سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 7:13 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

السلام علیک یا حجة بن الحسین (عج )
سرى خواهم که در پاى تو باشد
به جان ، مخمور صهباى تو باشد
تنى خواهم که بر دوش گرانش
همه بار تمناى تو باشد
خوشا دستى که دامان تو گیرد
دو پا شیداى صحراى تو باشد
بجز راه وصالت را نپوید
همى سرمست سوداى تو باشد
نواى ناى جان ،پیوسته گوید
دلى خواهم که دریاى تو باشد




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 7:11 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

دل
(عن الصادق علیه السلام قال : حرم الله فلاا تسکن حرم الله غیر الله ).
یعنى امام صادق علیه السلام فرمود:قلب حرم خداوند است ،پس در حرم خداوند، غیر خدا را ساکن نکن . )
دیو را در خلوت دل ،بار نیست
عرصه جان مهبط اغیار نیست
در سراى سینه و آفاق دل
خاکیان را نوبت دیدار نیست
رهزنان را از دیار جان ، رهان
خود پرستان را ره و رهوا نیست
پاک جانى ، اولین شرط حضور
غیبت ما جز زنگار نیست
عامل تبعید و تقریب است دل
جز دل عاشق ، دلى بیدار نیست
معنى (انا هدیناه السبیل )
جلوه اى جز منطق این دار نیست
آفتاب صدق و باران خلوص
تا نبارد، گل به گلشن ، بار نیست
کثرت و ظاهر ،در اقلیم عمل
در بیط عشق حق ،معیار نیست
دل مقام برتر پیغمبر است
دل بجز منظومه اسرار نیست
فاش گویم دل سراى مرتضى است
جان آن جز چارده سالار نیست
دل سراى آفتاب انتظار
دیده ، جز در راه آن دلدرا نیست
فطرة الله التى باشد گواه
این سخن جز مطلع الانوار نیست
از شفیعى این سخن را گوش دار
جز رضا- کسى بر دل ما یار نیست
پرسیدم از حکیمى ،
خورشید سینه ها چیست
گفتا به کیش ایمان
(الا المطهرون )است
راز حیات دلها
سر سعادت ما
آواى سبز عرفان
(الا المطهرون )است




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 7:10 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

(پند پپر )
( قال رسول الله صلى الله علیه و آله :اوصیکم بالشبام خیرا )
یعنى : (به شما وصیت مى کنم که نسبت به جوانان ، خویش بین باشد ).
هر کجا تیرگى نمایان است
فعل و فرهنگ غیر،تازان است
هان جوان ! پند پیر دانا بین
زندگى ، رود بس خروشان است
عمر، چون آب جوى ،مى گذرد
قدر دانش چو بر تو میهمان است
نیک دانى که چیست عامل اوج
همت و ابتکار و ایمان است .
دین و دانش ،دو بال پروازند
زندگى ،زین نمط، شکوفان است
ادب و حسن خلق و کار و تلاش
عامل ارتقاء انسان است
حرمت پیر قوم خویش بدار (591)
زمعلم ، جهان گلستان است
هان جوان ! پند پیر دانا بین
خط بیگانه ،خط شیطان است
در عیان ،دلفریب و خوش منظر
در نهادن ، همچو تیغ بران است
تیرهاى تهاجم فرهنگ
زهوا و زمین ، شتابان است
گرگها در لباس میش اندر
دامها در ره تو پنهان است
در مدار خدا گرانسنگى است
در دیار هوا،چه حرمان است
برترین ، پشتوانه دو جهان
توبه دادن ، تو به ، آب حیوان است (592)
من نگویم ، پى نشاط مرو
بین چه در داست و بین چه درمان است
دیده بر بستن از نگاه حرام
عمل افضل مسلمانان است (593)
بت زیبا رخ خبیث عیار
عامل انحطاط سامان است
زن در پرده هنر پرور
چشمه آفتاب عرفان است
دیده و دل ،هماره پاک بدار
که طهارت ،اساس ایقان است
چهار مهر (594)را غنیمت دان
که فلاح تو اندرین کان است
به جوان از پیمبراست درود
کاسمانش ستاره باران است




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:28 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

