگى هر چند مدت اندکى باشد آدمى را به یاد بینوایان مى‏اندازد و روحیه شفقت و مهربانى و کمک به همنوع و بذل و بخشش و سخاوت و در نهایت تواضع و فروتنى نسبت به دیگران بویژه کسانى که از حیث معیشتى در سطح پایین‏ ترى قرار دارند را در وجود انسان زنده مى‏کند. امام حسن عسگرى(ع) در پاسخ به پرسش از علت واجب شدن روزه فرمودند: «تا توانگر درد گرسنگى را بچشد و در نتیجه به مستمندان کمک کند»17

2) ایجاد امنیت اجتماعى: روزه ‏دار براى هدر نرفتن نتیجه گرسنگى و تشنگى کوشش مى‏کند حداقل در ماه رمضان بخشى از گناهان خود را ترک کند بویژه که این گناهان مى‏تواند مربوط به حوزه زندگى اجتماعى باشد. آمارهایى که همواره توسط مقامات انتظامى درباره کاهش روند جرم و جنایت در ماه رمضان منتشر مى‏شود بهترین دلیل بر این مسأله است.

3) استحکام پیوندهاى خانوادگى: از جمله وظایف مؤمن روزه‏دار آن‏ است که در این ماه در اخلاق فردى و اجتماعى خود تجدید نظر کند «احترام به سالمندان، ترحم بر کوچک و بزرگ، صله ارحام و افطار دادن» تنها بخشى از توصیه‏هاى پیامبر در خطبه‏اى است که در آخرین جمعه ماه شعبان ایراد کردند و در آن وظایف روزه‏دار و فضایل روزه را بر شمردند. با دقت در این توصیه ‏ها اصلاح روح حاکم بر پیوندهاى اجتماعى روزه‏دار به وضوح مشاهده مى‏گردد.



همان منبع، ص 369.[1] .

بحارالانوار، ج 96، ص 358.[2] .