شیطان شناسى
مکائد نفس و شیطان در دل از روى میزان و اساس است . هیچ گاه ممکن نیست نفس به شما که داراى ملکه تقوى و خوف از خدا هستید، تکلیف قتل نفس یا زنا کند. یا (به ) کسى که داراى خصلت شرافت و طهارت نفس است ، پیشنهاد دزدى و راهزنى نماید.
از اوّل امر ممکن نیست به شما بگوید در این ایمان و أ عمال ، به خداى خود منّت گذار، یا خود را از زمره محبوبین و محبّین و مقربین درگاه قلمداد کن . ابتداى امر از درجه نازله گرفته ، رخنه در دل شما باز مى کند، و شما را وادار مى کند به شدّت مواظبت در مستحبّات و اءذکار و اءوراد، و در ضمن ، عمل یکى از اهل معصیت را در نظر شما به مناسبت حال شما جلوه مى دهد، و به شما إ لقاى مى کند که شما از این شخص به حکم شرع و عقل بهترید، و اءعمال شما موجب نجات شما است و بحمداللّه شما پاک و پاکیزه هستید و از معاصى عارى و برى هستید.
از این ، دو نتیجه مى گیرد: یکى بدبینى به بندگان خدا و دیگرى خودپسندى ، که هر دو از مهلکات و سرچشمه مفاسد است . به نفس و شیطان بگویید ممکن است این شخصى که مبتلا است به معصیت ، داراى ملکه یى باشد یا اعمال دیگرى باشد که خداى تعالى او را به رحمت خود مستغرق کند و نور آن خُلق و آن ملکه او را هدایت کند و منجر شود کار او به حُسْن عاقبت . شاید این شخص را خدا مبتلا به معصیت کرده ، (تا) به عجب که از معصیت بدتر است ، (مبتلا) نشود...
(1)
بالجمله ، آنچه تو را از حق باز دارد و از جمال جمیل محبوب جلّ جلاله محجوب کند شیطان تو است ، چه در صورت انسان باشد یا جن . و آنچه که به آن وسیله تو را از این مقصد و مقصود باز دارند دامهاى شیطانى است ، چه از سنخ مقامات و مدارج باشد یا علوم و کمالات یا حِرَف و صنایع یا عیش و راحت یا رنج و ذلّت یا غیر اینها. و اینها عبارت از دنیاى مذمومه است ؛ و به عبارت دیگر، تعلّق قلب به غیر حق دنیاى او است و آن مذموم است و دام شیطان است و استعاذه از آن باید کرد.
(2)
شیطان باطنى انسان بسیار استاد است و او - این - همچو نیست که ابتدا انسان را به فساد بکشد، ابتدا قدم کوچکى را وا مى دارد که انسان بردارد، این قدم که برداشت فردایش یک قدم یک قدرى بلندترى ، انسان را یواش یواش به جهنم مى فرستد، یواش یواش به فساد مى کشد ... شیطانى که در باطن انسان است با کمال استادى انسان را به تباهى مى کشد. اگر از اول بگوید که تو بیا برو یک آدمى را بکش ، هرگز نخواهد رفت . این از اول انسان را وادار مى کند که این آدم چطور است ، یک غیضى به او بکن . بعد یک قدرى زیادتر تا کم کم مهیا مى کند انسان را از براى اینکه آدم هم مى کشد. همه اینهائى که فاسد هستند به تدریج فاسد شدند. هیچ کس یک دفعه فاسد نشده است و هیچ یک از ماها هم باید تصور نکنیم که ماءمون از این هستیم که فاسد بشویم . همه در معرض فساد هستیم ، همه ما دست به گریبان شیطان است و خصوصاً شیطان نفس ، همه گریبانمان به دست اوست ، هیچ کس هم از ابتدا فاسدِ فاسد نبوده است و هیچ کس هم مامون نیست از اینکه - از - به فساد و به دام شیطان نیفتد.
انسان از خودش همیشه غافل است ، نمى تواند ادراک کند که چکاره است . ممکن است چهل پنجاه سال یکى فکر کند که براى خدا کار مى کند و آن که به او القاء مى کند شیطان باشد...
(3) اینها تلبیسات ابلیس است که بر ما غلبه کرده است و این تلبیسات ابلیسى را اگر چنانچه مسامحه کنید شما را به جهنم مى فرستد، در همین دنیا
هم به تباهى مى کشد. در همین دنیا ایستاده است این تلبیس نفسانى و این شیطان نفس ایستاده است ، تا آنجائى که همه چیز دنیا را به باد فنا بدهد هیتلر حاضر بود تمام بشر از بین برود و خودش در آن قدرت بین همان آلمان باقى باشد
(4) ... انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس ‍ خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم .

منبع:خورشید عرفان




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:27 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

بهترین و مؤ ثرترین راه مبارزه با نفس اماره

باید وارد مجاهده با قصد خالص شد. البتّه آن وقت نفس اصلاح مى شود. تمام صفات نفسانیّه قابل اصلاح است ، لیکن در اوّلِ امر، کمى زحمت دارد. آن هم بعد از ورود در اصلاح ، سهل و آسان مى شود. عمده به فکر تصفیه و اصلاح افتادن است و از خواب بیدار شدن است منزل اوّل انسانیّت ((یقظه )) است . و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر طبیعت است ، و فهمیدن این که انسان مسافر است . و هر مسافر، زاد و راحله مى خواهد. زاد و راحله انسان ، خصال خود انسان است . مرکوب این سفر پرخوف و خطر، و این راه تاریک و باریک و صراطِ اَحَدِّ از سیف ، و ادَّقِ از شَعْر، همّت مردانه است . نور این طریق مُظِلم ، ایمان و خصال حمیده است . اگر سستى کند و فتور نماید، از این صراط نتواند گذشت ، به رو در آتش افتد و با خاک مذلّت یکسان شده ، به پرتگاه هلاکت افتد. و کسى که از این صراط نتواند گذشت ، از صراطِ آخرت نیز نتواند گذشت .(6)
گمان مکن که رذایل نفسانى و اخلاق روحى ممکن الزوال نیست . این ها خیال خامى است که نفس اماره و شیطان القاء مى کند و مى خواهد تو را از سلوک راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد انسان تا در این دار تغیّر و نشاءه تبدّل است ، ممکن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا کند، و هر چه ملکات محکم هم باشد تا در این عالم است ، قابل زوال است . منتها به حسب اختلاف شدّت و ضعف ، زحمت تصفیه تفاوت مى کند.
(7)
انسان مدّتى با کمال دقّت ، مواظبت کند از حرکات و سکنات خود، و کاملاً مداقّه در اعمال خویش کند، و برخلاف خواهش و آرزوى نفس ، اقدام کند و مجاهده نماید، و اعمال و اقوال خود را در ظاهر و باطن خوب کند، و تظاهرات و تدلیسات را عملاً کنار گذارد، و از خداى متعال در خلال این احوال ، توفیق طلب کند، که او را بر نفس امّاره و هواهاى آن مسلّط کند، و در این اقدام و علاج با او همراهى فرماید. خداوند تبارک و تعالى ، فضل و رحمتش بر بندگان بى پایان است .
(8)
خداوندا ما را از این خواب طولانى بیدار کن ، و از مستى و بى خودى هشیار فرما، و دل ما را به نور ایمان صفا بده ، و به حال ما ترحّم فرما. ما مرد این میدان نیستیم . تو خود ما را دستگیرى نما و از چنگال شیطان و هواى نفس نجات ده . بحقّ اولیائک محمّد و آله الطاهرین - صلوات اللّه علیهم اجمعین - .
(9)
راه اسلام و خدا را طى کنید که صراط انسانیت است . راه همین است ، راه مستقیم همین است . آن راهى را که شما در سوره حمد در نماز مى خوانید که : ((اهدانا الصراط المستقیم ، صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم و لاالضالیّن )). صراط مستقیم همین صراط اسلام است که صراط انسانیت است ، که صراط کمال است که راه به خداست . سه راه هست ، یک راه مستقیم و یک راه شرقى مغضوب علیهم و یک راه غربى ضالین ...
راه مستقیم ، منتهى به خدا مى شود آن صراطى که تا جهنم کشیده شده است ، اگر مستقیم در این عالم حرکت کنید، از آن صراط، مستقیماً رد مى شوید. جهنم باطن این دنیاست . اگر مستقیم از این راه رفتید و طرف چپ یا طرف راست منحرف نشد، از صراط در این عالم هم مستقیم عبور مى کنید و به چپ یا راست متمایل نمى شوید، که اگر به چپ متمایل بشوید به جهنم است و اگر به راست متمایل شوید جهنم است . راه خدا مستقیم است .
(10)
خداوند شما را به همین صراط مستقیم راهبر باشد و هدایت کند و ما همه را هدایت کند به راه مستقیم و از چپ و راست منحرف کند.
(11)
انسان اگر هر انحرافى پیدا کند، انحراف عملى ،انحراف روحى ، انحراف عقلى ، برگرداندن این انحرافات را به معناى خودش ، این ایجاد عدالت است در انسان ، اگر اخلاقش اخلاق منحرفى باشد، از این انحراف وقتى به اعتدال برگردد، این عدالت در او تحقّق پیدا کرده است . اگر در عقاید یک انحرافاتى و کجى هایى باشد، برگرداندن آن عقاید کج به یک عقیده صحیح و صراط مستقیم ، این ایجاد عدالت است در عقل انسان .
(12)
آیا نیامده وقت آن که در صدد اصلاح نفس برآئیم ، و براى علاج امراض ‍ آن قدمى برداریم ؟
سرمایه جوانى را به رایگان از دست دادیم ، و با غرور نفس و شیطان ، جوانى را که باید با آن سعادتهاى دو جهان را تهیه کنیم از کف نهادیم اکنون نیز در صدد اصلاح برنمى آئیم تا سرمایه حیات هم از دست برود و با خسران تّام و شقاوت کامل از این دنیا منتقل شویم ... چه خسرانى بالاتر از آن که سرمایه سعادت ابدى را در شقاوت ابدى خرج کند و مایه حیات و نجات ، در هلاکت و فناىِ خود به کار اندازد، و تا آخر عمر از غفلت و مستى به خود نیاید.
(13)




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:26 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

مسئله تکبر و راههاى مبارزه عملى با تکبّر

اگر در صدد اصلاح نفس برآمدى ، طریق عملى آن نیز با قدرى مواظبت ، سهل و آسان است ، و در این طریق با همّت مردانه و حریّت فکر و بلندى نظر، به هیچ مخاطره ، تصادف نمى کنى . تنها راه غلبه به نفس امّاره و شیطان و راه نجات برخلاف میل آن ها رفتار کردن است .
هیچ راهى بهتر براى سرکوبى نفس ، از اتّصاف به صفت متواضعین ، و رفتار کردن مطابق رفتار و سیره آن ها نیست . در هر مرتبه از تکبّر که هستى و اهل هر رشته علمى و عملى و غیر آن که هستى ، برخلاف میل نفسانى چندى عمل کن ، با تنّبهات علمى و تفکّر در نتایج دنیایى و آخرتى ، امید است راه ، آسان و سهل شده ، نتیجه مطلوبه بگیرى .
اگر نفس از تو تمنّا کرد که صدر مجلس را اشغال کن و تقدّم بر همقطار خود پیدا کن ، تو برخلاف میل آن رفتار کن . اگر تاءنّف
(23) مى کند از مجالست با فقرا و مساکین ، تو دماغ (او) را به خاک مالیده ، با فقرا مجالست کن ، هم غذا شو، همسفر شود، مزاح (کن )، ممکن است نفس از راه بحث با تو پیش ‍ آید و بگوید تو داراى مقامى ، باید مقام خود را براى ترویج شریعت حفظ کنى . با فقرا نشستن ، وقع (24) تو را از قلوب مى برد. مزاح با زیردستان تو را کم وزن مى کند. پایین نشستن در مجالس تو را از مقام تو کاسته مى کند، آن وقت خوب نمى توانى به وظیفه شرعى خود اقدام کنى .
بدان تمام این ها دام هاى شیطان و مکائد نفس است . رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله موقعیّتش در دنیا از حیث ریاست از تو بیش تر بود و سیره اش آن بود که دیدى ... باید وارد مجاهده با قصد خالص شد. البته آن وقت نفس اصلاح مى شود. تمام صفات نفسانیّه قابل اصلاح است ، لیکن در اوّلِ امر، کمى زحمت دارد. آن هم بعد از ورود در اصلاح ، سهل و آسان مى شود. عمده به فکر تصفیه و اصلاح افتادن است و از خواب بیدار شدن است . منزل اوّل انسانیّت ((یقظه ))
(25) است . و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر(26) طبیعت است ، و فهمیدن این که انسان مسافر است . و هر مسافر، زاد و راحله میخواهد. زاد و راحله انسان ، خصال خود انسان است . مرکوب این سفر پرخوف و خطر، و این راه تاریک و باریک و صراطِ اَحَدِّ از سیف و ادَّقِ از شَعْر،(27) همّت مردانه است ...(28)
شیطان که تکبّر به خدا نکرده بود. تکبّر کرد به آدم که مخلوق حقّ است . گفت : ((خلقتنى من نار و خلقته من طین .))
(29) خود را بزرگ شمرد و آدم را کوچک . تو آدم زاده ها را کوچک شمارى و خود را بزرگ . تو نیز از اوامر خدا سرپیچى کنى : فرموده فروتن باش ، تواضع کن با بندگان خدا. تکبّر کنى ، سرافرازى نمایى . پس چرا فقط شیطان را لعن مى کنى ؟ نفسِ خبیث خودت را هم شریک کن در لعن . همان طور که شریک با او در این رذیله یى . تو از مظاهر شیطانى ، شیطان مجسّمى . شاید صورت برزخى و قیامتى تو، شیطان باشد.(30)
در کافى شریف ، از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است که ((در جهنّم وادى (اى ) است از براى متکبّران که آن را سَقَر گویند. به خداى تعالى شکایت کرد از شدت حرارت خود و خواهش کرد که اذن دهد که تنفس ‍ کند. پس نَفس کشید و جهنَّم از آن محترق شد)).
(31)
عزیزا! انسان اگر احتمال صدق این طور احادیث را بدهد، باید بیشتر از ما در صدد علاج نفس برآید. جائى که چیزى خود محل عذاب و آتش ‍ است ، از شدّت حرارت به ناله درآید و از نَفَس آن جهنَّم محترق شود، آیا ما با این عذاب باید چطور به سر بریم ؟ آیا براى این چند روزه سرکشى و بزرگى فروشى به بندگان خدا، یا تکبّر به عبادت و اطاعت خدا، چطور خود را حاضر کنیم از براى چنین عذابى که جهنم را به فریاد درآورَد؟ واى به حال غفلت و سرمستى ما. امان از این بى هوشى و خواب سنگین ما.
(32)




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:25 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

راههاى کنترل غضب در انسان

پس از آن که انسان عاقل در حال سکونت نفس و خاموشى غضب ، ملاحظه مفاسد آن و مصالح کظم غیظ را نمود، لازم است بر خود حتم کند که با هر قیمتى است و با هر رنج و زحمتى ممکن است ، این آتش ‍ سوزان و نائره فروزان را از قلب خود فرو نشاند، و دل خود را از ظلمت و کدورت آن صافى نماید. و این با قدرى اقدام و برخلاف نفس و خواهش آن رفتار نمودن و تدبّر نمودن در عواقب امر و نصیحت نمودن نفس ، کارى است بس ممکن .
چنان چه تمام اخلاق فاسده و ملکات زشت را مى توان از ساحتِ نفس ‍ خارج کرد، و جمیع محاسن و ملکات حسنه را مى توان در قلب وارد کرد و روح را با آن متحلّى نمود.
(33)
از براى عِلاج غضب در حال اشتعال آن نیز، علاج علمى و عملى است .
امّا علمى ، تفکّر در این امور که ذکر شد، که آن نیز خود را طرق معالجات عملیّه است ، در این حال .
امّا عملى ، پس عمده آن انصراف نفس است در اوّلِ پیدایش آن . چون این قوّه ، مثل آتش کم کم اشتعال پیدا مى کند و رو به اشتداد مى گذارد تا این که تنورش سوزان و نائره اش سخت فروزان شود، و عنان را از دست انسان بکلّى بگیرد، و نور عقل و ایمان را خاموش کند، و چراغ هدایت را یکسره منطفى نماید، و انسان را بیچاره و ذلیل کند. باید انسان ملتفت باشد تا اشتعال آن زیاد نشده ، و نائره آن شدّت پیدا نکرده ، خود را به وسایلى منصرف کند، یا به رفتن از آن محلّى که اسباب غضب در آن جا فراهم شده ، و یا به تغییر حال . اگر نشسته است ، برخیزد، و اگر ایستاده است ، بنشیند. یا به ذکر خداى تعالى اشتغال پیدا کند. بلکه بعضى ذکر خدا را در حال غضب واجب دانند، و یا مشغول کارهاى دیگر شود.
(34)
امّا شخص شجاع در جمیع این امور به خلاف آن است . کارهایش از روى رویّه و میزان عقل و طماءنینه نفس (است ). در موقع خود غضب مى کند و در موقع خود حلم و بردبارى کند. و هر چیز، او را حرکت ندهد و به غضب نیاورد، و در موقع غضب به اندازه غضب کند، و با تمیز و عقل ، انتقام کشد. مى فهمد از که انتقام کشد و به چه اندازه و به چه کیفیت انتقام کند و از که عفو و اغماض نماید. در وقت غضب ، عنان عقلش در دستش ‍ است و به حرف هاى زشت و اءعمال ناهنجار مبادرت نکند و کارهایش همه از روى میزان عقل و شرع و عدل و انصاف است . به طورى اقدام کند که در آخر کار پشیمان نشود.
(35)
توجه به خودتان باید داشته باشید. هر شخصى باید خودش را محاسبه کند. یکى از مناطق سیر، محاسبه آدم است ،نوع انسان مراقبت از خودش ‍ بکند در روز که مشغول عمل است که خلاف نکند، شب هم که ، آخر شب هم که مى رود منزل از خودش محاسبه کند، مثل یک کسى که از او استنطاق مى خواهد بکند، بازرسى مى کند، خودش بازرسى کند ببیند که امروز چه کرده است . شما از خودتان هر شب بازرسى کنید.
(36)




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:24 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

دنیاطلبى و آثار سوء آن

اگر کسى اندکى تاءمل کند در عواقب امر اهل دنیا و عشّاق آن و مفاسدى که از آنها بروز کرده و ننگهائى که از آنها به یادگار مانده که صفحات تاریخ را سیاه و ننگین نموده ، که تمام آن از حبّ جاه و مال و بالجمله حبّ دنیا بوده ، و تفکّر کند در اخبار و آثارى که از اهل بیت عصمت و طهارت در مذمّت حبّ دنیا وارد شده و مفاسدى که در دین و دنیا بر آن مترتّب است ، تصدیق مى کند که با هر قیمت هست و با هر فشار و ریاضتى میسور و ممکن باشد قطع این فساد را از صفحه قلب بکند و این ظلمت و کدورت را از فضاى دل برکنار کند، لازم است بکند؛ و این با قدرى اقدام و همّت تا اندازه اى ممکن است . گرچه ترک مطلق از عهده هر کس ساخته نیست ، ولى کم کردن آن و شاخ و برگ آن را زدن بسیار ممکن است بلکه مى توان گفت سهل است .(47)
باید دانست که دنیاى مذموم در لسان اولیاء همان علاقه و حبّ و توجّه به آن است ؛ والاّ اصل عالم مُلک و مشهد شهادت ، که یکى از مشاهد جمال جمیله حقّ است و مهد تربیت اولیاء و عرفا و علماء باللّه است و دارالتّکمیل نفوس قدسیّه بشریّه و مزرع آخرت است ، از اعزّ مشاهد و منازل است نزد اولیاء و اهل معرفت .
(48)
بالجمله ، آنچه خار طریق وصول به کمالات و شیطان قاطع الطّریق مقام قرب و وصول است و انسان را از حق منصرف مى کند و از لذّت مناجات با او محروم مى نماید و قلب را ظلمانى و کدر مى کند، حبّ به دنیا است که در احادیث شریفه آن را ((راءس کل خطیئه )) و ((مجتمع کلّ معاصى )) شمرده اند.
(49)
تعلق به این عالم طبیعت ، تعلق به این دنیا، این اسباب این مى شود که انسان را منحط مى کند. ممکن است یک کسى به یک تسبیحى آنقدر تعلق داشته باشد که یک کس دیگرى به یک سلطنت این تعلق را داشته باشد، این اولى بیشتر به دنیا چسبیده است و آن دومى کمتر. سلیمان ابن داود هم سلطان بود، سلطانى که بر همه چیز حکم مى کرد، لکن آن سلطنت یک سلطنتى نبود که دل سلطان را، دل سلیمان ابن داود را به خودش جذب کند. رسول اکرم هم رئیس یک ملت بود و فرمانفرماى ملت بود، لکن این فرمانفرمایى اینطور نبود که او را جذب کند به خودش . فرمانفرمایى در تحت سیطره او بود، نه او در تحت سیطره فرمانفرمایى .
(50)
مثل براى دنیاخواهان
مَثَل ما در این دنیا، مثل درختى است که ریشه به زمین بند نموده ، هر چه نورس باشد، زودتر و سهل تر ریشه آن بیرون آید. و فى المثل اگر درخت احساس درد و سختى مى کرد، هر چه ریشه آن کمتر و سست تر بود، درد و سختى کمتر بود. نونهالى را که تازه پنجه به زمین بندکرده ، با زور کمى تمام ریشه اش بى زحمت و فشار بیرون آید، ولى چون سالها بر آن گذشت ، و ریشه هاى آن در اعماق زمین فرو رفت ، و ریشه هاى اصلى و فرعى آن در باطن ارض پنجه افکند و محکم شد، در بیرون آوردن آن محتاج به تیشه و تبر شوند تا ریشه هاى او را قطع کنند و در هم شکنند...
ریشه حب دنیا و نفس - که به منزله ریشه اصلى است - و فروع آنها از حرص و طمع و حب زن و فرزند و مال و جاه و امثال آن تا در نفس ، نورس و نونهال است ، اگر انسان را بخواهند از آنها جدا کنند و ببرند، زحمتى ندارد، نه فشار عمّال موت و ملائکه اللّه را لازم دارد و نه فشار بر روح و روان انسانى واقع شود...
درخت هر چه بزرگ شود، چند مترى بیشتر از زمین را فرا نگیرد و ریشه ندواند، ولى درخت حب دنیا به تمام پهنا در عالم طبیعت - در ظاهر و باطن - ریشه افکند. ... لهذا از بُن کندن این درخت را، به سلامت ممکن نیست . انسان با این محبت در خطرى عظیم است .
(51)
چون انسان این مطلب را دریافت و با عین انصاف و چشم بصیرت به اول و آخر امر خود نظر کرد، بر خود حتم و لازم شمارد که حتى الامکان این خار طریق (را) که اسم آن محبّت و رغبت به دنیا و مال و منال آن است از سر راه سلوک خود بردارد، و این خطیئه مهلکه را که راءس هر خطیئه است .
(52)
و اُمِّ هر مرض است از خانه قلب خود دور کند و این خانه را که منزلگاه محبوب و محل تجلّى مطلوب است از قذارت پاک ، و از جنود ابلیس و شرک شیطان تطهیر کند و دست غاصبانه دیو پلید را از خانه خدا کوتاه و بتها را از طاق و رواق آن فرو ریزد تا صاحب خانه به منزل خود عنایت پیدا کند و از جلوه هاى خود آن را روشنى دهد.
(53




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:24 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

علت سستى در انجام واجبات و مستحبات
براى آنست که ایمان به غیب نداریم و پایه یقین و اطمینان سست است و وعده خدا و انبیاء را به جان و دل قبول نکردیم . پس در نظر ما تمام اوضاع الهى و شرایع دینى پست و سست است . و این سستى کم کم تغافل آورد و یا در همین عالم غفلت بر ما غالب آید و ما را از دین صورى که داریم بکلّى خارج کند یا در شدتّها و سختیهاى موت غفلت کلّى عارض ‍ شود.
(66) و انسان تا در این عالم است مى تواند خود را از این ظلمت نجات دهد و به آن انوار برساند. آرى مى تواند ولى نه به این حالت سردى و خمودى و سستى و فتور و سهل انگارى که در ما است ، که همه مى بینید که با هر خلق زشت و اطوار ناپسندى که از اول طفولیّت بزرگ شدیم و با معاشرت و مؤ انستهاى نامناسب تهیّه کردیم تا آخر باقى مى مانیم سهل است ، روز بروز بر آن سربار مى کنیم و مى افزاییم . گویى گمان نداریم که عالم دیگرى هست و نشاءه باقیه دیگرى خواهد آمد ((واى اگر از پس امروز بود فردایى )) و گویى که دعوت انبیاء و اولیاءعلیهماالسّلام به ما هیچ مربوط نیست ، و معلوم نیست ما با این اخلاق و اعمال به کجا میرسیم و با چه صورتى محشور مى شویم . یک وقت تنبّه پیدا مى کنیم که کار از دست ما خارج و حسرت و ندامت نصیب ماست و غیر از خود کسى را نتوانیم ملامت کنیم . انبیاءعلیهم السّلام طریق سعادت را نشان دادند و علماء و حکماء فرمایشات آنها را براى ما تفسیر نمودند و طرق معالجه امراض باطنیّه را بیان کردند و با هر زبان ترجمه و با هر بیان تزریق نمودند و به گوش ما فرو نرفت و چشم و گوش و قلب خود را از آن بستیم . پس باید ملامت به خود برگردد.(67)
از جاى برخیز و از این بیت مظلمه طبیعت و عبورگاه تنگ و تاریک دنیا هجرت کن و زنجیرها و سلسله هاى زمان را بگسلان و از این زندان خود را نجات ده و طائر قدس را به محفل انس پرواز ده .

تو را ز کنگره عرش مى زنند صفیر

ندانمت که دراین دامگه چه افتادست

پس ، ((عزم )) خود را قوى کن و اراده خویش را محکم نما که اوّل شرط سلوک عزم است و بدون آن راهى را نتوان پیمود و به کمالى نتوان رسید. و شیخ بزرگوار شاه آبادى (68) روحى فداه آن را مغز انسانیّت تعبیر مى کردند... بزرگتر رحمتهاى الهى قرآن است ، تو اگر به رحمت ارحم الرّاحمین طمع دارى و آرزوى رحمت واسعه دارى ، از این رحمت واسعه استفاده کن طریق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده تو خود به پاى خود در چاه مى افتى و از راه معوج ، مى شوى ، رحمت را چه نقصانى است ؟ اگر ممکن بود طریق خیر و سعادت را به مردم به طور دیگر نشان بدهند، مى دادند.(69)
عزیزا اگر به هر یک از ما یک طفل ده ساله [اى ] اطلاع دهد که خانه ات آتش گرفت یا پسرت در آب افتاد و الا ن غرق مى شود، آیا اگر اشتغال به هر کار مهمّى داشته باشیم ، دست از آن برداشته ، در تعقیب این اخبار هولناک سراسیمه مى دویم یا آن که با اطمینان نفس نشسته اعتناء نمى کنیم ؟ اکنون چه شده است ، تمام آیات و اخبار و برهان و عیان به قدر خبر یک بچه ده ساله در ما تاءثیر نکرده ، اگر تاءثیر کرده بود، راحتى را از ما سلب نموده بود. آیا این کورى باطن و عماى قلب را باید به چه نحو معالجه کرد؟ آیا این مرض ‍ قلبى محتاج به علاج و طبیب هست ؟
(70)
پس بر جوانها حتم و لازم است که تا فرصت جوانى و صفاى باطنى و فطرت اصل باقى و دست نخورده است ، در صدد تصفیه و تزکیه برآیند، و ریشه هاى اخلاق فاسده و اوصاف ظلمانیه را از قلوب خود برکنند که با بودن یکى از اخلاق زشت ناهنجار، سعادت انسان در خطر عظیم است و نیز در ایام جوانى اراده و تصمیم انسان ، جوان است و محکم . از این جهت نیز، اصلاح براى انسان آسانتر است . ولى در پیرى اراده سست و تصمیم پیر است ، چیره شدن بر قوا مشکلتر است .
(71)
نردبان همه حقایق از براى عارف سالک همانا معرفت نفس است پس بر تو باد که این معرفت را بدست آوردى که شناخت نفس کلید همه کلیدها و چراغ همه چراغ ها است و هر کس که خود را شناخت پروردگار خود را شناخته 0- است .
(72)




تاریخ : چهارشنبه 91/11/11 | 2:22 عصر | نویسنده : علی اصغربامری

به نام خدا

قرائت ظاهرى آیات قرآن کریم

یکى از مکاید شیطان است که انسان متعبّد را تا آخر عمر به الفاظ قرآن سرگرم مى کند و از سرّ نزول قرآن و از حقیقت اوامر و نواهى و دعوت به معارف حقّه و اخلاق حسنه آن بکلّى غافل مى کند. تازه بعد از پنجاه (سال ) قرائت معلوم شود که از شدّت تغلیظ و تشدید و در آن از صورت کلام بکلّى خارج شده و یک صورت غریبى پیدا کرده .بلکه مقصود آدابى است که در شریعت مطهّره منظور شده است که اعظم و عمده آنها تفکّر و تدبّر و اعتبار به آیات آنست ، چنانچه سابقاً اشاره شد.(73)
و معلوم است کسى که تفکّر و تدبّر در معانى قرآن کرد در قلب آن اثر کند و کم کم به مقام متّقین رسد و اگر توفیق الهى شامل حالش ‍ شود.
(74)
فرزندم ! با قرآن این بُزرگ کتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن ، و راهى از آن به سُوى محبوب باز کُن و تصوّر نکن که قرائت بدون معرفت اثرى ندارد که این وسوسه شیطان است ، آخر، این کتاب از طرف محبوب است براى تو و براى همه کس و نامه محبوب ، محبوب است اگر چه عاشق و مُحِبّ، مفاد آنرا نداند و با این انگیزه حُبِّ محبوب که کمال مطلوب است به سُراغت آید و شاید دستت گیرد. ما اگر در تمام لحظات عمر به شکرانه اینکه قرآن کتب ما است به سجده رویم از عُهده برنیامده ایم .
(75)
من قائل بى خبر و بى عمل به دخترم مى گویم در قرآن کریم این سرچشمه فیض الهى تدبّر کن هر چند صرف خواندن آن ، که نامه محبوب است به شنونده محجوب آثارى دلپذیر دارد لکن تدبّر در آن انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدایت مى کند (افلا یتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها).
(76)
و تا این قفل و بندها باز نگردد و به هم نریزد، از تدبّر هم آنچه نتیجه است حاصل نگردد.
(77)
از قرآن دور نیفتم ، در این مخاطبه بین حبیب و محبُوب و مناجات بین عاشق و معشوق اسرارى است که جز او و حبیبش کسى را بر آن راه نیست و امکان راه یافتن نیز نمى باشد.
(78)
خداوند تعالى از نور معرفت خودش که به وسیله قرآن القا شده است به ما هم بهره اى عنایت فرماید.
(79)
و خداى تبارک و تعالى از نور هدایت خودش نصیب همه ما بفرماید.
(